خانواده خوب است به شرطی که ما را از خانوادهء بزرگ جهانی جدا نکند. خواهر، برادر، پدر و مادرم را، من انتخاب نمی کنم، اما انتخاب دوست، دست من است. شعور و خرد من، در انتخاب دوست، بسیار حایز اهمیت است. اما شعور من، دخلی در انتخاب برادر، خواهر، پدر و مادر ندارد. اگر من برادر خودم را بیشتر از همسایه ام دوست داشته باشم و یا چون برادر و خواهرم هست، به هر نحوی باید با او کنار بیایم، اما با دوستم که همخون من نیست!، چه لزومی دارد با او کنار بیایم و او را تحمل کنم!!؟

افرادی که با خانوادهء خود می توانند کنار بیایند، اما با دیگران! نمی توانند کنار بیایند، آنها به یگانگی اعتقاد ندارند، آنها به خداوند اعتقاد ندارند، آنها منکر خداوند هستند. کسی که با دیگران! احساس غریبی می کند، با خانوادهء خود نیز احساس قریبی نخواهد کرد. آن احساس قریبی با خانوادهء خود، از روی تعصب و نفس است. کسی که دیگران را دوست نداشته باشد، نمی تواند خانوادهء خود را نیز دوست داشته باشد. کسی که به دیگران بدی کند، روزی به خانوادهء خود نیز بدی خواهد کرد و بدی کرده است و در حال بدی کردن است!

خانواده پرستی نیز یک نوع فرقه پرستی می باشد.  یک خانوادهء بسته و متعصب، عقده های فراوانی را با خود حمل می کند و روزی این عقده ها روی افراد دیگر جامعه فرود خواهند آمد. اساس خانوادهء دمکرات و باز، شبیه حلقهء نامزدی نمی باشد، بلکه یک طرف آن به طرف خانوادهء بزرگ جهانی باز است. کسی که با دیگران احساس بیگانگی می کند، دوست داشتن خانوادهء خود، قلابی و فریب و حقهء ذهن است. من فرزندانم را بیشتر از فرزندان همسایه ام دوست ندارم.

ما نباید هم مسلکان خود را بیشتر از غیر آنها دوست بداریم. خودی و غیر خودی تولید نکنیم!

خانوادهء من، آن کودک گرسنهء آفریقایی و کودکان خیابانی کنار خیابان های تهران و دیگر جاهای دنیا نیز هستند که ماشین شوری می کنند، گل می فروشند، کفش های آقایان! را واکس می زنند. خانواده هایی که به پول، ثروت، مقام و خانه های پوشالی خود مفتخرند، از جنس زندگی و خداوند نیستند. اینها گرگ های تاریخ هستند که گرگ های شبیه خود را پیدا می کنند و در خلوت های خود، به قهقهه و مسخره کردن خانوادهء بزرگ جهانی می پردازند. این مسخره های تاریخ، ضد یگانگی و طبیعت و انسان ها هستند.

مبادا بپنداریم که اینها یکدیگر را دوست دارند و با هم مهربان و متحد هستند. فریدون مشیری چه زیبا به این افراد می سراید:

وان ستمکاران که با هم محرمند ///  گرگهاشان آشنا یان همند

بیایید باور کنیم که غریبه ای وجود ندارد، تنها غریبه ای که حتی وجود خارجی ندارد، من جانشین و قلابی (نفس و خرافه) هست. تنها غریبه ای که وجود دارد و احساس تنهایی نیز محصول اوست، همان ""من"" است.

قاسم سلطانی