#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل و چهارم

 

#نفس چیست؟

تعریف لغوی نفس همان "خود" است، 
اما خودی کاذب، خودی بی ریشه که هویتش را از رخدادها، تاثیر اجداد، ادوار، فرهنگ، باورها، شخصیت، اپی ژنتیک، رای و نظر عوام می گیرد و قائم بر نظر و ارزش گذاری دیگران و به خصوص عوام است، 
مثل سرطان در انسان روییده، که مراد بنده از "نفس" همین تعریف است.
من جعلی و جانشینی که خودش را ذات انسانها جا می زند، نفس است. 

خودی که دچار #اختلال الیناسیون و از خود بیگانگی شده و از خودش و ذاتش جدا و منزوی گشته، نفس است.
این من قلابی قدرت تشخیص سره از ناسره را ندارد. منبع و ترازویی ندارد که به آنجا مراجعه کند تا حق را از باطل و درست را از غلط تشخیص دهد. 
این من قلابی دمدمی مزاج است و از رخدادها و اتفاقات هویت می گیرد و رخدادها او را سرد و گرم می کنند. 
حال و احوال او دست خودش نیست.

نشانه و نمادهای نفس (اختلال از خودبیگانگی و الیناسیون)

حیلت، پرستیژ و شخصیت گرایی، تعصب، لفظمندی، رخداد و اتفاق پرستی، بحران پرستی، زود رنجی، بی اعتمادی، نگرانی، بی قراری، سانسور، تحریف، برتری طلبی، حسادت و تنگ نظری، مقایسه برای ارزش گذاری، معنی کردن ذهنی، پیش داوری، جزم اندیشی، عدم انعطاف، غرور و تکبر، بی اعتنایی، شهوت کلام و خوراک، انقطاع هیجانی، امتناع هیجانی، عجله، عدم فضاداری، ناسپاسی و قدرناشناسی، تحت تاثیر گذشته و آینده زندگی کردن، کینه، انتقام، تخریب، بی نظمی درونی و بیرونی، جاه طلبی، خرافه پرستی، خرافه گستری، خرافه پذیری، غیبت کردن، مغلطه و سفسطه، شروری، تملق، دوئیت، خساست، ترس، خشم، نامهربانی، عدم شفافیت، انحصارطلبی، مرجع پرستی و هر رفتاری که ما را از خود و ذات ما دور کند، نمادهای اختلال الیناسیون و از خود بیگانگی هستند.

نمادهای انقطاع که از نامش پیداست، باعث ایجاد اختلال در عقل کلی و هوش معنوی انسان شده و برای او یک عقل جزوی و مصلحت اندیش به ارمغان آورده و او را از خودجوشی و تمرین خود محروم ساخته است.
باید گفت که این سیستم عامل من منقطع (نفس) که انسان در خود نصب کرده، توانایی ایجاد رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی با ذات هیچ چیزی را ندارد و موجب می شود که ارتباط انسان با خود و دیگران به یک رابطه ی قراردادی سطحی ذهنی و اجتماعی تنزل یابد.  

خودشناسی باعث می شود که ما نقش و تاثیر نمادهای انقطاع را شناسایی کنیم و به خطرناک و غریبه بودن آنها واقف شده و بفهمیم که آنها از جنس زندگی نیستند و  به بهداشت روانی و فیزیکی انسان آسیب می زنند. 
عقل و هوش معنوی هرکسی در گرو قربانی کردن این نمادهای انقطاع است.

دیو چو بیرون رود
فرشته در آید 

وقتی انسان توانست نمادهای انقطاع را در خود شناسایی و حذف کند، به هدف فطری خود (معصومیت) تبدیل می شود و سپس گردش در مقصد(معصومیت و بهشت) آغاز می شود.
آنگاه قیامت برپا شده و انسان معشوق فطری واقعی خود را که همان خود واقعی است ملاقات می کند و دنیا رنگ و مزه ای دیگر به خود می گیرد. 

چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی

#قاسم سلطانی

سوال: آیا آبرو، شخصیت و جایگاه یک زن و مرد مهم است یا زیبایی او؟

 

جواب: 

هیچکدام مهم نیست، امری که امروز زیبایی، شخصیت و آبرو (نقاب) تلقی می شود ممکن است بعد از ده سال تغییر کند، آبرو و شخصیت را جامعه و دیگران به تو می دهند و متعلق به تو نیست.
زیبایی نیز قائم بر رفتار و فردیت هرکسی است، اگر فردیت و رفتار شخصی آلوده به نمادهای انقطاع باشد، زیبایی او به زشتی تبدیل می شود. 

جسمها چون کوزه‌های بسته‌سر
تا که در هر کوزه چه بود آن نگر
کوزهٔ آن تن پر از آب حیات
کوزهٔ این تن پر از زهر ممات
گر به مظروفش نظر داری شهی
ور به ظرفش بنگری تو گم‌رهی

یک کوزه ی زیبا که درونش زهر باشد، به چه درد می خورد؟
یک دیگ زیبا که درونش زهر بجوشد چه فایده ای دارد؟

زیبایی امری درونی و قراردادی است.
چه کسی می گوید بلبل از گنجشک زیباتر است؟
اینها تقسیم بندی های انسان جهنمی و جاهل است.

#قاسم سلطانی

اطلاعیه شماره سوم درمورد کلاسهای خودشناسی

 

برای شرکت در کلاس های خودشناسی باید شرایط آن را نیز داشت. این مراجعه کننده نیست که استاد و حکیم خود را انتخاب می کند، بلکه این حکیم و استاد خودشناسی است که مراجعه کننده ی متناسب را انتخاب می کند، زیرا هرکسی محرم اسرار عشق نیست.

بدگوهر را علم و فن آموختن 
دادن تیغی به دست راهزن
علم و مال و منصب و جاه و قران
فتنه آمد در کف بدگوهران

بسیاری از روی کنجکاوی و اضافه کردن بر معلومات خود وارد میادین خودشناسی می شوند تا بهتر بتوانند بازی نفسانی کنند. بسیاری خودشناسی می کنند تا بهتر بتوانند از اسرار مردم سر در آورده تا نیت های پلید خود را لو ندهند و با نقاب های جدیدی با مردم بازی کنند. 

یک  حکیمِ خودشناس، روانشناس و عالم نیست که علم خود را بفروشد!

تو اگر پول داشته باشی می توانی از یک استاد روانشناس اطلاعات بخری، اما در قاموس عشق و خودشناسی، اطلاعات برابر شناخت نیست. 
تو باید برادری خود را ثابت کنی تا وارد منزل عشاق شوی، وگرنه دیدار یار نامتجانس جهنم است.

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند

تو برای اینکه سلطان شوی و با پادشاهان نشست و برخاست کنی، باید از جنس آنها باشی.

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

قاسم سلطانی

اطلاعیه شماره دوم در مورد کلاسهای خودشناسی

 

خلاصه ای از متدلوژی و روش کاری خودشناسی سلطانی

هدف آکادمی خودشناسی سلطانی، سلطان کردن شماست. عرفان و خودشناسی سلطانی کاربردی ترین، عملی ترین، واقعی ترین و حقیقی ترین خودشناسی موجود در دنیا است. خودشناسی و عرفان مد نظر سلطانی در عرش نیست، بلکه روی فرش است. 

آنهایی که نمی توانند واقعیت ها را درک کنند به کائنات و آسمانها و خرافات روی می آورند. 
حقایق، عرفان، خودشناسی و خداوند در همین رفتارهای روزانه ی ما جا خوش کرده اند. 
حقیقت در نگاه تو، در نشست و برخاست تو، در واکنش های تو، در پاسخ های تو، در سلام و علیک تو، در جشن ها و رخدادهای بسیار معمولی نهفته است. 
حقیقت از رگ کردن به ما نزدیک تر است.
کسی که خودش، همسایه، فرزند، همسر و دوستش را نمی تواند بشناسد، چگونه می خواهد خدای به آن عظمت که به آن باور دارد را بشناسد!؟

هدف خودشناسی سلطانی کشف حجاب این من جعلی و این من جانشین که خودش را ذات ما جا می زند است. هدف خودشناسی سلطانی نشان دادن حقیقت به صورت حضوری در کوتاه ترین مدت است. خودشناسی از جنس علم حضوری است نه از جنس علم حصولی که متعلق به دیگران باشد.
خودشناسی شناخت خود است و شناخت خود از طریق خود باید انجام بپذیرد.

تفاوت بین مشاوره با حکیم خودشناسی و یک روانشناس در این است که حکیم خودشناسی تو را نیز حکیم می کند و لفظ فروش نیست. غیرواقعی ها را در هر نقابی به طالب و مددجو نشان می دهد نه اینکه آنها را در لفظ تعریف کند.

تفاوت دیگر علم روانشناسی با خودشناسی در حق الیقین است، یعنی یک خودشناس، معرفت خود را در خود کشف می کند نه اینکه حقیقت را در کتاب ها خوانده و از فهم دیگران تقلید کرده باشد، زیرا "فهم" تقلید کردنی نیست. 
حقیقتی که در کتاب ها باشد حقیقت من و شما نیست. 

در خودشناسی هرکس خودش باید به معراج برود.

قاسم سلطانی

اطلاعیه / مشاوره خودشناسی

 

متدلوژی و روش کاری در خودشناسی با روانشناسی بسیار بسیار متفاوت است. 
روش کاری یک حکیم خودشناسی شناخت و حل موضعی رفتار سرطانی نیست، زیرا ممکن است سرطان رفتاری در نقاب و شکل های دیگر در شرایط و موقعیتی بدتر سراغ انسان بیاید، به همین دلیل شیوه ی کاری در خودشناسی شناخت نمادهای انقطاع و موانع زیر هر نقابی است. 

دوستان و هموطنانی که مایل به خودشناسی، 
مشاوره ی مخصوص سلبریتی ها و هنرمندان برای سلامت بهداشت کاری و رابطه ی سالم با مخاطبان، مشاوره در زمینه ی اختلالات شخصیتی و رفتاری، ازدواج، انتخاب همسر متجانس، رفتار صحیح با همسر نامتجانس، مسائل خانوادگی، مشاوره ی انتخاب هدف، اتصال و انقطاع هیجانی، رابطه ی تفهمی، مشاوره ی شغلی و درسی، مسائل روحی و روانی را دارند می توانند با بنده تماس بگیرند. 
هزینه ی مشاوره با توجه به شرایط و موقعیت مددجو مشخص می شود.

با احترام: قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل و سوم

 

و بالاخره "عشق" چیست؟/ بخش چهارم

خداوند اولین چیزی که آفرید عشق بود و شخصیت بعدا وارد انسان شد و عشق را آلوده کرد.
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
شخصیت و پرستیژ دشمن عشق و روابط عاشقانه است. شخصیت و پرستیژ عشق را پس می زند. شیطان در نقش شخصیت و پرستیژ و آبرو وارد شما شده و درون نی شما را پر می کند و عشق دیگر نمی تواند به آن بدمد.

یکی از نشانه های عشق واقعی این است که تو جز آن هیچ نخواهی، یعنی چه؟
یعنی اگر آن چیز را به دست آوردی آن چیز تمام عالم را دربر دارد و برای تو تهیه می کند.

هدف فطری نسل بشر تبدیل شدن به عشق و معصومیت است. عشق و هدفی که نتواند تمام عالم را به تو بدهد و تو نتوانی همه چیز را فدای آن کنی، آن نه عشق و نه هدف حقیقی توست. 
هرچه را که تو نتوانی از آن بگذری عشق و هدف توست!
اگر تو نتوانی از شخصیت و غرورت بگذری هدف و عشق تو غرور و شخصیت است. اگر تو نتوانی از مال و ثروتت بگذری هدف تو ثروت است. 
آن چیز که در جستن آنی آنی

شفاف تر و دقیق تر از این ترازو وجود ندارد.

اگر نمی توانی همه چیز را در راه عشق و هدف فدا کنی، بدان که آن نه هدف و نه عشق حقیقی است.

هرکس هویت خود را خودش اختیار می کند. بعضی ها از شغلشان هویت می گیرند و اگر بشنوند که شغلشان را از دست خواهند داد، آشفته حال و افسرده می شوند، ارزش آنها به اندازه ی همان شغلشان است، یعنی همه چیز را فدای شغلشان می کنند و در راه شغلشان حاضرند خودفروشی کنند و به عبارتی عاشق شغلشان هستند.
بعضی ها هویتشان را از باورهایشان می گیرند و ارزش آنها به اندازه ی باورهایشان است و اگر باورشان به خطر بیفتد، از خود رفتار سادیستیک نشان می دهند.

بعضی ها هویتشان را از دو سال سربازی می گیرند، یعنی دو سال سربازی می روند و تمام عمر از آن تعریف می کنند.
بعضی ها هویتشان را از لفظ دکتر و مهندس و استاد می گیرند و اگر کسی اسم کوچک آنها را صدا بزند و رفتار آنها را معیار قرار دهد، آنها آشفته حال شده و احساس حقارت می کنند، یعنی عاشق لفظ بوده و از لفظمندی هویت می گیرند.

بعضی ها هویتشان را از تعداد لایک ها و شخصیتشان می گیرند و اگر مردم آنها را لایک نکنند آنها آشفته حال می شوند و بعضی ها هویتشان را از آبرو می گیرند و اگر اتفاقی نزد کسی بگوزند، آشفته حال و افسرده می شوند، اما وقتی حیله و کلک می زنند آشفته حال نمی شوند!

بعضی ها هویتشان را از باکرگی لای پا می گیرند.
بعضی ها از عکس های قدیمی و بعضی ها از کلکسیون کفش و لباس هایشان.
بعضی ها هویشتان را از هجو گویی می گیرند و اگر روزی کسی را مسخره نکنند و به آن نخندند شب را نمی توانند بخوابند.
بعضی ها هویتشان را از آزار دادن دیگران می گیرند و اگر روزی نتوانند به کسی نیش بزنند شب راحت نمی خوابند.

هرکسی از ظن خود شد یار عشق
از درون عشق نجست احوال عشق

ادامه دارد...

#قاسم سلطانی

 

#شناخت خود( #خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل و دوم

 

و بالاخره "عشق" چیست؟/ بخش سوم

حالت های معصومیت عشق است، عشق حالتی از حضور است که در آن فقط فطرت عمل می کند و تو بی اختیار هستی.
یعنی چه؟ 
یعنی اینکه اگر شما به معصومیت تبدیل نشده باشید جمله ی بالایی و عشق مد نظر نویسنده را تجربه نکرده اید.
عشق حالتی از حضور و بودن است که این من جعلی با باورهایش، رفتارهایش، کل هیکل و نظامش در آن مرده باشد. 
یعنی چه کل هیکل مرده باشد؟ 
یعنی اینکه رفتارهای نفس که در جوارح و ضمیر ناخودآگاه روان ما نفوذ کرده، باید جای خود را به رفتارهای سالم بدهد تا تو به وسیله ی رفتارهای سالم با عشق رابطه ی تفهمی ایجاد کنی، زیرا جوارحی که آلوده به نفس و نمادهای انقطاع است، توانایی دیدن و لمس عشق را ندارد، نفس با عشق در انقطاع است.

مثال می زنم: نفس عشق را انحصاری می کند و این شهوت است، در مقابل این معصومیت تبادل عشق می کند و این عشق پاک است. نفس حسادت می ورزد و مانع تقسیم عشق می شود، در حالیکه معنی عشق در تقسیم کردن تجربه می شود. عشق اگر انحصاری شود فاسد می شود، عشق باید در گردش باشد.

تو با دختری ازدواج می کنی و او را تمام عمر در خانه زندانی می کنی و اسم این را عشق می گذاری؟ 
تو با حیلت و تحریف با مردم رفتار می کنی و انتظار داری عشق به تو وارد شود؟ عمراً اگر عشق وارد فردی شود که اهل بازی روانی، قضاوت پنهان، ناسپاسی و بی اعتنایی است، زیرا هر کدام از نمادهای انقطاع انسان را از شایستگی به عشق باز می دارد.

هرگاه نشانه های انقطاع در وضعیت و حالت شما کاملا محو شد عشق شکوفا می شود و به همین دلیل است که سکس این همه جذاب است، چرا؟
برای اینکه در حالت سکس "من و منیت" (شیطان) برای لحظاتی محو می شود و هرگاه در حالت سکس "من و منیت" حضور و دخالت داشته باشد کیفیت سکس شما از حالت خالص و طبیعی تنزل کرده و به شهوت تبدیل می شود و کیفیت شهوت از جنس لذت الهی و فطری نیست.

هرگاه تعلقات اجتماعی و دنیوی در روابط عاشقانه دخالت و نفوذ کنند، عشق ناپدید می شود، زیرا عشق از جنس ابدیت و طبیعت است نه از جنس شخصیت و پرستیژ.
افرادی که پرستیژگرا هستند طعم عشق را هرگز نمی چشند. 

این بخش ادامه دارد...

#قاسم سلطانی

اطلاعیه

 

خلاصه ترین، کوتاه ترین، شفاف ترین، ساده ترین کتاب خودشناسی و عرفان در طول تاریخ ایران

کتابی بدون ریا و تزویر در برابر عوام
کتابی که تکلیف خواننده را مشخص می کند و او را در مسیر تنها رها نمی کند. 
کتابی که آدرس دقیق به مخاطب می دهد.

کتابی که اوهام، خرافه گویی و ابهام گویی  را افشا می کند و دلایل آن را با استدلال و زبان موجود توضیح می دهد

"رابطه ی خودشناسی با سلامتی"

دوستان و همسفران عزیز، سلسله مطالب خودشناسی که تا حالا چهل و یک بخش منتشر شده، ادامه خواهد داشت و بعضی از بخش ها مانند "هدف شناسی" هنوز ناقص هستند و به بخش پایانی نرسیده اند، زیرا وابسته به بخش های دیگر هم هستند. 

این سلسله مطالب قرار است به صورت کتاب چاپ شود و به همین دلیل ممکن است اشاراتی به مطالب پیشین هم باشد و به صورتی جمع بندی مطالب بنده است. 
البته در خود کتاب مقدمه و چهارچوب و متدلوژی خودشناسی بنده مکتوب خواهد شد. دوستانی که با بعضی از واژه و عبارت ها مشکل دارند درخواست می شود با بنده تماس بگیرند تا واژه و عبارت های مد نظر آنها نیز در بخشی از کتاب به لغت نامه ی کتاب اضافه شود، البته جمعاً ممکن است ده و پانزده واژه و عبارت بیشتر نباشد که نیاز به توضیحاتی داشته باشند.

از توجه شما سپاسگزارم

قاسم سلطانی                                                        

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل و یک

 

و بالاخره "عشق" چیست؟/ بخش دوم

هرکسی و هر تیپی تعریف خود را از عشق ارائه می دهد و به عبارتی هرکسی از ظن خود یار عشق می شود و ظن و گمان ها را نمی شود به عشق چسباند. 
مثل حکایت فیل در شهر نابینایان در مثنوی است که هرکسی دست به جایی از فیل می زد و یکی گوش فیل را به بادبزن و دیگری خرطوم فیل را به ناودان و آن یکی پاهای فیل را به ستون هایی تشبیه می کرد و کسی نفهمید آنچه را که دست میزند حیوانی به نام فیل است که هرگز آن حیوان را ندیده اند!

می گویم تو اگر خودشناسی نکنی و خودت را نشناسی، خدا را نخواهی شناخت، می گوید بستگی دارد خدا را چگونه تعریف کنی!
می گویم اگر خودت را نشناسی عشق را هم نخواهی شناخت، می گوید بستگی دارد عشق را چگونه تعریف کنی!
تو اگر خودت را نشناسی، هرخدایی را که به آن اعتقاد داشته باشی، آن اعتقاد جعلی خواهد بود، زیرا عقیده ی واقعی قائم بر شناخت خود است.

تو اگر خودت را نشناخته باشی، نه تنها خدا و عشق را، بلکه خودت را هم سوءتفاهم خواهی کرد و از خود رفتارهای غیر انسانی نشان خواهی داد، زیرا طرز استفاده از خودت را یاد نگرفته ای. 
اگر شما یک دستگاه کامپیوتر بخرید و دفترچه ی راهنمای آن را نخوانید و یا طرز استفاده ی آن را فرا نگیرید، شاید آن را در گوشه ای از منزل نگهداری کنید و گاهی اوقات نیز استفاده های نادرست از کامپیوتر بکنید و یا هربار از دیگری بخواهید که کامپیوتر شما را روشن کرده و به شما کمک کند. 

شما اگر خودتان را نشناسید خدا را هم نخواهید شناخت و متوسل به امام زاده های مرده خواهید شد که آنها از خدا بخواهند تا نیازی از شما برطرف شود.

شما اگر دفترچه ی راهنمای یک کامپیوتر را بخوانید، اما هرگز از کامپیوتر استفاده نکنید، لفظ کامپیوتر را خواهید شناخت نه خود کامپیوتر را.
شما اگر علائم رانندگی را حتی به صورت درست یاد گرفته باشید اما هرگز رانندگی نکرده باشید، نمی توانید بگویید رانندگی بلد هستید، 
و اگر خداوند را در کتاب ها بخوانید و از این و آن بشنوید، ولی خداوند را درون خود پیدا نکنید و با او به طور مستقیم در رابطه نباشید، شما خدا را در لفظ می شناسید نه در واقعیت. 

تا خداوند در جوارح شما نفوذ نکند، شما خداوند را نمی شناسید. خداوند تا در نشست و برخاست شما نفوذ نکند شما خداوند را نخواهید شناخت و عشق نیز از همین جنس است.
اگر شما مزه ی "عسل" را از این و آن "شنیده" باشید! و حتی عالم عسل  باشید، اما عسل را نخورده باشید و عسل در خون و جوارح شما ورود نکند، شما با عسل بیگانه هستید و با او در رابطه نیستید، زیرا مزه را نمی شنوند، بلکه آن را می چشند.
عشق، خداوند و خودشناسی نیز از این جنس است. 
شما باید به عشق و معصومیت تبدیل بشوید تا معشوق را شناسایی کنید و با معشوق به طور مستقیم در ارتباط باشید. شما باید عشق را بخورید تا مزه ی عشق را بچشید و مزه ی عشق بدهید، 
ولی معمولا نفس را به جای عشق می خوریم و فکر می کنیم که عشق را خورده ایم.

از کجا بفهمیم عشق را خورده ایم یا غیر عشق را؟

اگر در راه عشق بتوانی از متعلقات خود (نمادهای انقطاع) بگذری و عشق را انتخاب کنی، عشق را خورده ای و اگر از عشق بگذری و عشق را قربانی شخصیت و متعلقات اجتماعی کنی، آنگاه غیرعشق خورده ای، زیرا محال است کسی عشق حقیقی را خورده و به عشق تبدیل شده باشد و سپس عشق را با سود دنیوی معاوضه کند.

سیستم عامل شخصیت گرا (نفس) آپشن "عشق" ندارد، زیرا او فقط خودش را می خواهد و خودبین است نه عشق بین. 
هرچه بکاری همان را درو می کنی، هرچه را که تمرین کنی آن می شوی
هرچیز که در جستن آنی آنی

سیستم عامل شخصیت گرا سودای سود و زیان دارد و غرور او، شخصیت ارزان قیمت او، نقاب او، برتری خواهی او، زودرنجی او، پیش داوری او، جاه طلبی او و سایر نمادهای انقطاع او باعث می شود عشق و هر حقیقت دیگر از او دور بماند. 
این بخش ادامه خواهد داشت

قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل و یک

 

و بالاخره "عشق" چیست؟/ بخش دوم

هرکسی و هر تیپی تعریف خود را از عشق ارائه می دهد و به عبارتی هرکسی از ظن خود یار عشق می شود و ظن و گمان ها را نمی شود به عشق چسباند. 
مثل حکایت فیل در شهر نابینایان در مثنوی است که هرکسی دست به جایی از فیل می زد و یکی گوش فیل را به بادبزن و دیگری خرطوم فیل را به ناودان و آن یکی پاهای فیل را به ستون هایی تشبیه می کرد و کسی نفهمید آنچه را که دست میزند حیوانی به نام فیل است که هرگز آن حیوان را ندیده اند!

می گویم تو اگر خودشناسی نکنی و خودت را نشناسی، خدا را نخواهی شناخت، می گوید بستگی دارد خدا را چگونه تعریف کنی!
می گویم اگر خودت را نشناسی عشق را هم نخواهی شناخت، می گوید بستگی دارد عشق را چگونه تعریف کنی!
تو اگر خودت را نشناسی، هرخدایی را که به آن اعتقاد داشته باشی، آن اعتقاد جعلی خواهد بود، زیرا عقیده ی واقعی قائم بر شناخت خود است.

تو اگر خودت را نشناخته باشی، نه تنها خدا و عشق را، بلکه خودت را هم سوءتفاهم خواهی کرد و از خود رفتارهای غیر انسانی نشان خواهی داد، زیرا طرز استفاده از خودت را یاد نگرفته ای. 
اگر شما یک دستگاه کامپیوتر بخرید و دفترچه ی راهنمای آن را نخوانید و یا طرز استفاده ی آن را فرا نگیرید، شاید آن را در گوشه ای از منزل نگهداری کنید و گاهی اوقات نیز استفاده های نادرست از کامپیوتر بکنید و یا هربار از دیگری بخواهید که کامپیوتر شما را روشن کرده و به شما کمک کند. 

شما اگر خودتان را نشناسید خدا را هم نخواهید شناخت و متوسل به امام زاده های مرده خواهید شد که آنها از خدا بخواهند تا نیازی از شما برطرف شود.

شما اگر دفترچه ی راهنمای یک کامپیوتر را بخوانید، اما هرگز از کامپیوتر استفاده نکنید، لفظ کامپیوتر را خواهید شناخت نه خود کامپیوتر را.
شما اگر علائم رانندگی را حتی به صورت درست یاد گرفته باشید اما هرگز رانندگی نکرده باشید، نمی توانید بگویید رانندگی بلد هستید، 
و اگر خداوند را در کتاب ها بخوانید و از این و آن بشنوید، ولی خداوند را درون خود پیدا نکنید و با او به طور مستقیم در رابطه نباشید، شما خدا را در لفظ می شناسید نه در واقعیت. 

تا خداوند در جوارح شما نفوذ نکند، شما خداوند را نمی شناسید. خداوند تا در نشست و برخاست شما نفوذ نکند شما خداوند را نخواهید شناخت و عشق نیز از همین جنس است.
اگر شما مزه ی "عسل" را از این و آن "شنیده" باشید! و حتی عالم عسل  باشید، اما عسل را نخورده باشید و عسل در خون و جوارح شما ورود نکند، شما با عسل بیگانه هستید و با او در رابطه نیستید، زیرا مزه را نمی شنوند، بلکه آن را می چشند.
عشق، خداوند و خودشناسی نیز از این جنس است. 
شما باید به عشق و معصومیت تبدیل بشوید تا معشوق را شناسایی کنید و با معشوق به طور مستقیم در ارتباط باشید. شما باید عشق را بخورید تا مزه ی عشق را بچشید و مزه ی عشق بدهید، 
ولی معمولا نفس را به جای عشق می خوریم و فکر می کنیم که عشق را خورده ایم.

از کجا بفهمیم عشق را خورده ایم یا غیر عشق را؟

اگر در راه عشق بتوانی از متعلقات خود (نمادهای انقطاع) بگذری و عشق را انتخاب کنی، عشق را خورده ای و اگر از عشق بگذری و عشق را قربانی شخصیت و متعلقات اجتماعی کنی، آنگاه غیرعشق خورده ای، زیرا محال است کسی عشق حقیقی را خورده و به عشق تبدیل شده باشد و سپس عشق را با سود دنیوی معاوضه کند.

سیستم عامل شخصیت گرا (نفس) آپشن "عشق" ندارد، زیرا او فقط خودش را می خواهد و خودبین است نه عشق بین. 
هرچه بکاری همان را درو می کنی، هرچه را که تمرین کنی آن می شوی
هرچیز که در جستن آنی آنی

سیستم عامل شخصیت گرا سودای سود و زیان دارد و غرور او، شخصیت ارزان قیمت او، نقاب او، برتری خواهی او، زودرنجی او، پیش داوری او، جاه طلبی او و سایر نمادهای انقطاع او باعث می شود عشق و هر حقیقت دیگر از او دور بماند. 
این بخش ادامه خواهد داشت

قاسم سلطانی

#شناخت خود(خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل

 

و بالاخره "عشق" چیست؟

اینکه ۹۹ درصد مردم معنی عشق را نمی دانند غلط است.
یعنی یک نفر از صد نفر معنی عشق را می داند؟ 
یعنی در یک شهر یک میلیونی ده هزار نفر معنی عشق را می دانند؟
یعنی در یک کشور هشتاد میلیونی هشتصدهزار نفر معنی عشق را می دانند؟

به جرات می گویم که یک نفر در ده هزار نفر هم شاید معنی واقعی عشق را نمی داند، اگر خودشان عشق نباشند و به عشق تبدیل نشده باشند، معنی خودشان را داخل عشق می ریزند.

عشق وصل و اتصال است نه وصف و انقطاع
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

زاهد و عالم عشق را از عارف شنیده و آن را به جنس خود ترجمه کرده است. 
برداشت خود را به عشق چسبانده است.
تازه به دوران رسیدگان می گویند عشق وابستگی نیست.
عشق عین وابستگی است و تو بدون عشق مزه ی انسان را نخواهی داد. آنهایی که لاف بی نیازی می زنند، از عشق محروم هستند و عشق را سوءشناخت کرده اند.
عشق هدف فطری تمام نسل بشر است و اگر هدف اختیاری تو با هدف فطری تو مطابقت نداشته باشد، معلوم است که به عشق تبدیل نمی شوی.

بشنو این نی، 
چرا نی؟ 
نی سمبل انسانیست که درونش خالی و پاک و منزه از متعلقات است و انسانی که درونش پر از متعلقات است و داخل نی را پر کرده، 
عشق چگونه می تواند به آن بدمد؟ 
اگر درون نی پر باشد، نوای عشق را نخواهد داد. اگر انسان خالی نباشد، عشق نمی تواند به او بدمد. 

هرکسی نمادهای انقطاع داشته باشد عشق از او دوری می کند. عشق وارد محلی می شود که پاک و منزه و عاری از رذایل اخلاقی است. رذایل اخلاقی و نمادهای انقطاع مانع ورود عشق هستند.

من در حیرتم کسی که شاهد عشق نبوده چگونه معنی عشق را می داند؟ 
تو هرچقدر هم علم و دانش عسل را داشته باشی و هرچقدر هم وصف عسل را شنیده باشی، اگر عسل را نچشیده باشی، وجودت آن عسل را تجربه نکرده و تو با عسل بیگانه هستی.

می گویی من عاشق شدم؟ 
می گویی من همیشه عاشق هستم و معنی عشق را می دانم؟ 

پاسخ:

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

ما انسانها را نه از روی ادعا، نه از روی تجربه و نه از روی شواهدی که می آورد، بلکه از روی رفتار و نمادهای انقطاع خواهیم شناخت. 
اگر تو نمادهای انقطاع داری هنوز معنی عشق را نمی دانی، حتی اگر در راه معشوقت جان بدهی!
آنهایی که در راه معشوق جان می دهند، ولی نمادهای انقطاع دارند، در راه نفس جان می دهند.

اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی

کسی معنی عشق را می داند که معنی نمادهای انقطاع را بداند. کسی معنی عشق را می داند که معنی نفس را به درستی بشناسد، زیرا اگر معنی نفس را نشناسد، نفس در او حکومت می کند و نفس معنی خودش را به عشق می دهد.

اگر تو معنی و حالات نفس را ندانی، نفس با نقاب عشق به تو وارد می شود و خودش را عشق جا می زند و تو نفس را عین عشق تلقی می کنی و ادعا خواهی کرد که عشق را تجربه کرده ای!

با مصالحی مانند رقابت، حسادت، برتری خواهی، لایک عوام را گرفتن، بی اعتنایی، تعصب و احساس مالکیت محال است که تو بتوانی عشق بورزی، با این مصالح فقط می توان نفرت ورزید و بی اعتنا شد.

شیطان و خدا در یکجا نمی گنجند.

آن نی که درونش را با مصالحی مانند فریب،سانسور، تحریف، احساس مالکیت، جاه طلبی و دیگر نمادهای انقطاع پر کرده، نوای عشق نمی دهد، بلکه از جدایی ها شکایت می کند.
این بخش ادامه خواهد داشت...

#قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ /بخش سی و نه

 

نشانه ها و علائم انقطاع
نمادهای اختلال از خودبیگانگی و الیناسیون
نمادهای جهنم
نمادهای بی عقلی و جاهلیت:

در خودشناسی ما انسانها را نه از روی باور و مذهبشان،  نه از روی جغرافیا، نه از روی مقام و ثروتشان، نه از روی میزان ونوع کتاب هایی که خوانده اند، نه از روی نام دانشگاهی که در آن تحصیل کرده اند و نه از روی فرهنگ و تمدن اجدادشان، بلکه از روی رفتارها و نمادهای انقطاع خواهیم شناخت: 

زود رنجی، بی اعتمادی، نگرانی، بی قراری، سانسور، تحریف، برتری طلبی، حسادت، مقایسه، معنی کردن ذهنی، پیش داوری، جزم اندیشی، عدم انعطاف، غرور و تکبر، بی اعتنایی، شهوت کلام و خوراک، انقطاع هیجانی، امتناع هیجانی، عجله، عدم فضاداری، ناسپاسی و قدرناشناسی، تحت تاثیر گذشته و آینده زندگی کردن، کینه، انتقام، تخریب، بی نظمی درونی و بیرونی، جاه طلبی، خرافه پرستی، خرافه گستری، خرافه پذیری، غیبت کردن، مغلطه و سفسطه، شروری، تملق، دوئیت، خساست، ترس، خشم، نامهربانی، عدم شفافیت و مرجع پرستی نمادهای اختلال الیناسیون و از خود بیگانگی هستند.

هرکس که خودش را با نام و نشان معرفی کرد، با عنوان و مقام معرفی کرد، بدانید که در صدد فریب است و قصد دارد که خود را پشت نمادهای انقطاع پنهان کند.
هرکس که علاقمند به نام و نشان و کار شماست و کنجکاو است که متعلقات شما را بداند، اما به ذات خود شما بی توجه است، 
بدانید که شما را تحقیر می کند و به خود شما بی اعتنا است و درصدد ایجاد رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی با شما نیست. 

دلا
یاران سه قسمند گر بدانی
زبانی اند و نانی اند و جانی

به نانی نان بده از در برانش.
محبت کن به یاران زبانی.

ولیکن یار جانی را نگه دار.
به پایش جان بده تا میتوانی

هرکسی که اساس و مبنای رابطه اش با شما متعلقات اجتماعی باشد، تحقیقاً و دقیقاً تضمین می کنم و شک نکنید که او برای شما جهنمی بیش نخواهد آورد. چنین اشخاصی با خویشتن خویش هم اتصال هیجانی ندارند و رابطه شان با خود نیز قطع شده و اساس و مبنای رابطه ی شان امور سطحی و ظاهری زندگی است.

آنهایی که غم نان می خورند، شوق رسیدن به معشوق ندارند.

این افراد قادر به ایجاد رابطه ی عمیق و معنوی با خود و شما نیستند، قبله ی اینها امور ظاهری زندگی است و خود را فقط در ظاهر بزک می کنند و در باطن شبیه میرغضبان هستند.

#قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟/ بخش سی و هشت

 

هدف شناسی در خودشناسی/ بخش دوم

حالا از کجا بفهمیم که هدف واقعی ما چیست و چگونه می توان هدف شناسی کرد، زیرا ممکن است یکی بیاید و بگوید که هدف من ثروت و مقام است، اما خیلی ها وقتی به ثروت و مقام دلخواه خود می رسند، باز به آسودگی و آرامش واقعی نرسیده و به دنبال سرابی دیگر می روند و در واقع از هدفی به هدف دیگر می پرند و این نشان می دهد که در هدف شناسی ترازوی واقعی ندارند.

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

یکی از نشانه های هدف واقعی این است که نمادهای انقطاع را در شما حذف کند، زیرا نمادهای انقطاع اختلالاتی هستند که انسان را از انسانیت دور می کنند.

اگر یک دستگاه یخچال به جای اینکه مواد خوراکی شما را سرد نگه دارد، مواد خوراکی را فاسد کند، آن دستگاه دیگر ماهیت خود را از دست داده و تبدیل به دستگاهی خطرناک شده که مواد خوراکی شما را فاسد می کند. 
نمادهای انقطاع نیز انسان را فاسد می کنند و انسان تبدیل به موجودی می شود که معجونی از تمام تلخی ها و زشتی های عالم است و به جای تجربه ی زندگی واقعی، یک زندگی آلوده به نمادهای انقطاع می سازد و هرگز به هدف خود نمی رسد.

یکی دیگر از نشانه های هدف واقعی این است که شما همه چیز را فدای آن هدف کنید و هیچ چیزی را نتوانید با آن معاوضه کنید. 
برای مثال اگر شما می گویید که هدف من ثروتمند شدن است، آیا می توانید همه چیز را فدای ثروت کنید!؟
اگر شما می گویید که هدف من مشهور شدن است، آیا شما می توانید همه چیز را فدای مشهور شدن بکنید!؟

یکی دیگر از نشانه های هدف واقعی این است که واژه ی "چرا" از آن محو شود. یعنی برای مثال شما می گویید که هدف من از زندگی پادشاه شدن، ثروتمند شدن، دانشمند شدن است، خب در اینجا "چرا" هنوز جا دارد، چرا می خواهید پادشاه شوید!؟ 
اما در اینکه چرا عسل شیرین است، دیگر چرا جا ندارد، زیرا ذات عسل شیرین است.

شما اگر خدای بیرون را هم ملاقات کنید، تمام دنیا را هم به شما بدهند، اختیار و قدرت همه چیز را هم داشته باشید، اما اگر به هدف واقعی و فطری خود نرسید، به هرچه که دست بزنید آن را خراب و همه چیز را سوءشناخت خواهید کرد.
شما با نمادهای انقطاع به هر هدفی که برسید، ناکام هستید، زیرا هدفی که نتواند نمادهای انقطاع را حذف کند، هدفی تقلبی بوده و هدف فطری شما نیست.

شما اگر یک دانه ی انگور را در خاک و آبی متناسب با هدف آن قرار ندهید، آن دانه به انگور و هدف فطری خود تبدیل نمی شود، انسان نیز این چنین است، اگر او را متناسب با هدف فطریش تربیت نکنی، او به جای انسان، تبدیل به موجودی غیرطبیعی می شود که طعم پرورشی و نفسانی دارد و مزه ی ارگانیک نمی دهد.

تو باید مزه ی انسان بدهی و نشانه های انقطاع نه تنها ما را بدمزه می کنند، بلکه زهری هستند که وارد ما شده و ما را فاسد می کنند و هرکس که نزدیک ما شود نیز مسموم می شود.
ادامه دارد...

قاسم سلطانی                                                                                    

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش سی و هفت

 

هدف شناسی در خودشناسی/ بخش اول

در خودشناسی ما با "هدف" خلقت و هدف خداوند هیچ کاری نداریم و تکلیف ما هم نیست که آن را شناسایی کنیم، زیرا "هدف" به آن معنای نفسانی و ذهنی یک واژه ی بازاری است و از بازار وارد زندگی مردم شده و نمی توان آن را به خلقت و ذات زندگی تعمیم داد. 
من واقعاً نمی دانم هدف آفتاب از تابیدن چیست!
من واقعاً نمی دانم هدف بلبل از آواز خواندن چیست!
من واقعاً نمی دانم دو قمری چرا به هم عشق می ورزند!
من واقعاً نمی دانم عسل چرا شیرین است!

اما یک دانه ی انگور هدف دارد و هدف او انگور شدن است، یک دانه ی سیب هدف دارد و آن سیب شدن است، یک کرم ابریشم هدف دارد و آن پروانه شدن است. 
اینها اهداف جبری هستند و انسان نیز هدف دارد و آن تبدیل شدن به معصومیت و انسان شدن است و تا وقتی او معصوم نشده مزه ی انسان را نمی تواند بدهد.

ممکن است بپرسید که هدف از معصومیت چیست؟ 
معصومیت خودش هدف است و ذات هدف چرا ندارد، یعنی من و شما نمی توانیم بپرسیم که عسل چرا شیرین است، ذات عسل شیرین است و ذات انسان نیز #معصومیت است و انسان در حالت معصومیت مزه ی انسان می دهد.

یک اتومبیل زمانی اتومبیل است که حرکت کند و شما را از مکانی به مکانی دیگر انتقال دهد و یک چراغ زمانی چراغ است که از خود نور بدهد و یک ساعت زمانی ساعت است که زمان قراردادی را به ما نشان بدهد و یک انسان زمانی انسان است و می تواند طرز استفاده از خودش را کشف کند که به معصومیت و شناخت خود نائل شود، زیرا انسانی که خودش را نمی شناسد از خود استفاده های نامشروع و خطرناک می کند، مانند انسانهایی که خودشان را نشناخته اند و علائم و نمادهای انقطاع تولید می کنند.

هرکسی خودش را نشناسد دچار اختلال الیناسیون و از خودبیگانگی می شود که علائم آنها نمادهای انقطاع هستند. در خودشناسی همه چیز نشانه های خاص خود را دارد و با نشانه های من درآوردی ذهنی نمی شود خود را فریب داد. بنابراین شما می توانید توسط نشانه های خودشناسی که نمادهای انقطاع هستند، میزان شناخت خود و دیگران را به راحتی اندازه بگیرید و فریب ادعای نفس خود و دیگران را نخورید. 

هرگز گمان نکنید شخصی که هنرمند، دانشمند، رهبر، ثروتمند، درویش، عارف، عالم و حاکم است، حتما باید خودش را شناخته باشد. ما انسانها را نه از ادعا، نه از دین و باورشان، نه از جایگاه اجتماعی و نه از ثروتشان، بلکه فقط و فقط از روی رفتار و نمادهای انقطاع خواهیم شناخت.
در بخش بعدی به نشانه های هدف واقعی خواهم پرداخت.

#قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش سی و شش

 

عوام چگونه خودفروشی می کند!؟

عوام شانزده هزار دلار می دهد تا باسنش را عمل جراحی زیبایی کنند، اما تره هم برای خودشناسی خرد نمی کند
عوام بیست سال تحصیل می کند تا متخصص علم تقلیدی شود، اما تره هم برای خودشناسی و علم حضوری و دست اول خرد نمی کند

عوام در راه غرور، تعصب، ناموس، دین، خدای موهومی جان خود را هم از دست می دهد، اما تره هم برای خودشناسی خرد نمی کند
عوام برای اینکه زیاد بداند و به اطلاعات و زندگی دیگران در آن گوشه ی دنیا دسترسی داشته باشد، بسیار خرج می کند، اما برای شناخت خود که نزدیک تر از رگ گردن به اوست، بی اعتنا و خواجه است

عوام برای "موفقیت" اجتماعی ذات فروشی می کند، اما در مسیر خودشناسی حاضر نمی شود دست به جیب ببرد
عوام جواهرات آنچنانی می خرد، مجالس و ضیافت های فخرفروشی آنچنانی ترتیب می دهد، اما در خودشناسی گدا صفت است
عوام مکه می رود، ونیز می رود، دور دنیا را می گردد، اما سفر درونی نمی کند

عوام برای شناخت دیگران له له میزند و کنجاوی و شهوت او برای شناخت دیگران غوغا می کند، اما برای شناخت خود حاضر نیست یک مطلب خودشناسی را مطالعه کند، حتی اگر آن مطلب مجانی باشد
عوام برای اینکه اخبار و زندگی سلبریتی ها را بداند و از زندگی آنها باخبر شود، چه ها که نمی کند، اما همسرش، بچه اش و خودش را نمی شناسد
رسانه های عوام برای اخبار کشته شدن یک هنرپیشه و فرد مشهور  تقلا می کنند و پول زیادی خرج می کنند، اما برای خودشناسی تره هم خرد نمی کنند، زیرا اگر برنامه های خودشناسی تهیه کنند، تعداد مخاطبانشان کمتر می شود، اما  آنها به فکر لایک و تعداد مخاطب بیشتر هستند.

تمام شهوت و تلاش عوام این است که از اصل ها دوری و گریز کند و به حاشیه ها بپردازد، عوام حاشیه پرست است و می خواهد توجه خود و دیگران را از اصل ها دور و قطع کند، زیرا اصالت ندارد

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی
گفتی که تو را یارا در غار نمی بینم
آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی

عوام سال ها سریال های داستانی را دنبال می کند و خسته هم نمی شود، اما یک مطلب خودشناسی برایش طولانی است
عوام حساسیت روانی برای خودشناسی دارد
عوام ذات خودش را به موفقیت های اجتماعی می فروشد
عوام نه برای خود بلکه برای دیگران زندگی می کند

برای عوام، رای و  نظر عوام مهم است، نه حقیقت
عوام حقیقت را برای جلب نظر عوام می فروشد
عوام دچار اختلال الیناسیون (از خود بیگانگی) شده است

اختیار عوام دست خودش نیست، او اختیارش را از دست داده ، چون اختیارشناسی نمی کند
هدف عوام امور ظاهری و سطحی زندگی است
عوام ظاهرساز است و رفتارش او را لو می دهد
عوام یک ویژگی بارز دارد که اگر نفس و رفتار او را زیر سوال ببری، خشمگین شده و از خود رفتار سادیستیک نشان می دهد
همه ی افرادی که فضادار نیستند، اگر از آنها انتقاد کنی، اگر دوست تو باشند، قهر می کنند، اگر دوست تو نباشند و ضعیف باشند، برای انتقام تو را تخریب می کنند و اگر قدرت داشته باشند، تو را زندانی، شکنجه کرده و حتی می کشند.

من در حیرتم کسی که خودش را نمی شناسد، چگونه می خواهد و می تواند از وجودش استفاده ی مشروع کند که نمی کند.
تن فروشی بسیار بسیار محترم تر و باوقارتر از خودفروشی است
ادامه دارد...

#قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش سی و پنج

 

مکانیزم های دفاعی روانشناختی عوام در مقابل کلام خودشناسی

ذات خودشناسی از جنس علم حصولی نیست، آیا همین جمله را متوجه هستید؟
خودشناسی خبر از خود به خود است، یعنی کلام واقعی خودشناسی از خود تو خبر می دهد، اگر تو به خودت مراجعه نکنی و به نفست مراجعه بکنی، آن کلام را انکار خواهی کرد، چرا؟
برای اینکه به نفس خود مراجعه کردی و این مطلبی که به تو وارد شده، نفس نمی تواند آن را شناسایی کند و اصولا کار نفس انکار حقایق است. 

اگر من از شما بپرسم که آیا شما بدن زنتان را دوست دارید یا نه؟ شما می روید از استاد دانشگاه می پرسید که آیا من بدن زنم را دوست دارم یا خیر!؟ 
اگر هم از نفستان بپرسید که آیا من بدن زنم را دوست دارم یا نه، او به شرطی شدگی های خود مراجعه خواهد کرد. 
نفس وجود خارجی و هویت ندارد، نفس مخلوطی از سلایق نفس اجداد، ادوار، انکار، فرهنگ و قراردادهای جامعه است. 

اگر من از شما بپرسم که آیا شما همین اکنون گرسنه هستید یا نه؟ 
شما می روید از استاد دانشگاهتان می پرسید که آیا من گرسنه ام یا نه!؟ 
جنس مطالب خودشناسی نیز از همین جنس هستند(علم حضوری)

تو نفس نیستی، نفس خودش را ذات تو جا می زند. نفس تو را جعل کرده است. نفس به نام تو، 
زندگی تو و طعم واقعی زندگی را آلوده کرده است. نفس قدرت تشخیص و تمیز را زایل کرده است.

نفس از فهم متنفر و با فهم بیگانه است، او دوست دارد دانشگاه فهم کند و او تقلید کند و فهم دانشگاه برای او دلیل و فهم است. او هیچ علاقه ای به فهم خود ندارد. او حضور در لحظه ندارد که به فهم لحظه ی اکنون مراجعه کند. تمام وجود او متعلق به اجداد و گذشته ها است. 

جهد کن تا پیر عقل و دین شوی
تا چو عقل کل تو باطن‌بین شوی

از عدم چون عقل زیبا رو گشاد
خلعتش داد و هزارش نام داد

در خودشناسی فهم دیگران هیچ ربطی به فهم تو ندارد و تا خودت فهم نکرده ای، با قضایایی که وارد تو می شوند انقطاع هیجانی خواهی داشت و انقطاع هیجانی یعنی عدم فهم!
وقتی می گویم برای اینکه دیگران و خدا را بشناسید نخست باید خودتان را بشناسید، 
می گوید: این نظر شخصی شماست!
اصلا به عقل خود مراجعه نمی کند که ببیند آیا این سخن عقلایی است یا نه. 
تعقل نمی کند تا متوجه بشود که شناخت "هرچیزی" در گرو شناخت خود است!
وقتی می گویم برای تشخیص و درک مطلب به خودتان و معصومیتتان مراجعه کنید، باز به کتاب هایی که خوانده مراجعه می کند، باز به ایمان خود (ضمیرناخودآگاه روان) مراجعه می کند. 

وقتی می گویم هرگز برای اینکه شخصی را بشناسید او را از دیگران، مخصوصاً  از نفس خودتان نپرسید، باز می رود این جمله را از یک استاد دیگر می پرسد و یا به نفس خود مراجعه می کند. 
یعنی تعقل نمی کند و به عقل خود مراجعه نمی کند، چونکه عقل ندارد که به عقل خود مراجعه کند، اگر عقل داشت به عقل خود مراجعه می کرد.

عوام همواره به نفس خود(من جعلی) مراجعه می کند، چون نفس خود را ذات خود تلقی می کند و نفس او خودش را ذات او جا زده، 
و او در زندان نفس گرفتار و بی حس و نابینا شده است.

عوام خودش را از دست داده و از خودش جدا شده و نمی تواند به خودش مراجعه کند، چون دچار اختلال از خودبیگانگی (الیناسیون) شده و ارتباط با خودش را از دست داده است.

اگر عقل داری به عقل خود مراجعه کن و اگر نداری آن را فعال کن. 
غالب مردم عقل ندارند و نفس دارند، به نفس مراجعه می کنند و تمام عمرشان را بدون عقل می گذرانند.  

از کجا بدانید عقل دارید یا ندارید؟
خیلی سخت نیست، "نمادهای انقطاع از عقل" را در خود بسنجید و میزان عقل خود را دریابید. 

عقل و معصومیت هدف فطری و حق تو است، همچنانکه هدف فطری یک دانه ی انگور تبدیل شدن به انگور است، هدف تو نیز تبدیل شدن به معصومیت است. 
تا به معصومیت و عقل تبدیل نشده ای مزه ی انسان را نخواهی داد.

در بخش بعدی به هدف شناسی خواهم پرداخت

قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش سی و چهار

 

عوام چگونه خودشناسی می کند!

خودشناسی مثل روانشناسی، جامعه شناسی و جراحی قلب، علم حصولی و تقلیدی نیست که از این و آن بتوان تقلید کرد، ذات خودشناسی علم حضوری بوده و قابل انتقال نیست، زیرا ذات خودشناسی نیازمند قربانی کردن موانع انقطاع و رابطه ی تفهمی با خود و ذات خود است. 
یک علم خودشناسی هم داریم که برای افرادی است که به ذات خودشناسی (معصومیت) تبدیل شده اند و حالا می خواهند از آن بهشت روایت کنند، اما همه چیز بهشت را نمی توان برای جهنمیان روایت کرد!

عارفان که جام حق نوشیده‌اند
رازها دانسته و پوشیده‌اند

انسان نفسانی با سیستم عاملی که در ذهن خود نصب کرده، بسیار کنجکاو است که از احوالات بهشت و کسی که به خودشناسی و معصومیت تبدیل شده چیزهایی بداند، اما این دانستن برای او تا زمانیکه خودش به معصومیت تبدیل نشده، سمی بیشتر نخواهد بود، زیرا او با منطق نفس، 
حالات بهشت و معصومیت را تکفیر کرده و نیشخند می زند، چونکه منطق خودبین نفس قادر به درک معصومیت نیست. 

سیستم عامل عوام شخصیت گرا نمی تواند با منطق و الگوهای خود یک فرد معصوم و عارف را شناسایی و درک کند، مگر اینکه خود از جنس او باشد. یک کرم ابریشم نمی تواند پروانه را درک کند، باید پرواز کرد تا پرواز را تجربه کرد.

هرکس خودش باید به معراج برود، من نمی توانم عسل بخورم و شما طعم عسل را تجربه کنید!

خودشناسی شناختن آلودگی های هزاران سال حکومت غیرخود بر خود است، خودی که هزاران سال است خودش را ذات نسل بشر جا زده و تمام جوارح و حواس او را به گروگان برده و به این زودی ها دست از حکومتش برنمی دارد، 
مگر اینکه با هشیاری و تعقل مراقبه گون کامل به این من جعلی نظر کنی و تقلبی بودن او را دیده و طلب خود واقعی کنی.

بعضی از افراد هستند که گمان می کنند با خواندن یک مطلب و یک کتاب و نشستن پای سخن یک استاد و حفظ کردن الفاظ می توانند به خودشناسی برسند و این غیرممکن است، زیرا زاهد و شیخ نشان داده که حفظ کردن کتاب دینی اش نشان فضیلت او نیست.

از چه ای کَل با کلان آمیختی؟                   
تو مگر از شیشه روغن ریختی؟

از قیاسش خنده آمد خلق را                          
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را

اگر خودشناسی هدف فطری و انتخاب اولیه ی توست، ابزار آن هم باید از جنس هدف باشد، یعنی باید معصوم و صادق بود تا به معصومیت تبدیل شد. وسیله باید از جنس هدف باشد. جنس وسیله همیشه جنس هدف را لو می دهد. با حیلت و ذهن سیاسی غیرممکن است به معصومیت تبدیل شد. 

ما انسانها را نه از روی لفظمندی، نه از روی نوع و میزان کتاب هایی که می خوانند، نه از روی شغل و دانش و مقام او، نه از ثروت و جایگاه اجتماعی او، بلکه از روی رفتار و علائم انقطاع خواهیم شناخت. 
ادامه دارد...

قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش سی و سه

 

چرا اطلاعات شناخت نیست؟/ بخش سوم

یک پدر و مادر از بدو تولد با فرزندانشان آشنا می شوند، اما این اطلاعات و آشنایی همیشه منجر به شناخت فرزندشان نمی شود، پدر و مادران بسیاری که فرزندان خود را نمی شناسند و درک نمی کنند گواه سخن من هستند.

معمولا زنان و بچه ها حرف دلشان را به دوست صمیمی شان که رابطه ی تفهمی باهم دارند می گویند، اما به والدین و همسر خود نمی گویند.
معمولا مردها حرف دلشان را به فاحشه ها می گویند اما به همسرشان نمی گویند و این تابو و نگفتن ها نشانه ی شناخت و صمیمیت نیست.

پدر و مادر عوام، دوست عوام، خود عوام، همکار عوام، همسایه ی عوام، هموطن عوام، همسر عوام و کسی که خودش را نشناخته، اگر هشتاد سال هم با شما زندگی کند و تمام اطلاعات مربوط به شما را بداند، باز قادر به شناخت شما نیست، 
اما یک عارف و صاحب نظر و کسی که خودش را شناخته است، حتی اگر شما را هرگز ندیده باشد، با دو سوال و دو کلام شما را بلافاصله می شناسد و به عمق نیت شما پی می برد.

زن و شوهری سال ها باهم زندگی می کنند اما همیشه باهم اتصال هیجانی و رابطه ی تفهمی ندارند، هرچند که اطلاعات بسیاری از یکدیگر دارند، همه ی همکاران و کارفرمای شما ممکن است اطلاعات زیادی از شما داشته باشند، اما آیا حقیقتاً خود شما را هم می شناسند!؟

هرگز برای اینکه شخصی را بشناسید او را از دیگران جستجو نکنید، مخصوصاً او را از نفس خودتان نپرسید!!

شما برای اینکه شناخت به امری پیدا کنید، نخست باید خودتان را شناخته باشید و با خود رابطه ی تفهمی داشته باشید، آنگاه می توانید دیگران را بشناسید. شما اگر خودتان را نشناسید محال است که حتی خدا را هم بتوانید بشناسید، نفس در اوج شناختش یا شیفته ی خدا می شود و انسانها را فراموش می کند و یا ضد خدا می شود.

افرادی که خودشان را نمی شناسند، یا با دیگران دوست هستند یا دشمن و به لطف دمدمی مزاجشان هیچ اعتباری نیست، زیرا اگر به نفس آنها امتیاز بدهی آنها تو را دوست خواهند داشت و اگر نفس آنها را زیر سوال ببری دشمن تو می شوند. 
نفس خدای واقعی را نمی شناسد، نفس یک خدای مجازی در ذهن خود می سازد و آن خدای مجازی را ستایش می کند و یا ضد او می شود! 
نفس از شما نیز یک ذهنیت و شبحی در ذهن خود می سازد و سپس به آن شبح خودساخته دل می بندد و یا با آن به ستیزه می پردازد!

یک فیلم سینمایی را خیلی ها می بینند، اما پیام آن را همه دریافت نمی کنند و یک مقاله و کتاب را خیلی ها ممکن است بخوانند، اما همه ذات و پیام اصلی آن را دریافت نمی کنند.
اساساً کسی که نمادها و علائم انقطاع داشته باشد، به شناخت تبدیل نمی شود و همه ی اطلاعات را سوءشناخت می کند، زیرا نمادهای انقطاع موانع شناخت و آگاهی هستند. کسی که نمادهای انقطاع دارد، محبت، لطف و زیبایی را زشت، 
و زشت را زیبا می بیند. کسی که نماد انقطاع دارد، قضایا را آنگونه که هست دریافت نمی کند و همه چیز را سوءشناخت می کند.

وقتی می گویند عشق خریدنی نیست، منظورشان شناخت ذات خود است که بدون آن تمام زندگی و هر عشقی سوء تفاهم خواهد شد، حتی اگر شما پادشاه تمام عالم باشید، زیرا برای شناخت خود هیچ راهی جز قربانی کردن نمادهای انقطاع نیست. 
نفس بسیار وابسته به نمادهای انقطاع است و بدون آنها نابود می شود، و هرکس و هر کلامی که از او (نفس) پرده برداری کند، او تلاش و تقلا خواهد کرد که از خود مکانیزم های دفاعی روانشناختی نشان دهد و حقایق را انکار و پنهان کند.

شما یک دوربین به فردی وصل کنید و سال ها او را دنبال کنید، اگر آن سیستم عاملی که این فیلم را تحلیل و معنی خواهد کرد، آلوده به ویروس های انقطاع باشد، معنی ذهنی خود را داخل فیلم خواهد ریخت و فیلم را سوءشناخت خواهد کرد.
نفس بسیار کنجکاو است و شهوت اطلاعات دارد، اما هرچه به دانستن هایش اضافه می کند، از شناخت دور می شود، برای اینکه انقطاع هیجانی دارد، و برای شناخت قضایا، اتصال هیجانی لازم است،
و اتصال هیجانی فقط در سیستم عامل معصومیت رخ می دهد.

کسی که انقطاع هیجانی با خود دارد، تمامی اطلاعات، دنیا، زندگی و دیگران را سوءتفاهم می کند حتی خودش را.
ادامه دارد...

قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش سی و دو

 

چرا اطلاعات شناخت نیست؟/ بخش دوم

اطلاعات به تو وارد می شوند و تو معنی خودت را داخل اطلاعات می ریزی، مثنوی پر از اطلاعات است، اما آیا همه ی مثنوی شناسان و آنهایی که مثنوی را حفظ هستند، به شناخت هم رسیده اند!؟

اگر مثنوی را به دست یک بچه بدهی، آن بچه به اندازه ی فهم خود مثنوی را دریافت خواهد کرد و اگر مثنوی را به دست یک شیخ متعصب بدهی، او به میزان باید و نبایدهای خود مثنوی را دریافت می کند و اگر مثنوی را به دست فردی که از جنس مثنوی است بدهی، او آن را همانگونه که مثنوی هست دریافت می کند.

هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من

تو باید ذات شناس باشی تا ذات هرچیزی را دریافت کنی، وگرنه از ظن خود یار هرچیزی خواهی شد، حتی اگر آتش را از نزدیک دیده باشی و حتی اگر درون آتش بپری و بسوزی، باز در ذات آتش نسوخته ای.

اطلاعات یک زاهد ظاهرپرست از استخرهای مختلط اروپا و کارناوال های همجنس گرا چه می تواند باشد!
اگر یک زاهد ظاهرپرست تمام اطلاعات مربوط به یک ترانسکشوال را بداند، آیا باز به شناخت در باره ی ذات او هم می رسد!؟
تو باید معصوم باشی و به معصومیت تبدیل بشوی که هدف فطری تمام انسانها است، سپس شناخت حق توست و خودش شکوفا می شود، شناخت با اطلاعات و علم حصولی و پول و زوربازو کسب نمی شود. 
این من جعلی (نفس) که خودش را ذات ما جا می زند، باید از بین برود تا شناخت ظهور کند.
دیو چو بیرون رود/ فرشته در آید

اگر اطلاعات به شناخت می انجامید، همه می دانند که غرور، تخریب، نفرت، کینه، مغلطه، برتری خواهی و دروغ ویروس های زندگی هستند، اما آیا می دانیم ژست هایی که اغلب می گیریم و واکنش هایی که از خود نشان می دهیم، به چه میزان دروغ، مغلطه، تخریب، نفرت و انتقام در آنها نهفته است؟

آیا وقتی از کسی انتقاد کور می کنیم، وقتی از کسی انتقاد بدون آدرس و نشان و استدلال می کنیم، آیا می دانیم که در حال تجاوز و جنایت هستیم!؟

تیغ دادن در کف زنگی مست
به که آید علم ناکس را به دست

علم و مال و منصب و جاه و قران
فتنه آمد در کف بدگوهران

اطلاعاتی که در آن مراقبه و فهم و شناخت مفقود باشد، و اطلاعاتی که به دست نفس و من جعلی بیفتد، او از آن اطلاعات استفاده نمی کند، بلکه سوء استفاده و سوءشناخت می کند.
ادامه دارد...

قاسم سلطانی