خطا یا تجربهی گرانقیمت؟
از خطاها بگذر که در خطاها پندهاست!
آنچه تو "اشتباه" مینامی، شاید برای دیگری یک تجربهی گرانبها باشد.
آنچه تو از آن میگریزی، شاید برای دیگری شرط عبور و گذار برای مراتب بالاتر باشد.
_ونسان ونگوگ در تمام زندگیاش با فقر، افسردگی و تحقیر دستوپنجه نرم کرد.
او در زمان حیاتش تنها یک تابلو فروخت، اما هر ضربهی قلمش، زخمی از رنجهای او بود.
سالها بعد، همان "اشتباهات"، همان "بیراههها"، از او اسطورهای جاودان ساخت.
اگر شکستهایش نبودند، شاید امروز هیچکس نام او را نمیدانست.
_نلسون ماندلا ۲۷ سال را پشت میلههای زندان گذراند.
اما همان سالهای تاریک، او را به مشعلی برای آزادی و عدالت تبدیل کرد.
اگر آن "خطاهای سیاسی"، آن شکستها، آن طرد شدنها نبودند، شاید دنیای امروز همچنان در بند تبعیض باقی میماند.
_توماس ادیسون هزاران بار "اشتباه" کرد، اما همان اشتباهات چراغی شد که شبهای جهان را روشنی بخشید.
اگر آن اشتباهات نبودند، شاید امروز زندگی ما بدون برق، و بینور به تاریکی فرو میرفت.
اگر نلغزیم، چگونه راه رفتن را بیاموزیم؟
اگر از افتادن بترسیم، چگونه برخاستن را تجربه کنیم؟
هراس از خطا، زنجیری بر پای حرکت است.
زندگی، جز در بستر تجربه، معنا نمییابد.
و تجربه، گاه از مسیر خطاها میگذرد.
اگر بترسیم، سکوت میکنیم.
اگر سکوت کنیم، هیچ نمیآموزیم.
اگر نیاموزیم، نخواهیم زیست؛ فقط خواهیم بود!
تا مرد سخن نگفته باشد،
علم و هنرش نهفته باشد.
یک ورزشکار، هزار بار زمین میخورد، اما اگر از افتادن بترسد، هرگز قهرمان نمیشود.
یک عاشق، هزار بار خطا میکند، اما اگر از خطا بترسد، هرگز به عمق عشق راه نمییابد.
مجنون به هر سمت که میرود،
به دنبال لیلی میرود،
حتی اگر به بیابانی خالی برسد.
پس نترس!
خطا کن، بیاموز، رشد کن.
خطا، چهرهی دیگر تجربه است.
خطا، سایهای که ما را پرورده است
خطا بخشی از زندگی است،
بخشی که درد دارد، اما رشد میبخشد.
بخشی که میسوزاند، اما روشن میکند.
به خطاها دشنام ندهیم!
آنها همان گامهای لرزانی بودند که راه رفتن را به ما آموختند.
همان سقوطهایی که برخاستن را معنا کردند.
به خطاها دشنام ندهیم!
اگر به نان و آبی رسیدهایم،
اگر دستمان به چیزی رسیده است،
در زیر سایهی همین خطاها بوده است.
پس قدرشان را بدانیم،
زیرا هر زخم، درسی در خود نهفته دارد…
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid