امید , آرزو , میل , نگرانی و نیروی جاذبه
کسی که خویشتن خویش را شناخته باشد- امیدوار و با آرامش و توکل به خدا زندگی می کند و حرص ندارد. کسی که به خداوند تردید داشته باشد و به بدن خود که ربطی به روح ندارد بیشتر دلبستگی داشته باشد- در بی قراری سیر خواهد کرد. یعنی چه !؟
یعی این که اگر تو خود را چرخ گردان تجربه کرده باشی و خود را جدا از کائنات ندانی و یگانگی و یکتایی را تجربه ی وجودی کرده باشی- در آن صورت امیدور نبودن- به معنی نیهیلیسم و از بین رفتن است. تو چه امیدوار باشی یا نباشی - جلوی تکامل و رشد را نمی توانی بگیری. همان که رشد و تکامل و تغییر وجود دارد - خودش کلی امید است. "وجود" خودش کلی امید است. کسی وجود را نمی تواند انکار کند. وجود یعنی هستن و بودن.
اما زمانی بودن و هستن را تجربه می کنیم که آرزوهای ذهنی و نفسانی و کاذب را بشناسیم. شناخت نفس و ذهن و آرزوهای کاذب موجب می شود که نیروی جاذبه را در خود در کانال مثبت فعال سازیم. تا از این نیرو بتوانیم برای کشف خصلت های طبیعی و الهی استفاده بکنیم. همه چیز در پیرامون خود هاله ای از نیروی جاذبه دارد. جسم و جرم هرچیزی به اندازه ی "خود" محیط خود را تابدار می کند.اما فراموش نکنیم که "خود" محدود به فضایی که بدن ما آن را اشکال می کند -نیست. این را داشته باشید.
برای شناختن //خود واقعی// باید فرای جسم و جرم سفر کرد ( متافیزیک). منظومه ی شمسی که خورشید در مرکز آن قرار گرفته است- هرچیزی و هر سیاره ای که در مدار این منظومه بخواهد خودگردان باشد- نیروی جاذبه ی خورشید مانع آن شده و او را به طزف خود جذب می کند.
موجودات زنده و از جمله نسل بشر homo-sapien safian هم حامل نیروی جاذبه می باشد و ما با آگاهی و شناخت به آن و یگانگی و وحدت می توانیم میدان و مدار آن نیرو را بزرگتر و قوی تر بکنیم. با شناخت این نیرو می توانیم از مشکلات و گرفتاری و نگرانی هایی که برای خود تولید و ایجاد می کنیم بپرهیزیم. آنگاه می بینیم که ناامیدی یک خیال است. ناامیدی ریشه در عدم شناخت خود واقعی است. انسانی که به توانایی های خود پی برده است و خود را توانمند می داند که ناامید نمی شود.
این توانایی ها و قدرت جاذبه نسل بشر با اتحاد و یکتایی می تواند موجودات غیر زمینی را نیز به طرف خود جذب کند- بکشاند- دعوت کند. ناجی و معشوق در تراکم میل و جاذبه ظهور می کند! قلبی که پیوسته می رقصد حامل یک نیرو و جاذبه ی اسرار آمیز است. تمامی اجرام متحرک و حتی غیرمتحرک در میدان و مدار - تابع و با میل این نیرو می باشد. یعنی چه؟!
یعنی این که نیروی جاذبه ی شما که بالقوه شما حامل آن هستید - می تواند بدبختی ها را به طرف شما بکشاند و هم می تواند شادمانی را برای شما جذب کند. دوستی دارم که بارهای مختلف با مردانی که ازدواج کرده بود- همه ی آن ها همان مردهایی بوده اند که او می ترسیده است که مبادا با چنین مردانی آشنا شود! حالا باز هم جدا شده است. و نگران این که باز گرفتار چنین ارتباطی شود شکایت دارد. او مردانی را که نگران آن است که با آنان ملاقات کند را به طرف خود می کشد. خرد و عقل او این کار را نمی کند - بلکه نیروی جاذبه آن عمل را انجام می دهد.
وقتی به او می گویند : تو زیبا هستی- او در جواب همیشه می گوید: چه فایده! ای کاش
کمی شانس داشتم. او به واسطه ی نیروی جاذبه ای که در مدار خود دارد- همیشه با نگرانی مردانی را به طرف خود جذب می کند که از آن ها می ترسد. تو هرچیزی را که به آن فکر بکنی به طرف خود جذب خواهی کرد- حتی تکان دادن ابرها برای تو غیر ممکن نخواهد بود. این قانونمند است. انکار این چیزی را دوا نمی کند.
انسان خودنشناس همیشه نگران و بی قرار است و به قول خودش - همیشه بد می آورد! او بد نمی آورد بلکه آن نیرو چیزهایی را به طرف خود جذب می کند که به آن می اندیشد. انسان های عبوث و عصبانی و بیمار چیزهای خوب را به خود جذب نمی کنند. بلکه گاهی اوقات آن نیروی اسرارآمیز در خود به جهت فکر منفی موجب صدمه زدن به دیگران هم می شود. در برخی از فرهنگ ها به آن چشم زخم می گویند. نگرانی و بدخواهی و حسادت بعضی از نوع انسان که از خود جدا شده است - موجب حوادث شوم در خود و دیگران می شود.
همه ی انسان ها میل و تمنا دارند. انسان بی میل از زندگی سیر شده است و انگیزه اش را برای زندگی از دست داده است. کسی که به خداوند و خود و یگانگی اعتماد دارد - هیشه سرزنده و امیدوار است. نگرانی از فردا و حمل باورهای کاذب موجب اختلال حال ما می شود! و آنگاه حالمان خراب می شود و از دست می دهیم. با باورها وقالب ها و در آرزوهای خود لاس زدن تجربه کردن "اکنون" را غیر ممکن می سازد. بودن و هستن در اکنون محال مشود و از دست می رود.
نگرانی از آینده و فکر به از دست دادن چیزی در گذشته - درشما آرزو تولید می کند و باعث می شود که شما پیوسته با آرزوهای خود لاس بزنید. و همیشه هم از همان چیزی که نگران آن بوده اید آن را به طرف خود جذب می کنید. همان اتفاق می افتد که شما نگران آن بوده اید. توکل و امیدوار بودن به خداوند و عظمت و شکوه آن موجب می شود که از آینده خودت نگران نباشی و در حال زندگی کنی. وقتی حالت خوب شد. واقعی شد. آنگاه واقعی را ملاقات می کنی! تنها حال خوب و زلال و خالی هست که می تواند مسیحا را به خود جذب کند که در او بدمد.
نگرانی همیشه غیر واقعی را ملاقات می کند. دغدغه و نگرانی و یقین نداشتن به حقیقت انکارناپذر بزرگترین بیماری موجود در homo-sapien safian ( نسل بشر ) می باشد. شنیده ام که یکی از آشنایان همیشه نگران آن است که در ترافیک گیر کند. و این بارها اتفاق می افتد و بیشتر از همه او ترافیک را تجربه می کند! و حالا او می پندارد که بدشانس است و خدا از قصد میخواهد او را اذیت کند! نیروی جاذبه ی او- افرادی را که همان زمان قصد تردد از آنجا را نداشته اند به خود جذب می کند.او افرادی را که مقصد مشخصی داشته اند را تغییر می دهد! او نظر افرادی را که در نظر داشتند با اتوبوس یا قدم زنان مسیر را طی کنند عوض می کند! نگرانی او باعث می شود تصادف شده و ترافیک ایحاد شود.
انسانی که دغدغه دارد و نگران است و می ترسد- نمی تواند خوب و با کیفیت تمرکز و توجه کند و از چیزهایی که می ترسد و توهم می کند به خود جذب می کند. و بعد شروع به کفر گفتن می کند: ای کاش کمی من شانس داشتم! انگار خداوند بین مخلوقات خود تبعیض قائل شده است! در حالی که توجه و تمرکز خالص و سکوت تمامی راه حل ها را به طرف خود جذب می کند. به اندازه ی توجه و تمرکز و کیفیت سکوت- تو واقعی و حقیقت را ملاقات خواهی کرد.
تردید تو موجب وقایع شوم و اعتماد تو موجب رشد و خرسندی و شادمانی تو می شود. توکل کنیم. امیدوار باشیم و با سکوت و خالی بودن و تهی از خرافات عصاره ی اکنون را بچشیم.
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid