خودشناسی بخش ۱۴۰  درباره ادراک کننده و ادراک شونده در خودشناسی / بخش دوم

#خودشناسی/ بخش ۱۴۰

در باره ی ادراک کننده و ادراک شونده در خودشناسی/ بخش دوم

در بخش اول ادراکات یافتنی و دانستنی را در حد و ظرف یک مقاله ی کوتاه توضیح دادم و در این بخش به ادامه ی آن می پردازم که موضوع بسیار مهمی در خودشناسی است.

چرا در خودشناسی باید به ادراکات یافتنی مراجعه کرد؟
زیرا ادراکات یافتنی مصون از خطا هستند، در ادراکات یافتنی مشاهده کننده همان مشاهده شونده است و ادراکات بدون واسطه ی مفاهیم ذهنی صورت می گیرد و ما حقیقت خود را بدون واسطه ی مفاهیم ذهنی و یا پردازشگری ذهنی ملاقات می کنیم.

وقتی من جعلی و یا نفس می خواهد خودشناسی کند و خودش را تماشا کند، در حقیقت سیستم عامل ذهنی نفس می خواهد "حقیقت" را ببیند و ملاقات کند و این غیرممکن است، 
زیرا سیستم عامل ذهنی ادراکات دانستنی قادر به شناخت جوجه ی همسایه هم نیست، چه برسد که خود و خدا را بشناسد. 

سیستم عامل من منقطع آلوده به نمادهای انقطاع است و هرکدام از این نمادهای انقطاع باعث بی حس شدن ادراکات یافتنی در ما می شوند.

منِ جعلی همان منی است که نمادهای انقطاع دارد، منِ منقطع همان منی است که خودش و همه چیز را توسط مفاهیم ذهنی شناخته است و در نتیجه شناخت او به خود او تعلق ندارد؛ 
به همین دلیل است که دمدمی حال است و به لطفش هیچ اعتباری نیست.
روزی عاشق تو و روزی دیگر دشمن تو می شود.

هرکسی که شناخت او متعلق به خود او و از جنس ادراکات یافتنی نباشد، دم دمی مزاج می شود، قبل از ظهر عاشق تو و بعد از ظهر دشمن تو می شود.

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد که گاه هست و گاه نیست

شناخت او از خود و دیگران بی واسطه نیست و چنین شخصی حتی جسمش نیازهای کاذب تولید می کند، 
گرسنگی و سیری کاذب تولید می کند و نیازهای فطری را در خود ترور و سرکوب می کند.

نیازهای فطری به شرط رهایی از نفس و خرافات و توسط ادراکات یافتنی فعال می شوند.
شناخت نفس و ادراکات دانستنی از جنس حق الیقین نیست.

گویی این من جعلی در شکم مادر است و دوست دارد با همان چشم، با همان حواس، با همان دید، با همان اندازه و با همان خط کش دنیای بیرون شکم مادر را درک کند و یا اندازه بگیرد!
کاری که اغلب افراد انجام می دهند و بسیار مایل هستند قبل از خودشناسی حالات آن را درک کنند و یا بدانند!
در این صورت مشاهده کننده و مشاهده شونده دو چیز خواهد بود، در حالیکه خودشناسی از جنس ادراکات یافتنی است و مشاهده کننده باید همان مشاهده شونده باشد تا اتصال هیجانی و رابطه ی تفهمی و ادراکات یافتنی صورت پذیرد. 

وقتی نفس و منِ منقطعِ رشد نکرده سوال می کند:
خود بودن چگونه است؟
اگر خودت را شناخته ای به ما هم بگو ما هم کیف کنیم!
چه خبر از معصومیت و شناخت خود!

چرا می گویند اسرار عشق را با نامحرم و نااهل نباید در میان گذاشت؟
زیرا نااهل که همان "نفس" باشد، توسط مفاهیم ذهنی با قضایا و اسرار عشق رابطه ایجاد می کند؛
اما عارف و سالک حقیقی بدون واسطه ی مفاهیم ذهنی با تو و قضایا رابطه برقرار می کند و به این دلیل با ذات هرچیزی ملاقات می کند و محرم اسرار است.

هرگز فراموش و تردید نکن که یک معصوم و حکیم و متخصص حقیقی تو را بهتر از خودت می شناسد و از درون تو باخبر است، آری خوب خوانده ای، 
یک معصوم و حکیم و عاقل، 
فرد نفسانی را بسیار بهتر از خود او می شناسد و این سخن گزافه کاری نیست، بلکه یک حقیقت انکارناپذیر است. 

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند

اینکه در بین عوام مد شده که خودت باش، خوب است، اما کسی می تواند خودش باشد که خودش را کشف کرده باشد، نه اینکه نفس شومش را خود حقیقی تلقی کند.

خفته را خفته کی کند بیدار؟
نفس خفته است و می خواهد نفسش را بیدار کند، می خواهد خودشناسی کند و این غیرممکن است.

بی دلیل نیست که بسیاری سال ها به ظن خود خودشناسی می کنند، اما اندر خم یک کوچه اند، چرا که با نفسشان خودشناسی می کنند و این تمام ماجرای سوءتفاهم در خودشناسی و شناخت است.

برای خودشناسی استاد حضوری و حقیقی لازم است تا نفست را حضوری و شهودی به تو نشان دهد، 
تا تو توسط نفس و ادراکات دانستنی، 
خودت و دیگران را نشناسی، 
تا مرتکب تجاوز و آزار خود و دیگران نشوی.

استاد حضوری و حقیقی نفس و خرافات تو را که تومور روانی هستند عمل جراحی می کند و روان سالم به تو تحویل می دهد.

حواست باشد که مبادا درک کننده و درک شونده دو چیز باشند.
خودت و دیگران را توسط مفاهیم ذهنی قضاوت نکن!

اطلاعات شناخت نیست.

این بخش ادامه دارد...

قاسم سلطانی

 

خودشناسی ۱۳۹   درباره درک کننده و درک شونده در خودشناسی/ بخش اول

 

باطل است آن که مدعی گوید
خفته را خفته کی کند بیدار

این منی که می خواهد خداشناسی و یا خودشناسی کند، 
و یا مدعی شناخت است و می گوید که خودم را می شناسم، 
کدام من است؟

من حقیقی نشانه ها دارد و من جعلی که خودش را ذات ما جا زده نیز نشانه ها دارد.
نمادهای انقطاع نشانه های من جعلی هستند.

فردی به ما می گوید که من عمیقاً از اینکه همسرم به دیگران توجه کند ناراحت می شوم، این فرد واقعاً درست می گوید، اما نکته ی باریک تر از مو اینجاست که ایشان نفس خود را ذات خود تلقی می کند و نفس او جسم او را اشغال کرده و در او ایمان کاذب بنا کرده است؛
و هرگاه که به نفس شوم خود مراجعه می کند، گمان می کند که به خودش مراجعه کرده است و یک وجدان دروغین و یک من جعلی در ذهن او پرورش یافته که خودش را وجدان پاک و حقیقی او جا می زند، در حالیکه وجدان حقیقی فقط و فقط توسط تعقل کردن کشف می شود و نشانه اش عدم وجود نمادهای انقطاع است.

مدعی می گوید خودت باش، به ندای واقعی خود گوش بده، هیچ کس جز تو نمی تواند تو را نجات بدهد و همه ی اینها درست است، اما اغلب مردمانی که این سخنان را می گویند، نفس خود را ذات خود تلقی می کنند و هربار که به نفس خود مراجعه می کنند، گمان می کنند که به خودشان مراجعه کرده اند.

اگر مشاهده کننده نفس باشد و من از خود حقیقی سخن بگویم، این مشاهده کننده ی نفسانی، نمی تواند کلام من را در خود بیابد و می گوید که این سخنان هیچکدام به من تعلق ندارند.

خودشناسی از جنس خبر از خود به خود است، یعنی اگر شما من حقیقی را فعال نکرده باشید، هرچه من از من حقیقی بگویم، 
برای شما غریبه خواهد بود و در اغلب مواقع صلاح نیست که حقیقت و اسرار عشق را به فرد نفسانی و غریبه بگویی؛
چرا که او با چنین اموری نامحرم است و با خط کش نفس و من ساختگی خود به حقیقت نگاه می کند و آن را نمی تواند در خود شناسایی کند، 
زیرا مشاهده کننده و مشاهده شونده دو چیز متفاوت هستند و هرگاه مشاهده شونده و مشاهده کننده دو چیز متفاوت باشند، رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی که لازمه ی فهم مشترک است ایجاد نمی شود.

منظور حکیم و عارف از رجوع به خود، رجوع به ادراکات یافتنی و آن مرکز معصوم و بی طرف در خود است.

ادراکات یافتنی چیست؟

برای تعریف ادراکات یافتنی و یا علم حضوری ناگزیر هستم که ادراکات دانستنی و علم حصولی را نیز تعریف کنم.

ادراکات دانستنی به ادراکاتی اطلاق می شوند که به واسطه ی اطلاعات و مفاهیم ذهنی و قراردادی در ذهن ما شکل می گیرند.
نام ویروس کرونا، نام عسل و یا هر اطلاعات دیگری که از خارج به ما وارد می شوند، حقیقت عسل و ویروس کرونا نیستند، بلکه مفاهیم ذهنی هستند و تا زمانی که ما عسل را نخورده باشیم و عسل در رگ و خون ما نرفته باشد، ما با ذات عسل بیگانه ایم.

مفهوم ذهنی خودشناسی با خود خودشناسی از زمین تا آسمان فرق دارد، به این دلیل است که بسیاری مولانا شناس هستند اما مولانا نیستند، حسین شناس هستند اما ظالم هستند زیرا حسین و مولانا را به واسطه ی مفاهیم ذهنی خود شناخته اند و مولانا جواب این مخاطبان را بدینگونه می گوید:

هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست احوال من

ذات خودشناسی با علم خودشناسی یکی نیست و مفهوم ذهنی عشق با خود عشق متفاوت است.
مفاهیم ذهنی را ادرکات دانستنی و علم حصولی می گوییم.

ادراکات یافتنی و یا علم حضوری ادراکاتی هستند که نه مفاهیم آنها در ذهن ما، بلکه خود آنها بدون واسطه ی مفاهیم در وجود ما ادراک می شوند.
در ادراکات یافتنی قضایا توسط مفاهیم ذهنی به ما وارد نمی شوند، بلکه خود آنها بی واسطه در فطرت ما وجود دارند و ما باید آنها را فعال کنیم.

شما از من می پرسید که آیا همین الان میل به بوسیدن داری یا نه؟
اگر من به باورهایم، فرهنگم، کتاب دینی ام، به شخصیتم و به باید و نبایدهای اجتماعی و فرهنگی مراجعه کنم و جواب شما را بدهم، 
آنگاه به ادراکات دانستنی مراجعه کرده ام نه به ادراکات یافتنی و جواب ادراکات دانستنی قابل اعتماد نیست، جواب نفس جواب غلطی خواهد بود، جواب نفسِ من جواب من نیست، 
زیرا بیخ و بن آن معلوم نیست که از کجاست.
جواب خود حقیقی من در رهایی از نفس و خرافات است.
تکیه بر ادراکات دانستنی در وجود ما نیازهای کاذب ایجاد کرده و نیازهای فطری ما را تحت الشعاع خود قرار می دهند.

برای تشخیص سره از ناسره باید به خود مراجعه کنیم؛
مراجعه به خود یعنی رجوع به ادراکات یافتنی، 
نه رجوع به ادراکاتی که توسط مفاهیم ذهنی به ما وارد شده اند.
وقتی می گویم به خودت و به عقلت مراجعه کن، یعنی به ادراکات یافتنی در خود مراجعه کن، 
می گویی مراجعه می کنم ولی آن چیزی که تو می گویی را در آنجا پیدا نمی کنم.

گفتی که تو را یارا در غار نمی‌بینم
آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی!

این بخش دامه دارد

قاسم سلطانی

 

خودشناسی/ ۱۳۸    تملق از سرطان خطرناکتر است

 

 

اگر تو با خود و با جهان هستی متملق باشی، آنگاه جهان هستی با تو متملق خواهد بود.

انتظار نداشته باش که تو قضاوت و خشم‌ پنهان در خود داشته باشی و جهان هستی با تو صادق و متعهد باشد؛
این خواسته ی تو است که با جهان هستی متملق باشی!

این جهان کوه است و فعل ما ندا

قاسم سلطانی