در خبرها خواندم که یک زن کرد در اثر خودسوزی باز هم قربانی روابط ارتجاعی شد و من تصمیم گرفتم که این مقاله را بنویسم.

فرد مرتجع همانند خیلی از افراد دیگر ناچار می شود دست به شگردهایی بزند که ارتجاعی و جزم اندیش بودنش تا حد ممکن پوشیده بماند. بنابر این می تواند تصمیم بگیرد که محافظه کار نیز باشد.

چرا این دسته افراد, خصوصاً تحصیلکرده, با مغزی انباشته از اطلاعات که اغلب نیز تشنهء تکنولوژی های جدید هستند, درکشان از جهان و ارتباطات و خصوصاً دین و مذهب و جامعه به اندازهء درک همان نوجوان و جوان سیصد سال قبل است!؟ چرا اینان دوست دارند حقوق دیگران را نپردازند؟ چرا اینان اگر در ثروتمند بودن, شهرهء شهر نیز باشند, از کودک دوازده ساله دستفروش نیز, برای خریدن یک اسباب بازی تخفیف می خواهند؟