داستان واقعی سحرناز و امیر ( قسمت اول)
هر رفاهی, رفاه نیست و هر فقری, فقر نیست ! هر قرصی برای هر بیماری نیست و هر بیماری نیازش به قرص نیست.
سحرناز از شوهرش متنفر است. شوهرش یعنی امیر هر شب به او تجاوز می کند! فرزندان و خود سحرناز مورد ضرب و شتم امیر قرار می گیرند. امیر از تجاوز لذت می برد. این را خود امیر اعتراف می کند. سحرناز کارمند ارشد یک سازمان دولتی می باشد. و بسیار خوب می داند که حق این همه ظلم را ندارد.
سحرناز می گوید اگر طلاق بگیرد در جامعه ایران امنیت روانی و فرهنگی نخواهد داشت. یعنی این که مورد سرزنش و ملامت و آزار مردان دیگر متجاوز قرار خواهد گرفت. پس همین دیوانه ی زنجیری یعنی امیر او را از دست مردان متجاوز دیگر محافظت می کند! و چون که وضع مالی امیر خوب است, فرزندان او از نظر رفاهی تامین هستند.
این رفاه وسیله ای برای تجاوز است. این رفاه خود فقر است. این رفاه فقیر و حقیر است. زیر فقر است. عشق را فدای نفس کردن! عشق را فدای مادیات کردن! معنویت را فدای مادیات کردن گناه است. خسران بزرگی است. زندگی در عدم عشق پدر و مادر یعنی خشم! یعنی تحویل فرزندانی به جامعه که عشق پدر و مادر را تجربه نکرده اند. تکثیر فرزندانی عین امیر و سحرناز. امیر ظالم است و سحرناز مظلوم است. تکثیر فرزندانی از ظالم و مظلوم, اما پولدار و در رفاه!؟
پول وسیله ای است برای تولید عشق, نه برای مرگ و تجاوز به عشق! دکترای امیر و پول امیر وسیله ای برای تجاوز به عشق و انسان است. خود را از دست نفس رها کن, آنگاه می بینی که رفاه واقعی یعنی چه.
دیو چو بیرون رود### فرشته در آید
سحرناز برایم نامه ای نوشت که منصفانه ننوشته ام. او می گوید که به تنهایی توان اداره ی دو تا بچه را ندارد. او ترس از این دارد که تنها بودن مادر صدمه ای برای فرزندانش برساند. او می گوید کسی از او و حرف او حمایت نمی کند. سحرناز اضافه می کند که اگر فقط و فقط یک نفر از خانواده از او حمایت می کرد, تجاوز و آن رفاه کاذب را تحمل نمی کرد. آیا این مملکت صاحب ندارد!؟ یا این که ایشان زیادی ترس دارند!؟
لازم به ذکر است که سحرناز بعد از طلاق هم از نظر مالی و ملکی کاملا تامین است.
تصور کنید زنی تنهای تنها, با شوهر و اطرافیان متعصب و خشن و دست به زن!!
یک زن و این جان به تنهایی بسیار مشکل می تواند در برابر چنین ظالمانی ابراز قدرت کند. تصور بفرمایید مردی هر شب به زن خود تجاوز می کند و فرزندان را مورد ضرب و شتم قرار می دهد! تنها چاره و راه حل علمی و عملی موضوع فرار از آن خانه و شوهر دیوانه زنجیری می باشد. و تحویل اوباش به مراکز قانونی باید انجام پذیرد.
مملکت باید مراکز پذیرش برای چنین زنانی داشته باشد تا مردان متجاوز از امکانات موجود برای زنان و حمایت دولت از آنان مجبور به ادامه تجاوز نشوند. در همه کشورهای پیشرفته جنین مراکزی وجود دارد و با آغوش باز از چنین زنانی مراقبت می شود, و در عرض چند هفته زندگی مستقل خود را آغاز می کنند. اما در بعضی از فرهنگ ها تحمل و جهنم منصوب می باشد.
حالا که کشور ما از داشتن چنین مراکزی محروم است- و مردان هم به خوبی از شرایط و موقعیت ضعیف زنان و مادران خودشان سواستفاده می کنند- چکار باید کرد! در هر صورت تحمل غیر قابل قبول است. زنان می توانند نامه های انفرادی و جمعی با دوستان با همکاران با فامیل- برای شهرداری و نهادهای مربوطه ارسال نمایند. خودشان حضوری قرار ملاقات با شهردار بگذارند و صحبت کنند. با مدیر و رئیس محل کار در میان بگذارند. با همسایه و رادیو تلویزیون در میان بگذارند. نامه های مکرر برای صدا و سیما بفرستند. حتی شکوائیه های خود را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی- به رهبر به رئیس جمهور- به وزیر و ... می توانند بفرستند. زیرا فشار و ظلم زیرزمینی خود خطری برای نظام می باشد. خلاصه قضیه باید و باید از زیر زمین ها به روی سطح بیاید تا مورد توجه قانون گزاران و جامعه قرار بگیرد. موضوع باید مد شود و به بحث روز تبدیل شود تا مورد توجه و تمرکز قرار بگیرد.یادگرفتن و عمل کردن و رشد- انسان را با حیوانات متمایز می کند.
دوستان و یاران گرامی نظرات تک تک شما برای این پست از سحرنازها حمایت می کند و بسیار مفید است. قصور نفرمایید.
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid