هر سخنی برای هر گوشی نیست و هر گوشی برای هر سخنی
چشم و گوش های مان و تمامی اعضای بدنمان را از بردگی نفس و خرافه رها سازیم. اجازه ندهیم که گوش های مان بشنود، آنگونه که نفس دوست دارد بشنود و چشم های مان ببیند آنچه را که نفس دوست دارد ببیند. گوش و چشم های مان را از استعمار نفس آزاد سازیم.
ما باید ببینیم و بشنویم آنچه را که فطرتمان و خداوند می خواهد ببیند و بشنود. اگر این گوش و چشم در اختیار خرمان (نفس) باشد، همه چیز را تحریف و سانسور شده می بیند و می شنود و عاقبت تحریف و سانسور، توهم و دیوانگی است. غیر واقعی زندگی کردن است
چشم و گوش ما از جنس زندگی، شادمانی و خداوند است و نفس از جنس درد و غم و پریشانی. هر زمان دیدیم که در رنج و درد هستیم، بدانیم که اختیارمان را نفس در دست گرفته است. آزادی حقیقی رهایی از نفس است.
مولانا می فرمایند:
چو مشتری دو چشم تو حی قیومست به چنگ زاغ مده چشم را چو مرداری
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid