#شناخت خود (# خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش پنجاه و چهارم

 

عوام و "من منقطع" خودش را در موقعیت هایی "کسی" احساس می کند!

وقتی اولین اتومبیل خود را سوار می شود
وقتی مدرک دانشگاهی می گیرد و کلاه فارغ التحصیلی می گذارد
وقتی کار پیدا می کند و پشت میز می نشیند
وقتی خانه می خرد
وقتی مسافرت خارج می رود
وقتی کتابش چاپ می شود
وقتی با او مصاحبه می کنند 
و اگر اینها را از دستش بگیری بدبخت می شود!

همه ی اینها منتهی به غرور و تکبر می شود.

افرادی که خوشبختی و شادمانی و حال خوب آنها مشروط بر ارزش های قراردادی و اجتماعی باشد، حال روانیشان خوب نیست و برای زندگی کردن زیر یک سقف ملال آور و خسته کننده هستند. 
این افراد وقتی به اهداف اجتماعی خود می رسند، هیجان آن هدف خوابیده و در پی هدفی دیگر می روند و آرامش خاطر بدلی از خود نشان می دهند. 
به عبارتی خوشبختی و بدبختی این افراد دست خودشان نیست، بلکه وابسته به اوامر بیرونی است. 
این افراد اختلال عقده ی شخصیت دارند و هیچ اعتمادی به حالشان نباید کرد.

در مقابل آدم های غیر نفسانی و عاقل و آگاه در هر حال و موقعیتی اعتماد به نفس واقعی دارند و حالشان شرطی شده و دمدمی مزاج نیست و نتیجه ی اعتماد به نفس واقعی، 
به استغنا و مناعت طبع می انجامد. 
این افراد حال باثباتی دارند و می شود به حالشان تکیه و اعتماد کرد، زیرا حال آنها قائم بر ارزش های عوام و بیرونی نیست و با رای و نظر عوام خوشبخت و بدبخت نمی شوند.

همیشه به خاطر بسپاریم که حال و لطف و ارزش هایی که عوام به تو می دهد، پایدار نیست و ممکن است ساعتی بعد حال او خراب شده و لطفش را حذف کند. 
عوام وقتی جوگیر می شود و یا مست می کند، ممکن است بنده نوازی کند، اما فردای آن روز حالی دیگر دارد.

#قاسم سلطانی

 

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش پنجاه و سوم

 

معلم و استاد یوگا هستی؟ 
می گویی خدا با ماست؟
از شعور کیهانی و یگانگی صحبت می کنی؟
کلاس ها و سمینارهای روانشناسی و مراقبه ایجاد می کنی؟
از انرژی یگانگی می گویی؟ 
میلیون ها مخاطب داری؟
نظر و رای عوام که تعقل نمی کند چه ارزش حقیقی دارد ! ؟

آگاهی، شعور، خلاقیت، یگانگی و عشق و همه چیز در خودشناسی "نشانه" دارد، اما نفس بیخبر از این نشانه ها است و همواره از خود رفتارهای نمایشی و تئاترال نشان می دهد تا به خود و دیگران القا کند که عقل دارد.

عقل هم نشانه دارد:

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

نشانه و نمادهای نفس و بی عقلی (اختلال از خودبیگانگی و الیناسیون)

عوام گرایی، حیلت، پرستیژ و شخصیت گرایی، تعصب، لفظمندی، رخداد و اتفاق پرستی، بحران پرستی، زود رنجی، بی اعتمادی، نگرانی، بی قراری، سانسور، تحریف، برتری طلبی، حسادت و تنگ نظری، مقایسه برای ارزش گذاری، معنی کردن ذهنی، پیش داوری، جزم اندیشی، عدم انعطاف، غرور و تکبر، بی اعتنایی، شهوت کلام و خوراک، انقطاع هیجانی، امتناع هیجانی، عجله، عدم فضاداری، ناسپاسی و قدرناشناسی، تحت تاثیر گذشته و آینده زندگی کردن، کینه، انتقام، تخریب، بی نظمی درونی و بیرونی، جاه طلبی، خرافه پرستی، خرافه گستری، خرافه پذیری، غیبت کردن، مغلطه و سفسطه، شروری، تملق، دوئیت، خساست، ترس، خشم، نامهربانی، عدم شفافیت، انحصارطلبی، مرجع پرستی و هر رفتاری که ما را از خود و ذات ما دور کند، نمادهای اختلال الیناسیون و از خود بیگانگی هستند.

تا زمانی که نمادهای انقطاع در ما وجود دارد، عشق ما، کمک ما، کتاب نوشتن های ما، فیلم ساختن های ما، حیوان دوستی ما، انسان دوستی و تمام رفتارهای ما برای فریب خود و دیگران است.

#قاسم سلطانی
 

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش پنجاه و دوم

 

تو مهم هستی

خداوند سربار نمی آفریند
یکی را مهم تر و دیگری را کم تر مهم دانستن، تعقل را منجمد و موجب فرسایش مغزی و پایمال شدن دانه و هسته می شود.

انسان موجودی بیکران است، (چه نوع نفسانی و چه نوع غیرنفسانی) و او را سربارخواندن سخنی بازاری و مادی بوده و رفتاری غیراخلاقی است.
فقط نوع نفسانی باید بی کرانی خود را از حالت بالقوه به حالت بالفعل تبدیل کند ، یعنی به معصومیت تبدیل شود تا بی کران شود.

چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
بی‌سر و پا گدای آن جا را
سر به ملک جهان گران بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی

ارزش گذاری برای انسان تحفه ی عوام گرایی، جاهلیت و شخصیت پرستی است.
کاری در دنیا باید توسط تو انجام می شده است
اگر مهم نبودی که آفریده نمی شدی
تو مهم هستی

#قاسم سلطانی

 

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش پنجاه و یکم

 

موانع تعقل و اندیشیدن کدامند؟

تابوها، استبداد، عوام گرایی، غم و اندوه، تعصب، فقر، خشم، گمانه زنی، سوءظن، جزم اندیشی، بی اعتنایی، غرور، رنجش، معنی کردن های ذهنی، پیش داوری، حسادت، خساست، احساس مالکیت، سانسور، تحریف، شهوت کلام و خوراک، امتناع هیجانی، انقطاع هیجانی، تملق، مغلطه و سفسطه، شروری، ذهن شرطی شده، واکنش و مکانیزم های دفاعی روانشناختی،عدم فضاداری، ذهن بسته و انکارگرا، ابهام گویی، عدم استدلال، انحصارطلبی، عرق ملی و مذهبی، ناسیونالیسم، خودبینی، مرجعیت و رفرنس گرایی و تمام نمادهای انقطاع و رذایل اخلاقی مکانیزم اندیشیدن و تعقل را از انسانها می گیرد.

وقتی انسان تعقل را از دست داد، دچار اختلال از خودبیگانگی می شود و عقل واقعی خود را از دست می دهد و نفس به او یک عقل جزوی و مصلحت اندیش می بخشد(عقل جانشین تقلبی) و خودش را ذات و عقل انسان جا می زند.

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی با کار دگر رفتی
گفتی که تو را یارا در غار نمی‌بینم
آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی

به همین دلیل عوام گرا و نفس بسیار مایل است تا امت و ملت را با شخصیت پرستی، عرق ملی و مذهبی، افسردگی، فقر، رقابت و حسادت سرگرم کند تا مردم فرصت و مجال اندیشیدن نداشته باشند.

بنابراین به میزان نمادهای انقطاعی که نداریم، عقل داریم.
عقل من منقطع عقل جزوی و عقل تقلیدی است و تعقل بلد نیست.

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

هرکسی گفت من عاقل، عاشق، متعهد و یا مهربان هستم، از روی نمادهای انقطاع می شود به راحتی فهمید که آیا او درست می گوید یا خیر.

قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش پنجاهم

 

چند ویژگی بارز عوام و جاهلیت

او نزد پزشک می رود و پزشک بعد از معاینه به او می گوید سرطان داری، او با احترام از تشخیص به موقع پزشک مربوطه تشکرهای فراوان می کند و هزینه اش را می پردازد و برای او تبلیغ هم می کند که نزد پزشکی رفته، 
که سرطان او را زود و به موقع تشخیص داده است،
اما وقتی سراغ روانشناس یا عارف و حکیمی می رود و روانشناس به او می گوید که تو شخصیت طلبکار داری، تو مغلطه گر هستی، تو رفتارهای سادیستیک داری و باید عقل خود را ریست کنی، 
او احساس حقارت می کند و به متخصص مربوطه می گوید که تو چرا توهین می کنی و یا می گوید مگر تو من را می شناسی!

او غافل از این ماجرا است که انسان آگاه لازم نیست زیر هر درختی خوابیده باشد تا ماهیت آن درخت را بشناسد، او نشانه شناس است!

هموطن خوبم مهربان باش و این را برای همیشه فراموش نکن که یک متخصص و دلسوز نیازی برای توهین کردن ندارد. 
توهین کردن عملی نفسانی و رفتار انسان های حقیر است تا حقارت خود را به ظن خود از این طریق جبران کنند که البته تقلایی بی نتیجه است. 
او می خواهد غده ی روانی تو را درمان کند، او لات سر کوچه نیست که به توهین کردن نیازی داشته باشد،
اما تو رفتارهای خود را به دیگران فرافکنی می کنی. خاصیت نفس، آزار، انتقام و سوء فهم است.

فرد نفسانی و جاهل بلافاصله احساس حقارت و توهین شدگی می کند و از خود واکنش و مکانیزم دفاعی روانشناختی نشان می دهد و بعد آن متخصص را نزد همه تخریب می کند. 
وقتی متخصصین و صاحب نظران صادق، مسئول و پاک تخریب شدند، متخصصین قلابی و متزور وارد جامعه می شوند و پشت عوام را می خارانند و عوام از آنها راضی و خرسند می شوند. 
در نتیجه جامعه دست عوام می افتد و عوام باقی می ماند. در واقع عوام گرایی حاکم کشور و جامعه شده و حقیقت پایمال می شود.

#قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟/ بخش چهل و نهم

 

عوام و جاهل گمان می کند که خداوند در آسمانها بوده و او را تصویرسازی می کند، بنابراین یا ضد خدا می شود و یا به یک تصویر ذهنی خودساخته دل می بندد.
هردوی اینها از خدا شبحی در ذهن خود می سازند و با آن شبح شروع به نفرت یا شیدایی می کنند.

توجه به خدای بیرونی و فلسفی، شگرد نفس (منِ منقطع) برای حذف صورت مسئله است تا تو را از خدای درون غافل کند. 

در حیرتم کسی که خودش را نمی تواند بشناسد، چگونه خدایی که این همه عظیم و ناشناخته است را قضاوت می کند؟ 
با کدام ابزار و سیستم عامل، خودشناسی و خداشناسی می کند! ؟ 

# قاسم سلطانی

 

اطلاعیه سلامت و بهداشت

 

بعضی مردم و به خصوص بعضی مردان ایرانی بسیار مایل هستند که پند و اندرز بیرون بریزند، حتی اگر خودشان به پند و اندرز نیاز داشته باشند.
این افراد در شبکه های اجتماعی سخنان بزرگان را کمی اینور و آنور کرده و به صورت آیه در صفحات خود منتشر می کنند و عده ای ساده لوح نیز فریب ظاهر این سخنان را می خورند و عمری آن سخن را سرمشق خود قرار می دهند، 
اما اگر دو سوال جدی از آنها بپرسی، آنها از توضیحات سر باز خواهند زد و به بهانه های مختلف و با حاشیه پردازی شما را بی پاسخ خواهند گذاشت، زیرا خودشان آدرس را نرفته اند و سخن را از دیگران تقلید کرده اند.

در صفحه ای خواندم که نوشته بود: تمام رذایل اخلاقی که در دیگران می بینیم در خودمان وجود دارد وگرنه قادر به دیدن آنها نبودیم!
اینها سخنان بی پایه و اساس است.

جنس رود سوی جنس بس بود این امتحان/ شه سوی شه می رود خر سوی خر می رود

انسان نفسانی از سخنی که نفس او را ارضا کند حمایت می کند، انسان نفسانی عقل نفسانی و جزوی دارد و گمان می کند که عقل گرا است و هرچیزی که ورای فهم او و برای نفس او ناگوار باشد را انکار می کند و یا تهمت و اتهام "غیرکاربردی و مفاهیم انتزاعی" می زند. 
تنها واژه ای که برای حمله و انکار یاد گرفته، واژه هایی است که از طریق آنها بتواند حقیقت را ترور کند. 
اگر از او استدلال بخواهی باز هم به حاشیه خواهد رفت.

امروز مردی سراغم آمد و از زنش چنین گلایه می کرد: زنم همیشه پشت کامپیوتر نشسته و از کتاب ها سخنانی در می آورد و در صفحه ی فیس بوکش منتشر می کند و صدها مخاطب دارد و همه او را دوست دارند، ولی نه به بچه می رسد و نه به آن چیزهایی که می نویسد عمل می کند و نه اصلا آنها را می فهمد.

او یک مطلبی می نویسد و به جای رسیدگی به خانواده و بچه همه اش منتظر لایک و کامنت می ماند. او برای خودش هویتی مجازی درست کرده و از آن تغذیه می شود و برعکس آن هویت را در صحنه ی زندگی اجرا می کند.

عقده های روشنفکری و فضیلت قابل درمان است، اما نه از طریق فریب خود و مردم!

#قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل و هشتم

 

چرا بعضی ها سال ها خودشناسی می کنند اما موفق نمی شوند؟

نفس و "منِ منقطع" وقتی می خواهد عاشق شود، مهربانی کند، کمک کند، خودشناسی کند، وارد امور سیاسی شود، ازدواج کند، تحصیل کند و هر کاری بکند آن را سوءتفاهم خواهد کرد، 
زیرا منِ منقطع با ترازوی جعلی و ساختگی به قضایا می نگرد و هدفش فطری نیست، انگیزه و هدفش ساختگی است،
و هدف ساختگی ابزار ساختگی و جعلی می طلبد، (مانند نمادهای انقطاع و رذایل اخلاقی)

اگر شما سال ها خودشناسی کرده اید، اما هنوز رذایل اخلاقی و نمادهای انقطاع دارید(لیست نمادهای انقطاع در مقاله ی "نفس چیست" آمده است) بدانید که خوب و درست خودشناسی نکرده اید، یعنی نفس شما خودشناسی کرده، زیرا خودشناسی باید میوه بدهد و میوه اش حذف رذایل اخلاقی و نمادهای انقطاع است.

اگر نفس ادراک کننده و خود واقعی ادراک شونده باشد (مشاهده کننده و مشاهده شونده) دو چیز خواهند بود و واقعیات به واسطه ی مفاهیم ذهنی شرطی شده ادراک خواهند شد، در نتیجه واقعیات تحریف و سانسور شده دریافت می شوند، یعنی نفس وقایع و قضایا را تحریف و سانسور شده دریافت و درک می کند، اما وقتی ادراک کننده با ادراک شونده یکی باشد، یعنی با معصومیت و زلالی و بدون هیچگونه دخالت نفس و ضمیرناخودآگاه روان (ایمان) قضایا را درک کنیم،
آنگاه ابزارهایی مانند حواس و یا واسطه های مفاهیمی و یا محلی به نام ذهن و یا پردازشگری فکری که برای علوم حصولی است دخالت نخواهند داشت و اصل واقعیات و نه مفاهیم آنها به طور مستقیم و حضوری مورد مشاهده قرار می گیرند و این را در خودشناسی حق الیقین می گویند. 

درحقیقت ادراک شونده چیزی جدای از ادراک کننده نیست تا برای ادراک کردن نیازی به ابزارهایی بنام حواس یا واسطه هایی بنام مفاهیم یا محلی بنام ذهن یا پردازشگری بنام فکر باشد، بلکه خود واقعیات نه مفاهیم آنها به صورت مستقیم مورد مشاهده قرار می گیرند. برای مثال اگر از شما بپرسند که الان هوا روشن است یا تاریک شما به حواس خود مراجعه می کنید و اگر حواس شما مانند چشم نابینا باشد، روشنایی و تاریکی را تشخیص نمی دهید، اما وقتی از شما می پرسند که آیا وجود داری یا نه؟ آنگاه خود واقعیت به طور مستقیم و بدون دخالت پردازشگری و مفاهیم ذهنی دریافت می شود.

وسیله همیشه هدف را لو می دهد، 
انسانی که ذاتش و هدفش مهربانی است، پس چرا خشم می ورزد؟ چرا پاسخ های من دار می دهد؟ چرا توهین می کند؟ چرا فریب می دهد؟ چرا حسادت و خساست می ورزد؟
آیا اینها مهربانی است!؟

جواب سلام هموطن خود را با هزار غرور می دهد، اما با سگش خیلی مهربان است و ماهی قرمزش اگر بمیرد روزها و شب ها گریه می کند، چون خودش را هم می خواهد فریب دهد که خیلی عاطفی و مهربان است.
او فکر می کند که سگش را می شناسد و گمان می کند که خود سگ را دوست دارد، اما اگر سگ در شکلی دیگر(مانند انسان) با او برخورد کند با او نامهربانی می کند. 
او (نفس) سگش را به خاطر مطیع و تمکین کردن دوست دارد نه به خاطر اینکه واقعاً مهربان است.

نفس حتی با خودش هم نامهربان است، یعنی هدفش از جنس نامهربانی است.
دشمن واقعی در درون ماست، آن را در بیرون از خود جستجو نکنیم، خدا هم در درون ماست،
نفس می خواهد توجه تو را از درون به بیرون معطوف کند و به همین دلیل آدرس خدا و شیطان را در بیرون به تو می دهد تا تو از شیطان و خدای حقیقی در درون خود غافل باشی.

خداوند از رگ گردن به ما نزدیک تر است، هدف خدا شدن است.
خداوند کمتر از خود را خلق نمی کند!

مهربان باش و نشانه های خودشناسی و سلامتی را همیشه به خاطر بسپار، اگر حسادت می ورزی، اگر مغلطه می کنی، اگر حذف صورت مسئله می کنی، اگر بی اعتنا و جدلی هستی و اگر نمادهای انقطاع داری، بدان که هنوز نفس در تو حکومت می کند و اختیار تو دست نفست است نه دست خودت.

هدف فطری نسل بشر و خودشناسی این است که شما با ادراکات یافتنی و بی واسطه ی خود ارتباط وثیق و عمیقی داشته باشید و تمام قضایا را با ادراکات یافتنی و حضوری مشاهده کنید تا به مقام عصمت برسید و این کار با نفس و ذهن (نیِ تو پُر) غیرممکن است.
نشانه های مقام عصمت حذف نمادهای انقطاع است.
ادامه دارد...

#قاسم سلطانی

 

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل و هفتم

 

انتخاب و نقش همسر در زندگی/ بخش دوم

طرز انتخاب صحیح همسر 

اگر شما می خواهید همسر و عشق واقعی آینده ی خود را انتخاب کنید، باید اصول انتخاب آن را هم رعایت کنید. اگر شما می خواهید برای شرکت خود کارمند استخدام کنید این اصول خاص خود را دارد و انتخاب همسر و دوست نیز اصول خاص خود را دارد.
 
نمی شود با واحد اندازه گیری وزن، صدا را اندازه گرفت، این غیر معقول است و همچنین نمی شود با واحد اندازه گیری بازار، دوست و همسر برای خود برگزید!

در زیر به خواستگاری ها و آشنایی هایی که از جنس دلال صفتی و ناهنجار و فاشیستی هستند اشاره می کنم. 

اگر شما می خواهید دوست، یار و همسر کسی شوید و در همان بدو آشنایی میل شدیدی به دانستن تعلقات او دارید، شک نکنید که شما خود او را دوست ندارید و یا اینکه عقل ندارید تا به عقل خود مراجعه کنید تا باطن او را بشناسید و می خواهید از طریق متعلقات او به فردیت او پی ببرید و این عین نفس و حجاب بوده و بسیار خطرناک است، 
زیرا کسی که عقل ندارد تا با فهم خودش کسی را بشناسد، آمادگی ایجاد رابطه ی تفهمی و خانواده را ندارد.
 
چنین فردی همیشه در زندگی از شما مرجعیت خواسته و به طور مستقیم و بی واسطه با شما اتصال هیجانی نخواهد داشت و اصولا چنین شخصی نمی تواند با خود و دیگران رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی داشته باشد. 
این افراد قادر به ایجاد رابطه ی عمیق و عاطفی نیستند و ارتباطشان با خود، خدا، طبیعت، همسر و هرچیزی در سطح و ظاهر است و همیشه احساس تنهایی و بیگانگی می کنند. 

ممکن است شما به طور مستقیم در بدو آشنایی از کسی که می خواهید با او آشنا شوید، نپرسید که چه شغلی و چه مدرکی و چه جایگاهی دارد، اما اگر در خلوت خود و تلویحاً به طور غیرمستقیم بخواهید به این اطلاعات دست یابید، تا بر اساس آن اطلاعات، انتخاب کنید،
تردید نکنید که علاقه ای به خود او ندارید و یا اینکه ترازوی شما از جنس عشق و زندگی نیست و شما با هرکسی زندگی بکنید آن زندگی را به جهنم تبدیل خواهید کرد.
 
در نتیجه در بدو آشنایی هرگز از متعلقات یکدیگر نپرسید و کنجکاو هم نشوید، زیرا متعلقات افراد ممکن است در تصمیم گیری و انتخاب اشخاص تاثیر گذاشته و عشق را دستکاری، کم رنگ و یا پررنگ تر کند.

خواستگاری هایی که در بعضی از کشورها رایج است، رفتارهای ناهنجار و تحقیر یکدیگر است. 
تو اول باید عاشق خود شخص بشوی و سپس عشق خودش بلد است چگونه از شما محافظت کند، اما اگر عشق نباشد، هیچ جایگاه و موقعیتی نمی تواند از عشق محافظت کند.
این عشق است که زیر چتر خود همه را در برمی گیرد نه جایگاه و شغل و موقعیت افراد. 

چرا تمام افراد نفسانی جایگاه، پول و موقعیت را به عشق ترجیح می دهند؟ 
چونکه ماهیت عشق را نشناخته اند، چونکه خودشان را نشناخته اند و از نیرو و قدرت عشق محروم هستند، 
به این دلیل به متعلقات وابسته شده و اساس و مبنای انتخاب هایشان نیز ترازوی تقلبی و جعلی نفس است و با واحد اندازه گیری نفس نمی شود عشق را اندازه گرفت!

این بخش ادامه خواهد داشت...

قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل و ششم

 

انتخاب و نقش همسر در زندگی/ بخش اول

همسر متجانس نصف بهشت و همسر نامتجانس نصف جهنم است. 

معیار انسان کم عقل و نفسانی امور ظاهری و سطحی زندگی است. این افراد جنس همسر خود را از روی صورت ها و ظاهر می سنجند، در حالیکه راز تجانس در هیئت ظاهری انسانها نیست، چونکه باطنِ ظاهر همیشه همجنس ظاهر نیست و هرکسی با نیت متفاوتی ظاهرسازی می کند.
برای دیدن باطن حذف صورت ها لازم است و برای حذف صورت ها حذف "نفس" ظاهرپرست لازم است. 

همسر نامتجانس شادمانی، امید، سرزندگی، سلامتی روح و روان، انگیزه و روح زندگی را از تو می گیرد و همسر متجانس آیینه ای است که ذات تو را بازتاب و یادآوری می کند.

نوریان مرنوریان را طالب‌اند 
ناریان مرناریان را جاذب‌اند
لاابالی لاابالی آورد 
زآن که جنس هم بوند‌ اندر خرد

افرادی که از نظر عقل و خرد هم جنس و هم سنخ باشند با یکدیگر معاشرت می کنند. فرد نفسانی همیشه با فرد نفسانی معاشرت می کند، زیرا او ظاهرپرست و ظاهربین است و آدم آگاه باطن او را می بیند و آدم نفسانی باطن خود را با حجاب و نقاب می پوشاند تا زشتی هایش دیده نشوند. 
به همین خاطر افراد حجاب دار و نقاب دار از افراد آگاه دوری و پرهیز می کنند تا لکه های خود را نبینند.

افرادی که امور ناگوار را در حافظه ی خود فریز و پنهان می کنند تا هرگز با آنها روبرو نشوند، انرژیی که صرف این پنهان کاری و فریز کردن امور ناگوار می کنند، انرژی زندگی را می کاهد و بالاخره  آن امر ناگوار در شرایط و موقعیتی بدتر خود را نشان می دهد. 
هیچ کس از حقیقت نمی تواند فرار کند و هیچ کس نمی تواند حقیقت را پشت نقاب ها پنهان کند. 

در فرهنگ سنتی بیمار، طلاق یک شکست محسوب می شود، آنها تمام عمر را بدون عشق و بدون رابطه ی تفهمی سر می کنند و الگوی بچه های خود می شوند، تا که مردم بگویند آنها خوشبخت هستند و به پای هم پیر شدند!

بعضی ها نیز بچه ها را بهانه کرده و زندگی جهنمی را تحمل می کنند تا بچه هایشان آسیب نبینند، در حالیکه بدون عشق زندگی کردن به بچه ها آسیب جدی می زند و این یک رفتار ناهنجار از جنس جبر است. 

فرهنگ و سنت غلط و بیمارگونه، 
خشم، کینه، نفرت و انتقام در انسانها می کارد و عشق را نابود می کند. برای یک زندگی سالم و اختیاری باید از مرز سنت ها و عادت ها گذشت. 

انسان از جنس سنت و عادت نیست. 
سنت و عادت از جنس نفس، اختلال و اعتیاد است. 

این بخش ادامه خواهد داشت...

#قاسم سلطانی

 

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل و پنجم

 

شخصیت و پرستیژگراها فاشیست و بیمار هستند

دید و دنیای انسان شخصیت و پرستیژپرست بسیار کوچک و محدود است. 
لیبیدوی او توسط آهن و شخصیت و پرستیژ تحریک می شود، سیستم عامل نفس احساسات او را دستکاری و تحریف کرده و از کارکرد طبیعی منحرف می کند. 
لیبیدوی یک شخصیت پرست بیمار برای لفظ دکتر، مهندس، وزیر، وکیل و مدیر تحریک می شود و بعد از مدتی که هیجان شخصیت خوابید، عشق او هم می خوابد.

عشقی که برای خود فرد تحریک نشود، توهین و تحقیر به عشق و آن فرد است. 
هیجان شخصیت محدود است و بعد از مدتی به اتمام می رسد، اما هیجان و عشق معصومیت، 
نامحدود و از جنس بی کرانی است.

یک شخصیت و پرستیژگرا هرگز نمی تواند با کسی محرم و صمیمی واقعی شود، بین او و دیگران همیشه یک حجاب و نقاب و فاصله وجود خواهد داشت. 
او از جنس انزوا و بیگانگی است و قادر به رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی با هیچ کس نیست و همیشه احساس تنهایی و غریبی می کند.

یک شخصیت و پرستیژگرا زیباشناختی بلد نیست و قوای او دچار اختلال می شود. 
شخصیت پرست خواجگی اخلاق دارد و همیشه از خود رفتارهای سادیستیک و فاشیستی نشان می دهد. 

یک فاشیست قبل از اینکه رابطه با تو ایجاد کند و عاشق تو شود، دوست دارد بداند تو چه کاره هستی و یا اهل کجایی ... 

قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟

 

مقدمه ی خودشناسی

خودشناسی چیست و چه لزومی برای خودشناسی وجود دارد؟

خودشناسی فرا گیری طرز استفاده ی صحیح از خود است، زیرا اگر ما طرز استفاده ی صحیح از خود را فرا نگیریم، از خود استفاده های ناهنجار و ناسالم می کنیم و این موجب آزار خود و دیگران می شود و عواقب ناگواری برای دنیای ما دارد. 
هر وسیله ای راهنمای طرز استفاده دارد و انسان نیز از این قانون مستثنا نیست.

اگر شما یک دستگاهی را دیدید دوست دارید بدانید که آن دستگاه برای چه هدفی آفریده شده است، انسان نیز یک هدف فطری دارد که برای آن هدف آفریده شده است و اگر هدف فطری خود را کشف نکند، اهداف جعلی جایگزین آن می کند و از هدف فطری خود دور می شود.

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی
گفتی که تو را یارا در غار نمی‌بینم
آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی

وقتی انسان از هدف فطری خود دور شد، جسم و ضمیرناخودآگاه روان او با اهداف جایگزین هم هویت شده و اصطکاک بین هدف فطری و هدف اختیاری ایجاد می شود. بنابراین اگر هدف اختیاری ما با هدف فطری ما مطابقت نداشته باشد، 
وجود انسان از خود واقعی جدا شده و انسان دچار اختلال از خودبیگانگی (الیناسیون) شده و اختلالات روانی و رفتاری تولید می شوند.

غالب انسانها با خود واقعی غریبه هستند، زیرا خودشان را از طریق تقلید از دیگران و اجداد خود شناخته اند و این شناخت از جنس خودشناسی نیست، بلکه از جنس غریزه ی حیوانی است.

شناخت واقعی خود از طریق تقلید و علم حصولی غیرممکن است، یعنی نمی شود دیگران من را به جای من بشناسند و آن را به من منتقل کنند. به عبارتی دیگر در خودشناسی مرجعیت گرایی مذموم و بی اعتبار و بسیار خطرناک است، 
زیرا خودشناسی فرایند تکامل و فعال کردن عقل کلی و هوش معنوی است و انسان بدون عقل به عقل دیگران مراجعه می کند، و همیشه از حضور در لحظه ی اکنون که نبض زندگی است جدا می شود. 

انسانهایی که خودشناسی نکرده اند عقل واقعی خود را کشف نکرده اند تا به عقل خود مراجعه کنند تا سره را از ناسره و درست را از غلط تشخیص دهند، بنابراین اساس و مبنای تشخیص آنها از انسان، شغل و یا منبعی است که انسان را تایید کند و این همان بلایی است که جاهلیت نام دارد.
 
یعنی من را باید کسی دیگر تایید کند تا تو من را بشناسی!
آیا این ثابت نمی کند که تو عقل نداری تا به عقلت مراجعه کنی تا کلام من و خود من را بشناسی؟
اگر قرار باشد تو از طریق دیگران من و خودت را بشناسی، شناخت تو جعلی است و به خود تو تعلق ندارد. تو نمی توانی از طریق اطلاعات و ادراکات دانستنی به امری و کسی شناخت پیدا کنی. 
نمی شود دیگران عسل بخورند و تو طعم عسل را فهم و حس کنی.

اگر تو از طریق دیگران بخواهی من و خودت را بشناسی هرگز با من و خودت رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی ایجاد نخواهی کرد و همیشه با من و خودت در کشمکش خواهی بود. 

اگر می خواهی طعم من، طعم زندگی و خودت را بچشی، تنها راه خودشناسی و تبدیل شدن به معصومیت است، زیرا سیستم عامل نفس قادر به چشیدن مزه ها و تجربه ی وجودی نیست. 
حواس چشایی او توسط سیستم عامل نفس مقلد تحریف و سانسور شده است، بنابراین هدف از خودشناسی تبدیل شدن به معصومیت است، تا ما بتوانیم مزه ی واقعی زندگی و خود را کشف و حس کنیم.

قاسم سلطانی