در بارهء اعتیاد
وابستگی و نیاز روانی و فیزیولوژیکی مزمن فرد به موارد و مواد تخریب کننده را اعتیاد می نامم. فردی که پیوسته در جستجو و استفاده مکرر بعضی از رفتارهای ناهنجار و مواد مخدر می شود، می توان از اعتیاد سخن گفت. هر عادت و سنتی که سلامتی روانی و فیزیکی انسان را به خطر بیندازد و بقیه امور زندگانی را تحت الشعاع خود قرار دهد آن عادت و باور می تواند از خانوده موارد و مواد مخربه باشد.
اعتیاد به تکبر، حکومت و آقایی کردن، اعتیاد به قدرت، اعتیاد به دروغ گویی، اعتیاد به غیبت، اعتیاد به تحقیر کردن، اعتیاد به جدی و اخمو بودن، اعتیاد به خساست، اعتیاد به خشم، اعتیاد به خودشیفتگی، اعتیاد به توجیه و تخریب دیگران، اعتیاد به وابستگی، اعتیاد به خود تعریفی، اعتیاد به پرحرفی، اعتیاد به سرگرمی و کار زیاد، اعتیاد به مقایسه، اعتیاد به گوش ندادن، اعتیاد به نکوهش و سرزنش و عیب جویی، اعتیاد به تملق، اعتیاد به ناسزاگویی، اعتیاد به لجبازی، اعتیاد به کنترل و فضولی در دیگران، اعتیاد به تظاهر، اعتیاد به انکار، اعتیاد به نفس و اعمال نفس، از خطرناکترین اعتیادهاست.
ترک اعتیاد به مواد مخدر بسیار راحت تر از ترک اعتیاد به خودبینی و شخصیت پرستی است و خطر خودبینی هرگز از خطر مواد مخدر کمتر نیست. دیوانگان زنجیری و دیکتاتورهای زیادی هستند و بوده اند که حتی با یک نخ سیگار هم مخالفت می کرده اند، اما جنایتی که آنان در حق بشریت کرده اند، یک معتاد موادی قادر به آن جنایت نبوده و نیست. یک معتاد موادی فوقش خود و خانواده خود و اطرافیان را قربانی می کند، اما یک فرد معتاد به شخصیت، اگر "قدرت" داشته باشد، یک جامعه را می تواند قربانی کند!!
بچه های معصوم ما قربانی گونه های مختلف اعتیاد می شوند و اغلب آن اعتیادها در جامعه تشویق نیز می شوند.
مهم این است که درمانده و لاغر اندام و معتاد شیشه نباشند!؟ اما غافل از اینکه روزمرگی و تقلید و ذات نفس، نامرئی ترین و خطرناک ترین مواد مخدر در عالم است.
ما اعتیاد به مواد مخدر را بد می دانیم و می بینیم. زیرا گمان می کنیم که فرد معتاد به مواد مخدر دردسر برای ما ایجاد می کند، اما فرد معتاد به قدرت، ثروت و تکبر، سودش به ما می رسد!؟ حماقت را می بینید!؟ انسان معتاد انگیزه ای ضعیف برای زندگانی دارد و ریشه اصلی اعتیاد هم عدم ایمان قوی در وجود ماست. ریشه واقعی اعتیاد را باید در وجود "من فکری" همان شخصیت نمایشی جستجو کرد. خاصیت من فکری اعتیادآفرین است. انسان را یا رومی می کند و یا زنگی! وقتی انسان یک طرفه شد، معتاد می شود. انسان در تعادل است که از اعتیاد در امان است و ایجاد این تعادل، بدون عشق، آزادی و استقلال فکری غیرممکن است. به هرچیزی اگر زیادی بچسبیم در ما اعتیاد تولید می کند و نتیجهء اعتیاد غفلت از واقعیت های زندگی است.
درمانگران اعتیاد بهتر است در درمان اعتیاد و بیماری های روانی به جای حذف معلولیت، ریشهء علت را مورد پژوهش و تحقیق قرار دهند. می توان یک عادتی را ترک کرد، اما بدون انگیزه قوی همان عادت در جا و مکان و شکلی بدتر خود را بروز خواهد داد.
نسل بشر دچار اعتیاد و بیماری های بسیار زیادی در غیبت عشق شده، که از آن بیماری ها خبر ندارد. یعنی متوجه بیماری های خودش نیست. فقط بعضی از بیماری ها را به رسمیت می شناسد. در شناختن بیماری ها پارتی بازی می کند. تعصب و خساست و تکبر را نه تنها بیماری نمی داند، بلکه در آغوش تکبر، غرور و خساست، اورگاسم زندگی می دهد و این چنین، آب های تمیز طبیعت را آلوده به شهوات نفسانی می کند.
دنیای نفسانی همیشه اعتیاد می آفریند، بعضی از این اعتیادها را چشم نفسانی هم می بیند و بعضی های آن را فقط چشم بصیرت!
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid