این بار از سکوت عرفانی قصد ندارم بنویسم, سکوتی که از طریق خرافه زدایی و درک و فهم و صیقل دادن و خودسازی نصیب می شود. بلکه از سکوتی که افسردگی و خشم و مرگ و نابودی می آفریند, می نویسم. انسان حداقل از دیدگاه روانشناسی موجودی است که انبار کردن و هضم نکردن تردیدها در مغز, او را از جاری بودن و خودجوش بودن محروم می سازد. سکوت در برابر ناحق طلبی روشن و آشکار, ظالمانه می باشد و فقط افراد ظالم در برابر ناحق طلبی سکوت اختیار می کنند.

اگر همسرمان را دوست نداریم, ولی به زبان هم نمی آوریم, ظلم و جنایت را امتداد می دهیم. زیرا برای فرزندانمان مرموزی و غیر شفافی را آموزش می دهیم. اگر از دوستتان رنجیده اید ولی سکوت احتیار می کنید, در واقع خیانت می کنید. تمام تردیدهای نسل بشر از نونهالی باید آشکار شوند و از پستوهای درون و زیر زمین ها آشکار و رو شوند, در غیر این صورت درون انسان خواهد گندید و حداقل یک زندگی نیمه حال و افسرده و غیر خلاق را همراه خواهد داشت. 

اگر از کسی خوشمان آمد ولی سکوت اختیار کردیم, در واقع قاتل دوست داشتن هستیم ولی نمی دانیم! اگر در برابر زیبایی و خوشبختی دوستتان بی اعتنایی کنید, جشن را از کف می دهید و عذا را به دست می آورید. انسان های مخرب همیشه در برابر زیبایی و موفقیت اطرافیان سکوت اختیار می کنند و برعکس دنبال عیب جویی می گردند, تا به این طریق عیب و زشتی خودشان مورد توجه قرار نگیرد.

نمی توان به بهانه من نمی دانم و به من مربوط نیست و به بهانه قضاوت نکردن و غیره, از واکنش خود پرهیز کنیم. اگر همه انسان ها واکنش از خود نشان ندهند- بی اعتنایی تبدیل به خصوصیات فردی و اجتمائی خواهد شد. در حالی که یک جامعه و خانواده دمکرات و باز همیشه موفق تر از یک جامعه و خانواده اقتدارگر می باشد. اگر مخالف نظر دوستتان هستید, آن را با او در جریان بگذارید, در غیر این صورت سکوت شما تبدیل به خشم و هزاران بیماری خواهد شد. لازم نیست ما در حقانیت خودمان سماجت به خرج بدهیم و متعصب فهم و درک خود باشیم. همان که دوستانه درونمان را خالی کنیم کافی است.

در خانواده ها و جوامع بسته و اقتدارگر تجاوز روانی و جسمی به مراتب بالاتر از خانواده ها و جوامع باز و دمکرات محور می باشد. در جوامع متعصب تعداد تجاوز در خانواده ها بالاتر می باشاد. مرد به زنش تجاوز می کند و دائی و عمو و ...! و قربانیان به خاطر دلایل سنتی از قبیل آبرو- سرزنش- ملامت و شخصیت از بروز اطلاعات و خبر از آشکار کردن آن خودداری می کنند. حالا فرزندی در چنین خانواده ای چگونه رشد می کند! اگر همه چیز را به درون بریزیم, روزی از جایی بدتر خود را نشان خواهد داد. بترسیم از کسانی که شفاف نیستند و بترسیم از کسانی که خطاهای ما را هیچگاه به رو نمی آورند. پس عشق کشی نکنیم و اگر عاشق چیزی هستیم آن را آشکار سازیم.

اگر خورشید سکوت و قهر کند چه اتفاقی می تواند بیفتد!؟ این نوع سکوت ها بوی تعفن دارند! اگر در چنین مواردی سکوت نکنیم- سکوت عرفانی را می توانیم تجربه کنیم. صادق و صادق تر و خودمان باشیم.

قاسم سلطانی