رفتارشناسی,قسمت سوم (تست جنس شادی و تقسیم عشق)
سحرناز می گوید: من از جنس شادی هستم. زیرا او هر کجا که بساط عیش و شادی باشد, آنجا را ترجیح می دهد. او از تقسیم عشق نیز صحبت می کند.
یک سال بیشتر است که استادش به او تمرین کوچولویی داد که با یک دسته گل از بیماران ناشناس در بیمارستانی بازدید کند و او به جای انجام آن کار, پیوسته از تقسیم عشق صحبت می کند و می گوید من از جنس شادی هستم. او با این که سرمایه کافی برای ایجاد یک کار شرافتمند را دارد, اما ترجیح می دهد مفت خوری کرده و از دولت حقوق بیکاری بگیرد. البته این حقوق از مالیات افرادی که کار می کنند پرداخت می شود. از حق الزحمهء افرادی که شاید معلول باشند و کار کرده و مالیات نیز می پردازند تامین می شود. این حقوق مادرانی است که فرزندان کوچک دارند و در کنار رسیدگی به آنها, کارهای سخت را نیز انجام می دهند و بخش قابل هنگفتی از درآمدشان برای افرادی که بنابه دلایلی نمی توانند کار بکنند ذخیره می شود تا آنان را نیز در عشق خودشان سهیم کنند!
حالا این خانم از جنس شادی هست و از تقسیم عشق سخن می گوید! چشمان ایشان به هنگام پرداخت وجه در مقابل خریدی که کرده اند, پول را دنبال می کنند, گویی که روحش از جان کنده می شود او سعی می کند هزینهء چیزی را پرداخت نکند و همچنان از تقسیم عشق سخن می راند. او حتی مریضی را با یک دسته گل نمی تواند شاد کند, حالا تقسیم عشق پیش کش! اگر چیزی می بخشد به خاطر این است که بیشتر از آن دریافت کند.
در دنیایی که زندگی می کنیم, با هزاران روش می توان عشق را تقسیم کرد و با هزاران روش می توان شادی را برای پاره های دیگرمان تامین کرد. فردی که ساکن ایران نیست, اما چشمش را به اندک یارانه هایی که دولت ایران در اختیار کودکان و مادرانی که داخل کشور, نان می خرند و برق و آب مصرف می کنند, دوخته است! و تقاضای یارانه از کودکان خیابانی ایران می کند!؟
حالا این فرد پیوسته می گوید: من از جنس شادی هستم و عشقم را تقسیم می کنم!
بیایید به نام عشق و مذهب و عرفان و...اهداف نفسانی خودمان را دنبال نکنیم. غیبت و عدم نقد از نبود آزادی و وجود خفقان ناشی می شود و صدمه های زیادی در جهت رشد انسان زده است تا جایی که صاحب نظرانی مانند روانشناسان و جامعه شناسان نیز سکوت مرگبار را بر گشودن زبان ترجیح می دهند, زیرا سکوت و به به و چه چه, تشویق می شود, اما انتقاد و صداقت, گرسنگی, آوارگی و ...
در پایان باید نکته ای مهم را اضافه نمایم که گناه کسی که نه عمل می کند و نه حرفش را می زند از گناه کسی که از عشق و شادی صحبت می کند, اما عمل نمی کند, کمتر نیست!!
توبه و اعتراف به خطا, کار انسان های بزرگ است و به رشد انسان کمک می کند, اما جزم اندیشی و سماجت در حقانیت و لجبازی و بی اعتنایی, انسان را کوچک می کند. اینان (لجبازان و سماجت کنندگان)گرفتار باورهای عقیدتی- ایدئولوژیکی و جزم اندیشی هستند که حتی در صحبت کردن تقسیم عشق نیز, بی رحمانه, صرفه جویی می کنند.
اما جمعیتی نیز, ناخواسته, به رفتارهایی عادت کرده اند که جامعه, آن کردارها را امری بدیهی می پندارد. این جرگ و زمره, با حضور یک استاد و تمرینات, می توانند عادت های خود را از ناخودآگاه خود, به ضمیر خودآگاه خود اسباب کشی کرده و جنس خود را که حقیقتاً نیز, از شادی و عشق هست به فعلیت برسانند.
نقد و تشریح خوب است اما صدور فتواهای صد من یک غاز, نه!
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid