زِناکار به چه کسی میگویند؟
در تعریف متعارف و رایج، زنا رابطهای جنسی خارج از چارچوب ازدواج است. اما آیا زنا فقط در بستر خیانتهای آشکار رخ میدهد؟ یا میتوان آن را در تاریکیِ پیوندهای رسمی اما بیروح نیز جستوجو کرد؟
زنا را نه در فقدان عقد، که در غیاب عشق میبینم.
آنکه با همسر خود یکی نشده، دل به او نسپرده، همدل و همجان نگشته، و پیوند هیجانی ندارد، چگونه میتواند محرم او باشد؟ محرمیت، صرفاً یک امضا نیست؛ پیوندی است که در جان شکل میگیرد، نه بر روی کاغذ. اگر وصال جسمانی در غیاب وصال روحی رخ دهد، آیا این چیزی جز خیانت به حقیقت عشق است؟
کسی که عاشق شما نیست، بلکه عاشق جایگاه، پول، یا امنیتی است که در کنارش مییابد، او محرم شما نیست. او در حقیقت با شما ازدواج نکرده، بلکه با موقعیت شما وصلت کرده است. چنین پیوندی، چیزی جز معاملهای سرد نیست، و در این معامله، هم زن و هم مرد، همدیگر را به خیانت گرفتهاند؛ خیانت به خود، به هم، و به عشقی که هرگز زاده نشد.
عشقهایی کز پی رنگی بود
عشق نبود، عاقبت ننگی بود
اما مسئله به همینجا ختم نمیشود. از این ازدواجهای بیعشق، کودکانی به دنیا میآیند که نه از پیوندی حقیقی، که از اجباری اجتماعی یا مصلحتی سطحی پدید آمدهاند. آنها میراثدار محبتی ناقص و پیوندی شکستخوردهاند. هیچکس نمیتواند این را نادیده بگیرد که کودکی که در فضای بیروح و سرد رشد میکند، از گوهری که حق اوست، محروم شده است. این نه سرنوشت، که خیانتی ناپیداست که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
زنا، فقط پیمانشکنی در یک رابطهی رسمی نیست؛ زنا، خیانت به حقیقت عشق است. و در این جهان، هیچ خیانتی عمیقتر از خیانت به عشق نیست.
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid