موضوعی که در حال خوانش آن هستید، از اهمیت بسیاری برخوردار است. در شبکه‌های مجازی و یا در گفتگوهای محاوره‌ای، مرتباً دیده می‌شود که مردم عباراتی از بزرگان و مشاهیر را تکرار می‌کنند. این کار در ظاهر ایرادی ندارد، اما آیا تنها تکرار و تقلید کافی است؟

تقلید بی‌فکرانه فقط به تکرار لفظی و حفظ سخنان دیگران محدود نمی‌شود. حتی طوطی‌ها هم می‌توانند صداهای مختلف را تقلید کنند و بچه‌ها می‌توانند کتاب‌های نیچه را حفظ کنند. اما این‌ها چه کمکی به فهم و آگاهی در زندگی می‌کنند؟ اگر کتابخوان‌های ما کتاب‌هایی که خوانده‌اند را درک و فهم می‌کردند، اکنون دنیا شکلی دیگر داشت.

پس چه باید کرد؟

بیایید وقتی جمله‌ای از بزرگان نقل می‌کنیم، به‌جای پنهان شدن پشت آن‌ها، حداقل تحلیلی از آن ارائه دهیم. تحلیلی که از جان ما برمی‌خیزد و به خود ما تعلق دارد. این تحلیل می‌تواند هم اعتماد مخاطب را جلب کند و هم اعتماد به نفس خودمان را تقویت کند. به‌عبارتی، جملات خودمان را بنویسیم، زیرا انسان هنگام نوشتن و تفکر، حقیقت‌هایی در درون خود می‌یابد که پیش‌تر نادیده می‌گرفت.

فهم واقعی از بزرگان هیچ ارتباطی با فهم ما ندارد. فهم واقعی تنها در درون ماست و باید آن را بیدار کنیم، نه آن‌که جملات بزرگان را فقط لباس و ویترین خود کنیم. چرا که این کار باعث پندار کمال می‌شود، و پندار کمال خود اختلال شخصیت است.

متأسفانه من شاهد هستم که بسیاری از فلسفه‌خوان‌های ما، مترجم و مصرف‌کننده‌ی بیانات فلاسفه و مشاهیر دیگر شده‌اند، به‌طوری‌که وقتی سخن می‌رانند، فقط نظرات فیلسوفان دیگر را تکرار می‌کنند. این نه تنها به تولید فکر کمک نمی‌کند، بلکه اندیشه را منجمد می‌کند.

همان‌طور که مولانا در حکایت معروف «خر برفت و خر برفت و خر برفت» به‌طور طنزآمیز اشاره می‌کند، تقلید بی‌فکرانه باعث گمراهی و انحراف می‌شود. به قول مولانا: «خلق را تقلیدشان بر باد داد، ای دو صد لعنت بر این تقلید باد.»

یک کتاب و جستار می‌تواند الهام‌بخش باشد، اما پیام آن باید از درون ما استخراج شود. این استخراج متعلق به خود ماست، نه تقلید بی‌محتوا. چرا که علم و فهم واقعی، همان‌طور که مولانا می‌گوید: «ای برادر تو همه اندیشه‌ای، ما بقی استخوان و ریشه‌ای»، در تفکر و تجربه درونی است. علم حضوری، که نه از طریق تقلید بلکه از طریق شهود و تجربه به‌دست می‌آید، تنها راه رسیدن به درک واقعی است.

پس بیایید خود را از دام تقلید رها کنیم و به‌جای آن، در جستجوی حقیقت خود باشیم. حقیقت در درون ما نهفته است و تنها در تجربه و شهود می‌توانیم به آن دست یابیم. تقلید فقط نقابی است که ما را از آن حقیقت دور می‌کند.

و هنگامی که حساب‌های کاربری خود را با جملات بزرگان پر می‌کنیم، بدون اینکه هیچ نظری از خودمان اضافه کنیم، گویی حساب بانکی خود را با ارزهای دیگران پر کرده‌ایم و یا به یک عاشق و شاعر پول می‌دهیم تا برای ما نامه‌ای عاشقانه بنویسد!

این‌گونه است که تنها با تکرار، به‌جای درک، یک نسخه غیر اصیل از خود می‌سازیم. بیایید خود را از این دام رها کنیم و به‌جای درگیر شدن با ظاهر زیبای جملات دیگران، به تجربه و تفکر خود پرداخته و به درک واقعی برسیم. در این میان هیچ اشکالی ندارد که ما استشهادی از بزرگانی مانند مولانا، سقراط، حافظ و سایر بیاوریم، اما تحلیل و زبان خود را فراموش نکنیم.

قاسم سلطانی