#خودشناسی / بخش هفتاد و هفتم

 

دگماتیسم و جزم گرایی مدرن عوام

دگماتیسم و جزم گرایی در بین عوام از شکلی به شکل دیگر در می آید، مانند نفس نامرئی که همواره نقاب عوض می کند.

دگماتیست مدرن یعنی فردی که از آن طرف بام می افتد. 

از فردی غمگین و اندوهگین به فردی بی خیال و خوشگذران تبدیل می شود.

هدف اجدادش رسیدن به موفقیت اجتماعی بوده و حالا ایشان کاملا بی هدف می شود و حتی هدف از خلق هر وسیله ای را انکار می کند.
یعنی اگر در مدرسه ای که برای بچه ها و درس خواندن طراحی شده داعش بیاید و بچه ها را سر ببرد باز آن هم خوب است!
همه چیز برعکسش هم خوب است!

این ابهام گویی ها فضیلت نیست، بلکه سرگردانی ذهن و نداشتن ترازو و ندیدن حقیقت است. 
عین فردی که آدرس را نرفته باشد، اما از مقصد بگوید.

می گویم هدف از آفرینش هر وسیله ای را باید فراگرفت تا از آن وسیله درست استفاده کنیم، باز می گوید هدف نباید باشد!
از سخنان اشو یک جمله ای در ذهنش حک شده و حالا به جا و بیجا همه جا آن را تکرار می کند. 

دگماتیست یعنی کسی که امری و عبارتی در ذهنش می رود و دیگر به هیچ قیمتی از آنجا خارج نمی شود و می شود ملکه ی ذهن او.

اجدادش خداباورانی متعصب بودند که خداناباوران را تحقیر می کردند و حالا ایشان ضد دین و ضد خدا شده است!

اجدادش سرمایه دار بودند و حالا خودش ضد پول و سرمایه می شود!

روزی آنقدر شراب می خورده که عربده می کشیده و حالا ضد شراب و ضد شرابخوار  شده است!

یا با تو دوست صمیمی است و یا دشمن تو !
یا غرق در مطالعه و شهوت دانستن می شود و یا هیچ نوشته ای را نمی خواند و می رود در کلبه ای خلوت گزینی می کند!

دگماتیست یعنی کسی که نمی داند که نمی داند و همیشه از آن طرف بام می افتد.

#قاسم سلطانی

 

#خودشناسی / بخش هفتاد و پنجم

 

درمان مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران/ بخش پنجم

در بخش چهارم یک برنامه ی پیشنهادی در باره ی تغییرات در جامعه ی ایران نوشتم، اما ممکن است بعضی از مردم بپرسند که همه ی اینها چگونه در عمل ممکن خواهد بود؟

پاسخ:

عملی شدن پیشنهادات به بخش مهندسی و فنی مرتبط است و صد البته معمار عاقل طرح قابل اجرایی می دهد نه طرحی که خودش آن را شهود نکرده و قابل اجرا نباشد. 
اگر هدف سالم و خوب است، 
و یا هر رفتار و حرکتی که ما را به سمت خود واقعی نزدیک کند، پس هزاران راه برای رسیدن به هدف خلق می شود.

وقتی یک محصول مرتبط با زندگی مردم به بازار می آید، طراحی آن نیز که چگونه فرهنگ سازی شود انجام می شود.
برای مثال وقتی می خواهند پول و نام خیابان های کشور را تغییر دهند و یا طرز پرداخت هزینه ی آب و برق و حقوق مردم را دیجیتال کنند، مردم به زودی به سیستم جدید عادت می کنند، چرا که این تغییر به طور مستقیم با زندگی روزمره ی آنان در ارتباط است.

اینکه مردم معمولی چگونه باهم در دیالوگ ملی و تاریخی شرکت کنند و به بیان تاریخی بیایند، خیلی دشوار نباید باشد و با یک اطلاعیه ی کشوری می توان مردم را آگاه کرد که منبعد همه آزادی بیان دارند و تفاوت های مزاحمت و توهین با آزادی بیان در همان شش ماه تا یک سال گفتگوی ملی و تاریخی در رسانه های ملی شفاف سازی می شود و به نوعی یک دوره ی تمرین دموکراسی در رسانه ها ایجاد خواهد شد.

مردم شش ماه تا یک سال به جای پی گیری فلان سریال ارزان قیمت و خرافاتی به فراگیری رفتار با همنوع خود می پردازند و این مبارک است.

شوراهای محل، رسانه های ملی و عمومی، باشگاه ها، سایت های شبکه های اجتماعی، دانشگاه ها، مدارس و مساجد نیز در یک برنامه و بخشنامه ی مهندسی شده به صورت فعال به کار گرفته می شوند.

سخنرانی و برنامه های عملی در ادارات و شرکت ها و کارخانجات برای کارگران و کارمندان برگزار می شود. 
بروشورهایی با بندهای تغییرات مربوطه برای هر خانواده می تواند ارسال شود و در کنترل های یک ساله ی اجباری روانی از خانواده ها می توان با تک تک مردم در ارتباط بود و ندای آنان را شنید و منتقل کرد.

هر خانواده ای مانند دکتر خانوادگی ثابت در اروپا، وکیل و مددکار اجتماعی هم داشته باشد تا صدای آنان را مستقیم به سازمان بهزیستی و دولتمردان برساند و هیچ فردی نباشد که صدای او شنیده نشود و از این طریق هم از فرار مغزها و هم از فرسایش مغزها جلوگیری می شود.

اگر مردم مزیت های رهایی از نفس و خرافات را در عمل تجربه کنند، عوام و عوام فریبی نیز برای همیشه مشتری خود را از دست داده و منقرض می شود.

اگر شش ماه در شبکه های یاد شده مرتب گفته و توضیح داده شود که چرا و به چه دلیل به بیان نیامدن برای سلامتی مضر است و همچنین چرا مدرک، جایگاه و ثروت، شعور و خوشبختی نمی آورد، که نیاورده است، مردم نیز با استدلال و منطق و حقایق آشنا شده و جامعه نیز خرافه زدایی می شود و دیگر هیچ زن و دختری عاشق متعلقات کسی نمی شود و کیفیت روابط از رابطه ی اقتصادی به رابطه ی تفهمی و عاشقانه تغییر می کند.

طرح و پیشنهاد مورد نظر طرحی نیست که قابل اجرا نباشد، فقط باید طرح را درک و تجسم کرد و برای درک و تجسم آن نیاز به سلامت روانی و پاکسازی ذهن از خرافات است.

طبیعی است که ذهن های بسته نخست در مقابل هر تغییری از خود مکانیزم های دفاعی روانشناختی نشان بدهند و این در نزد عاقلان و دانشمندان شناخته شده است و هر تغییری برای نفس در آغاز با مقاومت هایی همراه خواهد بود که بسیار طبیعی است، زیرا عادت ها شکسته می شوند.

چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی

وقتی چشم دل باز شود انسان تازه متولد می شود.

لازم به توضیح است که در گفتگوهای ملی و تاریخی پیشنهادات بسیار معجزه گونی نیز در انتظار است که در صورت جدی گرفتن از پستوهای ژرف تاریخ و افراد بیرون خواهند ریخت. 

*مراد از دیالوگ تاریخی، دیالوگی است که در طول تاریخ مردم عادی از آن محروم بوده اند و صداها به خاطر تابوها و محدودیت های دینی، اجتماعی و سیاسی خفه شده بود.

#قاسم سلطانی

#خودشناسی/ بخش هفتاد و چهارم

 

درمان مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران/ بخش چهارم

در بخش اول و دوم به وضوح نوشتم که درمان مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران برگزاری یک دیالوگ عمیق تاریخی و ملی است،
اما عوام این کلام را یا درک نمی کند و یا مسئولیت خود را انکار می کند.

چه باید کرد؟

چاره ی کار انتخاب یک دولت و تیم موقت است که اولویتش ایجاد کمپین شش ماهه تا یک ساله ی دیالوگ مد نظر در رسانه های ملی باشد. 

مرحله ی بعدی انتخاب دولت و حکومتی است که اولویتش مبارزه با خودبینی و دیگر نمادهای انقطاع و عوارض آن در جامعه باشد.

به خدمت گرفتن عارفان، درویشان، عاقلان و متخصصان سالمی که در کشور ساختار شکنی کرده و معیار و الگوی ارزش ها را تغییر دهند، اساس و کلید همه ی مراحل است.

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرین بر گردن خر می بینم!

اگر ارزش انسانها در کشوری مدارک تحصیلی، ثروت و موقعیت اجتماعی باشد، 
آمار دزدی، خودبینی، تجاوز و اختلالات روانی بالا خواهد بود و کیفیت دانش و علم به دلیل سالم نبودن انگیزه ی دانشجو بسیار پایین خواهد آمد. 

کسی که عاشق علم و کمک به همنوع خود است با عالم و پزشکی که برای رسیدن به جایگاه اجتماعی و پول پزشک می شود از بهشت تا جهنم فاصله و تفاوت دارد.

ارزش ها باید تغییر کنند و ارزش های جعلی و ساختگی کشف حجاب و نقاب شوند تا برای همیشه ارزش های تقلبی از کشور رخت برکنند. 

اخلاق جایگزین غرور و تکبر شود. 
همدلی و ابراز نظر جایگزین بی اعتنایی در کشور شود.
به بیان آمدن کودک و بزرگسال احیا شود.
یک وزیر و مدیر هرگز نباید شغل و خودش را بالاتر از نگهبان بداند و یک پزشک هرگز نباید شغل و خودش را بالاتر از پرستار بداند که نیست.

مهر و الفت در خانواده انحصاری نشود.
تمام مملکت و دنیا یک خانواده باشد.
در کنار زبان مادری، انگلیسی زبان رسمی کشور شود تا با مردم جهان بتوان در ارتباط بود و تبادل انرژی و اندیشه کرد.

شعر:
بنی آدم اعضای یکدیگرند 
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار 
دگر عضوها را نماند قرار

شعار هر ایرانی در عمل باشد.

دوستی و آشتی با تمام ملل جهان و احترام به آنها احیا شود.
شعار "مرگ بر"  و نفرین بر دیگران برای همیشه حذف شود.

دین و مذهب یک امر شخصی و خصوصی باشد و تحمیل آن به فرزندان ممنوع شود.

برای ازدواج و بچه دار شدن بلوغ فکری و دوره های خاص اجباری شود.
کنترل روانی سالانه ی اعضای خانواده اجباری شود.

برای ریختن زباله در کوچه و خیابان علاوه بر فرهنگ سازی جریمه های سنگین در نظر گرفته شود، 
زیرا از این طریق تمام کشور منزل ما می شود و به مرور زمان منافع کشور را جدا از منافع خود نمی دانیم.

منافع ملل را جایگزین منافع ملی کنیم و این امر را با کشورهای دیگر به دیسکورس بگذاریم تا ایران را قطب عشق و تمدن کنیم.
ادامه دارد...

قاسم سلطانی

#خودشناسی/ بخش هفتاد و سوم

 

درمان مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران و ایرانی/ بخش سوم

این بخش: گداصفتی، منافق صفتی، بی اعتنایی

وقتی یک دیکتاتور و شکنجه گر چلوکباب در سفارت خود شام می دهد، وقتی یک دیکتاتور مراسم عزاداری برپا می کند، شرکت کنندگان در این مجالس باید اندیشه کنند که یک شام می گیرند،
اما در ازای آن چه مشروعیتی به دیکتاتور می دهند!؟

بعضی از ایرانیان حتی اگر بسیار ثروتمند باشند باز گدا صفت هستند و برای یک شام و شکم وجدان و عدالتخواهی خود را می فروشند. 
بخشی از ایرانیان گرفتار اختلال بی اعتنایی، منفعت طلبی و منافق صفتی شده اند. 
با این صفات شیطانی نه خودشان خوشبختی و آسودگی را تجربه می کنند و نه ارث سالمی برای نسل های بعدی می گذارند. 

کسی که رزق و روزی را از طریقی غیر از تلاش در مسیر سالم، خدا و حق بخواهد، محکوم به بیماری و رذالت است و به مرور زمان آن چلوکباب ها و صفت های نامبرده در بالا او را شبیه میرغضبان می کند.

رزق و روزی دست خداوند است و کسی که به خود و خدا اعتماد ندارد، گدا صفت و خودفروش می شود، حتی اگر ثروتمند شود.

صفت هایی همچون رذایل اخلاقی(نمادهای انقطاع) هیچ کشوری و مردمی را نجات نداده است. 
با مصالحی مانند منافق صفتی، گداصفتی و بی اعتنایی نمی شود خودسازی و کشورسازی کرد.
اگر ژاپنی ها، هلندی ها، نروژی ها کشور سالم و مطلوبی دارند، به خاطر صفات سالمشان است!

زندگی با گداصفتی، نفاق، خودفروشی و بی اعتنایی انسان را دچار ذلت، خودکم بینی و اختلال الیناسیون می کند.
ادامه دارد...

#قاسم سلطانی

خودشناسی/ بخش هفتاد و دوم

درمان مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران از نگاه عرفانی/ بخش دوم

در بخش اول به لزوم یک دیالوگ تاریخی و ملی در ایران پرداختم اما، 
چرا همه از این دیالوگ و تنها درمان مشکلات ایران و ایرانی استقبال نمی کنند؟

دیالوگ بدون تابو باعث می شود که حجاب ها و نقاب ها کنار بروند و چون یک متعصب و دیکتاتور با ذهن بسته بسیار نقاب و حجاب پرست است، از شفافیت و دیالوگ عمیق هراس دارد، زیرا اعتماد به نفس ندارد.

یک فرد سنتی ارتجاعی هرگز به یک گفتگو و دیالوگ و جامعه ی آزاد رای نخواهد داد، زیرا هویتش را از یک رخداد تاریخی می گیرد و اگر این رخداد زیر سوال برود و تبدیل به دیالوگ شود، تقدس و آن کاریزمای خود را از دست می دهد، 
بنابراین ترجیح می دهد مقاومت کند و حتی کشته شود تا توسط فرهنگ قهرمان پروری و مظلوم نمایی اعتبار و جایگاه خود را در بین عوام حفظ کند.

اینها در هرکجا و با هر نقابی که باشند، متوسل به احساسات عوام و خرده فرهنگ لاتی می شوند و دیالوگ را تهدیدی برای بقای خود می دانند، اما تاریخ در حال گذر از وادی حساسی است و نسل های جدید دیگر خرافات اجداد و ادوار را نمی خواهند حمل کنند.

تنها راه برقراری صلح و آرامش دیالوگ است، اما دیکتاتور میلی به دیالوگ ندارد، زیرا او می داند که اگر پای میز دیالوگ بیاید خواهد باخت.
همه ی آنهایی که حرف زدن بلد نیستند، به حاشیه می روند تا توجه را معطوف به حاشیه کنند. همه ی آنهایی که ناحق هستند دوستدار ابهام و ابهام گویی و شلوغی هستند تا در این شلوغی عیبشان دیده نشود.

یک متعصب عوام گرای مذهبی به خوبی می داند که اگر او را حذف کنند عوام و طرفداران متعصبش، جنگی چریکی علیه آزادی به راه خواهند انداخت،  به این دلیل او حذف شدنش را به دیالوگ ترجیح می دهد، 
زیرا در آن صورت می تواند از موضع حق به جانب با عوام و دنیا رفتار کند.

آزادی، دیالوگ و تابوشکنی کابوس نفس و افراد متعصب با ذهن های بسته است. 
جامعه ی پست مدرن جامعه ی تفهمی است و ایجاد یک جامعه ی تفهمی با دیالوگ میسر می شود ،
زیرا با دیالوگ، طرف ناحق خودش به کاستی های خود آگاه می شود و خود به خود حذف می شود، یعنی خودش خودش را حذف می کند، 
اما متعصب عوام گرا می خواهد در ابهامات باقی بماند و اگر اتفاقی افتاد بتواند عوام را فریب دهد تا نقش و اهمیت خود را برای همیشه از دست ندهد.

حتما دیده و شنیده اید که در خانواده های بسته و متعصبی که دیالوگ و گفتگو و شفافیت در آن خانواده ها وجود ندارد، 
آسیب، تجاوز و ناهنجاری ها نیز زیاد هستند، زیرا فرهنگ گفتگو وجود ندارد و کسی پاسخگو نیست، 
و اگر تجاوزی به حقوق کسی شود، از ترس برملا شدن آن ترجیح داده می شود که سکوت شود و این سکوت سالم نیست، اما ایده آل افراد متجاوز و بیمار است.

در خانواده های اقتدارمحور و متعصب مذهبی ابهامات بسیاری وجود دارند و اتصال هیجانی و رابطه ی تفهمی بین اعضای خانواده وجود ندارد، و ارتباطات بیشتر از روی احساسات و تعصب خانوادگی بنا شده تا بر اساس شناخت و درک، 
به همین دلیل درک و شناخت در این خانواده ها، سانسور و تحریف شده، پایین و بسیار سطحی است.

اگر همین خانواده ی اقتدار محور و مونولوگ گو را به جامعه تعمیم دهیم، جامعه ای بسته و پر از خشم و قضاوت های پنهان خواهیم داشت که نمونه ی آن جامعه ی ایران است که گواه سخن من است.

تمام جوامع و خانواده های بسته و اقتدار محور محکوم به شکست و بیماری هستند. 
هیچ بچه و عضوی در خانواده و جامعه ی "بسته" احساس امنیت و آزادی نمی کند، اما این وضعیت بستری مناسب برای متجاوز است.

اگر افراد به بیان نیایند مریض می شوند و اگر جامعه به بیان نیاید جامعه نیز مریض می شود.
آزادی و دیالوگ باعث شفافیت در جامعه می شود و مردم شناخت بهتری از خود و دیگران پیدا می کنند، اما دیکتاتور و زورگو مخالف شفافیت است و هویتش را از ابهام، ابهام گویی و بی اعتنایی می گیرد.

افرادی که اهل دیالوگ و شفافیت نیستند، می خواهند با در دسترس نبودن و گفتگو نکردن، کاریزمای کاذب ایجاد کنند، 
و چون پشتوانه ی درستی برای رفتارها و باورهای خود ندارند، از گفتگو پرهیز می کنند و دوست دارند حذف بشوند تا اینکه پای دیالوگ و مناظره بیایند و مردم آنها را حذف کنند. 

تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

ابهام گویی، نقاب و حجاب، بی تفاوتی و سکوت ( به بیان نیامدن ) اختلال است نه یک طرز، منش و یا نشانه ی حجب و حیا!

یک متعصب بیمار دوست دارد زن و بچه هایش را از جامعه و دنیا جدا کند و آنها را در منزل زندانی کند و هر بلایی سر آنها بیاورد و کسی هم نباشد که رفتارهای سادیستیک او را زیر سوال ببرد!

دیالوگ و تابو شکنی رفتاری سالم و عرفانی است، بی تفاوتی، ابهام گویی و دیالوگ نکردن رفتاری سادیستیک و ناهنجار است. 

ایران نیازمند خرد، خردورزی و نور است.
ادامه دارد...

قاسم سلطانی

#خودشناسی چیست؟ / بخش هفتاد و یکم

 

درمان مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران از نگاه عرفانی/ بخش اول

این بخش: جامعه ی تفهمی و اتصال هیجانی در جامعه

ایران و ایرانی دچار اختلال عوام و عوام گرایی است و درمان آن یک گفتگوی عمیق تاریخی و ملی بین خود ایرانیان و ملت های دیگر است تا تمام تردیدهای روانشناختی از پستوی ذهن و حافظه ی تک تک ایرانیان روی سطح بیایند و تبدیل به اعتماد شوند.

ایرانیان حرف های ناگفته در دل دارند و این حرف های ناگفته تبدیل به خشم و نفرت و بی اعتنایی شده است. 
این حرف های ناگفته ی نویسندگان، عرفا و قشرهای اقلیت دیگر موجب تولید تابوهای مختلف در کشور شده و هر تابویی موجب ایجاد اختلالات روانی و شخصیتی می شود. 

چاره ی نجات نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، بهداشت روانی و روحی جامعه ی ایران در دست روشنفکران عوام گرای قلابی نیست، بلکه در دست متخصصین متعهد، عقلا و عارفین کشور است. 

نظر یک عوام گرا چه ارزش عقلایی و فلسفی دارد!

پیشنهاد:

برگزاری یک کمپین گفتمانی شش ماهه تا یک ساله و سپس منسوب شدن دیالوگ در رسانه های ملی که تمام مردم حرف های ناگفته ی خود را بدون ترس از عوام و متعصب ابراز دارند.
انسان باید برای همیشه به بیان بیاید تا هم بهداشت روانی خود را تامین کند و هم ابهامات و تردیدها و پیش داوری ها در جامعه درمان شوند و این فقط با گفتگوی با احترام و آزادی بیان در یک جامعه ی آزاد میسر می شود و نتیجه ی آن به جامعه ی تفهمی می انجامد.

ایران فقط متعلق به آنهایی نیست که ظاهرسازی می کنند، بلکه ایران مال همه ی ایرانیان است و آه فردی که از صحنه اخراج و حذف می شود، نمی گذارد ایران و ایرانی خوشبخت شود.

چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

ایران با حذف پسر شاه، با حذف حزب اللهی، با حذف مجاهد ، با حذف عارفان و درویشان، با حذف کمونیست، با حذف بهایی و غیره محال است خوشبخت شده و آسودگی را تجربه کند.

تا دست به اتفاق برهم نزنیم
پایی زنشاط بر سر غم نزنیم

ایران به شدت گرفتار عوام و عوام گرایی شده است و دوست عوام دشمن عوام و دشمن عوام دوست عوام معرفی شده و می شود!

با مکه رفتن کسی مسلمان نمی شود، با رفتن به آرامگاه مولانا و حفظ کردن اشعار او کسی عارف نمی شود. 

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون خانه آیی

با نماز خواندن کسی مومن نمی شود، با حرکات موزون یوگا و مراقبه کردن در نپال و تبت کسی آگاه و معصوم نمی شود، با خواندن حقوق کسی حقوقدان نمی شود. 

از هزاران اندکی زین صوفیند
باقیان در دولت او می‌زیند

جامعه ی ایران و رسانه هایش از داخل گرفته تا رسانه های خارجی عوام گرا هستند و این رسانه ها زبان تمام قشر مردم و به ویژه زبان حقایق موجود نیست. 

ایران و ایرانی نیازمند فضاداری و دیالوگ عاشقانه و دوستانه است و راه دیگری وجود ندارد. 
اجازه ندهیم عوام گرا انکار حقیقت کند.

کارگردانان عوام گرا، مدیران عوام گرا، نویسندگان عوام گرا، پزشکان عوام گرا، سیاستمداران عوام گرا، خوانندگان و هنرمندان عوام گرا و هر کسی که از رای عوام امتیاز و هویت می گیرد قلابی بوده و دشمن عوام است.

هنرمند عوام گرا، سیاستمدار و نویسنده ی عوام گرا، شاعر عوام گرا، مومن و روحانی عوام گرا روی حقایق نقاب و حجاب می گذارند و خود نیز دچار جاهلیت شده و جامعه را نیز آلوده به خرافات و جاهلیت می کنند.

عوام قربانی است، قربانی غیبت نقد و دیالوگ است.
دوست عوام کسی است که می خواهد عوام را از عوام بودن نجات دهد.

وقتی عوام تبدیل به آگاهی شد و ترازوی واقعی را کشف کرد، عوام گرا باید کاسه کوزه و بساط عوام گرایی خود را جمع کند و به همین دلیل طبیعی است که عوام گرا در مقابل حقایقی که ورای فهم  و یا به ضرر نفس اوست، 
از خود مکانیزم های دفاعی روانشناختی نشان دهد. 

یکی از شایع ترین رفتارها برای انکار حقیقت، "بی اعتنایی" به حقیقت است.
خود "بی اعتنایی" نماد انقطاع هیجانی و مانع رابطه ی تفهمی با خود و دیگران است.

افراد و جامعه ای که قضایا و امور ناگوار را در حافظه ی خود منجمد می کنند و به عبارتی همواره بی اعتنایی به آن می کنند، انرژیئ که صرف این انجماد می شود، فرد و جامعه را از پای در می آورد و از طرفی بر خلاف تصور آن فرد و جامعه که امری را منجمد کرده و خیالش راحت است، آن امر برای بیان خود راه هایی را جستجو می کند و در موقعیت و شرایط دیگر خود را در شکل نامناسب ابراز می کند، 
بنابراین چه بهتر که وقایع را منجمد و پنهان نکنیم، چونکه موجب خشم و قضاوت های پنهان و اختلالات دیگر در جامعه می شود.
ادامه دارد...

قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش هفتاد

 

 

در باره ی آداب دانی و طرز گفتار/ بخش دوم‌

 

آنچه که در یک فرهنگ بی ادبی تلقی می شود ممکن است در فرهنگی دیگر بی ادبی تلقی نشود، به همین خاطر رعایت آداب و ادب مهم تر از باور به ادب است.

 

بعضی از ایرانیان مقلد خارج از کشور از غربی ها یاد گرفته اند که هنگام خطاب کردن "همه" ، 

آنها را با نام کوچک و یا دوم شخص مفرد (تو) صدا بزنند و این نشانه ی تجدد و مدرن بودن نیست، بلکه نشانه ی عدم تشخیص و تجاوز به سنت و آداب دیگر فرهنگ ها است.

هرچند که حتی غربی ها نیز "همه" را با نام کوچک و یا دوم شخص مفرد (تو) خطاب نمی کنند.

 

بعضی از افرادی که احساس حقارت می کنند، با هرکسی که ملاقات می کنند، نام کوچک او را صدا می زنند و یک پسوند "جان" هم به آن اضافه می کنند و از این طریق می خواهند القا کنند که به خاطر صمیمیت اینگونه رفتار می کنند، اما تحلیل روانشناختی این رفتار در اغلب اوقات استغنا شکنی و از روی بی ادبی است.

 

البته باید افزون بر این گفتار نمود که منظور نویسنده این نیست که همه ی افرادی که دیگران را با نام کوچک خطاب می کنند بی ادب هستند که قطعا چنین نیست، 

بلکه می خواهم تکلیف افراد لمپن را با افراد با ادب و آداب دان مشخص و تفکیک کرده باشم، زیرا هرکسی که با نام کوچک فردی را خطاب می کند، قصد بی ادبی ندارد.

 

یک لمپن به خاطر احساس حقارت خود میل شدیدی به تخریب کلکسیون، منش و سلیقه ی دیگران دارد.

هرچند من و شما اجازه داشته باشیم با لباس شلخته در ضیافتی شرکت کنیم، اما بسیار محترمانه و با وقار است که کد لباس شرکت در هر ضیافتی را رعایت کنیم.

به عبارتی دیگر زیبا خواهد بود اگر من و شما به ملاقات کسی و یا منزل کسی می رویم، اقتضاها و آداب آن منزل را رعایت کنیم.

تناسب ندارد که من و شما در مجلس عرفانی با زبان لمپنیزم لب به سخن برانیم. 

 

آیا تناسب دارد با خط نستعلیق یک متن فنی و مکانیکی نوشت!؟

بنابراین با زبان لمپنیزم نیز هرگز زیبا نیست با اهل معرفت سخن گفت.

 

نزاکت و ادب در رفتار و گفتار رابطه ی مستقیم با عقل و خرد دارد، به همین دلیل ادب نشانه ی خرد و عقل، 

و بی ادبی نشانه ی بی خردی، بی عقلی و البته نشانه ی تجاوز است.

والدینی که فرزندان خود را بی ادب، خودبین و نفسانی تربیت می کنند، اما برای آنها ثروت و علم و دانش به ارث می گذارند، به دنیا و مردم دنیا ضرر و آسیب می زنند. 

 

قیمت و ارزش هر انسانی به ادب و نزاکت اوست.

فردی که به مخلوق خداوند بی ادبی می کند، در واقع به خداوند بی ادبی می کند.

 

بی ادبی محصول اختلال الیناسیون، از خود بیگانگی و احساس حقارت است.

فرد بی ادب با رفتار خود ناهنجاری تولید می کند.

 

بی تفاوتی و پاسخ ندادن به سوالات و زیبایی ها و توانایی های مردم عین بی ادبی است. 

عدم تعریف و تمجید زیبایی و توانایی های دیگران عین بی ادبی و تجاوز است، زیرا زیبایی ها متعلق به همه هستند و بی تفاوتی به آنها انسان را بی ادب و محروم از آن زیبایی ها می کند.

از نشانه های دیگر بی ادبی می توان به سخن گفتن با صدای بلند، غرور و تکبر، تند سخن گفتن، زبان زمخت و شلخته، فخرفروشی، تجسس، بد قولی، بد لباسی، شلختگی در پوشش و لحاظ نکردن روحیات دیگران اشاره کرد.

 

#قاسم سلطانی

 

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش شصت و نهم

 

در باره ی آداب دانی و طرز گفتار / بخش اول

فروتنی، تواضع، ادب و طرز گفتمان انسان بسیار مهم است. 
نمی گویم همه ی آنهایی که آداب دان هستند، درون با ادبی هم دارند اما،
قطعاً آنهایی که بی ادب در سخن و رفتار هستند، درون بی ادبی هم دارند، زیرا انسانی که دیگران را لحاظ نکند و استغنا و حرمت انسانی دیگران را با گفتار و طرز رفتار خود بخواهد بشکند، انسانی است که زیباشناختی نمی داند و می خواهد همه را اندازه ی خود کند و این نادیده گرفتن و بی حرمتی و بی ادبی به دیگران است.

ادب چیست؟

هر گفتار، کردار و اندیشه ای که آلوده به نماد انقطاع است، به بی ادبی می انجامد. 
ادب نه تنها نوعی زیباشناختی است، بلکه هر فرد بی ادبی دچار نماد انقطاع است. ادب انسان را زیبا، جذاب و سالم می کند و این بسیار منطقی و طبیعی است، زیرا ادب از جنس زیبایی و بی ادبی از جنس زشتی است.

کسی که بی ادب است و حرمت خود و دیگران را لحاظ نمی کند، طرز راه رفتن او، طرز پرسش و پاسخ او، طرز نگاه او، طرز نشست و برخاست او، بی وقار و ناهنجار است.
انسانی که از درون بی ادب است، یعنی خودشناسی نکرده و ارزش حقیقی خود و دیگران را نشناخته، نماد انقطاع دارد. 
چنین فردی حتی اگر اراده کند با ادب باشد، باز در یک موقعیتی نکته را از دست خواهد داد، زیرا اساساً فرد نفسانی و خودبین حتی اگر شاهزاده باشد بی ادب است.

شاهان و رهبران جنایتکار و مستبد و هر فرد عوام گرایی که از رای عوام هویت و امتیاز می گیرد بی ادب است. 
شاهان و رهبرانی که جنایتکار بوده اند گواه سخن من هستند.
هر فرد و رهبری که بخواهد به زور باور و سلیقه ی خود را به فرزندان و دیگران تحمیل کند بی ادب و زشت است و اغلب این افراد شبیه میرغضبان هستند.

تحمیل باور و دین خود به مخلوق خداوند، بی حرمتی و بی ادبی به خود خداوند است. 
فرد بی ادب فردی است که احساس حقارت می کند و برای جبران احساس حقارت خود به دیگران بی ادبی و توهین می کند.
بی خبری و ندانستن اندازه، حد و حدود خود بی ادبی تولید می کند، زیرا اگر حد و اندازه ی خود را ندانی، آنچه که در خودت هست به دیگران فرافکنی کرده و تلاش خواهی کرد همه را با ترازوی خودت اندازه بگیری، در حالیکه ممکن است ترازوی شما نتواند دیگران را اندازه بگیرد.

یک دانشمند، رهبر، پادشاه و ثروتمند بی ادب بسیار بی ارزش تر و خطرناک تر از یک فقیر بی ادب است، زیرا عوام و بخش بزرگی از جامعه آنها را الگوی خود قرار می دهد.

ادب مرد "به" زدولت اوست.

هر رفتار و پنداری که در آن عدل و انصاف رعایت و لحاظ نشود بی ادبی است. 
هر رفتار و گفتار و پاسخی که ما را از ذات حقیقت دور کند، بی ادبی است.
اگر انسان ظرافت عمل در گفتار و کردار خود نداشته باشد تولید بی ادبی و زمختی خواهد کرد.

ادامه دارد...

#قاسم سلطانی

 

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش شصت و هشتم

 

در باره ی خدا، تناسخ، پوچی ؟ 

تمام تلاش و دغدغه ی ذهن فریبکار و بی حس، این است که اول بداند که آیا این دنیا چگونه شکل گرفته تا بر اساس آن، زندگی و رفتار خود را تنظیم کند، و این نگرش انسان را دچار اختلال از خودبیگانگی و الیناسیون می کند. 

آیا نمی شود، بدون اینکه تو بفهمی خدا وجود دارد یا ندارد، تناسخ وجود دارد یا ندارد، بهشت و جهنم وجود دارد یا ندارد، کدام دین خوب است و یا بد است، زندگی سالم داشته باشی؟

تمام فکر و ذکر انسان گمراه و منفعت طلب خودبین این است که به هر طریقی حذف صورت مسئله کند و از مسئولیت واقعی بگریزد. تمام تلاش او این است که نمادهای انقطاع را به صورتی به حاشیه بکشد. 

چه خدا وجود داشته باشد و چه نداشته باشد، چه تناسخ باشد چه نباشد، هیچکدام از اینها نمی تواند توجیهی برای حذف مسئولیت و نمادهای انقطاع باشد. تو چه به خدا اعتقاد داشته باشی و چه به تناسخ و چه به هرچه که ذهنت طراحی می کند، اصلا مهم نیست. 

ذهن آلوده و غیرمعصوم در پستوی وجودش می خواهد بداند که اگر خدا و جهنم وجود دارد، او خوب باشد و اگر وجود ندارد بد باشد، اما هیچکدام از اینها او را آگاه نکرده و نخواهد کرد، خداباوران و خداناباوران با نمادهای انقطاع و رذایل اخلاقی گواه سخن من هستند.

این همه او او، خدا خدا، حسین حسین و مسیح مسیح نکن!

زندگی از جنس حقیقت است، تو نمادهای انقطاع را در خود حذف کن، خواهی دید که همه چیز خداست و همه چیز بهشت است.

فقط یک ذهن فریبکار زندگی را رها می کند و عیوب خود را رها می کند و به عیوب دیگران تمرکز می کند و یا زندگی را که خود خداست انکار می کند و در پی خدایی واهی می رود تا بگویند که او به خدا فکر می کند، او بزرگ و اندیشمند است!

سنگ بزرگ علامت نزدن است.

تو با نمادهای انقطاع ، قادر به شناخت خود، همسر، فرزند، دوست و مرغ همسایه ات هم نیستی، چه برسد به خدا و تناسخ و غیره!

#قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش شصت و هفتم

 

در باره ی سفر

تو می توانی تمام دنیا و تمام شهرهای دنیا را بگردی و به زبان های گوناگون صحبت کنی، تو می توانی به تمام علوم دنیا مسلط باشی، همه ی اینها خوب است اما
اگر سفر درونی نکنی و خودشناسی نکنی، جهل مرکب خواهی داشت و نادان از دنیا خواهی رفت.
 
می گویی خودشناسی کرده ام؟ 
خودشناسی نشانه و نماد دارد، تو نمی توانی بگویی مقصد را دیده ام اما آدرس مقصد را بلد نباشی و نشانه های مقصد در تو نباشند.

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

نمادهای انقطاع دم خروس و نشانه ی عدم خودشناسی هستند.

قاسم سلطانی

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش شصت و ششم

 

عید قربان ؟

شیطان، نادان و سادیست به جای اینکه نفس و نمادهای انقطاع را در خود قربانی کند، حیوان زبان بسته را جلوی چشمان بچه ها سر می برد و از این کار لذت هم می برد.

خویش را قربان نماییم از پی قربان عید
کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد

#قاسم سلطانی

 

#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش شصت و پنجم

 

انسان در خود جبر، بی نهایت اختیار دارد.
این نمادهای انقطاع هستند که انسان را کم و بی اختیار می کنند. خود واقعی ما بیکران است.

#قاسم سلطانی