ساختن خانه بی قاعده گناه است. بی تفاوت از کنار دختر و پسر همسایه گذشتن نه تنها زشت و بی اخلاقی است,بلکه گناه است. تبسم نکردن به پیرزن و پیرمرد, نشانهء بزرگ شدن در خانه بی قاعده است. پیرمرد و پیرزنی که نمی تواند به روی جوانان شهر خود بخندد و با آنان شوخی بکند, نشانه زندگی نکردن آن پیرمرد و پیرزن در دوران جوانی و حال می باشد و گناه بزرگی را مرتکب شده و می شود. دکتر و کارمندی که نمی تواند با مشتری خود دست بدهد و با خوشرویی و خنده, کارهای او را انجام بدهد, نشانه بدتربیتی او می باشد و مرتکب گناه می شود.

کسی که بدپوشی و زشت پوشی می کند و لباس آن افسردگی و بی تفاوتی و بی حوصلگی و آشفتگی را در شهر موجب می شود, گناه می کند. کسی که از چراغ قرمز می گذرد تجاوز و گناه می کند. اگر پیاده رویی هموار نباشد, شهرداری گناه کرده است, زیرا اگر معلولی نتواند از آنجا عبور کند و اگر پیرزنی به خاطر ناهمواری پیاده رو به زمین بخورد, مقصر شهرداری خواهد بود و در کشورهای اروپایی همه این ها مجازات دارند. و اگر در جایی به نظر می رسد که مجازات نمی شوند این خطا را نکنیم و بدانیم کسی که کار غیر اخلاقی می کند, اول از همه خود را مجازات می کند.

کسی که به خطای خود نتوانست اعتراف بکند, بدبخت و گناه کار بماند. کسی که هر روز با رقص و آواز و هنرش چند نفر را نتواند خوشحال کند, بی قاعده و زشت می شود و مجازات او زشت شدن و زشت زندگی کردن است. کسی که در مقابل ظلم بی تفاوت بماند, مقام او از حیوان هم کمتر است. زیرا حیوان از قوه تکامل مغزی برخوردار نیست ولی خداوند انسان را از این نعمت برخوردار کرده است. با عجله عشق بازی کردن و کمتر عشق بازی کردن نه تنها گناه است, بلکه یک بیماری می باشد. برخلاف میل باطنی عشق بازی کردن تجاوز به خود و طرف مقابل است و تجاوز هم گناه شمرده می شود.

افتخار کردن و فخر فروشی از احساس انانیت ناشی می شود و گناه است. بهتر است به جای افتخار, شکر و قدردانی بکنیم. کسی را برتر از دیگری دانستن از نادانی ناشی می شود و گناه است. کسی که بدون خنده غذا می خورد, به برج زهرمار می ماند و غذایی که می خورد حلال نیست. کسی که آراسته عبادت و عشق بازی نمی کند, توهین بزرگی به خداوند می کند و توهین به خداوند, گناه است. کسی که برای شناخت خود وقت نمی کند, و در نهایت خود را نمی شناسد, او می میرد و گناه او مرگ است.

قاسم سلطانی