آیا انسان محصول سه عامل زمان، مکان و شرایط است؟ / بخش اول

بخش اپی ژنتیکی انسان که محصول جنس، نوع نگاه، طرز زندگی، ژست ها و نگاه جهان بینی است، محصول شرایط چند نسل از اجداد اوست، که با خودشناسی این تحمیل شرایط، قابل کنترل است.

بخش دیگری از انسان که به جغرافیا و مکان مربوط است، مزاج و سلایق مجازی او را شرطی می کند، اما این بعد بزرگ و اصلی انسان نیست، بلکه بخشی از بعد شکم او است که قورمه سبزی را بیشتر از غذای چینی ممکن است دوست داشسته باشد و یا دوغ ایرانی را بیشتر از دوغ هلندی دوست داشته باشد.

یقیناً انسان پیرو و انسانی که خودش تعقل نکند و تعقل او از معصومیت او برنخیزد، محصول سه عامل زمان، مکان و شرایط خواهد بود که تقریباً نودو هشت درصد انسان ها قبل از دهه ئ دو هزار از این قائده مستثنی نبودند. اینکه فرزندان عرب زمین هزار سال است که هم صفت تولید می کند گواه سخن من است. اگر فرزندان ایران زمین در اروپا متولد می شدند و پدر و مادری اروپایی داشتند، هم صفت و هم مذهب با اروپایی ها می شدند نیز جزو همین قائده است.

اما در کل، توانایی و پتانسیل انسان، سرنوشت او، هدف غایی او و جنس زندگی او در نهایت اختیاری است و اینجاست که مرد کهن می خواهدکه از لجن و در لجن، گل های نیلوفر خلق کند!

من اگر مست و خرابم نه تو چو مست شرابم
نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهل زمانم

انسانی که محصول شرایط، مکان و زمان است، انسانی است که اندیشه را تعطیل می کند و افسار خود را به دست نظام ها و عادت های جامعه و شرایط می سپارد و در این انتخاب، اختیاری وجود ندارد و انسانی که اختیار نداشته باشد، بر حسب جبرها شکل می گیرد و جبر نیز، همیشه از جنس فطرت نیست.

انسانی که شبیه مکان و زمان و شرایط است، هیچ شباهتی به خودش ندارد و در اصل خودش نیست.

انسان نو و آپدیت شده و جهان شمول، انسانی است که خود اصلی اش را "کشف" کند، نه اینکه به خودی تبدیل شود که زمان و مکان و شرایط به او تحمیل می کند. انسانی که متحمل شرایط و زمان و مکان می شود، انسانی خودباخته، ضعیف، مقلد و غمگین است.

شادی و طعم زندگی در کشف و شهود خود است.

قاسم سلطانی

شیوه ئ کار روانشناسان و فرا روانشناسان در هلند

پرداخت هزینه ئ روانشناس در کشور هلند از طریق سازمان بیمه اجتماعی تامین می شود و مشتری هیچ هزینه ای به صورت نقد به روانشناس پرداخت نمی کند و سازمان اداره بیمه ئ درمانی نیز، زمانی هزینه ئ مشتری خود را به روانشناس پرداخت می کند که روانشناس مذکور به صورت رسمی در انستیتوی روانشناسان هلند (NIP) ثبت نام شده باشد، بنابر این روانشناس قلابی در هلند وجود ندارد!

در کنار روانشناسان بازاری، فرا روانشناسان و خودشناسانی ( طب جایگزین) هستند که به صورت خودجوش و با توجه به علومی که به صورت خودآموز کسب می کنند و یا به روش و سیستم روانشناسی اعتقاد ندارند، و روش خاص خود را دارند، اجازه دارند و می توانند خدمات سلامتی به نیازمندان با عنوان طب جایگزین ارائه دهند، آنگاه مشتری هم می داند که هزینه را یا خودش باید پرداخت کند و یا اگر بیمه ئ گران قیمتی داشته باشد، هزینه را به سازمان بیمه ارسال کرده تا سازمان بیمه هزینه را پرداخت کند.

در این میان مردم خودشان اجازه دارند انتخاب کنند که نزد فراروانشناس بروند یا نزد روانشناس معمولی بروند. مشتری می داند که اگر نزد فراروانشناس برود، باید هزینه را به صورت نقد به فراروانشناس پرداخت کند. 
تفاوت فرا روانشناس و روانشناس معمولی در این است، که روانشناس رسمی ممکن است با انگیزه ئ مدرک پرستی دروس را حفظ کرده و مدرک گرفته باشد، اما فرا روانشناس با علاقه ئ قلبی و با جدیت و عقل خود این شغل را برمی گذیند.

یکی از مهم ترین تفاوت این دو، در عمل و با جنس درمان و پیش گیری اختلالات و بیماری ها مشخص می شود. کار اصلی فراروانشناس و خودشناس و یا استاد هولیستیک پیش گیری از اختلالات شخصیتی و منشاء مشکلات است و تفاوت دیگر در نگاه هولیستیک به موضوع ها می باشد. 
تفاوت دیگر بین روانشناس و استاد خودشناسی در کسب علم حصولی و علم حضوری است، که روانشناس رسمی از علم تقلیدی استفاده می کند، بدون اینکه خودش راه را تجربه کرده باشد، اما یک استاد خودشناس راهی را که خود نرفته است و علم حضوری به آن ندارد، و یا پشتوانه ئ شهودی و حضوری ندارد، آن را در مددجوی خود امتحان و آزمایش نمی کند.

تفاوت اصلی و بنیادی این دو در هشیاری و میزان عقل و استعداد و نیت است. چرا که برای علم حصولی و تقلیدی لازم به شعور و خرد نیست، هرکسی با کمی پشتوانه و جدیت می تواند مدرکی از دانشگاه گرفته و شروع به روانشناختی کند، اما برای خودشناسی واقعی خرد، شعور و نیت پاک جزو لزومات است، چرا که بدون خرد و نیت پاک می توان دانشمند شد، اما خودشناسی غیرممکن است.

شیوه ئ کار هر دو گروه، توسط سازمان بهزیستی و اداره ئ بازرگانی شناخته شده است و هرکدام حیطه ئ خاص خود را می توانند در عمل اجرایی کنند. 
در این میان انتخاب با خود مردم است که تفاوت روانشناسان قلابی مقلد و غیرخلاق مفت خور با فرا روانشناسان با انگیزه و خلاق را تشخیص دهند.

واقعی، واقعی را ملاقات می کند و غیر واقعی، غیر واقعی را

قاسم سلطانی

زنی که شبیه میرقضبان است دنبال شوهر می گردد!

یک زن مردنمای پنجاه ساله ئ دیوانه ای که اختلال جنسی دارد و شبیه میرقضبان است، دست به تخریب نویسنده ئ مملکت می شود و با یکی از مخاطبان نویسنده تماس حاصل می کند که مراقب این فرد باشید، ما ایشان را از نزدیک می شناسیم!

مردم با کتاب و پیام مقاله و مطالب نویسنده کار دارند نه با یک جفت حرف اراجیف تخریب گر دروغگو! 

یک نویسنده ای که بیشتر از هزار مقاله دارد، شاید مخاطبانی داشته باشد که حقیقت واژه های او را دریافت کرده اند و دوست دارند با او مشاوره کنند، حالا دیوانه ای آمده و به شعور مخاطب این نویسنده توهین می کند که تو چون دور از این نویسنده هستی و چون ما هم محله ای این نویسنده هستیم، پس بنابراین او را می شناسیم!

شناخت تو در نزد یک عده جاهل و ساده لوح مجری صفت اعتبار دارد نه در نزد مخاطب خودشناسی که مو را از ماست بیرون کشیده و پیچش مو را هم می بیند. 

بسیاری از روانشناسان و اساتید و متخصصان مربوطه مطالب و مقاله های این نویسنده را مورد مطالعه قرار می دهند، در کشور ایران چاپ می کنند، و حالا یک دیوانه ای که نتوانسته است توجه این نویسنده را به خود جلب کند و او را از خانواده اش جدا کند، دست به انتقام می زند.

خانم کلاه مخملی داش مشتی مرد صفت! لطفاً عقده های تنهایی و روشنفکری خود را از طریق تخریب بزرگان جبران نفرمایید. می گویند یک دیوانه رئیس جمهور مملکتی را ترور می کند، از او سوال می کنند که چرا این کار را کردی؟ پاسخ می دهد که من که نمی توانستم رئیس جمهور شده و مشهور شوم ، گفتم شاید اگر رئیس جمهور را ترور کنم حتما مشهور می شوم!

حالا ایشان نه رئیس جمهور را می تواند بکشد و نه نویسنده را، اما لااقل می تواند چند صباحی توجه بقیه را به خود جلب کند و از این کار اورگاسم روانی تولید کند و در خیال خود هم با یک نویسنده ئ معتبر کل کل کرده است و از این کار هویت می گیرد و احساس وجود می کند. گویی که همسایه رونالدو فوتبالیست با باشگاهی که او کار می کند تماس بگیرد که ما از نزدیک ایشان را می شناسیم مراقب رونالدو باشید. مردم با فوتبال رونالدو کار دارند نه با یک دیوانه ای که عاشق رونالدو بوده و رونالدو او را پس می زده است.

هر شناختی که اعتبار ندارد، شناخت یک بیمار و دیوانه ای که همسر خود را از خانه فراری داده و خودش هم معلوم حال است، که اعتبار ندارد. گویی که هرکس که همسایه ئ آدم باشد او را باید بشناسد!؟ تو خودت را نمی شناسی، حالا با آن شناخت معیوبی که از خود داری می خواهی دیگران را هم بشناسی؟ مردم نمی گویند که خانم چه می گویی؟ حرف حسابت چیست؟ 

از طرفی تخریب دیگران در اروپا مجازات دارد و مردم ایران هم به ویژه نسل جوان از این دیوانه ها کم ندیده اند، آنها خود پبچش موهای وزوزی تو را هم می بینند!

آدم دیوانه می تواند کاری انجام دهد که در ذهن دیگران چند صباحی جا باز کند، اما مهم این است که در دل دیگران جا باز کنی!

قاسم سلطانی

رابطه خودشناسی با علم حصولی

بارها گفته و نوشته ام که تحصیلات و دانش می تواند حجاب خودشناسی باشد و ربطی به خودشناسی ندارد. من بیشتر از هفتصد مقاله نوشته ام. این واژه ها از دل و جان من برآمده است و هیچ ربطی به سواد من ندارد، زیرا بارها گفته و نوشته ام که من فقط سواد خواندن و نوشتن دارم و فقط یک نویسنده هستم، اما اگر علم حضوری منظور باشد، لازمه ئ خودشناسی و سنجش حق از باطل و سره از ناسره است.

لطفاً خودشناسی را با علم تقلیدی مقایسه نکنیم و علم تقلیدی را از راه زیرکی من فکری و نفس، الگو و معیار (مرجعیت و تقلید) شناخت قرار ندهیم!!

خودشناسی به دو بخش تقسیم می شود: بخش اول علم حصولی است که با خواندن و مطالعه و مراجعه به استاد کسب می شود که می تواند حجاب خود باشد و بخش دوم علم حضوری است که لازمه ئ ذات خودشناسی است.

قاسم سلطانی

تفاوت دانش و آگاهی / بخش اول

تعادل و سلامتی روانی با سیستم عامل من فکری (نفس) و ذهن شخصیت پرست، هیچ سنخیتی ندارد. این را برای همیشه به خاطر بسپاریم که نظام سیستم عامل من فکری (شخصیت پرست، ظاهربین، مقلد و مرجع گرای علم زده) ، قادر به تشخیص امور از یکدیگر نیست، برای اینکه واحد اندازه گیری حق از باطل و سره از ناسره نه علم و دانش، بلکه فهم و درک و آگاهی است و این به خودشناسی نیاز دارد نه به علم تقلیدی.

آگاهی همان روح، نیرو و ناشناخته ای است که علم هنوز قادر به شناخت او نشده است، برای اینکه اصولا نقش علم بعد از وقوع حادثه است. این آگاهی است که علم را تولید می کند نه اینکه علم باشد که آگاهی را تعریف کند. 
آگاهی همان علم حضوری است که فقط و فقط به شرط معصومیت و صداقت وارد انسان می شود و انسان را نورانی می کند.
عقل و خرد در نبود و عدم تعصب به دانش می روید، در حالیکه دانش در تو کاشته می شود. 
آگاهی هدف غایی و فطری ماست، در حالیکه دانش و علم وسیله ای برای هدف غایی ماست.
عقل و خرد که آگاهی به او می دمد، نشانه ها و نمادهایی دارد. 
آسودگی، سلامت روانی، ملاقات با خود واقعی، لذت بردن از حضور در دنیا، توکل و تسلیم از نشانه های عقل و خرد است. 
ستیزه، تخریب، سانسور، تحریف، آشفتگی، چهره شبیه به میرقضبان، انکار ناشناخته، غرور و تکبر، جزم اندیشی، بی حوصلگی، بی قراری و نگرانی از خصوصیات عدم خرد و عقل در انسان است.

قاسم سلطانی