سوال: چه شد که شما طبیعی  شدید!؟

پاسخ: برای اینکه فطرتم طبیعی هست و لذا انتخابم را همسو با فطرتم کردم, یعنی بر خلاف فطرتم انتخاب نکردم و طبیعت خودش می داند با کسی که در دامن اوست چه کند! تا جایی که به یادم هست, نگاهم تنها به طرف طبیعت بود و نگاهم را به هیچ چیزی دگر نفروختم. طبیعت گواه من است.

سوال: دیگران چگونه می توانند ماشین نباشند و طبیعت باشند؟

جواب: دیگرانی وجود ندارد! اگر شما طبیعی باشید, دیگران تبدیل به خود می شوند و من هم تمرکزم تنها به سوی طبیعت بود و اگر توجه و نگاه ما به طبیعت متمرکز شود, کافی است. نیاز به هیچ درد و زجر و فعالیتی نیست. بهترین عشق بازی ها و لذت ها در دل طبیعت رخ می دهد. طبیعت هیچ اعتراضی به آن نمی کند. اما ذهن معترض و همیشه مخالف شرط و شروط می بندد. و به واسطه همین شرط و شروط ها, شرطی می شود. طبیعت هر لحظه می میرد و زنده می شود. طبیعت پیوسته تقسیم می کند و می بخشد. تو و تو دیروز چه بخشیده ای!؟ پریروز چه بخشیده ای و یک هفته و یک ماه پیش چه را تقسیم کرده ای!؟

اگر میل به طبیعی شدن را داری, باید همانند طبیعت هر لحظه ات را تقسیم و بخشش و تازه بکنی.

طبیعتمان را به هیچ چیزی نفروشیم. خودفروش نباشیم!