تعهد, تاهل, غیرت
تو خود را به رعایت چیزی که ماهیت آن را نمی دانی مستلزم می دانی. رعایت اصول و مقررات چیزی را که هنوز تو در آن تضاد درونی داری! انسان متعهد فقط کسی می تواند باشد که خود را شناخته است. راستی متعهد واقعی کیست؟! کسی که نماز می خواند و به زن مردم با گوشه چشم نگاه می کند و هیچ وقت هم غیر شرعی با کسی دیگر ارتباط جنسی برقرار نمی کند! ؟
اما بر خلاف میل باطنی زنش- هر روز به او تجاوز جنسی و روحی و روانی می کند. و کسی اگر با گوشه چشمش به زنش نگاه کند غیرتی می شود! بی غیرت ترین و از لایه های پست انسانی- همین مردان هستند. این ها نمونه ای از وحشی زاده ها هستند. منحرف ترین و بی غیرت ترین و غیر متعهد ترین مردان و زنان کسانی هستند که برخلاف میل باطنی با همسرانشان می خوابند! و یا او را مجبور به این کار می کنند. بی غیرت ترین و غیر متعهدترین مردان کسانی هستند که دست روی مادران ما بلند می کنند.
بی غیرت ترین و غیر متعهد ترین مرد و زن کسی هست که در فقدان عشق و دوست داشتن زندگی کنند. در فقدان اعتماد و در عدم صمیمیت با هم زندگی کنند. بی غیرت کسی هست که همسرش از ترس سرزنش یا ملامت یا خشونت حرف دلش را به او نگوید و به غیر او بگوید. کسی هست که در خانه زور بگوید. فرزندان از او بترسند و فرهنگ مشورت با زن را نداشته باشد.
خانواده یک کانون گرم و فرهنگ سالمی می باشد. به شرطی که در دایره ی بسته خلاصه نشود که مبادا صدای ظلم و تجاوز به بیرون درز کند! در خانواده های بسته هر روز به حقوق و جسم و روح اعضای آن تجاوز می شود! چرا نباید یک زن با یک مرد دیگر نتواند صحبت کند!؟ اگر زن تو از مردان دیگر بد بگوید زن خوبی داری! اگر خوب بگوید زن بدی داری! آیا تو بیمار نیستی! تو دیوانه ی زنجیری هستی که خطری بزرگ برای اطرافیان و جامعه می باشی. در اولین موقعیت- زن و بچه های تو قربانی باورهای متعفن تو می شوند و در موقعیت های بعدی نوبت دوستان و آشنایان ضعیف و علیل خواهد بود.
تو از عشق بازی دو نفر احساس درد و رنج می کشی ولی از دعوای دو نفر در آنطرف خیابان لذت می بری. اگر پسری به خواهر تو سلام بدهد تو ناراحت می شوی ولی اگر بی تفاوت از کنارش رد شود. خوشحال می شوی. در یک میهمانی اگر دو نفر به هم ابراز علاقه کنند - تو از آن موضوع می سازی! ولی اگر باهم دعوا کنند- تو خوشحال می شوی. آیا تو بیمار نیستی!؟ تو یک دیوانه ی متعصب و بی غیرت و غیر متعهد هستی.
اگر تو از ابراز علاقه دو وجود دیگر احساس خطر می کنی و زجر می کشی. در اصل مشکل در درون تو می باشد و چاره ی آن در سیر در درون است. مگر نه آن دو نفر کاری با تو ندارند. فقط تو بلد نیستی از لذت دیگران لذت ببری. تو از فاصله ها و جدایی ها لذت می بری. از نفس لذت می بری. تو لذت را یاد نگرفته ای. دلم برای تو می سوزد!؟ نه دلم برای تو نمی سوزد! دلم برای اسیری می سوزد که دربند و زندان و اسارت چنین باورهایی قرار گرفته است!
اما روزی دولت عشق از راه خواهد رسید. صدای پاهایش را می شنوم.
قاسم سلطانی

relatie tussen zelfkennis en gezondheid