مافیا و نفس
قوانین مافیایی در محور بکش تا زنده بمانی می چرخد. یک روز بهترین دوست و یار را برای همکاری استخدام می کند و اگر روزی مصلحت باشد- او را می کشد! برای این که اسرار و بنگ و حشیش او فاش نشود- اگر لازم باشد فرزندان خود را هم سر به زیر می کند. روزی طالبان در افغانستان علیه شوروی استخدام می کند و روزی صدام حسین را در عراق علیه ایران مجهز می کند و در جایی دیگر برای این که حساب پس انداز خود را باکره نگاه دارد- از امام و پیغمبر گرفته تا اشک چشمانش یارگیری می کند!!
در جایی حرف می زند و اما عمل نمی کند. امروزه مافیا در همه جا به چشم می خورد. ویروس نفس درون انسان را کثیف و بی نظم می کند و برای تمیز کردن آن احتیاج به دستگاه و ابزارهای پیشرفته وجود دارد. اگر من و شما هر حرفه و فنی را یاد نگیریم- بهتر از آن است که به غلط آن را یاد گرفته باشیم. زیرا تغییر عادت غلط بسیار مشکل تر از نداشتن عادت است.
جامعه و دنیای نسل بشر از نیمه ی پنهان خود آشفته است. دلتنگ نیمه ی پنهان خود است. این نیمه ی پنهان چیزی نیست جز نیمه ی سمت راست مغز ما نسل بشر. نیمه ی سمت چپ مغز- به اندازه مسولیت خودش کار و پیشرفت کرده است و حالا خسته و کوفته به تنها یار و مددکارش نیمه ی راستش احتیاج جدی و مبرم دارد.در همه جا و در همه ی قشر ها نیمه ی سمت چپ مغز حضور دارد. اما نیمه ی سمت راست مغز کجاست!!؟؟
شما بگویید. شما بگویید- این معشوق واقعی که ما از او چنین در هجران مانده ایم- چگونه می توانیم به او برسیم!؟ انسان بدون او ناقص است و با بودن او کامل می شود و می تواند عشق را ملاقات کند. می تواند دوری ها را نزدیک بکند. نفس دوری و نامحرم تولید کرده است. من و تو- ما و شما تولید کرده است. نفس مافیا تولید کرده است. نفس امنیت و عشق و نظم را از ما گرفته است. نفس نیمه خوب ما را از هم گرفته است. تمام چیزهای ناب را از ما گرفته است. ما خودمان را پس می خواهیم. آفرینش نسل بشر یک جهت داشت. مثل هر انقلابی که یک جهت دارد. انقلاب نسل بشر از جهت خود منحرف شده است.ما خودمان را پس می خواهیم و تاوانش را هم می دهیم. تاوانش هر چه داریم هست- اما به خودمان نمی فروشیم! با خودمان عوض نمی کنیم!
مگر ما چه می خواهیم جز خودمان!؟
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid