هیچ سرمایه‌ای برای انسان، یک شهر، یک کشور و حتی جهان، گران‌بهاتر از عشق نیست. عشق، پایه و اساس حیات است؛ بی‌عشق، روزها بی‌برکت‌اند و زندگی از معنا تهی می‌شود. انسانی که عشق در دل ندارد، دیر یا زود به شکست خواهد رسید، چرا که تنها عشق است که جانِ هستی را گرم و زنده نگه می‌دارد.

اگر والدین یکدیگر را دوست نداشته باشند، و اتصال هیجانی بین آن‌ها نباشد، فرزندان و جامعه تاوان آن را به هزار شکل خواهند پرداخت.

عشق والدین، اولین درسی است که کودک از زندگی می‌آموزد. هر نگاهی، هر کلامی، و هر نوازشی که میان پدر و مادر رد و بدل می‌شود، آینده‌ی فرزند را رقم می‌زند. خانه‌ای که در آن عشق جاری باشد، فرزندی را به جهان می‌فرستد که زخم نمی‌زند، که نور می‌پراکند، که می‌بخشد. اما خانه‌ای که از عشق تهی باشد، جهان را پر از زخم‌های تازه خواهد کرد.

این عشق نیست که مشکل می‌آفریند، بلکه فقدان آن است که آتش بر جان جهان می‌زند. همه‌ی سوءتفاهم‌ها، کاستی‌ها و حتی نارسایی‌های حکومت‌ها در حق مردم، ریشه در روابط خانوادگی‌ای دارند که از عشق تهی شده‌اند؛ شکاف‌های بین انسان‌ها، بازتاب همان گسل‌های نادیده‌ای است که در خانه‌ها شکل گرفته‌اند.

اگر می‌خواهید جهان جای بهتری باشد، از خانه‌ی خود آغاز کنید. بزرگ‌ترین میراث شما برای فرزندتان، عشقی است که به یکدیگر دارید.

عشق، نه یک احساس زودگذر، که حقیقتی است که جهان بر آن استوار است. هر جا عشق باشد، زندگی جاری است.

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد از دوست

قاسم سلطانی