اگر مقدور بود-روی مردم آزار کلیک کنید و آن را بدون تعصب بخوانید.

اگر کسی به اشتباهات و خطاهای ما به به و چه چه بگوید و برای آن سرود و آواز هم بسازد, از او خیلی ناراحت نمی شویم و در اوج توجه به خطا, می گوییم که "شما لطف دارید!" اما اگر کسی لطف واقعی داشته باشد و با ما صادق باشد, شاید از آن به به و چه چه خبری نباشد, اما صداقتی که در آن شاید باشد, آن صداقت نقش شفا و دارو را انجام می دهد و آن یکی به به و چه چه خود زهری بیش نیست.

اگر کسی نظر واقعی خودش را در مورد ما بگوید, "نفس" آن را اغلب توهین تلقی می کند و ترشرویی را پیشه می گیرد. هرچند که توهین واقعی در نگفته ها و سکوت های مرموزانه و پوشیده قرار دارد. ترس از عدم امنیت بعد از بیان, حقیقت ها را در کوتاه مدت می پوشاند و در دراز مدت بلای جان موجودات و نسل بشر می شود.

در کتابی می خواندم که نخست وزیر وقت هندوستان پیش روانشناس می رود و از او تقاضا می کند علت این که او احساس حقیر بودن بودن می کند را جستجو کرده و او را از این بیماری رها سازد. روانشناس بعد از چند هفته نخست وزیر را نزد خود می خواند و به او می گوید که پاسخ وی را یافته است: او به نخست وزیر می گوید که او معتقد است که نخست وزیر احساس حقیر بودن نمی کند- بلکه او "حقیر"  هست...!

این چه چیزی هست که احساس تحقیر و توهین شدن می کند! چرا باید نظر دیگران را توهین و تحقیر تلقی بکنیم!؟ و به فرض که توهین نیت و هدف هم باشد, به قول بودا اگر شما آن توهین را نپذیرید, توهین و توهین کننده با هم می مانند! توهین کننده همیشه توهینش را می فروشد و اگر خریداری نباشد, توهین به خودش برمی گردد و به خاطر همین است که از نظر روانشناسی, کسی که توهین می کند, در واقع به خودش توهین می کند!

اغلب انسان ها با مشکلات و گرفتاری ها و بدبختی های خود لاس می زنند و این ما هستیم که خیال می کنیم, هدف از فلان حرف فلانی توهین بود! بیماری وهم و توهم موجب چنین شبه ها و تخیلاتی می شود. سال های سال است که در ترکیه کسی نمی توانست از آتاتورک انتقادی بکند! زیرا مردم متعصب همیشه انسان هایی را مقدس و پاک و قهرمان می آفرینند و اگر کسی به مقدسات آنان انتقادی بکند, آن را توهین به مقدسات خود تلقی می کنند و با او برخورد می کنند! و این چنین, بغض ها در گلوها به نفرت و انتقام تبدیل می شوند و جامعه ناسالم و بیمار- حاصل تعصب و محافظه کاری می شود.

اجازه بدهیم هرکسی, هر طوری که دلش می خواهد با باورها و سنت ها و مقدسات ما برخورد بکند. اگر این مقدسات و باورها حقیقت انکارناپذیر باشند, پس خیالمان تخت باشد و جای هیچگونه نگرانی نباید باشد. خشم و عصبانیت حاصل ناباوری و اعتقاد ضعیف و ترس از افشای سراب ها و دروغ ها می باشد. مگر نه کسی که خدا و حقیقت را دارد, چه نیازی به واکنش خشمگین و تایید دیگران و چه ترسی از آزادی دارد!؟ 

قاسم سلطانی