محمود و ایازاگر من و شما به خاطر اختلاف سلیقه و اختلاف باورها خشمگین شویم، و بر خشم خود غالب نشویم، از نظر اخلاقی قابل مذمت و ملامت می باشد. ولی در صورتی که خشم من و شما, عوارض پرکاری غده تیرویید باشد، در این حال دیگر نمی توان آن را مورد سرزنش و نکوهش قرار داد. خشمی که از اختیار و گزینش من خارج باشد، نمی توان حکم و برچسب اخلاقی و اتیک به آن صادر کرد. اما اگر به خاطر بیماری که دارم به پزشک مراجعه نکنم و دستورالعمل های پزشک را اجرا نکنم، می توان در مورد آن بحث کرد.

بنابر این اگر همجنس گرایی و رفتارهای مربوط به این عارضه را بیماری بدانیم، دیگر حق سرزنش و محکوم کردن و زندانی کردن این انسان ها را نداریم, مگر کسی که بیماری قند و قلب دارد, می توان آنها را مذمت و ملامت و زندانی کرد!؟

سوال و پرسش اساسی اینجاست که آیا همجنس گرایی "واقعاً" بیماری است!؟ پاسخ این پرسش در نزد آموزگاران اخلاق و دین نیست. بلکه در نزد دانشمندان و محققان و پژوهشگران مربوطه است.

آیا رفتارهای ناشی از همجنسگرایی, نوعی بیماری است؟ پاسخ این پرسش نیز در حیطه روانشناسی و پزشکی می باشد. تحقیقات علمی گواه بر آن است که همجنس گرایی در بین حیوانات هم وجود دارد. البته من رفتارهای حیوانات را الگوی رفتارهای نسل بشر نمی بینم و نباید باشد و رفتارهای نسل بشر را الگوی رفتارهای حیوانات نمی بینم! که در غیر این صورت از منزلت هر دو باید کاسته شود. درنده خویی را از بعضی حیوانات می توان انتظار داشت، اما در قلمرو انسانی بسیار زشت و بربریت است.

روانشناسان و دانشمندان محقق سالیان متمادی است که همجنس گرایی را بیماری نمی دانند و اگر همجنس گرایی بیماری نیست، آیا قوی سیاه و گل لاله مشکی را به جهت کمبود و شایع و متداول نبودنشان باید غیر طبیعی تلقی کرد!؟ طبیعی به معنای متداول و شایع و معمول نیست. عشق بازی در زیر لحاف متداول است، آیا زیر درخت مجنون غیر طبیعی باید تلقی شود!؟

آیا رفتارهای نادر و ساختار شکن لزوما باید از نظر اخلاقی مورد سرزنش قرار گرفته و غیر طبیعی بررسی شوند؟ آیا من و شما دوستان چپ دست که در مقایسه با راست دستان بسیار اندک هستند، می توانیم مورد سرزنش قرار بدهیم و آن را غیر طبیعی بنامیم؟

در این جا پرسشی جانبی تولید می شود, که معنا و مفهوم غیر طبیعی چیست؟ هر چیزی که در جای خود قرار نگرفته باشد، آن چیز غیر طبیعی جلوه می کند! اگر جا و مکان قلب و چشم را جابجا کنیم، کارکرد و عمل اصلی که برای خدمت و رشد به آن ساخته شده اند، از دست می دهند و در وضعیت غیر طبیعی قرار می گیرند. هر چیزی که در نقش "خود" نباشد و ایجاد "مزاحمت" برای طبیعت کند، آن را می توان غیر طبیعی تلقی کرد.

آیا تنها هدف و نیاز از ارتباطات جنسی تولید مثل است؟ و اگر نزدیکی مرد و زنی به تولید مثل نینجامد، باید آن را محکوم کرد و به آن معاشقه و شور پایان بخشید؟ 

اگر باور کنیم که ارتباطات, فقط رفع نیازهای جنسی نبوده و نیاز روحی، ابراز عشق, محبت و نقش های روانشناختی بسیار دیگری نیز می تواند داشته باشد، پس چرا باید بپنداریم که همجنس گرایان نمی توانند به همجنس خود, ابراز عشق و محبت کرده و مناسبات عاطفی داشته باشند؟ و چه دلیلی موجود است که همجنس گرایان را غیر طبیعی تلقی کنیم؟

ذهنی که برای آن چیز, پرورش و تربیت نشده و در آن دخالت می کند، ذهنی غیر طبیعی دارد و ایجاد مزاحمت می کند. به جای مزاحمت, دخالت و تجاوز به حریم خصوصی انسان ها برو و روی خودت تمرکز کن...

اگر همجنس گرایان مشکلات روانی داشته باشند, علت آن را باید در رفتارهای جامعه نسبت به این عزیزان جستجو کرد. جامعه و مردمی که فضادار باشد، مردم آن جامعه نفسی راحت کشیده و احساس راحتی و سلامتی می کنند. در جامعهء بسته و سانسور شده، رفتارهای خطرناک و بیمارگونه مضمر خواهد بود.

وقت آن رسیده است که به جای نگاه تردید به همجنس گرایان، نگاه تردیدها به طرف سنت و عادت ها برود، به طرف حقوق انسانها و پاسداری از آن برود. زندگی که فقط مال عده ای شناخته شده نیست، زندگی به عشاق تعلق دارد. رد پای معشوق را با برف و باران های برق آسا و آسفالت های سنگین می توان در ظاهر و بیرون گم کرد، اما آیا می توان رد پای معشوق را از قلبها نیز پاک کرد!؟

قاسم سلطانی