تسلیم یعنی چه؟ / بخش اول

تسلیم در خودشناسی به معنی توجه و واگذار کردن خود به حقیقت است، که این حقیقت به هدف غایی و انتخاب هدف غایی انسان گره خورده است. به عبارتی بسیار ساده و خودمانی، کسی که هدف غایی او شخصیت و منافع نفس خودش باشد، هرگز طعم تسلیم و آسودگی را نخواهد چشید و نه تنها خود بی قرار مزمن خواهد شد، بلکه عواقب بی قراری خود را به اطرافیان و فرزندان خود نیز انتقال خواهد داد.

ستیزه جویی، انکارگرایی و بی اعتنایی که مقابل تسلیم و توجه قرار دارند، خوی و رفتار جاهلیت، رفتار شیطانی و من جعلی است. کسی که من جعلی و اعتباری دارد، قادر به درک و معنای تسلیم نمی تواند باشد و به ویژه رفتار تسلیمانه نخواهد داشت.

تسلیم را با اتصال هیجانی و عشق می توان مقایسه کرد. اگر دقت کرده باشید متوجه خواهید شد افرادی که میل به اتصال هیجانی ندارند، و یا اعتمادی به دیگران و در حقیقت به خود ندارند. اینان به خاطر عدم داشتن عقل سالم نمی توانند به عقل خود مراجعه کرده و به سخن و وجود حقیقتی اعتماد کنند و تسلیم زیبایی و حقیقت شوند.

وقتی انسان نتوانست مستقیم با عقل و هشیاری خود رابطه برقرار کند، راهی جز ستیزه جویی و عدم اعتماد نخواهد داشت، زیرا خیلی سخت است که بدون عقل بتوان آسوده خاطر بود. عقل و هشیاری یک منبع و ترازوی درونی است که انسان را از تضادها، نگرانی ها، بیهوده گویی ها و سرگردانی ها نجات می دهد و او را آسوده خاطر می کند و این آسودگی تسلیم و دوستی و یگانگی به بار می آورد.

نشانه های فردی که فضیلت تسلیم دارد:

_ انتخاب هدف غایی

_ حذف انانیت، منیت، شخصیت،

_ عدم غرور و تکبر

_ عدم میل به سانسور و تحریف

_ عدم میل به مغالطه، حیله و بازی روانی

_ معصومیت

_ واقعیت بین بودن

_ عدالتخواهی

_ حس زیبابینی

قاسم سلطانی

اختیارش دست خرش است!

کسی که "اختیارش" دست اطلاعات حصولی باشد، می گویند که ایشان اختیارش دست "خودش" نیست.

کسی که اختیارش دست باورهایش باشد، می گویند ایشان "اختیارش" دست خودش نیست.

کسی که اختیارش دست نفسش و من فکری اش باشد، می گویند که ایشان "اختیارش" دست خرش است.

کسی که اختیارش دست خرش باشد، از مقام انسانیت ساقط است.

قاسم سلطانی

عشق چیست و عاشق کیست؟/ بخش سوم

در بخش نخست گفتیم که عشق یعنی میل به اتصال، و نکته ئ مقابل عشق را انقطاع و امتناع هیجانی و بیگانگی تعریف کردیم. ریشه ئ میل به اتصال و امتناع هیجانی را در انتخاب اولیه و یا انتخاب هدف غایی او یافتیم. انتخاب هدف غایی انسان از این جهت مهم است که انتخاب های ثانویه ئ انسان بر اساس آن هدف غایی منتخب می شود، و این انتخاب ها رفتارها و ایمان شخص را مشخص و تعیین می کنند.

در واقع هدف غایی انسان هویت ما را تعریف می کند. اگر انتخاب هدف غایی انسان، با هویت جبری او همسو باشد، عشق بروز می کند، در غیر اینصورت همه چیز و تمام رفتارهای انسان تبدیل به سیاست و مغلطه خواهد شد. سیاست و مغلطه برای توجیه رفتارهای غیرارگانیک خود که از هویت بیگانگی و اعتباری پرورش می یابد.
چنین شخصی عشق، سلامتی، حق و عدالت، صداقت، معصومیت، ادب، مهربانی و اصالت خود و زندگی را به شخصیت خود می فروشد و قبل از اینکه به فکر عشق و سلامتی و تعالی خود باشد، به فکر شخصیت و منافع مادی و غرور خود خواهد بود، یعنی همواره نگران شخصیت خود می شود که مبادا نگینش بیفتد، و کسی که پیوسته به فکر نگین شخصیتش باشد، از خود رفتارهای سادیستیک نشان می دهد و به انقطاع و استنکاف هیجانی روی می آورد.

در نتیجه دیر یا زود عشق در فقدان خودشناسی، به تعصب، دم دمی مزاجی، پشیمانی، نفرت، کینه و انتقام تبدیل می شود.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

عشق چیست و عاشق کیست؟/ بخش دوم

این بخش: رابطه عشق با انتخاب اولیه و هدف غایی

تیپ فردیتی انسانها به دسته و گروه های مختلفی تقسیم می شوند:

_ گروهی که می توانند اعتماد کنند و موجب اعتماد دیگران واقع شوند( تیپ و دسته ای که اتصال را به دوری و دوستی ترجیح می دهند و شبهات ذهنی ندارند)

_ تیپ و دسته ای که فوبی صمیمیت و اتصال دارند، یعنی واهمه و فوبی رهاشدگی دارند.

_ تیپ و دسته ای که نیاز به اتصال در آنها وجود دارد، اما اعتماد به نفس لازم را ندارند.

_ تیپ و دسته ای که هرگز نیازی به اتصال و صمیمیت در آنها وجود ندارد ( انکارگراها)

شما در نظر بگیرید که تیپ شخصیتی انکارگرا با تیپ شخصیتی اعتمادگرا ازدواج کند!

تجانس در عشق و ایجاد عشق و اعتماد نقش مهمی دارد، به خاطر همین گفته اند: کبوتر با کبوتر باز با باز/ کند همجنس با همجنس پرواز

هرکس به سوی جنس خود می رود، اما آیا "هر" همجنسی می تواند موجب رشد و تعالی عشق شود؟ پاسخ منفی است، خیر. برای اینکه جنس اگر تقلبی و توهمی باشد، به جای تبادل عشق و انرژی، موجب کانالیزه شدن انرژی عشق و مثبت به انرژی منفی و امتناع هیجانی می شود.

این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند

از دیدگاه روانشناسی ارتباطات، سنخیت های "مثبت و واقعی" می توانند باهم به تعالی برسند و عشق را تجربه کنند. مثلا خدای واقعی انسانهای واقعی را جذب خود می کند و نتیجه ئ این ارتباط به تعالی، رشد، آرامش و سلامتی می انجامد، و خدای غیر واقعی انسان های غیرواقعی را به یکدیگر جذب می کنند و نتیجه ئ آن به انقطاع هیجانی و انکارگرایی می انجامد.

توجه به مشترکات انسانی و توجه به هدف مشترک غایی انسان باعث عشق در وجود انسانها می گردد و عدم توجه و انکار مشترکات انسانی و هدف غایی انسان، موجب استنکاف و انقطاع عشق و رابطه ها می شود.

هنر عشق ورزیدن بیان و ابراز آن به صورت کلامی و غیر کلامی است که موجب انبساط روحی می شود.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

عشق چیست و عاشق کیست؟/ بخش اول

عشق همان میل به اتصال است و عاشق کسی است که میل به اتصال دارد. میل به اتصال با آنچه که حقیقت است. نقطه ئ مقابل عشق، انکار و انقطاع و استنکاف هیجانی است. یعنی چه؟

میل به اتصال را از دوران نوزادی در کودک می توان مشاهده کرد. اگر در این دوران تجربه ئ زیستی کودک با والدین خود از انقطاع هیجانی برخوردار باشد، یعنی والدینی داشته باشد که پدر با مادر رفتار عاشقانه با یکدیگر و دیگران نداشتند و هرگز تفاهمی معنوی در این دوران تجربه نشده است، این عدم اتصال احساس سرخوردگی به انسان دست می دهد و میل او را برای تفاهم و ارتباط با خود و دیگران قطع می کند و این بسیار مضر برای رشد و تعالی در اعتماد است.
اگر مشاهده و تجربه کرده باشید، افرادی را که به هیچ وجه تمایلی به فهم شما و تفاهم با دیگران ندارند و اختلال ارتباطات دارند. این رفتار باعث تولید خشم پنهان، قضاوت پنهان و انتقام و کینه ئ پنهان در شخص می شود.
احساس بیگانگی انسان را دیوانه می کند و موجب کاهش هوش فردیتی و هیجانی در شخص می گردد، زیرا به انرژی یکتایی متصل نیست و نمی خواهد که متصل شود. چنین شخصی می تواند برای خود و جامعه عواقب ناگواری را رقم بزند.
دوست داشتن و مورد توجه واقع شدن جزو نیازهای حیاتی و روحی ساختمان نسل بشر است، اما هویت بیگانگی و اعتباری، به خاطر دوری از فطرت خود، میل به اتصال را از دست می دهد و وارد میدان انکار شده و دچار اختلال الیناسیون می شود.

شاید تجربه کرده باشید افرادی را که به هیچ وجه تمایل به اعتماد و تفاهم نشان نمی دهند و هیچ توجهی به اشارات شما هم ندارند. این افراد دچار انقطاع هیجانی شده اند و نمی توانند تبادل انرژی و هیجانی با خود و دیگران ایجاد کنند و در نتیجه از عشق، که همان اتصال هیجانی است، بی بهره می مانند.

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند

عدم اتصال ها احساس سرخوردگی و احساس نامطلوبی به انسان بیگانه و منکر دست می دهد و او را از نعمت عشق و پیوستگی دور می کند. زن و شوهرهای زیادی را دیده ام که از هرگونه اتصالی اجتناب می ورزند. یکی با مهربانی نمکدان را بهانه ای برای اتصال هیجانی کرده و از همسر خود نمکدان را از سر سفره خواهش می کند، اما همسر او بر می گردد و از خود استنکاف و یا انقطاع هیجانی نشان می دهد.

چرا خودت برنمی داری! و یا رویش را آن طرف کند.

emotional disconnection

یک روشی است که اتصال هیجانی را کمک می کند و دو روش است که عدم اتصال هیجانی را سبب می شود.

_روش اول، همراهی کردن است، یعنی اگر همسر شما از شما خواست که جایی بروید، یک نامه اداری برای او بنویسید، یک تلفنی عوض او به کسی بزنید، شما همراهی کنید. در اینجا اتصال هیجانی صورت می گیرد و این لازمه و ابزار عشق است.

_ شما از همسر خود می خواهید که نمک غذا را کمی کمتر بریزد، او برگردد به شما بگوید که ما نمی توانیم به خاطر تو نمک نخوریم، این می شود انقطاع هیجانی. اگر برگردد بگوید که بیا خودت شام درست کن، و این انقطاع هیجانی از جنس ستیزه جویی می شود.

_ شما از همسر خود می خواهید که شمع روی میز را روشن کند، او اتاق را ترک کند، شما موهای همسرتان را تعریف و تمجید می کنید، اما او پس می زند. این را استنکاف و امتناع هیجانی می گویند.

عشق از جنس اتصال هیجانی است، اما بی اعتنایی و انکار از جنس اختلال و انحراف است. همراهی کردن و اتصال هیجانی باعث پیوند انسانها و یگانگی می شود و امتناع هیجانی باعث گسستگی و دوری و بیگانگی می شود.
اتصال هیجانی و همراهی کردن موجب فزونی فضیلت و عقل و آگاهی می گردد، و امتناع هیجانی باعث سرخوردگی و بیماری ها و اختلالات گوناگونی در انسان می شود، که این خود نیز از میراث هیجانی سرچشمه می گیرد.

انسان هرچه را که تمرین کند آن می شود.

میزان اتصال ها و استنکاف های هیجانی امنیت روانی ما را رقم می زند. در جامعه ای که میزان اتصال هیجانی بین دختر و پسر در دوران کودکی پایین است و امتناع و استنکاف هیجانی رسم است، امنیت روانی و اتصال هیجانی در بزرگسالی کمتر خواهد شد.

در جامعه ای که اتصال هیجانی در بین زن و شوهر جای خود را به اتصال دارایی ها و شخصیت ها بدهد، فرزندان آنها در بزرگسالی از کمبود عشق و اتصال هیجانی در رنج خواهند بود.

ادامه دارد....

 قاسم سلطانی

مغلطه و سفسطه ها در خواستگاری

مغالطه توسل به قدرت (Argumentum ad Baculum (Appeal to force)

وقتی دو نفر می خواهند یکدیگر را بشناسند و سپس با هم وصلت کنند، مغلطه و سفسطه کردن در این آشنایی، عین بدبختی و بیماری و در نهایت به جهنم و پیری خرفتی تبدیل می شود. چرا؟

مغالطه و سفسطه در خواستگاری ها دور میدان ارزش های جامعه می چرخد، یعنی هر چیزی که در آن جامعه ارزش باشد، طرفین سعی و تلاش خواهند کرد تا آن ارزش ها را ابزاری برای خوب بودن و مناسب بودن خود جلوه دهند و این مغلطه و دروغ و فریب بسیار بزرگی است، زیرا در واقعیت زندگی شعور و فهم و نفهمی و جاهلیت است که کیفیت زندگی را مشخص می کند، صداقت و عدم صداقت است که به فرزندان ما سرایت خواهند کرد. بنابر این تمام دارایی های دنیوی انسان، حتی لباس او در خواستگاری جزو مغالطه محسوب می شود.

برای اینکه ممکن است لباس پوشیدن را تقلید کرده باشد، مذهب را از والدین خود به ارث برده باشد، دکترایش را برای اهداف شوم گرفته باشد، کار و شغلش نقابی برای فریب باشد. در نتیجه هیچکدام از این لوازمات گوینده و مدرکی برای خوشبختی و داشتن فهم و شعور نیست.

پس چه باید کرد؟

مهم ترین اصل برای یک زندگی مشترک داشتن اهداف مشترک است و این اهداف، غیر از ابزار است. منظور از هدف، هدف غایی انسان است که آیا این شخص بر طبق هدف غایی خود حرکت می کند یا سازی بیگانه می زند، اگر سازی بیگانه زد، زندگی پر مغلطه ای را برای خود و همسر خود و فرزندان خود به همراه خواهد داشت.
زندگی پرمغلطه نیز همان جهنم است.

قاسم سلطانی

رابطه ئ خودشناسی با مغالطه

در خانواده ای که معنویت، وجدان، حق، خدا، عدل، خودشناسی و هدف از زندگی در آن مفقود است، منطق و هوش هیجانی و شخصیتی نیز پایین می آید و خرد جای خود را به عقل پراکتیکال می دهد و این عقل پراکتیکال همیشه و همواره با خود و دیگران مشکل مغلطه ای دارد و در تضاد درونی با خود و دیگران است. 

خوی انکار و مغالطه دراین خانواده ها به یک خصوصیت و ایمان تبدیل می شود.

قاسم سلطانی

مغلطه ای کهنه اما متداول

استنتاج باطل از حق:

یکی از مهمترین و شایع ترین و گمراه کننده ترین شیوه های مغالطه است، که ابتدا گوینده ئ فریبکار مطلبی را که از هرجهت حق و درست و جزو بدیهیات است اظهار می دارد، تا حق طلبی اش را ثابت کند و نشان دهد که صادق است، تا از این طریق بتواند امتیاز گرفته و نتیجه ای باطل از این مغلطه استخراج کند.

مثال: جملاتی از مولانا، شمس، گاندی، پیامبران و از مشاهیر محبوب بیان می کنند تا استدلال دیگری را کمرنگ کنند و از اعتبار آن بکاهند و اغلب نیز، سخنان بی جا و نامربوط به موضوع بیان می کنند، چرا که حرف های خوب را لازم دارند تا از آنها سوءبهره ببرند. به عبارتی، صدها سخن درست می گویند، تا بتوانند یک سخن دروغ اساسی را گفته باشند.

قاسم سلطانی

مغلطه شناسی/ بخش چهارم

خودشناسی کلید خوشبختی برای تولد اختیاری و هدف غایی انسان است. اگر همسر شما، همکار و دوست شما و هرکسی که شما مجبور به ارتباط با او هستید، میل به خودشناسی نشان ندهد، حداقل باید مغلطه شناسی کرده و انواع مغالطه را علم حصولی کند، در غیر اینصورت او در روابطش، هم خود و هم دیگران را آزار خواهد داد. به عبارتی دیگر کسی که مغلطه و سفسطه می کند، یک فرد خود و دگر آزار است. نه اینکه دگرآزاری را از قصد انجام دهد، بلکه نتیجه ئ رفتار و برخورد او با دیگران تبدیل به آزار و شکنجه می شود.

مغلطه گر یک شکنجه گر منافق صفت است.

بعضی از معصومین بدون اینکه مغلطه شناس باشند، مغلطه ها را می شناسند و مغلطه های پنهان و نامرئی را نیز می شناسند. این ها معصومینی هستند که در ارتباطات و در ملاقات با خود و دیگران متوسل به مغلطه نمی شوند، زیرا عقل مستقل و سالم دارند و می دانند که مغلطه کردن ،ذهن و قلب او را کدر و روح او را ظلمانی می کند.

یک مغلطه گر کاری که با خود و مردم می کند، بسیار بسیار قبیح تر از کار یک دزد و یک والد است که تجاوز جنسی به فرزندان خود می کند.

مغلطه گرایی و انکارگرایی یک اختلال اپی ژنتیکی نیز محسوب می شود، که مانع ارتباطات و اتصالات هیجانی در شخص گشته و او را همیشه بیگانه از خود می کند. مغلطه گرایی و انکارگرایی بدون شک انسان را دچار اختلال الیناسیون می کند.

قاسم سلطانی

در باره ئ مغلطه و سفسطه/ بخش سوم

این بخش: تحریف، سانسور، مغلطه و سفسطه در باره ممالک خارجی

یکی از عوامل مغلطه در افراد عدم توانایی دریافت واقعیت ها است. یعنی وقتی من به فردی می نویسم و یا می گویم که شما رفتار سادیستیک از خود نشان می دهید، می رود و به همه می گوید که فلانی به من گفت که تو سادیستیک هستی!، و مغالطه از آنجا آغاز می شود، که برداشت خود را به حساب کلام دیگران جا می زند، یعنی کلام دیگران را تحریف می کند تا بتواند مغلطه کند و از واقعیت بگریزد.
این عمل گاهاً به صورت عمدی انجام می پذیرد و اغلب هم عادت و ایمان مردمانی است که معنای خود را عین حقیقت تلقی می کنند. (نیت خوانی)

اغلب افرادی که معانی خودشان را به درون واقعیت سخن دیگران می ریزند، و یا به عبارتی معنی عقل و احساسات و درک خود را درون واژه ها می ریزند، وارد میدان مغلطه و سفسطه می شوند. بنابر این دقت و توجه کنیم که سخن دیگران را در مرحله ئ اول خوب بفهمیم و بعد معنی آن را کشف کنیم، نه اینکه به آن معنی بدهیم!

توجه به واژه ها و کشف معانی را مراقبه می گویند. پس به سخن دیگران مراقبه گون گوش دهیم و واژه ها را مراقبه گون مطالعه کنیم، تا معانی ذهنی خود را به آنها ربط ندهیم.

اینکه می گویند اروپایی ها و غربی ها خونسرد هستند، جز مغلطه و سفسطه و تحریف و سانسور چیزی نیست. اینکه می گویند بنزین در اروپا گران تر از ایران است و یا غربی ها مهربان نیستند، غربی ها میهمان نواز نیستند، فریب و مغلطه و سفسطه ای بیش نیست.

شناخت یک جامعه و مردمان آن، نیاز به معصومیت و نگاه تخصصی و کارشناسانه می خواهد. هر شناختی شناخت نیست. شناخت یک فردی که در اروپا مقیم است و نتوانسته موفق شود، سعی می کند که عدم موفقیت خود را به حساب کاستی های جامعه بگذارد، و این فریب خود و دیگران است.

شما به اجرای قوانین رانندگی در اروپا توجه فرمایید، همه اش از توجه و مهربانی و تکامل برخواسته است.
شما به حقوق بیکاری در اروپا توجه فرمایید، همه اش از مهربانی و به رسمیت شناختن حقوق اعضای آن جامعه است. هر بچه ای تا هیجده سالگی حقوق خود را دارد، این از ارزش گزاری و مهربانی و درک حقوق انسانها ناشی می شود.

کار اجباری در اروپا ممنوع است و این از درک و مهربانی اروپایی ها بر می خیزد. هر سال وقتی کریسمس می شود، کادوهایی پشت در ما می گذارند، بدون اینکه بدانیم کدام همسایه و چه کسی این کادو را برای بچه ما پشت در گذاشته است.

پدر و مادرها در انتخاب همسر فرزندشان دخالت نمی کنند، این از مهربانی اینان سرچشمه می گیرد. در بیمارستان از شما نمی پرسند که آیا پول دارید یا پول ندارید. این از درک و مهربانی و همکاری اعضای کشور باهم ناشی می شود. آن ابزاری را که برای ملکه کشور استفاده می کنند، برای مهاجر بی کار سوریه ای هم استفاده می کنند و این از مهربانی این ها سرچشمه می گیرد.
چراغ راهنمای خیابان ها صدای تیک تیکشان نابیناها را اطلاع می دهد که قرمز است یا سبز. اینها از مهربانی و همدلی اینان ناشی می شود. معلولین در شهرها و مراکز خرید، محل پارکینگ مخصوص خود را دارند و این از همدلی اینان ناشی می شود.

برای حریم خصوصی افراد حق و حقوق قائل هستند و این از مهربانی اینان ناشی می شود.
اختلاس در ادارات یک تابو است. مدارس برای همه مجانی است. دولت برای تخصیلات بورس می دهد. وقتی یک روز مریض می شوی، از طرف اداره، گل برایت ارسال می کنند.
استاندارد زندگی یک بیکار اروپایی از سه مهندس در ایران بسیار بالاتر است.
اینها را از ما پنهان می کنند و در نهایت خود ما را از خود ما پنهان می کنند.

مغلطه، سفسطه، تحریف و سانسور از عدم عقل و آگاهی ناشی می شود و دودش به چشم خود ما می رود.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

مغلطه و سفسطه چیست؟ / بخش دوم

این بخش: بررسی ریشه های مغلطه و سفسطه

مغالطه، مانع صحیح اندیشیدن و صحیح انتقال دادن سخن و پیام است. مغلطه، متدولوژی و روش اندیشیدن درست را سانسور و تحریف می کند. مغلطه کردن مانع بسیار بزرگ در فهمیدن و مشاهده کردن نیز است. کسی که مغلطه می کند، یا دانسته مجبور به این عمل زشت و فرومایه می زند و یا نادانسته این کار را می کند. در هر دو حالت کسی که متوسل به مغلطه می شود، نه با خود و نه با دیگران توان صادق بودن را ندارد.

اولین ریشه ئ مغلطه، جاهلیت و نادانی و عدم فهم است، عوامل دیگر مغلطه کردن، حسادت، عجز، ناتوانی، حسادت و داشتن هویت شخصیتی و بیگانگی است.

اگر شما تحمل دیدن زیبایی و موفقیت کسی را نداشته باشید, سعی خواهید کرد برای مشوّه کردن چهره آنان در بین اطرافیان و جامعه به غیبت و مغلطه متشبث شوید. به معنی دیگر، اگر شما خودتان قادر به رفتن نباشید، از رفتن دیگری هم جلوگیری می کنید.

پس اگر حسود باشی، جستجو خواهی کرد تا مطلبی و موردی بیابی و سپس آن را تحریف و سانسور کرده و بازگو کنی و عمق هدف، تخریب دیگری است و وقتی دیگری تخریب شد، آنان مورد تحسین قرار نمی گیرند و شما تحسین می شوید. شما به به و چه چه می شنوید. با تقلب می خواهی تحسین جعلی به دست آوری. با ترفند و حقه می خواهی تحسین دیگران را برانگیزی. عدم توکل به حقیقت و خداوند و عدم ایمان و اعتماد به خود و خداوند عمیق ترین عامل مغلطه می باشد.

دومین عامل عجز و ضعف است. ناجوانمردان و بزدلان و عاجزانی که قادر نیستند توانا باشند, لب به غیبت و مغلطه کردن کسانی می گشایند که توانمندند. آری هیچ جنگاوری و هیچ زبر مردی لب به غیبت و مغلطه نمی زند. غیبت و مغلطه یکی از خصوصیات عاجزان است. کسی که توانمند است نیازی به مغلطه ندارد.

سومین عامل, داشتن احساس برتری طلبی و جاه طلبی می باشد. اینان برای رسیدن به اهدافشان متوسل به مغلطه می شوند تا به خاستگاه خود برسند. برای اینکه استغناء حریف را بشکنند، از او ایرادهای بی اسرائیلی می گیرند، مغلطه می کنند تا جایی که طرف را خسته کنند، تا از او امتیاز بگیرند. وارد یک مجلسی می شوند و از سخندان آن مجلس ایرادهایی را هرچند نامشروع می گیرند تا او را مجبور به دفاع از حقیقت کنند، که او را به سطح خود تنزل داده سپس با زبان خود حقیقت را به کذب تبدیل کنند.

چهارمین عامل, توهم است. آنانی که می پندارند متدین تر و متخصص تر هستند. اینان برای خودشان دلایل جعلی و موهومی درست کرده و لب به سفسطه و مغلطه می گشایند و به نزاع با آن شبه می پردازند.

اینان وانمود به اظهار ترحم و کمک می کنند و مغلطه ئ اینان برای خیر خواهی دیگران است! مغلطه ئ آنان حالت نصیحت دارد! حالت دلسوزی دارد!

بنده خدا که این کاره نیست و بهتر است از این کار دست بکشد! آفات علم را عالم باید بداند نه مردم! سفسطه کردن اینان برای خیرخواهی است! برای حفظ کردن و تداوم بخشیدن به جایگاه خود و به بهانه مهرورزی سفسطه می کنند. نویسنده باید توانایی های مخاطب خود را بشناسد، گویی که نمی شناسد و همه این ها سفسطه و مغلطه و فریب خود و دیگران است.

پشت این نقاب نصیحت، پشت این تواضع، پشت این دینداری، پشت این فلسف دانی، در عمق این تخصص و خیر خواهی و ترحم، اهریمنی وجود دارد به نام "نفس".

مغلطه و سفسطه کردن از داشتن بیماری طاعون برای جامعه و انسانیت و تمدن خطرناک تر است.

قاسم سلطانی

مغلطه و سفسطه های متداول در گفتگو ها را بشناسیم/ بخش اول

_ حب و بغض هنر را عیب و عیب را هنر جلوه می دهد

_نقد متقابل: خودت بیشتر از همه اشکال داری،

_خودت بدی،

_عیب در خود توست و تو آن را در دیگران می بینی

_یعنی به گفته و سخن نمی نگرند بلکه به گوینده می نگرند

_همه که مثل شما فکر نمی کنند.

_هرکس نظر شخصی خودش را دارد.

_مگر شما خودتان به این حقیقت رسیده اید.

_منبع حرفتان کجاست.

_من حق دارم مثل شما فکر نکنم.

_کلی گویی بدون استدلال کردن ( مثلا این گفته باطل است) (این گفته علمی نیست)

_ سعی و تلاش برای اینکه طرف مقابل را خسته و یا عصبانی کند تا او را ناتوان جلوه دهد

_ بر اساس میلی که به فلان باور داریم، آن را شاهدی بر درستی آن دانستن

_ ما با این عقاید بزرگ شده ایم

_ چند درصد مردم مثل شما فکر می کنند

_ این استدلال شما عملی نیست و ایده آلیستی است

_ هیچ کس نمی تواند خودش را کامل بشناسد

_ همه خطاپذیر هستند

_ هیچ کس معصوم نیست

_ شخص ستیزی: یعنی مثلاً از روانشناسان، آخوندها و عارف ها خوشمان نمی آید، به خاطر آن سخن آنان را باطل می دانیم

_ تغییر و تحریف استدلال حریف و طرف گفتگو تا بتواند به آن استدلال حمله کرده و از آن اشکال گیری کند

_ توسل به تهدید و زور و قهر

_ متوسل شدن به عقیده ئ اکثریت: یعنی چون اکثر مردم چنین هستند پس همه که نمی توانند غلط فکر کنند و تو یکی درست فکر کنی

_ مرجعیت پرستی: یعنی چون فلان شخص و چهره ملی این حرف را گفته، چون دانشگاه این را گفته، چون فلان پیغمبر این را گفته، چون قرآن این را گفته، چون حافظ این را گفته و ...

_ فرض های محدود ایجاد کردن: یعنی سیاه و سفید دیدن

_ نتیجه گیری و استدلال از سکوت: یعنی حکم بر این می کند که چون حریف سکوت کرد، پس حق با من است

_ بدون پشتوانه و استدلال منطقی بحث کردن

قاسم سلطانی

تفاوت عالم بی عمل با منافق و فریبکار

فرض کنید یک معلولی مانند استیون ویلیام هاوکینگ در سازمان ورزش برای مجلات مقاله می نویسد و در این مقالات مردم را به تحرک توصیه می کند و بی حرکتی را درست و شایسته نمی داند. آیا مردم به خاطر اینکه خود ایشان حرکت و ورزش نمی کنند، باید به سخن و اشاره و آدرس ایشان شک کنند!؟

فرض کنید که یک نفر به دلایل ناشناخته و خصوصی مواد مخدر مصرف می کند، اما کاری که باید بکند نوشتن مقالات در باره ضررهای سیگار است. آیا او ضررهای سیگار را باید انکار کند چون خودش مواد مخدر مصرف می کند؟

فرض کنید یک معلول متخصص ارتوپدی است، آیا او معلولین را بیشتر درک و فهم می کند به خاطر تجانسی که با معلولین دارد یا چون خودش معلول است، حق ندارد در باره معلولین نظر بدهد؟

سحن حق و سخن درست می تواند از همه سر بزند، مهم این است که سخن درست را بپذیریم و تسلیم سخن درست شویم، اینکه صاحب سخن کیست، شخصیت پرستی است. در واقع نفس می خواهد با شخصیتی که سخن را می گوید رابطه برقرار کند و به خود و دیگران بگوید و نشان دهد، که ببینید من از چنین شخصیتی خوشم می آید و سخن او را می پذیرم. من آدم مهمی هستم و هر کسی را به رسمیت نمی شناسم و در این میان حقیقت له می شود.

اینکه بعضی ها می گویند من حرف کسی را گوش می دهم که خودش به آن عمل کند، و لا غیر. او یک مغرور و متکبری بیش نیست، برای اینکه به ماهیت توجه ندارند، بلکه به شخصیت توجه می کنند و مسئولیت خود را انکار می کنند.

مگر خداوند سر دارد؟ مگر خداوند دست و پا دارد که دست و پا داران را درک می کند؟

قرآن و تمام اولیای خدا می فرمایند که بدون عقل و درک و فهم، پیروی از یک نگاه و باور، صفت منافقان و جاهلین است.

و اما منافق و فریب کار کسی است که در دلش اعتقادی به امری که ندارد، آن را تبلیغ می کند و در ظاهر چنین می نماید که او به آنچه که می گوید باور دارد.

قاسم سلطانی

رابطه ئ قضاوت پنهان با میرقضبان

قضاوت پنهان، انسان را شبیه میرقضبان می کند و این میرقضبی در چهره شخص پنهان و ظاهرمیشود و دوباره پنهان و ظاهر می شود. در او احساس ندامت های پیوسته می کند. در او خشم و نفرت و بی اعتنایی و بی اعتمادی تولید می کند. جسم و روح او را سوهان می زند. 

ذهن او را شکاک و او را از پیوستگی هیجانی به گسستگی و انقطاع هیجانی سوق می دهد.

قضاوت پنهان از عدم اعتماد به نفس ناشی می شود. هیچ آزاده و عاقلی قضاوت پنهان ندارد.

قاسم سلطانی

تحریف مدیتیشن

منظور بودا از مدیتیشن چه بود و چرا این امر مهم را تحریف کرده اند؟
 
بودا وقتی از قصر پادشاهی پدری خود بیرون آمد با مرگ و بیماری و درد و رنج دیگران مواجه شد که در قصر از او پنهان می کردند. او برای یافتن علت درد و رنج نسل بشر مدیتشین و یا همان مراقبه را کشف کرد، اما دیری نپایید که نسل های بعدی منظور او را تحریف و سانسور کردند.
 
مدیتیشن و یا مراقبه همان توجه و تعقل عمیق در ذات هر چیزی است که بتوان به آن شناخت و فهم حضوری پیدا کرد و شاهد مکانیزم و علت ها شد، اما متاسقانه توجه را به تمرکز و تعقل را به بی فکری و بی ذهنی تبدیل کردند. بنابر این نسل بشر نتوانست از این کشف بسیار مهم بهره مند گردد و به جای تعقل و فهم، مردم را با یک سری حرکات فیزیکی سر کار گذاشتند.
 
توجه مراقبه گون به ذات هر چیزی و تعقل مراقبه گون در ذات هر چیزی موجب شکوفایی عقل و خرد می گردد و این به مذاق بعضی ها خوش نمی آید. آنهایی که منافع نفسانی شان در گرو جاهلیت و ناآگاهی و بی خردی است، تاریخ و حقیقت را مورد تحریف و سانسور قرار می دهند و از طرفی دیگر عده ای هم از روی عدم فهم عمیق، به بازی سطحی و بچه گانه روی می آورند و از مدیتیشن یک تعریف بسیار سطحی و فریبکارانه می کنند. و اینگونه می شود که مراد از مدیتیشن که همان تعقل معصومانه است، به یک سرگرمی فیزیکی تبدیل می شود.
 
قاسم سلطانی