درباره ی عمل زیبایی و زیبا سازی تن؟

 

اغلب زنان و مردانی که قادر نیستند خودسازی و خودکاوی درونی کنند، دست به آرایش های آنچنانی می زنند تا خود را کمی جذاب کنند. 
بعد از مدتی، آرایش و گریم جواب نمی دهد و آنها به دنبال عمل های جراحی و سرابی دیگر می روند، وقتی که هیجان آن هم خوابید، به افسردگی و اختلالات روانی دیگر مبتلا می شوند. 

اعتماد به نفس واقعی نه در عمل جراحی واژن و بینی و گونه، بلکه در عمل جراحی روح و روان است. تو با تغییر صورت و ظاهر نمی توانی زیبا شوی، همان که دهن باز کنی و رای بدهی، زیبایی واقعی تو آشکار خواهد شد. 

جسمها چون کوزه‌های بسته‌سر
تا که در هر کوزه چه بود آن نگر

کوزهٔ آن تن پر از آب حیات
کوزهٔ این تن پر از زهر ممات

گر به مظروفش نظر داری شهی
ور به ظرفش بنگری تو گم‌رهی

زیبایی در رفتار توست. اگر منیت داشته باشی و خودشناسی نکنی، نه تنها هرگز زیبا نیستی و نخواهی شد، بلکه زشت و نازیبا خواهی بود و به مرور زمان به پیری خرفت تبدیل خواهی شد. 

نفس همیشه ظاهرساز و ظاهرپسند است، اما غافل از این است که زیبایی ظاهری یک امر قراردادی است.
تو اگر زیبای جهان باشی اما زیبا نبینی، زیبا نیستی. 

قاسم سلطانی

عوام چگونه رای می دهد؟

 

در کشور من ایران، اغلب مردها به مطالب و عکس های درجه سه و اغلب بی محتوای دختران و زنان رای می دهند. با آنان موقع صحبت آب دهانشان آویزان می شود، 
اما موقع ازدواج دختر آفتاب مهتاب ندیده می خواهند.

مردان و زنان کشور من اغلب با حب و بغض رای می دهند. یا به کراوات رای می دهند و یا به عمامه و یا به مدرک و شغل، الا
به شعور و محتوا

اغلب مردان و زنان کشور من ایران صادق نیستند و رای شان از این نظر بی اعتبار و بی ارزش است. 

رای کسی که از روی حب و بغض باشد ارزشی ندارد، رای و نظری که پشتوانه و عقل پشتش نباشد، رای و نظر انحرافی است. 

مراقب رای و نظر افراد شهوتران و متملق باشیم. 

جاهلیت دمدمی مزاج است و سلامش بی طمع نیست.

رای و نظر ما سرنوشت ما را مشخص می کند!

قاسم سلطانی

شناخت خود(خودشناسی ) چیست و ابزار شناخت کدامند؟/ ۸

 

این بخش: خودشناسی مهم است یا خداشناسی؟

نفس بسیار مصرّ است که خدا وجود دارد و یا وجود ندارد. وجود خدا برای نفس بسیار پراهمیت است تا زندگی خود را بر آن اساس و مبنا طراحی کند. 

بت درون کوزه چون آب کدر
نفس شومت چشمه ٔ آن ای مصرّ

آیا افرادی که به وجود خداوند باور دارند، به خودشناسی دست یافته اند؟ آیا افرادی که به وجود خداوند باور دارند نمادهای انقطاع و رذایل اخلاقی ندارند؟ آیا آنهایی که به وجود خداوند باور ندارند بهتر خودشان را شناخته اند؟ آیا آنهایی که به وجود خداوند باور ندارند، نمادهای انقطاع و رذایل اخلاقی ندارند؟!

این موجودی که می خواهد به وجود خدا پی ببرد کدام خود است؟ 
این فردی که هنوز هوش معنوی ندارد و راه و رسم تعقل و مراقبه را فرا نگرفته و به حضور نرسیده، چگونه و با کدام عقل می خواهد خداوند و وجود او را شاهد باشد و او را قضاوت کند!؟ 

خداشناسی جایگزین "نفس" برای خودشناسی است، زیرا هرکس مکلّف به شناخت خود و خدای درون خود است و اگر خدایی خارج از ما هم وجود داشته باشد، تکلیف ما شناخت او نیست و از آن مهمتر کسی که طرز استفاده از خود را فرا نگرفته و به هوش معنوی تبدیل نشده، با کدام هوش و عقل می خواهد خدای به آن عظمت و ناشناختنی را بشناسد!؟

انسان نفسانی و جاهل در شناخت خود، فرزند خود، همسایه ی خود، همسر خود و شناخت یک مرغ عاجز است، من در حیرتم خدایی که مدعی هستند به آن عظمت است را چگونه می خواهند بشناسند! 

انسان نفسانی وقتی خدای درون را نمی تواند و یا نمی خواهد که بشناسد، برای حذف تکلیف اصلی، به شناخت خدای کائنات روی می آورد تا حذف صورت مسئله کرده و از مسئولیت واقعی گریز کند. دقیقاً مانند افرادی که برای پنهان کردن رذایل اخلاقی و عیوب خود، توجه خود را از خود به دیگران معطوف می کنند و یا مثل فردی که خودش را نمی شناسد اما بسیار کنجکاو است تا دیگران را بشناسد!

شناخت خود برابر است با رشد هوش معنوی و بدون هوش معنوی، خداشناسی یعنی آلوده شدن به اوهام و خدای ساختگی! 
خدای ساختگی وجود خارجی ندارد و اگر هم خدایی خارج از ما وجود داشته باشد که تمام کائنات را آفریده و همچنان می آفریند، جاهلیت و رفتارهای ناهنجار ما را توجیه و آشکار نکرده و نمی کند. تمام خداباوران و خداناباوران مصرّ با رذایل اخلاقی و نمادهای انقطاع و خودنشناس گواه سخن من هستند.

در بخش های بعدی به نوشیدنی گیاه آیواسکا و دیگر درمان ها برای رشد عقل و هوش معنوی خواهم پرداخت.
ادامه دارد...

قاسم سلطانی

شناخت خود(خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟/۷

 

افرادی که خودسازی، خودکاوی و خودشناسی نمی کنند، مقلد و پیرو شده و شبیه گروه ها و دسته ها و عوام می شوند. 
خاصیت نفس این است که هرکسی شبیه و مانند او باشد او را درک می کند و به او امتیاز و حقانیت می دهد، برای همین است که عوام در صورت خطر از یکدیگر حمایت کرده و حقیقت را لگدمال می کند. 

اینکه اغلب انسانها شبیه هم هستند، از نظر عقلایی و علمی به معنی برحق بودن آنان نیست، چرا که اگر یک کار زشت و خرافاتی را تمام دنیا هم انجام بدهد، از زشتی و باطل بودن آن هیچ کاسته نمی شود.

عبارت اینکه دو نفر و دو عقل بهتر از یک عقل عمل می کند، عبارت غیرکارشناسانه و عوام پسند است و هیچ اعتبار علمی و خودشناختی ندارد، زیرا ممکن است در یک شهر همه خطا و اشتباه کنند و فقط یک نفر آگاه باشد و اغلب نیز تعداد افراد روشن ضمیر و آگاه بسیار بسیار کمتر از عوام و گروه ها و دسته ها هستند. 

اینکه همه مثل هم فکر کنند دلیل بر برحق بودن آن اندیشه نیست، بلکه نوعی همذات پنداری است که به نفس و ذهن خرافه گرا ااتیام جعلی داده و به او رضایت خاطر بدلی می دهد. 

اگر به یک فرد همذات پندارگرا بگویی که هفته ی بعد خواهی مرد، او ممکن است دچار وحشت زدگی و بی قراری شود، اما اگر به او بگویی که هفته ی بعد تمام اهالی شهر خواهند مرد، او کمتر رنج می برد و با رخداد بهتر می تواند کنار آمده و صلح کند.
اگر سیل فقط خانه ی تو را ببرد ناراحت می شوی، اما اگر خانه ی همه را ببرد کمتر ناراحت می شوی!

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

شناخت خود(خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟/۶

 

اگر می خواهید میزان شناخت از زندگی و هوش معنوی و رابطه ی تفهمی با خود و زندگی را اندازه بگیرید، به نکات زیر توجه فرمایید.

تمام افرادی که نمادهای انقطاع و جاهلیت دارند، در شناخت خود و قضایا دچار سوءتفاهم خواهند شد.

در زیر بخشی از نمادهای انقطاع و جهنم واقعی را منتشر می کنم.

نمادهای اختلال از خودبیگانگی و الیناسیون

نمادهای انقطاع از خود حقیقی

نمادهای جهنم

نمادهای بی عقلی و جاهلیت:

علائم عدم شناخت خود و علائم اختلال در هوش معنوی

شخصیت گرایی، رخداد و اتفاق پرستی، بحران پرستی، زود رنجی، بی اعتمادی، نگرانی، بی قراری، سانسور، تحریف، برتری طلبی، حسادت و تنگ نظری، مقایسه، معنی کردن ذهنی، پیش داوری، جزم اندیشی، عدم انعطاف، غرور و تکبر، بی اعتنایی، شهوت کلام و خوراک، انقطاع هیجانی، امتناع هیجانی، عجله، عدم فضاداری، ناسپاسی و قدرناشناسی، تحت تاثیر گذشته و آینده زندگی کردن، کینه، انتقام، تخریب، بی نظمی درونی و بیرونی، جاه طلبی، خرافه پرستی، خرافه گستری، خرافه پذیری، غیبت کردن، مغلطه و سفسطه، شروری، تملق، دوئیت، خساست، ترس، خشم، نامهربانی، عدم شفافیت و مرجع پرستی

اگر شما موفقیت اجتماعی و جاه طلبی را الگوی خوشبختی تلقی کنید و آن را احیا هم بکنید، شما دچار اختلال الیناسیون و دچار اختلال هوش معنوی هستید و قادر به ملاقات با حقیقت و ذات ها و اصل ها نیستید.

در نزد افراد جاهل، ندیدبدید و منقطع از خویشتن خویش، فرد موفق و خوشبخت کسی است که در جامعه جایگاه اجتماعی برجسته ای دارد! 
این افراد هدف شناسی نکرده و هدف واقعی را نشناخته و به اهداف خیالی و جایگزین آرزومند و حسرت می ورزند و هرگاه هم به هدف ساختگی خود می رسند، باز در پی سراب و هدفی دیگر می روند.
اینها انحراف روند رشد داشته و برای دیگران زندگی می کنند.

افسار این افراد در این است که دیگران در باره ی اینها چگونه فکر می کنند و تمام دغدغه های شان این است که دیگران اینها را مهم بدانند و این اندیشه ای است که انسان را به ناکجاآباد می برد.

اغلب ایرانیان فخرفروش و شخصیت پرست هستند و الگو سازی می کنند و شخصیت هایی مانند انوشه ی انصاری و دکتر حسابی را آرزو و الگوی فرزندان خود می کنند و باعث گمراهی، افسردگی، استرس و انحراف فرزندان خود می شوند، زیرا جاه طلبی نشانه ی منیت و ضعف هوش معنوی بوده و مانعی بزرگ در فرایند رشد آن است. 
انسان جاه طلب و عقده ای، 
انسانی سطح بین، ظاهر بین و صورت بین است و قادر به دیدن و مشاهده ی تمامیت و عمق قضایا و انسان نیست.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

شناخت خود (خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟/۵

 

کسی که خودشناسی نکند به اوهام، ابهام، خرافات و توهمات متوصل می شود و این خصلت و قاعده ی "نفس" ( من منقطع) است. در اثر این انقطاع از من واقعی، انواع هوش ها و از جمله هوش معنوی که نیاز در روند رشد یک نوزاد نسل بشر برای تکامل است نیزرشد نمی کند و انسان کودکوار باقی می ماند که به "کودک درون" معروف است.

لابد و حتما افرادی را دیده اید که هفتاد سال سن دارند اما بسیار خرافاتی و کودک وار با قضایا رفتار می کنند، این افراد همان افرادی هستند که هوش معنوی و خودشناسی خود را رشد نداده اند و به بلوغ و استقلال فکری نرسیده اند، و اگر مشکلی برایشان پیش آید، به جای تعقل و مراقبه که لازمه ی هوش هیجانی و معنوی در مواجهه با قضایا بوده و است، به خرافات و اوهام و برداشت های نفس خود روی می آورند و حقیقت را نمی توانند ملاقات کنند.

اگر فردی خودسازی، خودکاوی و خودشناسی نکرده باشد، و سیل شهرش را فرا بگیرد، به انداختن مهر و تسبیح و صدا زدن شخصیت های مذهبی متوسل می شود، اما آن شخصیت ها جلوی سیل و حقیقت را نمی توانند بگیرند و یک خرافه گرا و کسی که هوش معنوی ندارد، جان خود را فدای جاهلیت خود می کند.

تمام افرادی که خودشناسی نکرده و نمی کنند، در مواجهه با وقایع هوش معنوی ندارند که به آن مراجعه کنند و در نتیجه به کودک درون خود مراجعه می کنند و کودک درون قادر به حل مسائلی نیست که هوش معنوی به آن نیازمند است. 

یک کودک و نوزاد ممکن است اتفاقی دو واژه به زبان آورد، اما یک نوزاد و کودک هرگز نمی تواند جلوی سیل را بگیرد و یا اتفاقی یک کتاب بنویسد!

یک کودک همیشه احساساتی با قضایا رفتار خواهد کرد. او فقط بلد است گریه و زاری کند و اگر کمی بزرگ تر باشد توقع و انتظار دارد که بزرگ ترها به او کمک کنند و هرگز مسئولیت زندگی خود را به عهده نمی گیرد.

افراد خرافاتی و آنهایی که هوش لازم را برای حل قضایا و زندگی ندارند، مقصر را همیشه در دیگران و یا در طبیعت و رخدادها می بینند، چونکه اتصال هیجانی با خود و دیگران ندارد و این نیازمند رابطه ی تفهمی و هوش معنوی است که متاسفانه افراد نفسانی ( افراد بی خدا) از آن بی بهره هستند. 

نشانه و علائم افرادی که هوش معنوی ندارند و کودک باقی مانده اند، نمادهای انقطاع، از جمله منیت، غرور و حیلت (بازی روانی و ذهنی) است. 
افرادی که منیت و غرور دارند، زشت را زیبا و زیبا را زشت می بینند. حقیقت را باطل و باطل را عین حقیقت می پندارند و به عبارتی دیگر چشم های نابینا و گوش های ناشنوا و حواسی بی حس دارند که تمام زندگی و قضایا را فیلتر و سانسور شده می بینند و با حقیقت خود، دیگران و زندگی ملاقات نمی کنند.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

شناخت خود (خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ بخش ۴

 

در بخش سوم به اهمیت هوش معنوی در توانایی "شناخت" و "فهم" پرداختیم. به این معنا که اگر تمام دارایی های دنیا و قدرت دنیا را به ما بدهند، ولی ما هوش معنوی پایینی داشته باشیم، از قدرت و دارایی ها و موقعیت مان نهایت سوء استفاده را خواهیم کرد، زیرا عمل درست در گرو شناخت و فهم ذات قضایا است.

جاهل اگر کمک می کند برای دریافت بیشتر است. لطف جاهل و نفس اماره به منظور خودبینی و برای ارضای نفس خود است. لطف جاهل از روی حب و بغض است. لطف جاهل از روی عقل مصلحت اندیش اوست و برکت ندارد. جاهل دمدمی مزاج است.

برای اینکه هوش معنوی و حتی ریاضی خود را تقویت کنیم، مواردی هست که در زیر به آنها اشاره می کنم.

_ تحمیل عقیده و باور مذهبی به فرزندان نه تنها هوش چند گانه ی آنها را مختل می کند، بلکه آنها را جزم اندیش بار آورده و به قوه ی انعطاف و تعقل آنها آسیب می رساند.

_ اسباب بازی های فراوان و سرگرم کردن همیشگیِ کودکان محبت به آنان نیست، بلکه خلاقیت آنها را از آنان سلب میکند و در زمان بزرگسالی هر لحظه باید سرگرم امری باشند، وگرنه حوصله شان زود سر می رود و در جستجوی بحران خواهند بود تا همواره امری آنها را سرگرم کرده باشد.

حتما افرادی را دیده اید که همیشه از خود و سکوت فرار می کنند و پرکار و پرحرف و پرخور می شوند. کنجکاو ،فضول و حتی بعضی مواقع از فرط یکنواختی دچار رفتارهای سادیستیک می شوند تا بحرانی ایجاد شود و آنها احساس وجود کنند.

بیهوده گویی، بیجاگویی، مبهم گویی و پیچیده گویی نتیجه ی عدم تعقل، عدم قدرت استدلال و عدم اعتماد به نفس واقعی است. 
اعتماد به نفس واقعی به این معنا نیست که ما باید از دیگران برتر و بهتر باشیم، و این درواقع سوءتفاهمِ اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس واقعی همان شناخت خود است.

کسی که احساس حضور نکند مجبور است عملی انجام دهد که احساس وجود کند و گاهی جنگ و جنایت ها راه می اندازد و شکنجه و آزار می دهد.

_ تمرین استدلال و رابطه ی اینترآکتیو ( رابطه ی توضیحی و استدلالی) با اعضای خانواده و با بچه ها در تقویت هوش معنوی بسیار پر اهمیت است.

اصیل ترین و فطری ترین روش برای بالا بردن و فعال کردن هوش معنوی، خودشناسی است. کسی که خودشناسی نکند هوش معنوی پایینی خواهد داشت و انسانی که هوش معنوی خود را فعال نکند، انسانی ناقص است.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

شناخت خود(خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش ۳

 

ممکن است دوستانی بپرسند که واحد اندازه گیری شناخت خود چیست و از کجا می توان فهمید کسی خودش را شناخته است یا نه؟

واحد اندازه گیری خودشناسی، منیت، نمادهای انقطاع و به سبب آن هوش معنوی است. هوش معنوی نوعی رابطه ی تفهمی با قضایا است. هوش معنوی زمانی فعال می شود که ما از مرز تقلید به مرز تعقل و مراقبه در قضایا و در باره ی خودمان برسیم و خودشناسی را آغاز کنیم.

افرادی که خودشناسی و استدلال عمیق در خانواده خود را تمرین نکرده اند به عمق قضایا علاقه ای نشان نمی دهند و خودشناسی را پیچیده تجربه می کنند، زیرا برای خودشناسی هوش معنوی نیاز است و هوش معنوی با تمرین و پرورش این بُعد میسر می شود.

افرادی که هوش معنوی پایینی دارند ممکن است تحصیلات بالایی هم داشته باشند، اما در شغل خود پیشرفت و خلاقیتی نخواهند داشت، در خانواده و ارتباطات خود همواره مشکل خواهند داشت، اتصال هیجانی با خود و مردم نخواهند داشت، انسانی تک بُعدی خواهند بود و همان بُعد را حجاب دیگر بُعدهایشان خواهند کرد. 

هوش ریاضی و تحصیلی بدون هوش معنوی بسیار خطرناک است. کسی که هوش معنوی پایینی دارد، طرز استفاده از آنچه را که یاد می گیرد را ندارد، حتی طرز استفاده از خودش را هم نمی داند. 

هوش معنوی باعث می شود که من و شما آنچه را که یاد می گیریم بجا و به موقع از آنها استفاده کنیم، اما کسی که هوش معنوی پایینی دارد، در استفاده از دانش خود بسیار ضعیف و اغلب هم بیجا استفاده می کند، به عبارتی دیگر هوش معنوی ما را متعهد می کند و برای همین می گویند که تعهد از تخصص مهم تر است.

انسانی که هوش معنوی پایینی دارد، تمامیت بین نمی تواند باشد و خودبین می شود، زیرا بُعد و هوش معنوی خود مکمل و روند رشد بذر انسان است و انسان تا هوش معنوی خود را فعال نکند انسانی ناقص بین است که در ارتباطات به خود و دیگران قطعا آزار خواهد رساند. 

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

شناخت خود(خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟/ بخش۲

 

انسان برای شناخت خود هیچ چاره ای جز ملاقات با خود واقعی ندارد، تو نمی توانی خودت را از طریق تقلید و علم حصولی بشناسی، بلکه باید منبع را ملاقات کنی.

گفتار رها کن بنگر آینه‌ی عین
کان شبه و اشکال ز گفتار برآمد

نه فقط چشمانت و روانت، بلکه تمام جوارح تو باید حقیقت را ملاقات کند تا تو تبدیل به حقیقت خود شوی.

اگر بدن تو چیزی بخواهد اما عقل مصلحت اندیش تو سازی دیگر بزند، تو تکه تکه خواهی شد و یکپارچگی و یگانگی ات را از دست خواهی داد. همه چیز باید هماهنگ با یکدیگر باشند.

لازمه ی هماهنگی روح و روان با زندگی و اصل زندگی، رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی با خود و دیگران است. در این میان هوش معنوی در خودشناسی بسیار مهم است. 
هوش معنوی باعث می شود شنیده و دیده ها و علوم حصولی را با ذهن و روان مطابقت بدهیم و اگر هوش معنوی پایینی داشته باشیم، همه چیز را سوء تفاهم خواهیم کرد و حتی دیده ها و شنیده ها را درست و سالم و آنگونه که هستند دریافت نخواهیم کرد و حقیقت تحریف خواهد شد.

در بخش های بعدی به اهمیت هوش هیجانی و معنوی در خودشناسی و روابط خواهم پرداخت.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی