ساکت باشیم تا صادق باشیم... برای یک توجه با کیفیت بهتر است داشته های قبلی خودمان را دخالت در توجه ندهیم چرا که ما هیچ معیار اندازه گیری نمی توانیم برای چیزی که نمی شناسیم داشته باشیم - پس با داشته ها و باورها یمان نمی توانیم ناشناخته را اندازه بگیریم.

اگر شما کتاب یا مطلبی می خوانید و یا اگر پای سخنی نشسته اید به قصد آنکه درستی و نادرستی آن را بسنجید - این قصد مانع دریافت حقیقت خواهد بود. هر قصدی مانع رسیدن به عالم نور و به خود است.

صادق بودن نتیجه ساکت بودن است...

شما می دانید چرا ازدواج می کنند؟ 

شما می دانید چرا بچه دار می شوند؟

شما می دانید چرا با یکی دوستی و ارتباط برقرار می کنید؟

شما می دانید چرا به یکی کمک می کنید؟

فرض کنید شما با محسن دوست هستید...و یا خیال ازدواج با او را در سر دارید...

محسن چه دارد که با او دوستی می کنی؟؟؟

ممکن است محسن یک تعمیرکار خوب باشد و روزی به دردتان بخورد؟

ممکن است محسن مقام خوبی دارد و شما از دوستی با او احساس غرور می کنید؟

ممکن است محسن یک روحانی باشد و شما پاسخهای معنوی و فلسفی را از او دریافت کنید؟

ممکن است محسن وضع مالی خوبی دارد و یا در آینده داشته باشد و شما چشم طمع در مال او را دارید؟

آیا ممکن است محسن وجود مجازی جذابی داشته باشد و او برای شما فقط یک اوبجکت جنسی باشد؟ 

آیا شما به خاطر فرار از تنهایی و یا فرار از دست خانواده سنگین - خواب آلوده و نامهربان به دوستی با محسن تن داده اید؟

آیا ممکن است محسن یک آدم بدبختی باشد و شما از کمک کردن به محسن ارضاء معنوی می شوید؟

آیا ممکن است شما در قبال محسن احساس مسئولیت می کنید؟

آیا شما در حضور محسن احساس امنیت می کنید؟ ( بسیار متداول است اما احساس امنیت به غرض گرفته شده جعلی بوده و لذا امنیت واقعی امر درونی می باشد و نیازی به امنیت غیر خود ندارد)

آیا ممکن است محسن کسی را در شما تداعی می کند؟

آیا ممکن است شما مظلوم واقع شدن یکی از بستگان را در دوستی و محبت به محسن جبران می کنید؟

آیا ممکن است شما را وادار به دوستی با محسن کرده باشند؟

آیا ممکن است شما به خاطر تحصیلات و یا موقعیت بالای محسن او را انتخاب کرده باشید...چون شما و محیط شما مدرک گرا است؟

آیا شما از آن دسته کسانی هستید که خودشان را به یک تکه کاغذ پاره می فروشندکه دانشگاه ها هر سال هزاران را از آن تولید می کنند؟

آیا ممکن است شما روح و محبت ندیده یکی از بستگانتان را در او جستجو می کنید؟

آیا ممکن است که شما به خاطر شانس کم در به غیر محسن - او را انتخاب کرده باشید؟

اگر هیچکدام از اینها نبود آیا ممکن است شما در صدد انتقام از محسن باشید و منتظر یک فرصت مناسب هستید؟

هیچ کدام از موارد بالا دلیل مقدس و صحیح و علمی و درست و اخلاقی برای ارتباط و ازدواج و دوستی نیست... فراموش نکن و برای همیشه این را آویزه گوش کن - اگر یکی و یا چندی از این دلایل شما را در ارتباط نگه می دارد - آن ارتباط ناسالم -کثیف خطرناک و در نهایت از هم گسسته می شود.

اگر تو به خاطر یکی از این دلایل ذکر شده با یکی قصد ازدواج و دوستی داری مهربان باش و از این شرّ و خطای بزرگ بگذر که این نه برای تو خوب است نه برای دیگری خوب است و نه برای اجتماع خوب است.   

ممکن هم هست که تو در خلوت بگویی حالا کو تا آن موقع - من چند صباحی با این هستم... وقتی به هدفم رسیدم آنموقع خدا رحیم است - و در اینجاست که تو پا به نزاع و خصومت و دشمنی قدم می گزاری که از عواقب پر خطر آن غافل هستی...

شما می دانید چرا می خواهید و یا نمی خواهید بچه دار شوید؟

برای نگهداری از یک سگ باید آموزشهای لازم را در مورد آن سگ فرا گرفت. باید از رفتار و طبیعت و غریضات سگ آگاه بود. آیا شما که قصد ازدواج و یا بچه دار شدن را دارید - تا چه اندازه از رفتار و فطرت و طبیعت زن و یا مرد و کودک می دانید؟

و اگر می دانید این داشته هایتان تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است و تا چه اندازه وابسته به سنّت به ادوار به قومها به باورها به جامعه می باشند؟

شرط اول ازدواج - دوستی ها - بچه داری لازمه رسیدن به بلوغ فکری و معصومیت  است ...دقت کنید که بلوغ فکری با بلوغ جنسی یا بلوغ قانونی و یا بلوغ جسمی یکی نیست. بالغ شدن با پیر شدن هم یکی نیست پیر شدن از هر حیوانی بر می آید اما بالغ شدن امتیاز ویژه انسان است...

قاسم سلطانی

حالا ببینیم فریدریک نیچه در باره بچه و عروسی چه می گوید !

من از تو ای برادر و از تو تنها یک سوال دارم که آن را برای سنجش عمق روح تو طرح کرده ام.

تو جوانی و بچه و همسر می خواهی. ولی من از تو می پرسم: آیا تو به راستی مرد شده ای! که میل به بچه داری؟

من از تو می پرسم: فاتح- مسلط بر نفس خود و مولای غریزه ها و فضایل خود هستی؟ یا در این میل تنها احتیاج حیوانی و کور- تنهایی یا عدم توافق نفس- هادی و محرک تو است؟

ای کاش فتح تو و آزادی تو بچه می خواست تا به وسیله آن بنای یادگار زنده ای از فتح تو بر پا سازد.

 تو باید فراتر از خود بسازی و بهتر از خود به وجود آوری ولی اول باید خود را خوب ساخته باشی و در جسم و روح کامل باشی. تو باید سعی کنی که نسل آینده خود را به پیش و به سوی بالا برانی- در این جاست که باغ ازدواج می تواند به تو کمک کند.

تو باید یک جسم برتر یک حرکت اصلی و یک چرخ گردنده خودکار و به طور خلاصه یک آفریننده بیافرینی !

من ازدواج را اراده دو نفر برای ایجاد شخص ثالثی که پس از آفرینش بر هر دوی آنان برتری داشته باشد می دانم ازدواج را من احترام متقابل برای آن کسانی که دارای چنین اراده ای باشند می دانم.

بگذار که حقیقت و مفهوم ازدواج تو چنین باشد! ولی آن چه را که زاید مردمان ازدواج می دانند من ازدواج نمی دانم.

اینان فقر و آلودگی ارواح و راحتی نفرت انگیز و دو جانبه خود را ازدواج می خوانند و آن گاه به خود گویند که عقدشان در آسمان ها بسته شده است. ولی من این آسمان زاید مردمان و خود این وحوش بی تمیزی که در دام های آسمان گرفتارند را دوست نمی دارم و دور از من باد! اعتقاد به آن خدایی که در هنگام عروسی به کسانی که برای هم نیافریده است برکت دهد.

به این ازدواج ها نخندید! کدام طفل است که از دست والدین خود فریاد نداشته باشد.

آن چه شما عشق می نامید یک مشت خوشی سفیهانه و زودگذر است و ازدواج شما این خوشی های سفیهانه را پایان بخشیده و یک سفاهت ابدی را به جای آن باقی می گذارد.

ای کاش عشق شما به زنان و عشق آنان نسبت شما جنبه هم دردی و تمایل نسبت به صفات نیک یکدیگر داشت.

ولی معمولا بعد از عردسی آشکار می شود که هر دو حیوان بی تمیزی بیش نیستند.

روزی فرا خواهد رسید که عشق شما به ماورای نفس شما خواهد رسید و آن گاه عشق ورزیدن را خواهید آموخت و بدین منظور شما را وادار به نوشیدن جام تلخ عشق ساخته اند.

تشنگی خلاق- تیر آرزویی است که به سمت زبر مرد افکنده شده- بگو به من- ای برادر : آیا مراد تو از ازدواج این است؟

اگر چنین است این اردواج و این اراده را من تقدیس می کنم.