هدف چیست؟
آیا انسان هدف تکامل نیست؟

تکامل هدفی ندارد. خود مفهوم هدف میان حال است، از بازار می آید. هستی بازیگوش است، ولی ما از جنبه های اقتصادی و تجارت می پنداریم، ما بازاری می اندیشیم.
هدف عشق چیست؟ آیا عشق وسیله ای است برای چیز دیگر؟ و یا عشق نهایتی برای خودش است؟ هدف این درختان سبز چیست و هدف این پرندگان از خواندن چیست؟ و هدف طلوع خورشید چیست و هدف شبی پر ستاره چیست؟
و آن وقت این پرسش پا برجا می ماند. اگر بگویی "الف" هدف است، پرسشی بر می خیزد "هدف الف چیست؟" و آنگاه این را پایانی نیست.
هدف یعنی تقسیم: تقسیم بین وسیله و هدف نهایی.
شخصی از پابلو پیکاسو پرسید "هدف نقاشی های شما چیست؟"
و او پاسخ داد: چرا به باغ نمی روید و از گل سرخ نمی پرسید؟ چرا نزد یک پرنده نمی روی و نمی پرسی؟ اگر گل سرخ بتواند بدون هیچ هدفی شکوفا شود، چرا من نتوانم یک تابلو بکشم؟ من از نقاشی کردن لذت می برم همین.
ولی ما ذهن هایی میان حال داریم. ما همیشه به هدف فکر می کنیم. هدف یعنی "تجارت". هدف یعنی این که "من این را برای آن می کنم" و به سبب این وسواس هدف گرایی، تو هرگز هیچ کاری را با تمامیت انجام نمی دهی، تو نمی توانی، زیرا تو علاقه نداری کاری را به خاطر خود آن انجام دهی. هدف باید باشد!
تو نقاشی می کنی تا در بازار بفروشی و پول بسازی. آن وقت نقاشی تو نمی تواند بزرگ باشد، نمی تواند باشد، زیرا وقتی که تو نقاشی می کنی، خودت گم نشده ای. تو پیوسته می اندیشی"چقدر گیرم خواهد آمد، آیا فروشش ممکن است؟ و خریداران بالقوه کیستند؟ به کی مراجعه کنم؟ چگونه تبلیغات کنم؟" و تو در حال نقاشی کردن هستی! نقاشی تو شاید از نظر فنی بسیار خوب باشد، ولی هنر نخواهد بود. تو هنرمند نیستی، تو خالق نیستی.
هنرمند واقعی در هنرش ناپدید می شود. وقتی که او نقاشی می کند او وجود ندارد. او در حالت فنا است، او غایب است. نقاشی خودش اتفاق می افتد. او آن را انجام نمی دهد، او یک عمل کننده نیست. آن وقت شاهکارهایی بر می آیند: چه در بازار فروش بروند و چه نروند. تفاوت یک فن آور و هنرمند را به خاطر بسپار!!
و تو چرا این را پرسیده ای "آیا انسان هدف نیست؟"
برو از طوطی ها بپرس. شاید آن ها فکر کنند که هدف تکامل آن ها هستند! ببین چه پرهای سبز و نوک های سرخی دارند، تو در مقایسه با آن ها چه داری؟ و بال های زیبایشان و طوری که پرواز می کنند، زیاگزاگ و بازیگوشانه و طوری که آواز می خوانند.
یا از شیر و یا از فیل بپرس. آنان باید فکر کنند که هدف هستی هستند. آیا فکر می کنی که شیر فکر می کند انسان هدف تکامل است؟ در انجیل شیرها نوشته شده "خدا شیر را به صورت خویش آفرید" در واقع این انسان بیچاره بسیار ناتوان است. تو انرژی یک شیر را نداری، تو ظرفیت دورپروازی عقاب را نداری، تو وقار یک زرافه و فیل را نداری، تو زیبایی یک گل نیلوفر آبی را نداری. تو چه داری که می پنداری که هدف تکامل هستی، که خداوند تو را مخصوص آفریده؟
این راه نفس پرستان است. این راه نفس است. نفس می گوید: "من هدف همه تکامل هستم" تو پرسیده ای: آیا انسان هدف تکامل نیست؟ و حالا فکر کن که از انسان، مرد هدف تکامل بوده یا زن؟
اگر مرد باشی، می پنداری که مرد هدف تکامل است و اگر زن باشی البته فکر می کنی که زن هدف تکامل است. آن وقت فکر کن، اگر مرد باشی و مرد هدف تکامل است و نه زن، آن وقت سیاه یا سفید پوست؟ اگر سیاه پوست باشی فکر می کنی که سیاه پوست و اگر سفید پوست باشی، فکر می کنی که سفید هدف تکامل است.
اگر عمیقاً این را بجویی، عاقبت به نقطه ای می رسی که "هدف تکامل من هستم" عبث بودن را ببین.
و تو بدون هدف یک آواز هم نمی خوانی، تو بی هدف نمی رقصی، بدون هدف تو عاشق نمی شوی، تو بدون هدف نمی نویسی، و تو بدون هدف نقاشی نمی کنی و آواز نمی خوانی. هدف از این کارت چیست؟؟!
تا پول نگیری کاری نمی کنی! پس پول پایان همه چیز به نظر می رسد. و هدف از پول چیست؟ تو خواهی رفت و پول خواهد ماند و اسکناس های تو خواهند گفت: "پس هدف از زندگی او ما بوده ایم". حالا ما هستیم و او رفتـه. او یقیناً آمده بود تا ما را جمع کند. پس چه؟
تو خواهی رفت و خانه ات خواهد ماند.
و خـانه خواهد گفت: "ببین! پس هدف از زندگی این مرد ما بوده ایم!"
انسانی که برای هدفی زندگی می کند مادی گرا است. و انسانی که به سادگی بدون هیچ هدفی و خودجوش زندگی می کند، آن انسان روحانی است و زندگیش مقدس. ایـن تقدس است.
گردآوری و تدوین از نوشته های اشو
===========
من در ادامه و در عرض مقالهء بالا که از نوشته های اشو گردآوری و تدوین کرده ام، لازم می دانم اضافه کنم که برای یک زندگی اصیل واقعی و روحانی اول می بایستی انسان خود را از نفس و وابستگی به باورهای شخصیت محور رها سازد تا تقوا و بی نیازی طلوع کند. و منظور اشو از بی هدفی، به گمانم در این موضوع همان بی نیازی شخصیتی و دنیوی باشد. هر گونه هدفی که نفس در آن دخالت دارد، واقعی و مقدس نمی دانم. حتّی اگر آن هدف در پی تعالی باشد.
و می گویم:
"هرجا هدف، نفسانی باشد، در آن جا تردید باشد و هر جا تردید باشد در آن جا اعتماد نباشد."
داشتن "هدف" فرار از بودن در لحظه و اکنون است. داشتن هدف، آرزو و امید، نشانهء نارضایتی از بودن در اکنون و عدم شناخت فطرت و اصالت خود بوده و توجیه عدم درک "بودن" و به سوی "شدن" است.
هدف، هرگز وسیله را نباید توجیه کند. از اکنون و حال و بودن، استفادهء ابزاری برای رسیدن به "هدف" توهین به اکنون و زندگیست.
هدف، همین اکنون است، آن را دریاب!
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid