فلانی کیست/ شاه کیست؟

 

فلانی دکترای حقوق فرانسه دارد، دکترای جامعه شناسی و زبان انگلیسی از هاروارد دارد،
خلبان بویینگ، خلبان فانتوم، خلبان شکاری، به فضا هم رفته است.

صاحب سهام چند شرکت چند ملیتی است. صاحب هشتاد درصد کارخانجات مرسدس بنز، کرایسلر و تویاتا هم هست.

او فردی است که تمام بزرگان دنیا پشتش نماز می خوانند.
او پادشاه هشتاد کشور است!

خلاصه کل دنیا دست ایشان است!

تحلیل:

دیده ای خواهم که باشد شه شناس / تا شناسد شاه را در هر لباس

تمام اینها برای عوام و ندیدبدید جذاب است. اینها کیستی کسی را تعریف نمی کند، اما به زیبایی حجاب خود واقعی می شوند.

ملاک و الگوی عوام از کیستی انسانها امور ظاهری است. انتخاب عوام و ارزش گذاری عوام غلط و نامشروع است.

انسانها را از میزان آگاهی، خرد، معصومیت و نمادهای انقطاع می شناسند نه از روی جایگاه اجتماعی

هیتلر هم جایگاه اجتماعی داشت، دجال و دیکتاتورها و قاتل های زیادی هم توانایی های علمی و دنیوی دارند. آن پزشک مغرور و متکبر نیز که گره ابروهایش را نمی تواند باز کند نیز جایگاه دارد، آن کارگردان و هنرپیشه ی معروف نیز جایگاه دارد.

تا زمانیکه انسانها را از روی نمادهای انقطاع نشنالسیم، خود و دیگران و تمام دنیا را سوء تفاهم خواهیم کرد.

قاسم سلطانی

علت مرگ اشو؟

 

آیا اگر اشو به دلیل بیماری ایدز مرده باشد، تمام آموزه هایش به همین خاطر غلط است ! ؟
علت مرگ اشو چه ربطی به فهم از کلام او دارد؟

علت مرگ اشو برای عوام جذاب است، چون بهانه ای پیدا می شود تا معنی ذهنی خود را داخل آن بریزد و نتیجه گیری به نفع نفس خود کند(مغلطه ی تفسیر به رای)

عوام گرا بسیار معتقد است که به هر طریقی باید حقیقت را نزد عوام تخریب کرد و عوام اگر بشنود که اشو به خاطر بیماری ایدز مرده است، خواهند گفت که اشو بی بند و بار و منحرف بوده،
و برای همین تبلیغ می کنند که مرگ اشو به خاطر بیماری ایدز بوده است.
هرکس آموزه های اشو را قبول کند بیماری ایدز می گیرد!! (پیام پشت این تعبیر)

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

انسان صادق و بی حاشیه به خود کلام توجه دارد نه به حاشیه،
اما جاهل و نادان چون نمی تواند در اصل ها سیر کند، به عکس ها و حاشیه ها می پردازد.

قاسم سلطانی

محرم کیست؟ نامحرم کیست؟ / بخش دوم

 

علوم ارتباطات / ورژین ۲۰۱۹

تعریف محرمیت در علوم ارتباطات با تعریف محرمیت در علم معماری و دینی متفاوت است.

در علوم ارتباطات محرم به کسی می گویند که خبر از منبع حقایق انسانی دارد، متعهد، وفادار، صمیمی و رابطه ی تنگ و نزدیکی با شما داشته باشد. برای چنین رابطه ی تنگ و عاشقانه ای انسان باید مولفه های محرمیت را داشته باشد که در بخش اول به آنها اشاره شد.

کسی که انسانها را از عمق و ریشه درک و فهم کند، محرم انسانها محسوب می شود. بعضی از انسانها که خودشناسی و معرفت شناسی کرده اند، از خود ما به ما محرم تر هستند، چرا که ذات و فطرت انسان را می شناسند.

محرم کسی است که از مرز ظاهربینی و سطح بینی عبور و به بخش نامرئی و پشت پرده ی انسان توجه و نظر دارد. محرم کسی است که شما به او اعتماد کامل دارید و می دانید که نظر او به شما از روی حب و بغض نیست، بلکه از روی حقایق است.

انسانی که خودشناسی و خودکاوی نکرده باشد فرق بین آدم محرم و غیر محرم را نمی تواند تشخیص بدهد.
رکن اصلی محرمیت،
معصومیت و صداقت است

قاسم سلطانی

در باره تجسس، فضولی، کنترل

 

اطلاعات "شناخت" نیست!

بعضی از همسران و دوستان و آشنایان به خاطر و به بهانه ی صمیمی بودن می خواهند از همه چیز شما سردر بیاورند.

احساس کنجکاوی در اشل و مقیاس بالا و به صورت مزمن یک اختلال شخصیت است و از عدم اعتماد به نفس ناشی می شود و اغلب اوقات موجب از هم پاشیدگی روابط می گردد.
دیکتاتورها و فاشیست ها نیز از این اخلاق بی بهره نیستند و دوست دارند از در و دیوار شما بالا بروند.
افرادی که اعتماد به نفس ندارند و توهم توطئه دارند، دوست دارند زمین و زمان را کنترل کنند تا ببینند آیا کسی در باره ی آنها صحبت می کند یا نه!

تعدادی از این افراد نیز برای مقایسه کردن و طراحی و تنظیم رفتار خود با دیگران متوسل به کنجکاوی و گرفتن اطلاعات از دیگران می شوند تا رفتار خود را به نسبت اطلاعات موزون کنند و این ضعف است نه توان

عده ای دیگر نیز برای اینکه نقاط ضعف و قدرت شما را شناسایی کنند، تجسس و فضولی می کنند.
انسان آگاه و معصوم هیچ نیازی به اطلاعات ندارد تا شما را بشناسد!

انسان آگاه و معصوم از طریق ادراکات یافتنی و شهودی شما را می شناسد.

قاسم سلطانی

احساس مالکیت و کنترل همسر

 

معنای رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی به معنای سردرآوردن از رازهای عاشق و معشوق نیست.
میل به تجسس و کنترل همسر و خبرداری از رازهای او از احساس کنترل و فاشیستی برمی خیزد نه از احساس تعهد و همسرداری

قاسم سلطانی

محرم کیست؟ نامحرم کیست؟

 

علوم ارتباطات / ورژین ۲۰۱۹

محرم کسی است که رابطه ی تفهمی با خود و شما داشته باشد، وگرنه با امضای یک ورقه کاغذ کسی محرم کسی نمی شود.
محرم کسی است که آزاد و رها از باید و نبایدهای قراردادی، دینی، فرهنگی و باوری باشد.
کسی که درک و شناختی از ذات انسانها ندارد، هرگز نمی تواند محرم کسی باشد، هرچند که پدر، مادر، برادر و یا همسر من و شما باشد.

محرم کسی است که در مرحله ی نخست با ذات خودش در اتصال هیجانی باشد و در مرحله ی دوم با همه کس در ارتباط تفهمی و در اتصال هیجانی باشد.

کسی که منقطع از ذات و خویشتن خویش است، و موقعیت و ظاهرش را ذات خودش می پندارد، محال است که با شما محرم باشد.

فردی که رذایل اخلاقی و نمادهای انقطاع دارد، برای همه نامحرم است، حتی برای خودش
محرمیت یک امری است که با معصومیت در ربط است و امری خانوادگی و خونی نیست. بسیاری از زن و شوهرهای رسمی باهم نامحرم هستند، چرا که هیچ درکی از یکدیگر ندارند و تمام و کمال در سوء تفاهم هستند.

ارتباط با نامحرم و کسی که مولفه های محرمیت ندارد، بسیار درد و رنج آور است.

قاسم سلطانی

ایرانیان خارج از کشور برای داخل نسخه نپیچند یعنی چه؟

 

عوام و جاهل از میکروفون و اتومبیل و صنعت خارجی استفاده می کند، از روانشناس و فیلسوف خارجی کتاب ترجمه می کند، بسیار بسیار کنجکاو است تا بداند مردم جهان در باره ی ایران چه فکری می کنند،
اما وقتی نظر یک تبعیدی و فرار مغزی را می شنود، می گوید: ایرانیان خارج از کشور نباید برای ایرانیان داخل کشور نسخه بپیچند!

پاسخ: نخست اینکه ایرانی مد نظر شما با فرهنگ ها و زبان های مختلفی آشنا شده است، سردی و گرمی روزگار را چشیده است، در کمپ های پناهندگی روزگار گذرانده است، که اگر همه اش را کنار هم بچینی چندین دکترای جهان بینی می شود.

ایرانی مد نظر شما شناسنامه ی ایرانی و حق نظر دارد. او هم ایران و هم خارج را دیده است، اما جاهل تنگ نظر است و نظر یک اندیشمند خارجی درجه ی سوم را به هموطن خود ترجیح می دهد.

کسی که می گوید ایرانیان خارج کشور نسخه برای داخل نپیچند، هیچ دلیل و برهان علمی و عقلایی ندارد،
زیرا بینش، نگاه کارشناسانه، اتصال هیجانی و رابطه ی تفهمی مهم است، نه نزدیکی فیزیکی!
حتی اجنبی و خارجی ای که حقوق مردم را می شناسد، بسیار مهربان تر از هموطن عوام و متعصبی است که نظر کارشناسی ندارد و نیت استثمار کردن دارد.

خیلی از خارجی های غیرمسلمان مهربان تر از هموطن و همسایه ی مسلمان استثمارگر و زورگو هستند و بسیاری هستند که از پدر و مادر ما نیز مهربان تر هستند.

کدام دیوانه ای دوست دارد توسط همسایه، همدین، پدر و مادر خود مورد سوء استفاده قرار بگیرد، اما حاضر نشود غریبه ای! او را نجات دهد!؟

عوام را از غریبه ها ترسانده اند تا خودشان خون عوام را در شیشه کنند!

غریبه ای وجود ندارد، غریبه همان جاهلیت و نادانی است.

قاسم سلطانی

آیا عوام قربانی و آسیب دیده است؟

 

عوام بیرحم است،
عوام تعقل نمی کند،
عوام یک برنامه ی ذهنی بسیار محدودی دارد که بر اساس آن تمام دنیا و کائنات را می سنجد،
عوام با حقیقت بیگانه است،
عوام زورگو است،
عوام نامهربان است،
عوام عشق را نمی شناسد،

عوام رابطه ی تفهمی با کسی ندارد،
عوام اتصال هیجانی با کسی ندارد،
عوام در انقطاع با خود و حقایق است،
عوام معنی ذهنی خود را داخل تو و من و همه چیز می ریزد،

آیا عوام آسیب دیده و قربانی است و یا خود سرنوشت خود را اختیار و انتخاب کرده است؟

عوام آسیب دیده است و حالا خودش آسیب می زند!

عوام اگر قدرت داشته باشد دنیا را نابود می کند.

قاسم سلطانی

قدرت و حکومت عوام

 

عوام کوچه و خیابان ها را اشغال کرده است.
رادیو، تلویزیون و رسانه ها را اشغال کرده است. مدارس و دانشگاه ها را عوام اداره می کند.
از ترس عوام مگر می شود برنامه ای تابو شکن و غیر متعارف پخش کرد و سخنی تازه به زبان آورد. همه چیز باید با روح عوام همساز باشد.

مبادا عوام را خشمگین کنیم!

درنبوت نگرفتند ره نوح نبی
داد ازین بی‌ادبی
در خدایی بنمودند به گوساله سلام
داد از دست عوام

سرنوشت ملت ها در دست عوام افتاده است. همیشه باید عوام را لحاظ کرد تا مبادا امری به تریج قبای عوام بربخورد و بر وفق مراد ایشان نباشد!

عوام تا کی می خواهد فرزندان دیگران را نیز تربیت کند!؟
تا کی کوچه و خیابان ها باید در اختیار عوام باشد؟

از ترس عوام وحشی مگر می شود لب و زبان گشود و سخنی تازه بر زبان آورد.

عوام، خنده ی جامعه را، نشست و برخاست جامعه را، پوشیدگی جامعه را، نگاه و چشم های من و شما را اشغال کرده است.

دولتمردان عوام، عوام را قدرت می دهند تا عوام منافع اینان را حفظ کند.
مراقب باش که همه جا پر از عوام است و با گوشه ی چشم تو را می پاید.

هزاران سال است، عوام، عوام خلق می کند.

قاسم سلطانی

مغلطه شناسی

مغلطه شناسی یکی از ارکان مهم فرد روشن ضمیر و آگاه است.
کسی که مغلطه و سفسطه شناس نباشد، فریب خواهد خورد.

قاسم سلطانی

سقراط هرگز نمی میرد

 

۲۵۰۰ سال پیشتر، پیرمردی ۷۰ ساله در برابر بیش از ۱۰۰ نفر هیئت منصفه، به جرم "تشویش افکار عمومی و نشر اکاذیب" به اعدام محکوم شد.

این مرد سقراط نام داشت.
ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ در ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ بود و کاری نمیکرد، ﻣﮕﺮ پرسش کردن!
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ پرسش ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ. ﻣﻔﺎﻫﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ،
ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺍﺑﺪﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﭼﺎﻟﺶ ﻭ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ.
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺍﺯ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ: "نقد ﮐﺮﺩﻥ، ﺑﺪﻭﻥ خط ﻗﺮﻣﺰ". اغلب ﻣﺎ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺍﻫﻞ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭ ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﺍﻣﺎ اغلب ﻣﺎ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ، ﻣﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﺭ ﻫﺴﺘﯿﻢ.
معمولاً ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﺮﺩﻭﺭﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﺖ ﺳﻠﻄﻪﯼ ﻋﻘﺎﯾﺪ "ﻋﺎﺩﺗﯽ" ﻭ "ﻋﺎﻃﻔﯽ" ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ .

ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻋﺎﺩﺗﯽ، ﻋﻘﺎﯾﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﻓﺮﺽ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ.
عقاید ﻋﺎﻃﻔﯽ هم عقایدی هستند ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍر ﻧﻤﯽﺩﻫﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ. (تابوها)

ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖﺷﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ( مثلاً خویشاوندان، دوستان و هم جناحی ها) ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥها ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺍﺭﯾﻢ را ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ .

ﺧﻼﺻﻪ اینکه ﺑﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﮔﺰﺍﺭﻩﻫﺎﯼ ﻋﺎﺩﺗﯽ و ﻋﺎﻃﻔﯽ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻧﻘﺪ، ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﺭﺍ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ .
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺎ ﻣﻮﺭﺩ پرسش ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﻤﻪ چیز ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ "ﺗﺸﻮﯾﺶ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﯽ" ﻣﯽﮐﺮﺩ .
ﺍﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺸﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺷﺖ ﺩﺭ ﺧﻤﻮﺩﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﺧﻮﺩ، ﺗﺨﺪﯾﺮ ﺷﻮﻧﺪ .
ﺍﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍﺣﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﯽﺷﺪ . ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺗﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ "ﺧﺮﻣﮕﺲ" ﻣﯽﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﻘﺐ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺮﻣﮕﺲ ﻣﺎﻧﻊ ﭼﺮﺕﺯﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ .

ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﺎﻟﺘﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﻮﺩ .

امروزه روش سقراط را شک گرایی (شک ورزی) یا سنت سقراطی میگویند .

بسیاری از انسانها مطابق عرف جامعه بودن(عرفی بودن) و یا انباشتن اطلاعات را نشانه عقلانیت میدانند . سقراط نشان داد که اینگونه نیست و عقلانیت با "فرآیند تفکر" سر و کار دارد.عاقبت دادگاه او را به جرم تشویش اذهان عمومی محکوم به مرگ با نوشیدن شوکران کرد.

ارسالی از یک دوست

تحلیل کوتاه:

امروزه سقراط های گمنامی اعدام و شکنجه می شوند. اعدام و شکنجه لازم نیست توسط دولت ها و رژیم ها اعمال شود. همان همسایه، همان پدر و مادر ارتجاعی، همان دوست متعصب، همان تنگ نظر تخریب گر، سیستم آموزش و پرورش، همان عقیم و بی اعتنا، همان شخصی که از تعقل و مراقبه بیزار است،
و راه مراجعه به معصومیت را بلد نیست و آنچه را که ورای فهم اوست، ترور و انکار و تکفیر می کند.
فرسایش مغزها توسط تابوزدگی خطرناک تر از اعدام در میدان های شهر است.

قاسم سلطانی

رضایت خاطر من بدلی

 

از کجا بفهمیم حالمان خوب و یا بد است؟

وقتی شما حال خوب را هرگز تجربه نکرده اید از کجا بفهمید که حال اکنون شما خوب و یا بد است؟

ممکن است نفس و منیت شما ارضا می شود و شما می پندارید که حالتان خوب و عالی است.
کسی که خودش را نشناخته باشد نمی تواند تشخیص بدهد که حالش خوب است یا بد

قاسم سلطانی

رذایل اخلاقی و روانی را پشت دین پنهان کردن!

 

آنهایی که سماجت در حقانیت و دین خود دارند، می خواهند آلودگی ها و رذایل اخلاقی خود را پشت عارفان و نبی های بزرگی مانند مسیح و غیره پنهان کنند و در شعور و بزرگی آنان بدون تعقل و تزکیه ی نفس شریک شوند.

کسی که نماد انقطاع و رذایل اخلاقی دارد، هیچ مناسبت و سنخیتی با دین و اولیای خدا ندارد.
رفتار روانی و خصوصیات اخلاقی اینان گواه سخن من است.
غرور آشکار و پنهان اینان گواه سخن من است.

اینان دروغ می گویند که مسلمان، مسیحی، بودایی و بهایی هستند. اینان سربازان شیطان هستند که سوء استفاده از دین و اولیای خدا می کنند.

ما انسان ها را نه از روی باور و دینشان، نه از روی جایگاه اجتماعی شان، بلکه از روی نمادهای انقطاع و خصوصیات اخلاقی و رفتاری آنها خواهیم شناخت، همچنانکه درختان را از روی میوه هایش می شناسند.

قاسم سلطانی

امان از دست ذهن سیاست باز

 

ذهن سیاست باز و اهل بازی و شو، تو را می بیند اما به روی خودش نمی آورد، گویی تو را ندیده است.
سلام می کنی جواب سلامت را نمی دهد و اگر بلدتر سلام کنی، برمی گردد می گوید اوه...
ببخشید نشنیدم!
ذهن سیاسی و ناصادق و اهل بازی همه ی کارهایش بازی و دروغ است. او اهل توجیه بازی های روانی خود است.
این قوم حقیر که طایفه ی نااهلی هم دارند، بازی های روانی را در خانواده ی خود یاد می گیرند. اینها مردم را سر کار می گذارند و از اینکه دیگران را فریب می دهند شب ها دور هم جمع شده و قه قه و چه چه می زنند.

فریب دادن دیگران امتیاز شخصیتی برای اینان است.
اینها یک خصوصیت بارزی هم که دارند این است که همواره دیگران را زیر ذره بین دارند، اما هرگز به روی خودشان نمی آورند و حتی وقتی تو را می بینند بی اعتنایی هم می کنند، گویا اصلا تو را ندیده و نمی شناسند.

اینها وقتی غذا می خورند، غذا را نیز دزدانه می خورند. همه ی کارهای اینان از نقاب و فریب و بازی تشکیل شده است. اینان دیگران را بازیچه ی خود قرار می دهند و در نهایت خودشان بازیچه ی خودشان واقع می شوند.

زندگی شاید بازی باشد، اما بازیچه نیست. بازی هم که می کنی با قائده و صادقانه بازی کن. حقارت های خود را توسط بازی روانی و انتقام از دیگران جبران نکن.

قاسم سلطانی

شخصیت و پرستیژ پرستی یعنی چه؟/ بخش اول

 

شخصیت، عکس و نقاب است که اغلب مردم آن را با فردیت اشتباه می گیرند.
انسانی که عادت ندارد به عقل خود مراجعه کند معمولا به شخصیت خود و شخصیت دیگران مراجعه می کند و شخصیت را ذات خود و دیگران تلقی می کند و تمام بدبختی های بشر نیز از همین ترازوی جعلی آغاز شده و بشریت را به انحراف و دنیا را به جهنم و سوء تفاهم تبدیل کرده است.

انسان با در ربط بودن و در رابطه بودن معنی پیدا می کند. مگر می توان با شخصیت (جایگاه اجتماعی) که یک نوع قرارداد و ماده است، رابطه برقرار کرد!؟
اما متاسفانه انسان شخصیت پرستی که خود واقعی اش را پشت این شخصیت پنهان کرده است، علاقه ی هیپنوتیزم گونه ای به شخصیت پیدا می کند، زیرا شخصیت تمام زشتی های او را می پوشاند.

افراد زشت معمولا خودشان را با عنوان و موقعیت شغلی و اجتماعی معرفی می کنند تا مورد توجه عوام و شخصیت گرا واقع شوند. این افراد هرگز طعم صداقت و کیفیت و اصالت را نمی چشند و حقایق همیشه برای اینان نامحرم می ماند،
و افرادی که شخصیت و جایگاه اجتماعی ندارند، غرور کاذب و تکبر و افاده فروشی می کنند تا عدم اعتماد به نفس خود را جبران کند.

شخصیت را جامعه به شما می دهد و هرگاه بخواهد از شما می گیرد. در نتیجه شخصیت متعلق به شما نیست، اما فردیت متعلق به شماست. شخصیت نمی تواند رابطه و عشق ایجاد کند، برای همین است افرادی که عاشق شخصیت دیگران می شوند بعد از چند صباحی عشقشان تبدیل به نفرت می شود.

برای یک شخصیت پرست خیلی مهم است که دیگران در باره ی او چه بگویند، برای همین ظاهرسازی می کند، زیرا عوام ظاهر را می بیند و از دیدن درون و عمق ناتوان است. همه ی شخصیت پرست ها عوام گرا نیز هستند، زیرا فقط عوام است که توجه به ظاهر دارد.

شخصیت را جایگزین فردیت کرده اند. شخصیت بازها هرگز خودشان نیستند و اعتماد به آنها غیرممکن است. شخصیت بازها خود اصلی شان را با شخصیت معاوضه می کنند و خودفروش واقعی نیز به شمار می آیند.

شخصیت باز، فطرت و طبیعت و تمام انسانیت و ماهیت خود را به شخصیت ارزان قیمت می فروشد. یک شخصیت باز از حقایق خود دور می ماند و حقیقت خود را تجربه نمی کند. برای یک شخصیت باز پرستیژ مهم است و در واقع یک شخصیت باز همان پرستیژ باز است.

شخصیت و پرستیژبازی از نمادهای انقطاع است.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

مولفه های یک رابطه و ازدواج ناسالم / بخش اول

 

در فرهنگ جاهلیت، سنتی و فرسوده ازدواج و بقای آن "به هر قیمتی" ارزش است و طلاق یک شکست محسوب می شود. این در حالی است که اگر یک رابطه و ازدواجی آسیب های روانشناختی از خود به جا بگذارد، بهتر است این رابطه ی بیمار قطع شود، زیرا رابطه وقتی معنا و کیفیت دارد که نشانه های سالم داشته باشد.

محبت و عشق با زور و تعصب ایجاد نمی شود. زور و تعصب برای حفظ یک رابطه و ازدواج تجاوز است نه عشق، زیرا یک رابطه ی سالم هیچ نیازی به زور و تعصب و تحمیل ندارد، اما زورگو دوست دارد با زور حکومت کند، ازدواج کند و خودش را تحمیل کند.

شرط و رکن اصلی یک رابطه و ازدواج سالم اتصال هیجانی است و اتصال هیجانی با رابطه ی تفهمی ایجاد می شود و اگر شما با کسی رابطه ی تفهمی نداشته باشید، انقطاع هیجانی خواهید داشت و انقطاع هیجانی خشم، کینه، انتقام، عقده و خواجگی رفتار تولید کرده و در میان و بلند مدت آسیب های بزرگی به شما و همسر و فرزندانتان می رساند.

فرد عاقل آسیب های یک رابطه ی ناموفق را می بیند و از آنها پیش گیری می کند، اما فرد جاهل و عقب افتاده تنها هدفش نگهداری از خوانواده ی خود است که به دیگران نشان دهد که موفق بوده است!

جاهل چون عقل ندارد، موفقیت زوری و ظاهری ایجاد می کند. جاهل هیچ علاقه ای به درون و عمق و کاهیت ندارد، علاقه ی جاهل به ظرف است نه به مظروف.

در کنار همه ی موارد بالا، موانع ارتباطی فردی نیز وجود دارند که قبل از درمان آن موانع ایجاد رابطه و ازدواج بسیار خطرناک است، حتی خطرناک تر از اگر شما بیماری ایدز داشته باشید و با آن بیماری با کسی هم ازدواج کنید!

این موانع ارتباطی (نمادهای انقطاع) و موانع اتصال هیجانی را اگر کسی در خود درمان نکند با هرکسی هم ازدواج کند و حتی با خود خدا نیز ازدواج کند درد و اندوه و گرفتاری تولید خواهد شد.

چند نشانه از عدم رابطه ی تفهمی با همسر و دوست

اگر با همسرتان مرتب بحث و جدل می کنید، بدانید که اتصال هیجانی با همسرتان ندارید و اگر سکوت بین شما و همسرتان حاکم است، شما طلاق عاطفی گرفته اید و این نیز عدم اتصال هیجانی با همسر است.

اگر شما علایق مشترک با همسرتان ندارید، بهتر است رابطه تان را با همسرتان قبل از اینکه نفرت و کینه تولید شود پایان ببخشید.

اگر بین شما و همسرتان تابو و پنهان کاری وجود دارد

اگر شما همسرتان را به دلایل مالی، موقعیت و جایگاه اجتماعی دوست دارید و این دلایل باعث می شود که شما پیش همسرتان بمانید، تردید نکنید که رابطه ی شما روزی به نفرت و کینه تبدیل شده و عواقب ناگواری منتظر شما است.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

یک رابطه عاشقانه چه مولفه هایی دارد؟ / بخش اول

 

رکن اصلی یک رابطه ی عاشقانه شناخت خود و معشوق و یا عاشق، از نوع ادراکات یافتنی و شهودی است. یعنی تکیه بر شناخت حصولی از خود و دیگران آفت عشق و رابطه ی عاشقانه است.
به عبارت ساده تر اگر شما کسی را آنگونه که هست نشناسید و از روی ادعای طرف و یا اطلاعات حصولی،
خود و دیگری را بشناسید، در واقع شما جذب تصویر ذهنی خودساخته شده اید و با او رابطه ی تفهمی ندارید و رابطه ی تفهمی شرط یک رابطه ی سالم است.

اگر شما رابطه ی تفهمی با معشوق خود نداشته باشید، موارد زیر در رابطه ی شما مفقود خواهد بود که وجود آنها در یک رابطه ی عاشقانه ضروری است:

_ اعتماد و امنیت
_ تابوزدایی
_ علایق مشترک
_ هدف غایی مشترک
_ همدلی و صمیمیت
_ لذت بردن از لذت همسر
_ تعریف و تمجید و ستایش همواره ی واقعی
_ اتصال هیجانی
_ خلاقیت و پرهیز از روزمرگی
_ دلتنگی شدید در مواقع دوری

در بخش بعدی به مولفه های یک رابطه ی ناسالم خواهم پرداخت

قاسم سلطانی

فرار مغزها _ فرسایش مغزها

 

در جامعه ی عوام گرا، تابوزده و جامعه ای که آزادی و امنیت وجود ندارد، مغزها یا فرار می کنند و یا فرسوده می شوند.

میزان مغزهایی که فرسوده می شوند بسیار بالاتر از میزان مغزهایی است که فرار می کنند.

قاسم سلطانی

چرا بعضی از افراد توجه منفی می طلبند؟

 

مورد توجه واقع شدن و رابطه ی تفهمی نیاز و طبیعت نسل بشر است، اما چون نفس قادر به ایجاد رابطه ی تفهمی و ایجاد توجه مثبت نیست، به توجه منفی رضایت می دهد.

جاهل و نادان از راه تخریب، ستیزه، قهر، جنگ و ایجاد بحران توجه جلب می کند.

قاسم سلطانی

نگاه و خشم عوام!

 

عوام بسیار خشم دارد. کافی است به آنچه که او آن را حقیقت می پندارد انتقاد شود، و آنگاه او تبدیل به حیوانی درنده می شود و اگر قدرت داشته باشد می کشد و حذف می کند و اگر قدرت کافی داشته باشد کشور و مذهب گشایی هم می کند و اگر ضعیف و فلج باشد قهر می کند.

اشو این همه سخن گفت، اما عوام چند کلام او را قیچی کرده و پخش می کند که اشو بی خدا و ناباور است، و از این طریق او را نزد عوام تخریب می کند. عوام گرا بسیار بی عدالت و بیرحم است. او هیچ عدالتی را دربرنمی گیرد. عدالت او باور اوست و هرکس باور او را زیر سوال ببرد او هار می شود.

به هوای نفسی جمله نمایند قعود

آه از این قوم عنود

به طنین مگسی جمله نمایند قیام

داد از دست عوام

استیون هاوکینگ این همه خدمت به نسل بشر کرد، اما عوام گرا سپاسگزار نیست، بلکه بیرحم است. چون استیون هاوکینگ خدای "ذهنی" را انکار می کند، عوام دست روی آن گذاشته و کلیت این فرد را زیر سوال می برد.

عوام یک خصوصیت بارزی که دارد، ایجاد عدم رابطه ی تفهمی با قضایا است. عوام هوش اجتماعی و هیجانی پایینی دارد و برای همین قادر به اتصال هیجانی با کلام نیست، چرا که قادر به تعقل مراقبه گون نیست.

وقتی اشو در جایی از مسیح و محمد ستایش می کند و در جایی دیگر خدای ذهنی را انکار می کند، این تناقض نیست، اما عوام قادر به تفکیک کلام نبوده و در طبقه بندی قضایا جاهل است، زیرا اشو وجدان دارد و اهل تعقل است و تناقض از او سر نمی زند.

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

عوام همیشه معنی ذهنی خود را درون قضایا می ریزد، او هرگز معنی واقعی را کشف نمی کند و از این جهت بسیار خشن و بیرحم است. مبادا او تو را سوء تفاهم کند و مبادا تو با غرور عوام کاری داشته باشی و آنگاه خون جلوی چشمانش را می گیرد.

خصوصیت اصلی عوام، عاشق و فارغ شدن است. او زود عاشق می شود و زود هم فارغ می شود. او زود دوست می شود و زود هم دشمن.

او یا دوست و یا دشمن توست. عوام یک نوع بای پولار است.

قاسم سلطانی