اعدام منصور حلاج عارف بزرگ ایرانیهمیشه چنین بوده است. نفس تازگی بر نمی تابد و از شگردهای قدیمی خود استفاده می کند. با حقیقت که نمی تواند مخالفت بکند! پس پیام آوران حقیقت را زیر سوال می برد و قصد از بین بردن آنان را می کند. اگر زورش نرسد- با انتقاد و جدل و تبلیغات و محدود کردن قلم و صدا را پیشه می گیرد. روزی با مولانا مخالفت می کردند و روزی با مسیح و روزی با منصور حلاج و روزی با کریشنا و اوشو... اینان از ارتباطات و اختلاط زن و مرد وحشت دارند.

در جوامعی که آزادی تجربه نشده است, یک ترس و خوف و نگرانی از تغییر وضعیت موجود, در بعضی انسان ها وجود دارد. ترس از این که عده ای فرصت طلب در اوایل ممکن است, از آزادی سواستفاده کنند و امنیت زنان و فرزندان زیر سوال می رود و این حق طبیعی و تاج عشق و نیاز نسل بشر, بانی رشد انسان باز به تعویق می افتد. آزادی برعکس آن توهمی که خرافه گستران و ضد آزادی ها تبلیغ می کنند, امنیت واقعی را به وجود می آورد. ترس بعضی از این اشخاص و منکرین تغییر و تکامل, ترس از دست دادن جایگاه اجتماعی,معنوی,سیاسی,قدرت کاذب و دروغ بودن آن چه که تا به حال بوده اند, می باشد.

این اشخاص و منکرین تغییر و تکامل, هر چیز جدیدی را که با استانداردهای اینان منافات داشته باشد, آن را ساختارشکن می نامند و با آن مقابله می کنند. و در شرایطی که بسیار ضعیف شده اند, به بحث های جدلی می پردازند, صغرا و کبرا می چینند و آن را به نقد! می کشند. چون احساس خطر می کنند. آگاهی بساط توهمات اینان را جمع می کند. به همین خاطر تا جایی که ممکن است, مقابله می کنند. اینان می گویند که عرفان و معنویت جدید, وارداتی است! در جایی دیگر از تبادل فرهنگی دم می زنند! وارداتی است و با عرف و عرفان سنتی جامعه ما منافات دارد. در حالی که اینان با عرفان و معنویت اسلامی هم مقابله می کنند. اینان با هر نوع آکاهی مخالفت می ورزند. و تنها چیزی که اینان را به وحشت انداخته است, جوانب آگاهی و حقیقت جویی نسل جدید است که می تواند تغییراتی را به همراه داشته باشد. این جوانب می تواند, فرهنگی, اقتصادی عاطفی و حتی سیاسی نیز باشد.

به همین خاطر هست که جباران تنها و تنها از آگاهی می ترسند. یگانه دشمن اینان آگاهی است. و باورهای منجمد شده چنین اشخاصی با تجدد آشتی ناپذیر است. اینان بعضا خود را محقق نیز می نامند. محقق واقعی خصوصیات و ویژگی هایی دارد که این محققان جعلی و افراطی ندارند. محقق باید ذهنی بی طرف داشته باشد. اینان نه تنها بی طرف نیستند, بلکه جاسوسانی هستند که می خواهند از چگونگی شکل گیری آگاهی در افراد باخبر شوند, تا بهتر بتوانند با آن مقابله کنند. اینان به جای هم ذات پنداری و احترام به اساتید و دیدگاه های جدید دیگران, آنان را به روشنی و راحتی جاهل و گمراه و گول خورده می نامند.

مسلم است, عادت و باور متداولی که افسردگی و غم و غصه را روز به روز شدیدتر بکند, نسل جدید باید دنبال راه چاره ای باشد که آگاهی و عرفان به آن پاسخ بسیار خوبی می دهد. من و شما نمی توانیم با همسر دیوانه ای که جنگ و جدال و غم و غصه به ارمغان می آورد, به پای هم پیر بشویم! فرصت خیلی زیاد نیست و من باید زندگی بکنم. این زندگی مال من است و نه مال اجداد من!!

دیکتاتور و جبار و انسان نفسانی با هر نوع عرفانی سر جنگ دارد و با آن مقابله می کند. مگر با تصوف اسلامی مقابله نمی کنند!؟ نفس خستگی ناپذیر است و هزاران بهانه می جوید تا از بین نرود. شرکت در کلاس های عرفان جدید خرج دارد! بر چسب معنویت کالایی می زنند! چطور برای گرفتن یک کاغذ پاره از دانشگاه این همه از بیت المال خرج می شود!؟ انگار شرکت در کلاس های کنکور مجانی است! اما برای کسب آگاهی و معرفت نباید پولی خرج شود! زندگی فقط مبل و ماشین و آبگوشت و پیاز که نیست. زندگی بدون آگاهی و عشق جهنم است. هرچقدر هم در رفاه باشی, باز بدون دل و آگاهی در تعادل نخواهی بود. چیزی کم خواهی داشت. دانشمند و کارمند و دکتر و وزیری که دل و آگاهی نداشته باشد, راهزنانی هستند که تیغ در دست دارند. همین راهزنان وبلاگ های مردم را هک می کنند و ...  عرفان و خودشناسی برای تو دل و آگاهی می بخشد. هیچ لزومی ندارد که از این قضیه ترسی داشته باشیم. 

شادزی مهر افزون

قاسم سلطانی