فردی به نام مجید که تیپ و شخصیت لمپن ها را دارد و همه را دوست دارد که به سطح خود تنزل دهد تا بتواند به احساس حقارت و ناتوانایی های خود غلبه کند، تا بتواند احساس تنهایی نکند، تا بتواند با همان زبانی که تمرین دارد، بر دیگران نفوذ کند. زیرا با ادبیات میهمان دیگر (علیرضا) که باادب است نمی تواند ارتباط برقرار کند و سعی می کند که با پررویی و گستاخی ادب او را زیر سوال ببرد تا ادب خود را به او و محیط تحمیل کند.
دو خانم دیگری هم در این برنامه شرکت دارند که در مرحله اول با مجید همسو شده و علیرضا را با خنده های خود تجاز روانی می کنند، اما وقتی می بینند که مجید خود آن ها را نیز مورد بی مهری و بی عدالتی قرار داده، موضع خود را تغییر می دهند.
مارتین نیمولر می گوید:
اول سراغ کمونیستها آمدند،
سکوت کردم چون کمونیست نبودم.
بعد سراغ سوسیالیستها آمدند،
سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم.
بعد سراغ یهودیها آمدند،
سکوت کردم چون یهودی نبودم.
سراغ خودم که آمدند،
دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید.
تحلیل واقعیت:
ما در کشور خود و در بین ایرانیان خارج کشور نیز از این تیپ و شخصیت ها کم نداریم که ضعیف کش، دگرآزار، جاهل و گستاخ باشند. مردمانی که دوست دارند با ادبیات و زبان و سلیقه ئ آن ها دنیا اداره شود!
مردمانی که دوست دارند تمام نویسنده و دانشمندان دنیا بر طبق میل و سلیقه ئ آنها کتاب بنویسند و یا سخن برانند و یا گفتگو کنند.
مردمانی که بیخبر از واقعیت ها هستند، اما خود را عین واقعیت می پندارند.
واکنش های با حجم بسیار بالا در شبکه های اجتماعی به این برنامه، گواهی بر وجود این سیستم اندیشه ئ لمپنزیم و ضعیف کش و بی اعتنایی و گاهی همراهی با لمپنیزم که در این برنامه اتفاق افتاد نیز، جزو واقعیت های فرهنگ ما است.
قاسم سلطانی