چرا بعضی ها سال ها خودشناسی می کنند اما موفق نمی شوند؟
نفس و "منِ منقطع" وقتی می خواهد عاشق شود، مهربانی کند، کمک کند، خودشناسی کند، وارد امور سیاسی شود، ازدواج کند، تحصیل کند و هر کاری بکند آن را سوءتفاهم خواهد کرد،
زیرا منِ منقطع با ترازوی جعلی و ساختگی به قضایا می نگرد و هدفش فطری نیست، انگیزه و هدفش ساختگی است،
و هدف ساختگی ابزار ساختگی و جعلی می طلبد، (مانند نمادهای انقطاع و رذایل اخلاقی)
اگر شما سال ها خودشناسی کرده اید، اما هنوز رذایل اخلاقی و نمادهای انقطاع دارید(لیست نمادهای انقطاع در مقاله ی "نفس چیست" آمده است) بدانید که خوب و درست خودشناسی نکرده اید، یعنی نفس شما خودشناسی کرده، زیرا خودشناسی باید میوه بدهد و میوه اش حذف رذایل اخلاقی و نمادهای انقطاع است.
اگر نفس ادراک کننده و خود واقعی ادراک شونده باشد (مشاهده کننده و مشاهده شونده) دو چیز خواهند بود و واقعیات به واسطه ی مفاهیم ذهنی شرطی شده ادراک خواهند شد، در نتیجه واقعیات تحریف و سانسور شده دریافت می شوند، یعنی نفس وقایع و قضایا را تحریف و سانسور شده دریافت و درک می کند، اما وقتی ادراک کننده با ادراک شونده یکی باشد، یعنی با معصومیت و زلالی و بدون هیچگونه دخالت نفس و ضمیرناخودآگاه روان (ایمان) قضایا را درک کنیم،
آنگاه ابزارهایی مانند حواس و یا واسطه های مفاهیمی و یا محلی به نام ذهن و یا پردازشگری فکری که برای علوم حصولی است دخالت نخواهند داشت و اصل واقعیات و نه مفاهیم آنها به طور مستقیم و حضوری مورد مشاهده قرار می گیرند و این را در خودشناسی حق الیقین می گویند.
درحقیقت ادراک شونده چیزی جدای از ادراک کننده نیست تا برای ادراک کردن نیازی به ابزارهایی بنام حواس یا واسطه هایی بنام مفاهیم یا محلی بنام ذهن یا پردازشگری بنام فکر باشد، بلکه خود واقعیات نه مفاهیم آنها به صورت مستقیم مورد مشاهده قرار می گیرند. برای مثال اگر از شما بپرسند که الان هوا روشن است یا تاریک شما به حواس خود مراجعه می کنید و اگر حواس شما مانند چشم نابینا باشد، روشنایی و تاریکی را تشخیص نمی دهید، اما وقتی از شما می پرسند که آیا وجود داری یا نه؟ آنگاه خود واقعیت به طور مستقیم و بدون دخالت پردازشگری و مفاهیم ذهنی دریافت می شود.
وسیله همیشه هدف را لو می دهد،
انسانی که ذاتش و هدفش مهربانی است، پس چرا خشم می ورزد؟ چرا پاسخ های من دار می دهد؟ چرا توهین می کند؟ چرا فریب می دهد؟ چرا حسادت و خساست می ورزد؟
آیا اینها مهربانی است!؟
جواب سلام هموطن خود را با هزار غرور می دهد، اما با سگش خیلی مهربان است و ماهی قرمزش اگر بمیرد روزها و شب ها گریه می کند، چون خودش را هم می خواهد فریب دهد که خیلی عاطفی و مهربان است.
او فکر می کند که سگش را می شناسد و گمان می کند که خود سگ را دوست دارد، اما اگر سگ در شکلی دیگر(مانند انسان) با او برخورد کند با او نامهربانی می کند.
او (نفس) سگش را به خاطر مطیع و تمکین کردن دوست دارد نه به خاطر اینکه واقعاً مهربان است.
نفس حتی با خودش هم نامهربان است، یعنی هدفش از جنس نامهربانی است.
دشمن واقعی در درون ماست، آن را در بیرون از خود جستجو نکنیم، خدا هم در درون ماست،
نفس می خواهد توجه تو را از درون به بیرون معطوف کند و به همین دلیل آدرس خدا و شیطان را در بیرون به تو می دهد تا تو از شیطان و خدای حقیقی در درون خود غافل باشی.
خداوند از رگ گردن به ما نزدیک تر است، هدف خدا شدن است.
خداوند کمتر از خود را خلق نمی کند!
مهربان باش و نشانه های خودشناسی و سلامتی را همیشه به خاطر بسپار، اگر حسادت می ورزی، اگر مغلطه می کنی، اگر حذف صورت مسئله می کنی، اگر بی اعتنا و جدلی هستی و اگر نمادهای انقطاع داری، بدان که هنوز نفس در تو حکومت می کند و اختیار تو دست نفست است نه دست خودت.
هدف فطری نسل بشر و خودشناسی این است که شما با ادراکات یافتنی و بی واسطه ی خود ارتباط وثیق و عمیقی داشته باشید و تمام قضایا را با ادراکات یافتنی و حضوری مشاهده کنید تا به مقام عصمت برسید و این کار با نفس و ذهن (نیِ تو پُر) غیرممکن است.
نشانه های مقام عصمت حذف نمادهای انقطاع است.
ادامه دارد...
#قاسم سلطانی