در خانه ای که بزرگ شده, همه همزمان حرف می زنند. کسی گوش نمی دهد. اصلا نمی توان فهمید چه کسی, چه چیزی می گوید. عروس ها با هم پچ پچ می کنند و صحبت بزرگترها را می توان تشخیص داد که سر پول و چک است. بچه ها هم که حق حرف زدن ندارند, زیرا حرف زدن در این خانه مال آدم های بالغ و بزرگترهاست! صدای حرف زدن در خانواده اینان شبیه سر و صداهای کلانتری های قدیم شهر می ماند که هر کسی حرف خودش را می زند و گوش ها دیگر حساس نیستند. گوش ها ماهیت و عمل واقعی خود را از دست داده اند. حرف های مفت و پر سر و صدا و شلوغ جایگزین حرف های مرهم و زیبا و سالم در گوش ها گشته است. گوش ها هرزه شده اند. ورود حرف های ولگرد، بیکاره، عیاش و لمپنی آزاد است. فقدان حرف های نیکو, زیبا و سالم گوش ها را بیمار کرده است.

مردان و زنان شهر من دیگر حوصله گوش دادن ندارند. به گوش های اهالی شهر من تجاوز شده است. هر بیماری و هر دیوانه ای سراغ گوش مفت می گردد. امروز در تمام نقاط دنیا روانشناس نماها تنها به گوش دادن پول می گیرند! زیرا دیگر کسی حتی حاضر نیست به حرف کسی گوش کند.

گوش دادن بسیار گران شده است!

اما ...

روانشناس هم که باشیم، اگر گوش های مان را صیغل نداده باشیم، با گوش های مجازی گوش خواهیم داد!

ما دو تا گوش مجازی داریم و دوتا چشم مجازی، با گوش های مجازی فقط می توان حرف های مجازی را شنید و با چشمان مجازی به سختی می توان حتی صورت و ظاهر را هم دید!

برای دیدن زیبایی ها و حقایق باید چشم بصیرت، و برای شنیدن حقایق باید گوش اصیل و خالی و برای سخن گفتن باید زبان پاک داشت

!برای همین است که  هر سخنی برای هر گوشی نیست و هر گوشی برای هر سخنی

قاسم سلطانی