خطرات اطلاعات نادرست از طرحوارهها و اختلالات شخصیتی
در دنیای امروز، آگاهی از روانشناسی به ابزاری قدرتمند برای خودشناسی و درک دیگران تبدیل شده است. اما این آگاهی، اگر بدون تعمق و دانش کافی بهکار گرفته شود، میتواند به جای حل مشکلات، به حساسیتهای بیش از حد، قضاوتهای عجولانه و از دست دادن فرصتهای طلایی در روابط میانفردی منجر شود.
یکی از زمینههایی که این خطر در آن بیشتر احساس میشود، آشنایی سطحی با طرحوارههای روانشناختی و اختلالات شخصیتی است. گاهی افراد با شنیدن یا مطالعهی این مفاهیم، تمایل پیدا میکنند هر رفتار کوچک یا نشانهی مشکوکی را به یک اختلال یا طرحواره نسبت دهند. چنین نگرشی میتواند روابط میانفردی را مختل کند و فضای اعتماد را در ارتباطات کاهش دهد. برای جلوگیری از این قضاوتهای سطحی، ضروری است تفاوت بنیادین بین ویژگیهای شخصیتی و اختلالات روانشناختی را درک کنیم.
ویژگیها یا اختلال؟ تفاوتی که نباید نادیده گرفت
هر یک از ما میتوانیم در مقیاسی از ویژگیهای مرتبط با اختلالات شخصیتی برخوردار باشیم. اما داشتن برخی از این ویژگیها، به معنای داشتن اختلال نیست. در واقع، این ویژگیها در حد تعادل میتوانند حتی نقشی مثبت در زندگی ما ایفا کنند. مشکل زمانی آغاز میشود که این ویژگیها شدت یابند، تعدادشان افزایش پیدا کند، و عملکرد فرد را در زندگی شخصی و اجتماعی مختل کنند.
برای مثال، فردی که دو یا سه ویژگی مرتبط با اختلال شخصیت مرزی دارد، لزوماً فرد ناسالمی نیست. حتی ممکن است این ویژگیها در شکل ملایم خود به او کمک کنند تا در ارتباطات عاطفی عمیقتر و پرشورتر باشد. از سوی دیگر، برخی مشاغل و فعالیتها به طور طبیعی نیازمند وجود ویژگیهایی خاص هستند.
یک سخنران، بازیگر یا هنرمند ممکن است از جرئت و هیجان هیستریونیک بهرهمند باشد تا بتواند روی صحنه بدرخشد. یا یک نویسنده به اعتمادبهنفسی نیاز دارد که بدون آن، قادر به خلق اثر و دفاع از پیامش نخواهد بود. اما این اعتمادبهنفس نباید با خودشیفتگی یا فقدان تعادل اشتباه گرفته شود.
تفاوت اصلی بین ویژگی و اختلال در شدت، پایداری و تأثیر منفی آنها بر زندگی فرد و اطرافیانش نهفته است. ویژگیها زمانی سازنده هستند که در حد تعادل باقی بمانند و انعطافپذیری فرد را افزایش دهند. اما وقتی این ویژگیها شدید، پایدار و غیرقابلانعطاف شوند، به اختلال تبدیل میشوند و مانعی برای رشد فردی و روابط سالم خواهند بود.
آگاهی مسئولانه: از خودتشخیصی تا پذیرش تفاوتها
شناخت ویژگیهای شخصیتی و اختلالات روانشناختی، ابزاری ارزشمند برای خودشناسی و درک بهتر دیگران است. اما این شناخت نباید بهانهای برای برچسب زدن، قضاوتهای شتابزده یا حساسیتهای افراطی باشد. در این راستا، دانستن چند نکته ضروری است:
خودداری از خودتشخیصی: اطلاعات سطحی یا غیرعلمی نباید مبنای تشخیص اختلالات روانی در خود یا دیگران قرار گیرد. تنها اهل نظر و متخصصان میتوانند با ارزیابی دقیق و علمی، تشخیص درستی ارائه دهند.
پذیرش تفاوتهای فردی: هر انسان ترکیبی یکتا از ویژگیهاست. این تفاوتها به جای ایجاد حساسیت، باید فرصتی برای درک و همزیستی عمیقتر باشند. اگر بهدرستی درک شوند، نه تنها مانع نیستند بلکه منبعی برای ایجاد همافزایی و غنای روابط انسانی خواهند بود.
ترویج رویکرد همدلانه: به جای برچسب زدن یا انتقاد، تلاش کنیم رفتارهای دیگران را در زمینهای وسیعتر و با درک شرایطشان بسنجیم. در این مسیر، حتی برخی روانشناسان کمتجربه نیز ممکن است به دلیل استفاده ی نادرست از دانش، به جای کمک به مراجعان، ناخواسته طرحوارههای منفی آنها را تقویت کنند. این تأکید به ما یادآوری میکند که روانشناسی نیز، مانند هر علم دیگری، نیازمند دقت و مسئولیتپذیری در عمل است.
تأکید بر نسبی بودن ویژگیها: ویژگیهای روانشناختی در طیفی وسیع قرار دارند و وجود برخی از این ویژگیها در حد تعادل نهتنها مشکلساز نیست، بلکه میتواند سازنده باشد.
تکیه بر آگاهی عمیقتر: به جای اکتفا به اطلاعات پراکنده یا سطحی، از منابع معتبر و علمی برای آشنایی بیشتر با مفاهیم روانشناختی استفاده کنیم.
شناخت اطلاعات و خطای علم حصولی
باید به خاطر داشت که روانشناسی، هرچند ابزار ارزشمندی است، اما نمیتواند جایگزین خودشناسی باشد. روانشناسی دانشی است که در علم حصولی قرار دارد، در حالی که خودشناسی مبتنی بر علم حضوری است. این تمایز اساسی، ما را به خطرات موجود در علم حصولی آگاه میکند؛ جایی که خطا میتواند در سه مرحله رخ دهد:
۱_ مرحلهی دریافت: ممکن است دادهها به دلیل نقص یا اشتباه در مشاهده بهدرستی دریافت نشوند.
۲_ مرحلهی تحلیل و تفسیر: حتی اگر دادهها درست دریافت شده باشند، تفسیر و تحلیل نادرست میتواند به نتیجهگیریهای اشتباه منجر شود.
۳_ مرحلهی انتقال: هنگام انتقال اطلاعات به دیگران، ممکن است سوءبرداشت یا تحریف صورت گیرد که باعث کاهش دقت در فهم مطلب شود.
همانطور که خطاهای علم حصولی میتوانند مسیر فهم ما را منحرف کنند، برخورد سطحی با روانشناسی نیز میتواند شناخت ما از خود و دیگران را به جای اصلاح، مختل کند. در نهایت، روانشناسی در کنار خودشناسی میتواند ما را به سوی روابط سالمتر و رشد فردی هدایت کند، به شرط آنکه به عمق و مسئولیتپذیری توجه داشته باشیم.
_استغنا و مناعت طبعِ یک عارف با غرور و تکبر شخصیت خودشیفته یکی نیست،
_مهربانی و همدلی، برابر با مهرطلبی نیست،
و مهارت هر رقاصی را با اختلال شخصیت هیستریونیک نمیشود بررسی کرد.
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid