#مغلطه حمله به شخص دقیقا چیست؟   

 

مغلطه ی حمله به شخص مغلطه ای است که در بین عوام و افرادی که ذهن سیاسی و یا آلوده به نمادهای انقطاع دارند مورد استفاده قرار می گیرد؛
اما بالاخره مغلطه ی حمله به شخص چیست؟

شما مثنوی را می خوانید، شما پای سخن شخصی نشسته اید، شما شعری را از یک شاعر می خوانید و هیچ ایرادی نمی توانید از آن شعر و مثنوی و آن کتاب و مطلب بگیرید، 
اما چون این کتاب و این شعر به هدف زده و حرف های خوبی در آن نوشته که نفس تو را زیر سوال برده،
تو خشمگین می شوی و برمی گردی به زن و بچه ی نویسنده متن پایین را ارسال می کنی:!

""دلیل نیست هرکس اینها را مینویسد رعایت هم بکند خیلی راحت کلاهی از نوع همان شرعی که درست کردند میتوان ساخت اسم غیبت را جلسه حل اختلاف اسم غرور را کبریا  اسم لمپنی را نفس مردم کشی و کلا اسمها را عوض کرد و آزادانه هر عملی انجام داد""

شما فرض کنید هر بار که کتابی و مطلبی را از نویسنده و عارفی می خوانید، این سوال را مطرح کنید که از کجا معلوم خود این شخص به حرف هایی که می گوید عمل می کند یا نه؟!

پاسخ:

نخست اینکه اگر عقل و ترازو نداشته باشیم، این تردیدهای بیجا جسم ما را خفه می کنند. 
به عقلت مراجعه کن و ببین که آیا اصلا لازم هست که تو بدانی مولانا و هر نویسنده و شاعری خودش به گفته هایش عمل می کرده یا نه؟

به راستی هدف تو از طرح این سوال چیست؟؟
تو وقتی کتابی و مطلبی را مورد مطالعه قرار می دهی، به خود مطلب و پیام توجه کن، 
اما نادان و غرض ورز و کودکان هرگز به امتداد انگشت اشاره توجهی ندارند.

این افراد غرض ورز با امتداد انگشت اشاره کاری ندارند، زیرا امتداد انگشت اشاره نفس اینها را آشکار می کند و اینها دوست دارند صاحب انگشت اشاره را هدف بگیرند و این انگشت اشاره را بشکنند تا انگشتی نباشد که نفس اینها را لو بدهد. 

اینها هستند که فتوای قتل سلمان رشدی ها را می دهند!

به راستی چرا تو به انگشت اشاره می چسبی؟
رفتار و مغلطه ی تو در میادین علمی و نزد صاحب نظران آشکار است که تو از این طریق در صدد شبهه ایجاد کردن و ترور صاحب نظر و استدلالات او هستی، 
اما چون قادر نیستی و توانایی دیسکورس کارشناسانه نداری که ایرادی از مطالب بگیری،
در نتیجه به صاحب کلام حمله می کنی تا حذف صورت مسئله کنی و این در نهایت کمکی به رشد و فضیلت و معصومیت تو نمی کند، 
بلکه از تو یک مغلطه گر و بیمار روانی می سازد. 

اما اگر حقیقتاً لازم و ضروری است که تو نویسنده و صاحب نظر را از نزدیک بشناسی، در اینصورت تو باید به عقل و مستندات مراجعه کنی،
اگر عقل داری ببین صاحب چنین کلامی با این همه ترکیب به حرف هایش عمل می کند یا عمل نمی کند.

مشاهده کننده ای که با مشاهده شونده یکی نیست نمی تواند این را تشخیص دهد.
بلکه قیاس طوطی بقال می کند!

عاقل باش و مثل کودکان با انگشت اشاره بازی نکن، امتداد انگشت اشاره را هدف بگیر تا مقصد را ببینی.
مقصد مهم است. 
یادت باشد که کجا قرار بود بروی!
به اشخاص و انگشت اشاره نچسب!

قاسم سلطانی

@soltanighasem

#خودشناسی / ۱۳۷    #روانشناسی  #مهاجرت

 

وقتی ریشه ات را از جایی می کنی و در جایی دیگر می کاری، این کار باید کارشناسانه و با همراهی اهل نظر و یا حداقل یک مددکار اجتماعی آگاه به خودشناسی انجام پذیرد، 
وگرنه پیوند خوب جوش نمی خورد و تو خشک می شوی.

مهاجر میوه ی خاص خود را می دهد، مهاجر هویت خاص خود را دارد که اگر آن را کشف نکند، بین هویت ها سردرگم می شود.

هر کاری اگر بدون رعایت اصول و روش درست خودش انجام شود، آسیب خواهد داشت.

هر مهاجری با توجه به خصوصیات فردی خود نیازمند همراهی است و یک نسخه و اصول عمومی برای همه وجود ندارد، گرچه در بخشی از قضایا تمام مهاجرها وجه مشترکی داشته باشند.

مراد از استاد و کارشناس، بنگاه های مهاجرتی نیستند، 
بلکه جامعه شناسان، مددکاران اجتماعی و اهل نظری هستند که مشرف به شناخت انسان و جامعه ی میزبان هستند.

قاسم سلطانی

@soltanighasem

#خودشناسی / ۱۳۶   ‌‌‌‌‌   خودشناسی مفت، سوال مفت، جواب مفت، خر مفت   

 

نفس همه چیز را مجانی می خواهد. 
کم و بیش همه ی ما می دانیم که برای داشتن چیزهای باارزش باید بهای ظاهری و نمادین آن را پرداخت کرد، 
البته بهای حقیقی هر چیزی در خود اوست، یعنی اگر حکیمی برای سلسله جلسات خودشناسی از شما پنج هزار یورو می خواهد، این هزینه، هزینه و بهای نمادین است، وگرنه شناخت خود قیمت ندارد، 
و این بهای نمادین میل و برادری طالب را ثابت می کند و برای جدی گرفتن جلسات لازم است.

اما چرا معمولا به گونه ای مرموز انتظار داریم همه چیز مجانی باشد و این منطقی و علمی و عقلایی نیست، چرا که حتی اگر شما بخواهید سرطان خود را مداوا کنید، مجبور هستید تومور سرطانی را بدهید و بدن پاک و سالم دریافت کنید؛
آیا شما حاضر هستید برای رسیدن به حقیقت خود، غیر حقیقت خود ( نمادهای انقطاع) را بدهید؟

این قانون ریاضی خلقت و طبیعت است که در قبال چیزی که به دست می آوریم باید چیزی را هم از دست بدهیم.
شما اگر قصد سفر به شهر ونیز را دارید، مجبور هستید شهر خود را ترک کنید.

هرچیزی را که مفت به دست بیاوریم، مفت نیز از دست می دهیم.
باد آورده را باد می برد

فرض کنید از خیابانی عبور می کنیم، می بینیم که مردی می گوید به خود آ تا به خدایی رسی؛
نفس ما هم عاشق خدایی کردن است! 
و اگر به او بگویند به خود آی تا به خودت برسی، این معامله برای نفس او کمتر جذاب است!

نفس دوست دارد به خدایی برسد تا حکومت کند نه اینکه به صفت خدایی تبدیل شود؛ 
نفس دوست دارد از کارهای خدا سر در بیاورد و باید هم مجانی و رایگان باشد و در اغلب مواقع حتی خداوند باید از ایشان تشکر کند که ایشان خداشناسی می کنند؛
اصلا برای همین خداشناسی می کند که به خدا منت بگذارد و بگوید ببین من حسن نظر دارم و در راه شناخت تو تلاش می کنم! 
اما همین شخص میل چندانی به شناخت خود ندارد و اگر هم خودشناسی می کند، در اغلب مواقع به خاطر این است که دیگران را بشناسد و بهتر بتواند دیگران را فریب دهد.

اگر من به مدعی نفسانی بگویم که جواب دادن به سوال هایت بها دارد، آنگاه اولویت او خودشناسی نخواهد بود.

کسی که می گوید من می خواهم خودشناسی کنم، ایشان مدعی هستند، اما ادعای ایشان باید ثابت شود و مدعی راستین و دروغین از اولویت و رفتار او مشخص می شود.

می خواهد تعقل نکند، اما خودشناسی کند، می خواهد با روش نفسش خودشناسی کند.
می گوید تعقل می کنم، در حالیکه اگر به مرز تعقل رسیده بود، خودش را پیدا کرده بود.
فرق بین فکر کردن و تعقل کردن را نمی داند.

می خواهد با کمترین هزینه خدا را به دل خود بیاورد!
هم خدا را می خواهد و هم شیطان را !

یکی از سوالات دروغین و کلاسیک نفس شیاد این است که اگر به او بگویی خودشناسی کن، می پرسد:  
تو خودت به شناخت رسیده ای؟
تو خودت به خدایی رسیده ای؟

هر گاه این سوال را دیدید، سوال کننده در حال مغلطه ی قدیمی و کهنه است، زیرا کسی که از رفتار انسان نمی تواند بفهمد که صفت چه کسی و یا کدام صفت به خدا و خود حقیقی نزدیک تر است، 
با هیچ توضیحی هم به جواب نمی رسد. 
او سوال می کند تا تو را زیر سوال ببرد. 
اغلب این افراد به جای اینکه امتداد انگشت اشاره را بگیرند تا هدف را ببینند، مانند کودکان با انگشت اشاره بازی می کنند.

اگر بگویی بله به خدایی رسیده ام خواهد گفت که خدایی کردن چگونه است و یا تو را به سخره خواهد کشید و یا اینکه تو باید پدرت در بیاید و به او هم یاد بدهی؛
در هر صورت این سوال بسیار ژنانتی است که سوال کننده قصد و نیت مغلطه دارد.

در بخش بعدی به چرایی و چگونگی این مغلطه و سوالِ شایعِ نفسانی به صورت جامع و بسیار شفاف خواهم پرداخت که همان موضوع مشاهده کننده و مشاهده شونده در خودشناسی است که در جامعه ی ایرانی و اهالی خودشناسی خوب جا نیافتاده است.

قاسم سلطانی

#خودشناسی / ۱۳۵  : # تملق، #چاپلوسی ،  # بی اعتنایی

 

در باره ی صفات رذیله ی تملق  ، چاپلوسی  و بیتفاوتی

تملق و بی اعتنایی اختلال و آسیب شخصیتی هستند، 
در واقع بی اعتنایی، 
همان بی طرفی نیست، بلکه حمایت از ظالم است.

فرد متملق با اینکه صلابت و جسارت لازم را در بیان احساسات خود ندارد، خشم و قضاوتی پنهان در درون خود رشد می دهد که این خشم به رفتارهای بیرحمانه ی او صادر شده و از او یک اژدهای بیرحم می سازد. 

تملق و چاپلوسی نماد انقطاع بزرگی است که عواقب ناگوار فردی و اجتماعی را در بر دارد و یک متملق در درون خود بسیار دریده و بیرحم است و در شرایطی و در موقعیتی منفجر شده و دریدگی او نمایان می شود. 

تملق و چاپلوسی آسیب و آفت فردی و اجتماعی است و اختلال رفتاری در انسان تولید می کند و فقط در موضوع تملق باقی نمی ماند.

ریشه ی تملق گویی، تملق دوستی و تملق گستری در احساس حقارت، جهالت و هویت گرفتن از شخصیت و شخصیت پرستی است که عاقبتش جز خفت و خواری چیز دیگری نخواهد بود. 

تملق نشانه ی عدم خودشناسی و خداشناسی است. 
فرد متملق در عمق دل خود به خدا اعتقادی ندارد، زیرا کسی که به خدا (حق) اعتقاد عمیقی داشته باشد، دیگر نظر یک عده عوام برایش ارزشی ندارد.

افرادی که فرهنگ چاپلوسی و تملق دارند، در حقیقت مهربان و سالم نیستند؛
اینها تملق را جایگزین محبت و مهربانی می کنند.

اگر شما مار و چاقو را از دست بچه بگیرید، این حرکت به مذاق بچه خوش نخواهد آمد، در حالیکه این حرکت شما عین محبت و عشق بوده و لازم است.
فرد نفسانی نیز از محبت و عشق حقیقی غافل است و محبت و عشق حقیقی را نمی شناسد و کسی که به نفس او امتیاز و مار به دست او می دهد، 
او را دوست و یار خود تلقی می کند و در نتیجه یار حقیقی را ملاقات نمی کند.

تملق و هر نماد انقطاع دیگری که به "صفت" تبدیل شده باشد، حجاب خود، خدا و حقایق می شود.
فرد متملق و یا فردی که صلابت کافی را برای ابراز بیان ندارد، خشم و قضاوت پنهان در او اجتناب ناپذیر خواهد بود و شما فکر کنید که در یک جامعه ی بزرگ متملق به چه میزان خشم و قضاوت پنهان انباشته می شود که نتیجه ی محبت های نفسانی و متملقانه بوده است.

تملق کردن باعث می شود که ما حرف های ناگفته داشته باشیم و این حرف های ناگفته گلوی انسان را در بلند مدت خفه می کند و باعث سردرگمی و حجاب در خود و جامعه می شود.

فرد متملق به خود و جامعه خیانت کرده و آسیب می زند. 
تملق شیوه ی ضعیفان و عاجزان است و هیچ زبرمردی لب به تملق گویی نمی زند.
تملق، بی اعتنایی و هر نماد انقطاع دیگری به خود و جامعه آسیب می رساند.

قاسم سلطانی

#بهانه-جویی

 

وقتی تو به درس ها، توضیحات و تکالیف استاد توجه نداری، 
نمی توانی موقع امتحان به سوالات جواب درست بدهی؛ 
و بعد وقتی نمره نگرفتی می گویی سوالات بد طرح شده بود، 
اما اگر  به توضیحات و تکالیف استاد توجه داشتی و سوالات را درست جواب می دادی، 
می گفتی "من" جواب سوالات را خوب دادم.

به عبارت دیگر، نفس شیاد است و اگر نقصی در او بود مقصر دیگرانند و اگر امتیازی است، متعلق به خود اوست.

نفس میل شدیدی به دور زدن قضایا و مفت خوری دارد و دوست دارد زحمت نکشد ولی حاتم طایی شود.

همیشه مقصر دیگرانند که نفس کم می آورد!

قاسم سلطانی

 

#خودشناسی/ ۱۳۴

 

#غیبت کردن چه ویژگی هایی دارد؟

اصلی ترین ویژگی واقعی غیبت کردن "تخریب" است، وگرنه پشت سر دیگری حرف زدن همیشه به معنای مفهوم غیبت کردن نیست و غیبت تلقی نمی شود، زیرا ممکن است فرد شرور و نااهلی وارد شهر و محیطی شده و قصد و نیت تخریب داشته باشد، 
که در این صورت حکمت ایجاب نمی کند که انجمن شهر در حضور خود ایشان جلسه ای برای محافظت شهر و مردم آن شهر برپا کنند که مبادا مرتکب غیبت کردن نشوند!

همسایه ای نااهل با فرزندان و خانواده ی خود بدرفتاری می کند و شما اگر این بدرفتاری را به خود ایشان که انسان نااهلی هستند بگویید، ایشان ممکن است مزاحمت هایی برای شما ایجاد کند، به همین خاطر با انجمن محل تماس می گیرید و یا تعدادی از دوستان محرم را جمع کرده و موضوع را بررسی می کنید و یا به صورت گمنام به پلیس اطلاع می دهید و هیچکدام از اینها معنی غیبت نمی دهد.

تیم پزشکی و روانشناسی ممکن است در باره ی رفتارهای سادیستیک شهروندی جلسه برگزار کنند و هرگز صلاح نیست چنین شهروند مردم آزار و جاهلی از چگونگی جلسه باخبر شود، زیرا درک و فهم و ظرفیت او چنین محتوایی را نمی تواند بر بتابد و برای حفظ امنیت شهروندان و حریم خصوصی آنان بهتر است حتی اعضای جلسه در شرایطی گمنام بمانند.

فرد شروری آمده و محیطی را به هم می زند و فضای آنجا را آلوده می کند، اهالی آنجا جلسه می گذارند که با این فرد شرور چه کنند، 
سپس فردی از راه می رسد و اهالی آن شهر را به جرم غیبت کردن نکوهش می کند و در این میان و از این طریق اصل صورت مسئله را حذف می کند و قصدش فقط این است که ایرادی از اهالی بگیرد و موضوع آن فرد شرور و شرارت های او اصلا برایش مهم نیست!

از این دسته آدم ها در جامعه کم نیستند که شما فیلم و سندی از رسوایی و شرارت های او ارائه می دهی و او شما را محکوم می کند که چرا جلوی منزل من فیلم گرفتی!

حالا فرض کنیم شما به طور اتفاقی و یا عمداً برای اثبات جنایت و شرارت فردی، 
تلفن همراه کسی را کنترل کرده اید، 
در این صورت باید بدانید که این کار نادرست چیزی از زشتی شرارت های فرد شرور کم نمی کند.

من نمی توانم بگویم که چون شما از یک شرور غیبت کردید، بنابراین شرارت او پاک است و یا این ایراد شما را با ایراد او برابر بدانم و یا این را به آن در کنم!

در عرفان های کاذب بسیار هم مد شده که قضاوت نکنید، سکوت کنید، تمرکزتان فقط روی خودتان باشد و امثالهم؛
نتیجه ی این آموزه های ناقص و مبهم باعث ایجاد اختلالات شخصیتی انفعال، بی اعتنایی و خواجگی اخلاق شده و نااهل هر رفتار ناشایستی را با خیال راحت انجام می دهد، 
به امید اینکه کسی من را قضاوت نخواهد کرد!

این آموزه های بی ریشه و بی اساس، خشم و قضاوت پنهان در جامعه تولید می کنند. 
انسانی که به بیان نیاید، انسانی ناسالم و شریک ظالم است.

هر رفتار و سخنی که در جهت تخریب دیگری در غیاب او بیان شود، غیبت است، اما اگر در راستای سازندگی، امر خیر و پیش گیری از آسیب باشد عین صداقت محسوب می شود.

قاسم سلطانی

 

#خودشناسی/ ۱۳۲

 

اخبار سالم و ناسالم کدامند؟

تکرار اخبار ناگوار، حوادث ناگوار را تشدید می کند، گویی شخصی به شما توهینی کرده و یا انسان نااهلی بوده و به شما یک سیلی زده، 
اگر شما هر روز آن سیلی را بازتاب کنید درست نیست، زیرا ایشان یک سیلی به شما زده اند، اما شما با تکرار آن هر بار به خود سیلی می زنید.

تکرار اخبار ناگوار نوعی عادی سازی مرگ، گرسنگی، درد و اندوه است و از طرفی انسانها به هرآنچه که فکر کنند به طرف آن جذب می شوند.

اگر شما مرتب به قضایای ناگوار بیندیشید، دیگر فرصتی برای اجرای هدف زندگی خود نخواهید داشت، خداوند شما را نیافریده که فقط اخبار ناگوار را گوش دهید و زندگی خود را فراموش کنید. 

البته که انسان نباید بی تفاوت به امور محیط و جهان پیرامون خود باشد، اما اگر محیط و دنیا بخواهد هویت و توجه من و شما را با اخبار نامربوط و ناسالم به حاشیه ببرد، 
من باید آگاه به رفتارهای محیط و دنیا باشم تا اجازه ندهم محیط و دنیای مسموم خودش را به من تحمیل کند.

اخباری که ما را از خود، خدا و زندگی دور کند، اخبار ناسالم و اخباری که ما را به یاد خدا و خود بیندازد، اخبار سالم و لازم است.

گردش اطلاعات و اخبار درست از ارکان دموکراسی بوده و باعث می شود که استبداد در نهان، خون مردم را به شیشه نکشد.

قاسم سلطانی