کف زدن و تشویق کردن خوب است یا بیهوده و نفسانی!؟
گویا نوبادی تشریف برده بودند جلسه خودشناسی آقای محمد جعفر مصفا و در جلسه فوق, سخنران- کف زدن و تشویق کردن را بیهوده پنداشته اند! و دلیلشان هم این است که: کف زدن(دست زدن و تشویق) رسم و سنت پسندیدهای نیست. وقتی من(نوعی) دست میزنم بنوعی آن کس یا چیزی که برایش دست زدهام را تجلیل و اتوریته کردهام برای خودم. از طرفی من (نوعی) که سخنرانی میکنم هم اگر برایم دست بزنند، کم کم معتاد به آن میشوم.
پس به نفع هیچکس نیست و اصولاً سنت مخربی است.
اگر چنین باشد و واقعا ایشان مخالف تشویق و کف زدن باشند: در آن صورت یک گفتگو:
کف زدن ابراز علاقه هست و تو خودت, نباید خودت را وابسته و شرطی به کف زدن ها کنی. تو نمی توانی ابراز علاقه و جشن لحظه را از دیکران محروم کنی! ترویج ارتباطات خشک و یک حالت بی تفاوتی و بی توجهی انسان ها را افسرده می کند! واکنش یک امر اجتناب ناپذیری می باشد و شما وقتی از یک سخنی, حرکتی ذوق کرده اید, خوب نیست آن حس را سرکوب کرد. این مدل اخلاقی که نه کسی را تشویق می کنند و نه اجازه می دهند کسی آنان را تشویق بکنند, اخلاق خواجگی است و انسان را از زندگی پرشور عقیم می کند!
رفتارهای سرد و خشک از نفس سرچشمه می گیرد! وقتی کسی را دوست می دارید با تمام انرژی- دوست داشتن باید ابراز شود و حالا کسی که جنبه ندارد و از نفسش می ترسد, خودش را باید بسازد و نه این که ابراز علاقه را سرکوب بکند. به این می ماند که شما به دخترتان بگویید که پیش من حجاب را رعایت کن چون که من شرطی می شوم! من می ترسم که ...!!
زندگی رقص هست و آواز, بعضی ها چنان جدی هستند که موهای آدم سیخ می شود! آدم های جدی را خیلی جدی نگیرید! اینان خواجگانی هستند که از زندگی عقیم می مانند! در یک میهمانی بودم که مردی به خاطر این که او را مهم بدانند! از اول میهمانی تا آخر به هیچ حرفی نخندید! او دوست داشت توجه نفس را به خود جلب کند! توجه کسانی که عاشق نفس هستند! توجه زنانی را که از آدم مهم خوششان می آید و مهم کسی است که واکنش نشان ندهد و مغرور و بی تفاوت به حضور دیگران باشد! مهم کسی هست که کاریسما داشته باشد!
مهم کسی هست که از کار و تخصصش حرف بزند و صحبت از عشق و دوست داشتن هم برای بچه هاست! اینان دوست داشتن بلد نیستند و از کسانی که از عشق سخن می گویند واهمه دارند, زیرا ضعفشان بسیار ضعف بزرگی هست و دوست ندارند زن و بچه های شان از این ضعف مطلع شوند و به همین خاطر از خانواده های دمکرات محور و باز و شاد و مهربان پرهیز می کنند.
این تیپ افراد فقط در محل کار خود انتقام می گیرند و خشم و عقده های خود را سر همکارانی در می آورند که از نظر طبقه بندی مشاغل از اینان پایین تر هستند! اینان زندگی نمی کنند! اینان پیوسته انتقام می گیرند و البته که قابل درک است! کسی که جدی باشد, هرچقدر که پا به سن می گذارد غیر قابل تحمل می شود.
به همین خاطر شادزی مهر افزون
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid