مه فشاند نور و سگ عو عو کند         هرکسی بر طینت خود می تند

جبار و نامرد و بی غیرت, مغلوبان هوی و هوس می باشند, که درمانده و عاجز گردنکشی را برمی گزینند و به زورگویی متوسل می شوند. زورگویی و خشم را از پدران خود به ارث برده اند. پدران و پدر بزرگان اینان زور را در زن و بچه های خود تمرین داده اند و اینان شاگردان قسم خورده زورگویان و بی غیرتان هستند که دیروز با چاقو سر کوچه گردنکشی می کردند و حالا با مدارک و مقامشان گردن کشی می کنند. دامنه و مرز تجاوز چاقوکشان دیروزی, بزرگ شده است و از خانواده و محله ی خود فراتر رفته اند. و دخالت در دیگران را هم گسترش و پوشش داده اند.

متجاوز کسی است که از حد خود بگذرد. متجاوز کسی هست که به قانون و اخلاق و انسانیت ارزشی قایل نیست و به همین جهت قانع و راضی در چهارچوب زندگی خود نمی باشد و میل به دخالت و زورگویی در زندگی دیگران دارد. اولین دیگران و اولین قربانیان هم, زن و بچه های خود و برادر و خواهرهای کوچک اینان خواهند بود. اینان نیازمند قانع شدن هستند. اینان به شدت از جهالت زجر می کشند و کسی باید اینان را جوری قانع بکند. اینان به خودشان قناعت نمی کنند و همیشه دیگران باید منطق اینان را قانع بکند و اگر منطق اینان قانع نشود, خون به پا می کنند.

دمدم این نای از دم‌های اوست/‌های و هوی روح از هیهای اوست

اینان عالمانی چاقوکش هستند که همیشه در بیرون سیر می کنند و محتاج بخشش های بیرونی می باشند. این جباران در درون خود چیزی ندارند, تا از آن آرامش بگیرند, و بالاخره قانع شوند. ذهن این ویروسان زمین از باورهای متعفن و گندیده و بسیار خطرناک انباشته شده است و همین باورها دیوارهای متعصبی بسیار بلند ساخته است که از دیدن نور و حقیقت محرومند. اینان همیشه خود را از کل جدا می دانند و همیشه در کارهای تیمی و گروهی, خود را بیرون می بینند. اینان از پیوستگی و یکتایی می گریزند. زیرا می دانند که اگر یکی شوند, رنگ خواهند داد!!

شما اگر جنس کم کیفیت و رنگی را همراه لباس های سفیدتان داخل لباسشویی بکنید, هویت و جنس اصلی بودار و رنگی رو خواهد شد! اگر تو بی رنگ نباشی, از یگانگی و حل شدن خواهی ترسید. (نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم ). اینان به زور می خواهند, مدل و چهره ها و لباس ها و صورت های اخموی خود را در خانواده و جامعه حاکم کنند. کسی حق ندارد, در کوچه و خیابان بر خلاف میل اینان لباس بپوشد و رفتار بکند. اما اینان دوست دارند که مدل و لباس خود را تحمیل و تزریق بکنند. ما نمی گوییم که شما چرا به مسجد می روید و یا شما حق ندارید, چادر به سر کنید. اما اینان با ما کار دارند!!! اینان از مرز و حق خود تجاوز می کنند و در امور دیگران دخالت می کنند. اینان به عیسی به دین خویش و موسی به دین خویش اعتقاد ندارند!

اینان به خاطر روح متجاوزگرشان جامعه و افراد آن را افسرده می کنند. تنها چاره ترویج عشق و ندادن تیغ دست راهزن است. کسی که روح اقتدارگر دارد, نباید مستقیم با مردم سرو کار داشته باشد. جزامیان را باید از آسایشگاه بابا باغی به آغوش جامعه برگرداند و این متکبران و بی غیرتان و بی ناموسان و زورگویان و دیوانگان زنجیری را داخل آن آسایشگاه کرد تا مداوا شوند. زورگو زندانی می کند. زورگو می کشد و چاقو کشی می کند. عشق و دولت آن مداوا می کند.

مولانا می گوید:

جان گرگان و سگان از هم جداست

متحد   جانهای    شیران     خداست

قاسم سلطانی