مشتری محتوای زرد کیست؟
در جهانی که از محتوای متنوع و ارزشمند لبریز است، چرا همچنان محتوای زرد بیشترین مشتری را دارد؟
چرا با وجود کتابها، فیلمها و مقالات عمیق و آموزنده، مطالب سطحی و عامهپسند همچنان بر صدر نشسته و بیشترین استقبال از آنها میشود؟
این پرسشی است که اگر پاسخی برایش نیابیم، ناچار به پذیرش سلطهی محتواهای بیمایه خواهیم شد. اما آیا مشکل از نبود محتوای خوب است، یا انتخابهای مخاطبان چنین وضعیتی را رقم زده است؟
تعریف محتوای زرد
محتوای زرد به هر نوع محتوایی گفته میشود که بیش از آنکه بر کیفیت، صحت و ارزش فکری تکیه کند، بر تحریک احساسات، هیجانهای زودگذر، و جذابیت سطحی متکی است. این محتوا معمولاً سادهپسند و برانگیزانندهی واکنشهای سریع است.
برخی از ویژگیهای محتوای زرد عبارتاند از:
_تحریک احساسات بهجای تعقل: بهجای ارائهی تحلیل عمیق، احساسات خام را نشانه میگیرد.
_کلیشهای و تکراری: با استفاده از روایتهای دمدستی و تیترهای جنجالی، ذهن را به جای تفکر، به واکنش سریع وامیدارد. مانند سریال های ارزان قیمت!
_ اطلاعات غیرمعتبر یا ناقص: گاه تحریفشده، گاه ناقص، اما همیشه در خدمت "هیجانسازی".
_ایجاد اعتیاد اطلاعاتی: بهجای ارائهی ارزش، مخاطب را در چرخهی مصرف بیپایان گرفتار میکند.
ایجاد "وابستگی و اعتیاد" از ویژگی های اصلی محتوای زرد است، به ویژه سریال های زرد.
چرا محتوای زرد مشتری دارد؟
برای درک این مسئله، باید به چند عامل کلیدی پرداخت:
۱_ ذهن خسته، انتخاب آسان و دم دستی:
در زندگی پرشتاب امروزی، بسیاری از افراد برای محتوای سنگین و عمیق، فرصت و حوصلهی کافی ندارند. ذهن خسته، به دنبال سریعترین و آسانترین گزینه است. محتوای زرد دقیقاً همین را عرضه میکند. سرگرمی فوری بدون نیاز به تأمل.
۲_ نیاز به تأیید و همسویی
بسیاری از افراد محتوایی را میپسندند که طرحواره و باورهای پیشین آنها را تقویت کند، نه محتوایی که به چالششان بکشد. محتوای زرد معمولاً چیزی را عرضه میکند که مخاطب از پیش به آن باور دارد، و به همین دلیل هضم ان برایش راحتتر است.
۳_ نظامهای رسانهای و الگوریتمهای توجه!
امروزه بسیاری از پلتفرمها با الگوریتمهایی کار میکنند که نه کیفیت محتوا، بلکه میزان تعامل کاربران را میسنجند. در چنین فضایی، آنچه بیشتر دیده میشود، لزوماً ارزشمندترین نیست، بلکه پرجنجالترین و عامهپسندترین است.
آب زلال و آب گلآلود
در جایی که آب زلال وجود ندارد، آب گلآلود نیز نعمتی است. اما اگر آب زلال باشد و کسی همچنان آب گلآلود بنوشد، مشکل جای دیگری است. آیا مسئولیت این انتخاب فقط بر دوش تولیدکنندگان محتواست، یا مخاطبان نیز در این انتخاب نقش دارند؟
چگونه میتوان این چرخه را شکست؟
۱_ بالا بردن سواد رسانهای: مخاطب باید یاد بگیرد که هر محتوای آسان، قابل درک و پرزرقوبرقی لزوماً ارزشمند و مفید نیست و چهبسا برای سلامتی مضر هم باشد. محتوای زرد حداقل کاری که انجام میدهد، تلف کردن عمر و سلب توجه ما از حقایق عمیق است.
۲_ ایجاد محتوای جذاب اما عمیق: تولیدکنندگان محتوا باید بتوانند مطالب آموزنده را در قالبی ارائه دهند که جذابیت بصری و روایی نیز داشته باشد. در اینجا دیگر مشتری بیتقصیر است و کمبود اهل نظر یا منافع و محافظهکاری در میان است.
۳_ تغییر ذائقهی عمومی با انتخاب آگاهانه: اگر افراد آگاهانه به محتوای زرد بیاعتنایی کنند و به سراغ گزینههای باکیفیت بروند، مسیر تازهای شکل خواهد گرفت. اما آیا حقیقتاً مردم و گردانندگان جهان و سیاستمداران طرفدار تغییر ذائقهی عمومی هستند؟
تغییر ذائقه: از طرحوارههای ذهنی تا رژیم غذایی
همانطور که در روانشناسی، درمان طرحوارههای ناسالم نیازمند تغییر نگرش و بازآموزی ذهن است، تغییر ذائقهی عمومی نیز به فرایندی مشابه نیاز دارد. تغییر انتخابها، آگاهیبخشی و ایجاد جایگزینهای جذاب، سه رکن اساسی این تغییر هستند.
به همین ترتیب، میتوان مثال تغییر رژیم غذایی را نیز در نظر گرفت. روزگاری فستفودهای ناسالم بیرقیب بودند، اما با افزایش آگاهی عمومی، مردم به سمت غذاهای سالمتر گرایش پیدا کردند. حتی برندهای بزرگ نیز برای حفظ مشتری، منوهای خود را تغییر دادند. در دنیای محتوا نیز همین اتفاق میتواند رخ دهد. نمونههایی از کشورهای مختلف نشان دادهاند که با تولید برنامههای باکیفیت، سطح سلیقهی مخاطبان بهمرور ارتقا مییابد.
پرسش این نیست که چرا محتوای زرد وجود دارد، بلکه این است که چرا همچنان مصرف میشود؟ اگر ذهنها خستهاند، اگر نیاز به تأیید بر تفکر اولویت دارد، و اگر سیستمهای رسانهای چنین وضعیتی را تقویت میکنند، آیا میتوان تغییری ایجاد کرد؟ پاسخ این است که تغییر نهتنها ممکن است، بلکه ضروری است. اما این تغییر از تولیدکنندگان شروع نمیشود، بلکه از انتخابهای تکتک ما آغاز میشود.
اگر من بهتنهایی مشتری محتوای زرد نباشم، سهمی در تولید محتوای زرد هم نخواهم داشت. هر چیزی که مشتری نداشته باشد، به تولید نمیرسد.
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid