تو هم مرد هستی و هم زن!
از دیدگاه زیست شناسی هیچ مردی ۱۰۰٪ مرد نیست و هیچ زنی ۱۰۰٪ زن نیست.در واقع هر مردی ۵۱٪ مرد و ۴۹٪ زن می باشد و هر زنی ۵۱٪ زن و ۴۹٪ مرد می باشد.
بالاخره تو از هورمون ها و انرژی پدر و مادر متولد شده ای و کیفیت هورمون های هم پدر و هم مادر در تو حضور دارند و تو چگونه می توانی فقط مرد و یا فقط زن باشی!؟برای کامل بودن ما می بایستی وجود و حضور مردانه و زنانگی مان را در خود بپذیریم.
اما این اتفاق نمی افتد و ما از روز اول تولد زیر فشار جامعه، یا باید مرد باشیم و یا زن! و خواهی نخواهی این برچسب و اتیکت را به ما خواهند زد، که البته بعد از تائید جامعه ما هم باید رفتارمان را بر اساس همان تائیدیه تنظیم کرده باشیم. و دقیقا رشد نیمی از ما به فراموشی سپرده و یا سرکوب می شود.
البته تا سن ۷ سالگی بچه ها به جنسیت خود خیلی توجه ندارند و به همین خاطر بچه ها تا ۷ سالگی حس کامل و تکمیل بودن را داشته و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند.
اما زمانی می رسد که همان بچه شروع به سرکوب نیمی از خود می کند. باورها و تصویر های موهومی از زن و مرد، توسط جامعه، بچه را در دوران بسیار سختی قرار می دهد.تو ناگهان می بایستی نصفی از خود را ببرّی و با نیمی از خود آغازی دوباره کنی. و می توان گفت که نصفی از وجود تو را غبار باورهای دست و پاگیر و خرافات می پوشانند.
از ۷ تا ۱۴ سالگی بچه ها بالاترین توجه و آموزش و تربیت را از جانب پدر و مادر دریافت می کنند و باورها و توهم های خود را در بارهء زن و مرد ایده آل، جایگزین رفتارهای وجودی و فردی بچه ها قرار می دهند و به همین جهت اولین قهرمان هر پسری، مادرش و اولین قهرمان هر دختری پدرش می باشد.
اگر بچه ای در این دوران در خانواده ای باز و دمکرات محور بتواند وجود خود را تجربه بکند، او در آینده و حال خواهد توانست در فردیت وجودی خود، با اعتماد به نفس زندگی کرده و خود را کامل و تکمیل حس کند.
احساس ناکامل بودن زمانی سرعت خواهد گرفت که پدر و مادر از هم جدا شده و یا یکی از آن ها در غیبت باشد.اکثریت بچه هایی که در دوران ۷ تا ۱۴ سالگی در غیبت یکی از والدین بزرگ شده اند، در بزرگسالی خودشان را ناکامل حس می کنند و غیبت یکی از والدین, می تواند دختر و پسری باشد که جامعه و باورها آن ها را از هم جدا کرده است!
در ۱۴ سالگی بچه ها از نظر جسمانی بالغ می شوند و قوانین و عادت های اجتماع اجازهء رفتارهای قبل از ۱۴ سالگی را نه به پدر و مادر و نه به فرزندان می دهد و بدین طریق بچه ها دوباره از پدر و مادر جدا می شوند و جدایی و تنهایی را این بار نیز باید تجربه کنند!
آغاز و کنکاشی دوباره و ناامن در بیرون از خانه، خانواده و دید جامعه شروع می شود و بچه ها به جمع آوری تصاویر، عقیده ها و نظرها در بیرون از خود واقعی می پردازند که رسانه های گروهی نقش بزرگی در این دوران در بچه ها بازی می کنند.
و در غرب، تبلیغات، مستقیم روی نوجوانان تمرکز می شود و پسر و دختر جذابی که کنار محصول و کالایی در قیمت محصول نقش بازی می کند. و همین شرکت های بزرگ، اولین سوء استفاده و بهره برداری را که ناشی از سرکوب نیمهء پنهان بچه های معصوم است، را به عمل می آورند.
چنین می شود که عشق و محبت واقعی محو و قدرت دیوانگان و از خدا بی خبران زیاد شده و برای ما با بمب های کروز، دمکراسی آوردن را شعار می دهند. مقصر خود ما هستیم که دختران و پسرانمان را از هم جدا و دور نگاه می داریم و بعد برای دیدن آنان هزینه های زیادی می پردازیم!
این دوران هم تقریبا ۷ سال به طول می انجامد، اما در این هفت سال هویت نوجوان با ایده و تصاویر رسانه های گروهی، جامعه و شرکت های چند ملیتی ریشه می دواند، و از ۲۰ و ۲۱ سالگی آغازی دوباره برای پاسخ به انتظارات محیط، جامعه و خود می باشد.
در این دوران هست که خوش بینی ها و رویاها و درون با واقعیات تلخ جامعه برخورد می کنند و کسی که تا ساعتی پیش دلت را می برد، الان دشمنش می شوی و این روال باز ۷ سال به طول می انجامد، واقعا که دوران راحتی نخواهد بود که به راحتی بتوان، ایده آل ها و درون را به واقعیت ترجمه کرد، زیرا ایده آل یک تصویر است، یک درون است و تو آن را هنوز از قوه به فعل تبدیل نکرده ای و با واقعیت کنار آمدن، هشیاری بالایی می طلبد، به همین جهت دوستی ها و عشق ها در این دوران همیشه توام با اندوه و غم می باشد.
اولین واکنش ها این است که تقصیر را گردن دیگری انداخت. اما این منصفانه و صحیح نیست. مقصر همیشه خود ما هستیم و اگر این واقعیت را نپذیریم که هر روز با آن مواجه هستیم، نمی توانیم با واقعیات کنار بیاییم.
اما ما زحمت نمی کشیم تا این را مشاهده کنیم. ما رفتار و کنار آمدن با واقعیت را دوست نداریم. ما میل به آموختن یکدیگر نداریم. اگر داشتیم که از همان روز اول تولد از هم جدا نمی شدیم! ما به جای پژوهش نسبت به یکدیگر، سعی می کنیم دیگری را تغییر دهیم و این نابود کننده ترین چیزی است که در هر گونه ارتباطی می توانیم انجام بدهیم.
ما به جای دریافت و ارسال عشق در دایره و میدان انرژی، خودمان را با جدایی نیمی از خود، نیمی دیگر را ناشناخته و نامحرم به ثبت ذهن می رسانیم و بدینگونه انرژی ما تا به ماده تنزل می کند. ما به جای شناخت یکدیگر، سعی می کنیم دیگری را در تسلط خود داشته باشیم و انتظار داریم دیگری به ما اعتماد کرده و احترام بگذارد!
این دایره و میدان زن و مرد بودن ذهن ما را شرطی کرده و سودش به جیب شرکت های چند ملیتی می رود. دختران و پسران را از هم جدا کردن به معنی نیمی از آن ها را قیچی کردن است. دختر و پسر در کنار هم کامل هستند و به تنهایی نیمی در ما مفقود است.
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid