درمان مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران از نگاه عرفانی/ بخش اول
این بخش: جامعه ی تفهمی و اتصال هیجانی در جامعه
ایران و ایرانی دچار اختلال عوام و عوام گرایی است و درمان آن یک گفتگوی عمیق تاریخی و ملی بین خود ایرانیان و ملت های دیگر است تا تمام تردیدهای روانشناختی از پستوی ذهن و حافظه ی تک تک ایرانیان روی سطح بیایند و تبدیل به اعتماد شوند.
ایرانیان حرف های ناگفته در دل دارند و این حرف های ناگفته تبدیل به خشم و نفرت و بی اعتنایی شده است.
این حرف های ناگفته ی نویسندگان، عرفا و قشرهای اقلیت دیگر موجب تولید تابوهای مختلف در کشور شده و هر تابویی موجب ایجاد اختلالات روانی و شخصیتی می شود.
چاره ی نجات نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، بهداشت روانی و روحی جامعه ی ایران در دست روشنفکران عوام گرای قلابی نیست، بلکه در دست متخصصین متعهد، عقلا و عارفین کشور است.
نظر یک عوام گرا چه ارزش عقلایی و فلسفی دارد!
پیشنهاد:
برگزاری یک کمپین گفتمانی شش ماهه تا یک ساله و سپس منسوب شدن دیالوگ در رسانه های ملی که تمام مردم حرف های ناگفته ی خود را بدون ترس از عوام و متعصب ابراز دارند.
انسان باید برای همیشه به بیان بیاید تا هم بهداشت روانی خود را تامین کند و هم ابهامات و تردیدها و پیش داوری ها در جامعه درمان شوند و این فقط با گفتگوی با احترام و آزادی بیان در یک جامعه ی آزاد میسر می شود و نتیجه ی آن به جامعه ی تفهمی می انجامد.
ایران فقط متعلق به آنهایی نیست که ظاهرسازی می کنند، بلکه ایران مال همه ی ایرانیان است و آه فردی که از صحنه اخراج و حذف می شود، نمی گذارد ایران و ایرانی خوشبخت شود.
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
ایران با حذف پسر شاه، با حذف حزب اللهی، با حذف مجاهد ، با حذف عارفان و درویشان، با حذف کمونیست، با حذف بهایی و غیره محال است خوشبخت شده و آسودگی را تجربه کند.
تا دست به اتفاق برهم نزنیم
پایی زنشاط بر سر غم نزنیم
ایران به شدت گرفتار عوام و عوام گرایی شده است و دوست عوام دشمن عوام و دشمن عوام دوست عوام معرفی شده و می شود!
با مکه رفتن کسی مسلمان نمی شود، با رفتن به آرامگاه مولانا و حفظ کردن اشعار او کسی عارف نمی شود.
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون خانه آیی
با نماز خواندن کسی مومن نمی شود، با حرکات موزون یوگا و مراقبه کردن در نپال و تبت کسی آگاه و معصوم نمی شود، با خواندن حقوق کسی حقوقدان نمی شود.
از هزاران اندکی زین صوفیند
باقیان در دولت او میزیند
جامعه ی ایران و رسانه هایش از داخل گرفته تا رسانه های خارجی عوام گرا هستند و این رسانه ها زبان تمام قشر مردم و به ویژه زبان حقایق موجود نیست.
ایران و ایرانی نیازمند فضاداری و دیالوگ عاشقانه و دوستانه است و راه دیگری وجود ندارد.
اجازه ندهیم عوام گرا انکار حقیقت کند.
کارگردانان عوام گرا، مدیران عوام گرا، نویسندگان عوام گرا، پزشکان عوام گرا، سیاستمداران عوام گرا، خوانندگان و هنرمندان عوام گرا و هر کسی که از رای عوام امتیاز و هویت می گیرد قلابی بوده و دشمن عوام است.
هنرمند عوام گرا، سیاستمدار و نویسنده ی عوام گرا، شاعر عوام گرا، مومن و روحانی عوام گرا روی حقایق نقاب و حجاب می گذارند و خود نیز دچار جاهلیت شده و جامعه را نیز آلوده به خرافات و جاهلیت می کنند.
عوام قربانی است، قربانی غیبت نقد و دیالوگ است.
دوست عوام کسی است که می خواهد عوام را از عوام بودن نجات دهد.
وقتی عوام تبدیل به آگاهی شد و ترازوی واقعی را کشف کرد، عوام گرا باید کاسه کوزه و بساط عوام گرایی خود را جمع کند و به همین دلیل طبیعی است که عوام گرا در مقابل حقایقی که ورای فهم و یا به ضرر نفس اوست،
از خود مکانیزم های دفاعی روانشناختی نشان دهد.
یکی از شایع ترین رفتارها برای انکار حقیقت، "بی اعتنایی" به حقیقت است.
خود "بی اعتنایی" نماد انقطاع هیجانی و مانع رابطه ی تفهمی با خود و دیگران است.
افراد و جامعه ای که قضایا و امور ناگوار را در حافظه ی خود منجمد می کنند و به عبارتی همواره بی اعتنایی به آن می کنند، انرژیئ که صرف این انجماد می شود، فرد و جامعه را از پای در می آورد و از طرفی بر خلاف تصور آن فرد و جامعه که امری را منجمد کرده و خیالش راحت است، آن امر برای بیان خود راه هایی را جستجو می کند و در موقعیت و شرایط دیگر خود را در شکل نامناسب ابراز می کند،
بنابراین چه بهتر که وقایع را منجمد و پنهان نکنیم، چونکه موجب خشم و قضاوت های پنهان و اختلالات دیگر در جامعه می شود.
ادامه دارد...
قاسم سلطانی