قضاوت نکردن فضیلت نیست /بخش سوم

 

نویسندگان متعهد و آگاه، مبارزین و عاشقان در راه آزادی، آنهایی که وجدان پاک دارند،
اگر آنها بی تفاوت بودند و استبداد و گستاخ را قضاوت و اعتراض نمی کردند، الان همین اندک آزادی و اختیار را نیز نداشتیم. 

قضاوت افعال منفی و خطرناک دیگران خوب و لازم و نشانه ی وجدان بیدار است.

کسی که می گوید قضاوت کردن خوب نیست، خودش در عمل قضاوت است، 
زیرا با توجه به مبانی و اصولی که او قضاوت کرده و به نتیجه رسیده که، 
قضاوت کردن خوب نیست، دارد نتیجه ی قضاوتش را بیان می کند.

یک متخصص و نویسنده ی کنشگر اجتماعی باید قضاوت کند. او باید نسبت به مناسبات جامعه ی خود آگاه و بیدار باشد. تمام شاعران و عارفان در باره ی همنوعان خود قضاوت کرده اند و در باره ی آنها و افعال آنها نوشته و گفته اند. یک روانشناس و روانپزشک باید اختلالات روانی را تشخیص داده و در درمان آن قضاوت کنند. 

اگر قضاوت بد است، قرآن، انجیل، مثنوی، حافظ، آن شهید در راح حق و عدالت، تمام نویسندگان دنیا و امثالهم،
همه شان اهل قضاوت بوده اند و بنابراین کارشان بد بود؟

خداوند هیچ کس و هیچ جامعه ای را به خواجگی اخلاق مبتلا نکند. 
بی تفاوتی رفتاری سادیستیک، ضد عشق و ضد زندگی است.

قاسم سلطانی

قضاوت نکردن فضیلت نیست / بخش دوم

 

اغلب مردم به جز افراد متوهم و ابهام گو جنایات جنگی، کشتار مردم به خاطر عقیده و نظرشان را و استبداد و دیکتاتوری را سرزنش و نکوهش می کنند.

قضاوت در خصوص افعال و رفتار مردم نه تنها بد نیست، بلکه نشانه ی تشخیص و بیداری و آگاهی وجدان و عدالت طلبی است. 

قضاوت در خودشناسی بر اساس و مبنای نیت افراد است، یعنی اگر شما مرتکب خطایی شدید، اما نیتتان سالم بود میزان است و آن خطا سکوی پرتابی برای رشد و فضیلت می شود. 

هیچ کافر را به خواری منگرید
که مسلمان مردنش باشد امید

چه خبر داری ز ختم عمر او
تا بگردانی ازو یک‌باره رو

در خودشناسی ما رفتار و افعال یک سارق، یک مغلطه گر، یک مغرور و متکبر را قضاوت می کنیم، نه موجودیت و کلیت او را ، 
زیرا حکمتی که بعضی اوقات در رفتارهای ما وجود دارد، شاید کسی از آن خبر نداشته باشد.

آیا من و شما می توانیم رفتار متکبر یک پزشک و مدیر را قضاوت نکنیم؟ آیا من و شما می توانیم و جایز است که اگر کسی به نوجوان کشور ما تجاوز کرد، رفتار او را به بهانه ی قضاوت نکردن، قضاوت نکنیم؟ 

این جنس قضاوت نکردن ها مردم را به اخلاق خواجگی و عقیم شدن سوق می دهد. انسان سالم و پویا در مقابل رخدادها پاسخ از خود بروز می دهد، نه اینکه مثل مرده و جنازه ها بی حرکت و بی خاصیت باشد. 

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

قضاوت نکردن فضیلت نیست

 

از قضاوت کردن نترسید، از قضاوت نکردن بترسید، از بی تفاوتی بترسید.

قضاوت کردن امری اجتناب ناپذیر در زندگی و سیستم مغزی است.
اغلب انتخاب های ما ریشه در قضاوت دارند.

از رای دادن به رئیس جمهور گرفته تا انتخاب منزل، انتخاب هدف در زندگی، انتخاب ابزار در زندگی، محل زندگی، انتخاب همسر، لایک کردن در شبکه های اجتماعی و همه و همه ریشه در قضاوت دارند
مهم قضاوت درست و صحیح و از روی معصومیت و آگاهی است. 

اینکه می گویند قضاوت نکنید، غلط واقعه می گویند، 
شاید منظورشان این است که پیش داوری نکنید.

حتی قضاوت نکردن هم قضاوت است.

سیستم و ساختمان مغز طوری آفریده شده که عمل تفکر غریزه ی مغز است، تصمیم گیری و قضاوت در بخش لوب فرونتال سیستم مغزی  خودکار عمل می کند و اختیاری نیست، اما
چگونه کانالیزه کردن آن اختیاری است، یعنی جنس تصمیم گیری و محتوای انتخاب ها اختیاری است.
بخش لوب فرونتال مغز کارش تصمیم گیری و قضاوت است و آن شگرد نفس و ذهن است که بی اعتنایی را انتخاب می کند، غافل از اینکه با انتخاب بی اعتنایی و قضاوت نکردن، عمل قضاوت را انجام می دهد.

قاسم سلطانی

توهین آمیزترین و بی ادب ترین عبارت ها

 

_ مثل مولانا، حافظ و فلانی نه به دنیا آمده و نه به دنیا خواهد آمد!

تحلیل روانشناختی: اینکه مثل کسی به دنیا نخواهد آمد از نظر بیولوژیکی و فردیتی درست است، اما اگر منظور گوینده کیفیت و جنس رفتار و کارشان باشد، این توهین است به نوزادان در قنداق و نوزادان هنوز به دنیا نیامده و گمنامان با کیفیتی که عام قدرت شناخت کیفیت آنها را ندارند و همیشه بعد از مرگشان کشف، 
و یا مورد توجه واقع می شوند. 

_ یعنی شما از نیما، حافظ، سهراب و اشو بیشتر می دانید!

تحلیل روانشناختی: ادعای کسی مهم نیست، تو اگر توانایی تشخیص کیفیت از روی رفتار را نداری، با ادعای کسی چگونه به صحت آن باور خواهی کرد!؟
عوام همیشه هرکس را که در روبرویش واقع شود و در دسترس او باشد، او را تلویحاً تحقیر کرده و تمامیت او را نمی بیند. 
از طرفی ابراز چنین سخنی از ریشه بسیار بی ادبانه و بیجا و ژنانت است.

_ اگر حرف شما درست است، پس چرا اشو، پس چرا پیغمبر، پس چرا مولانا، پس چرا امثالهم، حرف شما را نگفته اند 1؟ اشو عربی نمی نوشت، چرا شما می نویسید!

تحلیل روانسناختی: اشو، حافظ، مولانا و غیره فردیت خودشان را دارند و هرکسی فردیت خودش را دارد و هرکسی خودش باید به معراج برود و خودش را تبدیل به شعور و آگاهی بکند، فهم و شعور اشو و مولانا به فهم و شعور هیچ کسی ربطی ندارد.

الگو قرار دادن یک نفر، یک مذهب، یک دین و یک شخص باعث فضاداری و بزرگی و رشد نمی شود. حقیقت نه پیش یک طرف، یک گروه و یک آدم، بلکه پیش همه می تواند باشد و همسایه ی متواضع تو چه بسا از اشو نیز ماهرتر و داناتر است و همسر تو چه بسا روشن ضمیرتر از مولانا و سهراب باشد!

معیار تشخیص سره از ناسره، معصومیت و آگاهی است. آیا معصوم و آگاه هستی که این همه قضاوت می کنی؟

قاسم سلطانی

انتقام زشت ها و عقده ای ها از زیباها

 

همه ی زشت ها در طول تاریخ از زیبایی و آزادی شاکی بوده اند و همچنان هستند. فرقی هم نمی کند که کمونیست باشند، مذهبی و دیندار باشند، دانشمند و عالم باشند، همه شان نوعی ناسازگاری با زیبایی و آزادی دارند. 
کمونیست ها و مذهبی ها مخالف عریانی فرهنگ زمان شاه و رفتارهای او بودند. تحمل دیدن باله و تاترهای مدرن در تلویزیون را نداشتند. ذوق و شوق و شادی در فردیت این دو دسته مفقود بود.

حتی بعضی از کمونیست ها مخالف میوه ی موز بودند، چون موز را میوه ی لوکس می دانستند!

زنان زشت رو و عبوسی که عمری کینه از زنان زیبا داشتند، قدرت را به دست گرفتند و حالا چهل سال است که در خیابان ها انتقام خود را از آنها می گیرند.

تنگ نظری اختلال خطرناکی است، هم خود و هم دیگران را آزار می دهد. اغلب ایرانیان و کشور ایران قربانی تنگ نظری و اخلاق سیاسی شده و هستند. ما یا دشمن هم هستیم و یا دوست هم، 
اغلب ایرانیان دچار اختلال دو قطبی اجتماعی هستند. آنها در جامعه یا درود و یا مرگ بر می گویند. یا حذف می کنند و می کشند و یا تبعید می کنند و یا بالای تخت سلطنت و منبر می نشانند!

قاسم سلطانی

تعریف معصومیت

 

معصومیت به معنی ذات بینی است، هرکس بتواند از انانیت و این من بدلی و بازاری رها شود، به معصومیت تبدیل می شود. معصومیت ذات همه ی انسانها است، اما این من جعلی ساخته ی ادوار که خودش را ذات ما جا زده، مانع ذات بینی و اصالت بینی ما می شود. 

معصومیت به معنی ساده لوحی نیست. کودکان نیز با این تعریف معصوم نیستند، زیرا معصومیت یعنی ذات بینی، و کودکان قادر به ذات بینی نیستند و ظاهر همه چیز را می بینند. 
معصومیت کودکان یک نوع نادانی و از روی روند رشد اجباری است. 

معصومیت حالتی از حضور خالص و ناب انسان است که خودش و همه ی چیزها را بدون فیلتر و حجاب می بیند و موفق شده با اصل و ذات خود ملاقات کند. 

زمانی انسان با ذات و اصل خود ملاقات می کند که غیر ذات را از خود تزکیه کرده باشد تا به خود واقعی متصل شود. 
نمادهای انقطاع مانع اتصال ما با ذات و معصومیت خودمان است. 

معصومیت، ضعف و ناتوانی نیست، بلکه عظمت و پر از شکوه و جلال و توانایی است. معصومیت تجلی آگاهی و نور است. معصومیت اوج عقل است. 
معصومیت حضور ناب و زنده به لحظه ی اکنون است. خوراک معصومیت تعقل مراقبه گون و سوختن در آتش حقایق است. 

معصومیت یعنی هوای تازه و بی آلوده تنفس کردن، 
نمادهای انقطاع مانع تنفس هوای تازه و معصومیت در ما هستند. هرکس با اختیار نمادهای انقطاع را قربانی کند و معصومیت را طلب کند، به معصومیت تبدیل می شود.

معصومیت امر لوکسی نیست، یک مکتب و دین نیست. نتیجه ی یک باور ایدیولوژیکی نیست. 
معصومیت هدف واقعی تمام نسل بشر است، زیرا بعد از معصومیت است که انسان دوباره و اختیاری خودش را می آفریند و متولد می شود. مانند کرمی که باید به پروانه تبدیل شود. 
بعد از معصومیت همه ی پرده و نقاب ها کنار رفته و انسان بالاخره خودش را ملاقات می کند. وقتی انسان با خود واقعی اش ملاقات کرد، نوبت گردش در خود (مقصد) می رسد و تو وارد بهشت ها و جهان های گوناگون می شوی. 

قاسم سلطانی

تفاوت های خودشناسی با روانشناسی؟ / بخش دوم

 

با اینکه در ظاهر تفاوت های بنیادین در روانشناسی و خودشناسی وجود دارد، و در بخش اول به بخش هایی از آنها پرداخته شد، اما روانشناسی که رفتار انسان ها را ثبت می کند، به خودشناسی کمک شایانی می کند، 
و در واقع روانشناسی و خودشناسی از هم گسست ناپذیرند. 

افرادی که خودشناسی سرخود می کنند و روانشناسی را لحاظ نمی کنند، شانس زیادی دارند که خودشناسی را سوء تفاهم کنند.

روانشناسی مدرک و سند رفتارهایی است که قبلا رخ داده، 
و سالک خودشناسی می تواند به آنها مراجعه کند و مسیر خودشناسی را کوتاه تر کند. 

فراموش نکنیم که روانشناسی به تنهایی انسان را نجات نداده است، اما به او احساس برحق بودن و دانستن داده است، روانشناسی تمامیت انسان نیست، و باید جایگاه واقعی خود را در دنیا پیدا کند. 
روانشناسی موجود قدرت انسان شناسی را در بین عوام انحصاری کرده و عوام گمان می کند که روانشناسی تنها حق و علم موجود در شناخت انسان ها است و خودشناسی طالع بینی!

روانشناسی در زمان های نه چندان دور جزو فلسفه محسوب می شد و از آن منشعب شد. فلسفه نیز از خودشناسی منشعب شده است و برای همین خودشناسی مادر تمام علوم است و بدون شناخت خود انسان اگر لقمان هم بشود باز به خود و جامعه آزار خواهد رساند.

خودشناسی فراگیری طرز استفاده از خود است تا از خود سوء استفاده نکنیم. کسی که خودش را نشناسد از خود و از دیگران و از همه ی چیزها سوء استفاده خواهد کرد. 

علم و مال و منصب و جاه و قران
فتنه آمد در کف بدگوهران

از همسرش، از ثروتش، از مقامش، از بچه هایش، از دوستانش، از کشورش، از درختان، از مناظر، از فطرت و طبیعت، از سلام یک همسایه، از لبخند یک متواضع، از بخشش یک عارف، از غدا خوردن، از دیدن و شنیدن، از راه رفتن و دویدن و هر نعمتی که دارد از آنها سوء استفاده و تفسیر به رای و نفس خواهد کرد.

قاسم سلطانی
 

تفاوت های خودشناسی با روانشناسی؟

 

روانشناسی علم تقلیدی و حصولی است و فقط روان انسان را بررسی می کند، در حالیکه انسان فقط روان نیست و بیکران است. 
خودشناسی علم حضوری است و فقط از طریق تعقل مراقبه گون و شهودات عملی و قربانی کردن نمادهای انقطاع کسب می شود. 

برای تحصیل علم روانشناسی کسی لازم نیست رذایل اخلاقی خود را حذف کند تا تبدیل به روانشناس شود، در حالیکه برای شناخت خود حذف نمادهای انقطاع و رذایل اخلاقی ضروری است. 

روانشناسی علم الیقین و خودشناسی حق الیقین است. 

خودشناسی انسان را تبدیل به معصومیت می کند و روانشناسی علم روان را به تو می آموزد. علم همان مدرکی است که بعد از حادثه بررسی شده است، اما خودشناسی در لحظه ی اکنون رخ می دهد و همیشه تازه و نو است و هرگز قابل انتقال نیست.

البته علم خودشناسی هم داریم که برای انتقال مفاهیم خودشناسی است، اما ذات خودشناسی برخلاف ذات روانشناسی از جنس تقلید نیست و هرکس باید خودش در خودشناسی خودش را تجربه کند.

هرکس خودشناسی کند تبدیل به معصومیت و آگاهی می شود، در حالیکه هرکس روانشناسی تحصیل کند، علم روانشناسی را فرا می گیرد.

خودشناسی هدف واقعی و غایی نسل بشر و مادر تمامی علوم است. 

قاسم سلطانی

درباره ی سوال و جواب

 

سوال شفاف و صادق بیشتر از نصف جواب است. سوال کردن یکی از ارکان اصلی خودشناسی است. 
در محافل و خانواده هایی که غیبت سوال و جواب باشد، آن خانواده و آن جامعه آسیب های جدی می بیند. سوال و جواب باعث می شود که ابهام گویی و اختلال بی اعتنایی در بزرگسالی پیش گیری شوند. 

سوال و جواب باعث می شود که آداب سوال و جواب را نیز با مدنیت یاد بگیریم، نه اینکه وقتی از ما سوال می شود، 
عوض پاسخ، فریب بدهیم! 

سوال کردن عیب نیست، ندانستن و سوال نکردن عیب است. سوال نکردن و در خاموشی و خلوت خود پیش داوری و قضاوت نابجا کردن عیب است. بی اعتنایی عیب است. 
سوال کردن نماد اتصال است. سوال کردن نماد تواضع است. 

قاسم سلطانی

حاشیه پردازی؟

 

بعضی ها حاشیه پرداز هستند و با حاشیه پردازی قصد حذف صورت مسئله را دارند. اینها زندگی را به بازیچه می گیرند و بازی روانی با خود و دیگران انجام می دهند. 

بازی روانی رفتار سالمی نیست.

معمولا کسی که از دریافت اصل ها عاجز باشد، حاشیه پردازی می کند و یا مغرضانی که با طراحی موضوعات حاشیه ای قصد کم رنگ کردن، بی اهمیت نشان دادن و حذف صورت مسئله را دارند. 

وقتی من می گویم بازی روانی خوب و سالم نیست، 
بازیکن روانی برمی گردد می گوید: 
عشق مطلق نیست! حقیقت مطلق نیست! درود بر اپریالیسم! درود بر مسیحی! 

سخن بیربط همان سخن مبهم انحرافی است.

و یا برمی گردد می گوید: عکس این هم می تواند درست باشد!

یعنی بازی روانی خوب و سالم است؟ 

اینها همه نشان یک ذهن سردرگم و مبهم است. این رفتارها متعلق به یک شخص خاص نیست، این رفتارها متعلق به یک تیپ و شخصیت خاص است که با خود و دیگران صادق و شفاف نیست. 

شفافیت یکی از نشانه های سلامتی است.

قاسم سلطانی

باز هم‌ در مورد واقعیت مغلطه شناسی و ابهام گویی

 

اینکه افرادی هستند که مغلطه و ابهام و پیچیده گویی می کنند یک واقعیت مطلق است و نمی شود آن را انکار کرد. 
اگر شما با این استدلال مخالف باشید، باید موافق این امر هم باشید که در دنیا کسی مغلطه و ابهام گویی نمی کند! 
و این همخوانی با واقعیت ها ندارد. مثل این است که بگویی کسی در این دنیا دروغ نمی گوید.
متاسفانه در جامعه ی ما عرفان های من درآوردی آلوده به ابهام و مغلطه وجود دارند که باعث افسردگی و سردرگمی مخاطبان بی صاحب و بی حقوق شده و می شوند. 

مملکت اگر قانون و صاحب داشته باشد، آسیب شناسی کرده و جامعه را از آلودگی ها و حقارت ها و آموزه های ناسالم پاک سازی می کند. 

قاسم سلطانی

مغلطه ، سفسطه ، اوهام و افسردگی

 

مغلطه و اوهام موجب افسردگی و اختلال در نظام اندیشیدن می شود و این یک واقعیت است اما، 
مغلطه گر و جزم اندیش و دگمیست با عبارت های بیجا مانند "حقیقت مطلق نیست" می خواهد بیانات بی اعتبار خود را با بیانات معتبر اهل نظر در یک کنج و دسته بندی قرار دهد و ارزش و اعتبار غلط و درست را یکی دانسته و کسی نتواند سره را از ناسره تشخیص دهد. 

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

سخنانی هستند که نادرست و غلط هستند و سخنانی هستند که درست و صحیح هستند، سخنانی هستند که مبهم هستند و سخنانی هستند که شفاف هستند و با مغلطه ی تفسیر به رای از عبارت "حقیقت مطلق نیست" نمی شود سر حقیقت را کلاه گذاشت. 

اینکه مغلطه و سفسطه راه صحیح اندیشیدن نیست، یک حقیقت است، بی اعتنایی یک اختلال شخصیتی است و این یک حقیقت است و با عبارت "حقیقت مطلق نیست" نمی شود حقایق موجود را انکار کرد. 

ما خودشناسی می کنیم که از اوهام نجات پیدا کنیم و ترازوی سره از ناسره را در خود کشف کنیم، نه اینکه در اوهام و آدرس های مبهم گیج و سردرگم شویم. هرکس آدرس را رفته باشد و به مقصد رسیده باشد، باید بتواند نشانه هایی از مقصد را بیان کند.

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت ! 
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

قاسم سلطانی

مغلطه و سفسطه شناسی؟

 

مغلطه شناسی بخشی از برهان در علم منطق است که با مستندات و علائم علم زبان شناسی می توان وجود مغلطه را در بیانی اثبات کرد، اما عوام همیشه بیخبر از حتی علم حصولی است. 

من و شما همینطوری هوایی و بدون سند علمی زبان شناسی نمی توانیم به سخنی و متنی و کسی اتهام سفسطه و مغلطه بزنیم، 
البته در چاله میدان و لاله زار شاید این کار را انجام بدهند، اما در میادین علمی و تخصصی هرکسی که سخنی را نمی فهمد و ورای فهم اوست، الزاماً مغلطه و سفسطه نیست.

در زبان شناسی مغلطه و سفسطه کردن نیز علائم و نشانه های مستند علمی دارد. 

یعنی چه؟ 

یعنی اینکه با دلیل و استدلال علمی زبان شناسی و مغلطه شناسی به سخنی و متنی می توان گفت مغلطه و یا سفسطه و یا ابهام گویی است، اما افراد مغلطه گستر دوست دارند مغلطه و سفسطه را نیز تحریف کنند. 

اینها گمان می کنند که همه مثل خودشان به همه چیز معنی ذهنی می دهند و تخصص و مستندات را یاد نگرفته اند. مغلطه و سفسطه قابل اثبات است، اما عوام مانند علم غیب این را نیز سوء تفاهم کرده است. 

اغلب سوء تفاهمات در میادین غیرعلمی نداشتن دانش و اطلاعات کافی از علم حصولی هم است. کسی که مغلطه شناسی نکند دچار اوهام و سفسطه می شود. مغلطه شناسی یکی از ارکان مهم خودشناسی است. 

در کتابفروشی ها کتاب های معتبری در باره ی مغلطه شناسی وجود دارد. خوانش این کتاب ها باعث می شود به سخن و بیانتان اعتبار مشروع ببخشید و سخن بی اعتبار دیگران را نیز با مغلطه شناسی تمیز دهید. 

کسی که مغلطه شناسی نکند و تفاوت سخن آلوده به مغلطه را تمیز ندهد، بخشی از عوام است که هم خود مغلطه می کند و هم مغلطه را گسترش می دهد. مغلطه باعث می شود بیانات شما بی اعتبار شود و فقط افراد بی اعتبار از بیانات شما استقبال کنند و استقبال و رای عوام و کسی که بیخبر از حقایق است، چه ارزشی دارد!؟

قاسم سلطانی

درباره احساس اشمئزاز/ بخش اول

 

احساس اشمئزاز در روابط و مناسبات اخلاقی، "نفس" است.

کسی که احساس اشمئزاز در مناسبات رفتاری دارد، اگر قدرت داشته باشد می کشد و یا حذف می کند.

نفست اژدرهاست او کی مرده است
از غم و بی آلتی افسرده است

احساس اشمئزاز موجب میشود که ما آن اموری که از آنها احساس اشمئزاز میکنیم و باعث چندش ما میشود، از مقابل خود حذف کنیم.

نادان و دیندار جاهل و بیمار روانی، با کافر و دگراندیش دست نمیدهد که او نجس است، جاهلی دیگر با ذهن سیاسی و عقل مصلحت اندیش با کسی که مخالف است در کنار او احساس اشمئزاز و چندش به او دست میدهد و او آنجا را ترک می کند و فاشیستی دیگر از همجنسگرا احساس اشمئزاز و انزجار دارد و اگر قدرت داشته باشد به آنهایی که احساس اشمئزاز دارد حذف کرده و یا می کشد.

کسی که در مناسبات انسانی احساس اشمئزاز دارد، بسیار فرد محدودی است، چنین فردی اصلا فضادار نیست و ظرفیت بسیار کمی دارد. او فضا برای ناشناخته و مخالف خود باز نمی کند و چون فضادار نیست، افرادی را از زندگی خود حذف میکند، و این رفتار باعث میشود که او از نعمت های بسیاری بی بهره بماند و انقطاع هیجانی با بخشی از خود داشته باشد.

احساس اشمئزاز احساسی است که از طریق اپی ژنتیک وارد نسل های بعدی میشود و قابل درمان است. آنچه که بیست سال قبل مشمئز کننده بود، امروز نیست و آنچه که امروز مشمئز کننده نیست، ممکن است فردا باشد!

قاسم سلطانی

وقتی نمی توانی شاعر باشی

 

تو وقتی نمی توانی شاعر باشی، و عقده ی شاعر شدن داری، اما شاعری را فرا نگرفته ای، واژه ها را کنار هم می چینی و پیچیده و ابهام گویی می کنی و مخاطب ناشی و غیرحرفه ای هم خیال می کند که چیز مهمی نوشته ای

وقتی تو می خواهی نویسندگی و سخنرانی کنی، اما بلد نیستی و قدرت استدلال نداری، سفسطه و مغلطه می کنی، لفظمندی و لفاظی می کنی، به امید آنکه مخاطبی پیدا شود و خیال کند که چیز مهمی نوشته ای

مخاطب متملق نیز با لایک خود تو را منحرف می کند. 

لفاظی، سفسطه و مغلطه رفتار ناسالمی است و عوارض روانی دارد. انسان را کدر و از واقعیت ها دور می کند. از سفسطه و مغلطه و افسردگی برای خودت امتیاز معنوی ایجاد نکن.

قاسم سلطانی

رابطه ی تملق و نفاق با سلامتی ؟

 

شما در نهان به منزل کسی می روید و یا وارد بخش خصوصی او در شبکه های اجتماعی می شوید و از او ستایش می کنید، با او رابطه ایجاد می کنید، 
اما در ظاهر و در میادین عمومی که همه هستند از او پرهیز می کنی و برعکس سراغ مخالفان او را می گیری.

به مطالب مخالفان او لایک میزنی و در نهان از آنها غیبت می کنی. 

نفاق و تملق و دورویی و عدم صداقت، به شما آسیب های روانشناختی می زند. به نفع شما نیست که منافق صفت باشید. به ضرر خودتان خواهد انجامید. 
صداقت و معصومیت انسان را آگاه و او را با حقیقت روبرو می کند و نفاق و تملق انسان را با غیر واقعی ها روبرو می کند.

حقیقی حقیقی را ملاقات می کند و غیرحقیقی غیر حقیقی را

رفتار سالم روان انسان را سالم و رفتار ناسالم روان انسان را ناسالم می کند.

قاسم سلطانی

سوال:

 

من یک خانم هستم، با اینکه دکترای روانشناسی و جامعه شناسی دارم، 
زیبا هم هستم، ثروت هم دارم و همه ی اطرافیانم من را مهم می دانند، اما من از درون اعتماد به نفس ندارم و زود با حرف این و آن گرم و سرد می شوم، ثبات رفتاری ندارم. 
گاهی از فیس بوک خسته می شوم و برای مدتی می روم و گاهی فلان دوستم را ترک می کنم و مدتی از او دور می شوم و کلا هرکس و هرچیزی که در دسترس من باشد، هیجانی برایم ندارد. 
تفاوت ها و موقعیت شایسته سالاری هم کمک کرده تا مغرور باشم و ناتوانایی هایم را پنهان کنم، با اینکه خیلی ها از من کمک می خواهند، ولی من با رخدادها و اتفاق ها سرد و گرم شده و از آنها هویت می گیرم. 

با همه احساس بیگانگی دارم و نمی توانم با کسی خیلی صمیمی و نزدیک شوم. لطفاً راهنمایی می فرمایید؟

پاسخ: شخصیت و نقاب حجاب شما شده است. شخصیت و نقاب باعث شده شما با خود و دیگران صادق و معصوم نباشید. 
علائم مربوطه به عدم صداقت شما با خود و دنیای محیط برمی گردد. 

شما بهتر است بیشتر با خود و سایرین صادق و صمیمی باشید، در غیر اینصورت اختلال از خودبیگانگی و یا الیناسیون می تواند در میان و بلند مدت شما را از پای درآورد. 

اعتماد به نفس حقیقی خودشناسی است و خودشناسی با علم حضوری با حذف نمادهای انقطاع کسب می شود. 

پاسخ درست و صحیح تر با جزئیات آن فقط با جلسه ی حضوری میسر می شود. پاسخ دهنده باید نشست و برخاست شما را از نزدیک ببیند تا پاسخ را از متن رفتارهای شما استخراج کند، زیرا سوالات شما ممکن است توسط وزنه ی شخصیت شما تحریف و سانسور شده باشد.
توصیه می کنم مغلطه شناسی و صداقت شناسی هم بکنید. 

قاسم سلطانی

جایگاه زن؟ / بخش سوم

 

در بخش اول گفتیم که اهمیت مدیریت خانواده و تربیت فرزندان از اهمیت رهبریت کشور نیز بالاتر است و در بخش دوم اضافه کردم که برای مدیریت خانواده باید خودشناسی و خودسازی کرد و از نظر روانی متعادل بود. 

مدیریت خانواده ی مدرن همان خانه داری کلاسیک و سنتی نیست که زن فقط در چهار دیواری خانه بماند و هیچ قابلیتی کسب نکند و فقط به آب، خوراک، لباس و خواب بچه ها رسیدگی کند، اینها از مادران تمام حیوانات برمی آید!

مدیر خانواده ی مدرن فقط در منزل نمی ماند، او مدیری است که باید وارد جامعه شود و در فعالیت های اجتماعی شرکت کند و بچه هایش را در جامعه بزرگ کند و نه در خانواده ای بسته که عادت هایش با جامعه متفاوت است و بچه ها را دو شخصیتی بزرگ می کند. 

بعضی از زن ها قابلیت هایی دارند که جامعه و همه به آنها نیازمند هستند و نمی شود او را داخل کنج خانه نشاند، ولی
مدیریت خانواده و تربیت فرزندان از هر شغلی و جایگاهی مقدس تر و مهم تر است، 
و هر زنی این قابلیت را ندارد.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

سیاستمداران بی معرفت و تربیت نشده؟

 

اغلب افراد سیاسی نه ادب دارند، نه معرفت و نه رحم و مروت دارند.
آنها فقط یک ذهن سیاسی و دغل باز دارند که معنی خودشان را داخل همه ی قضایا می ریزند.
گفتگوهای شان را با یکدیگر ببینید، تماماً حمله های شخصی، بی ادبانه، نامهربانانه و بی نزاکت است. 
یعنی اینها با این رفتارهای شان برمردم حکومت می کنند!!

اینها ادب را حتی در ظاهر هم نمی توانند حفظ کنند و در بحث های شان به یکدیگر بی ادبی می کنند. 
هرگز انتظار رحم و مهربانی از ذهن سیاسی نباید داشت.

اینها عقل مصلحت اندیش دارند!

وقتی می خواهند انقلاب کنند، چپی ها و همه ی حزب ها را متحد می کنند و از آنها سواری گرفته، 
و بعد از اینکه پیروز شدند و خرشان از پل گذشت، 
همه ی متحدان خود را اعدام می کنند!

ذهن سیاسی نمک می خورد و نمکدان می شکند. سیاست بازان عقل مصلحت اندیش دارند و بسیار بی رحم و بی ادب هستند. 

قاسم سلطانی

پابوسی و ستایش زیبایی/ بخش دوم

 

می گویند در ژاپن برای غرور و تکبرزدایی برنامه های عملی در مدارس و ادرات دارند، برای مثال شاگردان مدارس خودشان کلاس ها و مدرسه را تمیز می کنند و مدیر اداره و کارخانه باید کفش های کارمند جدید را واکس بزند و هرگاه ژاپنی ها به هم می رسند برای نفس و غرور زدایی خم می شوند و توسط همین رفتارها، 
شان جعلی و بدلی از بین رفته و شان و منزلت واقعی که "فروتنی" است ظهور می کند.  

انسان اگر مدادگونه باشد زود می شکند، اما اگر فنرگونه باشد و خم شود، هرگز نمی شکند، بیایید فنرگونه باشیم نه مدادگونه!

یک استاد زیبا، یک پرنده ی زیبا، یک زن زیبا، یک مرد زیبا، یک درخت و گل زیبا، نیازی به تعریف و تمجید و ستایش ندارند، اما
"تو" چرا از زیبایی ها ستایش نمی کنی؟ 
منظور "تو" از ستایش نکردن زیبایی ها و بی تفاوتی به آنها چیست؟ 

پابوسی و ستایش زیبایی یک امر خودآگاهانه نیست و هیچ ربطی به شان و منزلت و شخصیت پرستی ندارد. 
شما وقتی یک منظره ی زیبا می بینی خود به خود اگر روان سالم داشته باشی آن منظره ی زیبا را ستایش خواهی کرد و اگر در توانت بود او را در آغوش خواهی گرفت و این یک نوع واکنش بدن و روان در مقابل زیبایی ها است و امری عقیدتی نیست. 
به عبارتی دیگر یک نوع ارگاسم معنوی است، یک نوع اعتراف به زیبایی ها است. 

از طرفی دیگر، شاگرد توسط به آغوش گرفتن استاد و ستایش از او ( نه به صورت عرف و عادت) تمرین نفس زدایی می کند، یعنی این رفتار برای شاگرد لازم است تا او نفس و غرور خود را از این طریق بکشد، و زمانیکه غرور و نفس شاگرد از بین رفت، 
آنگاه استاد و شاگرد از بین می روند و باقی مانده فقط عاشق و معشوق و عشق خواهد بود. استاد یک ابزار است و کسی که قیمت و ارزش ابزار را نداند، مانند کسی است که نمک می خورد و نمکدان می شکند.

تا زمانیکه غرور و "من" هست، حقیقت و زیبایی وارد ما نمی شود.

هدف این است که غرور و نفس تو از بین برود، هشیار باش.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی