Psychopath, جنایتکار و جانی روانی و جامعه ستیز
این اختلال در لیست بیماری های روانی به رسمیت شناخته نشده است, اما جامعه و مخصوصا پلیس با این بیماران خطرناک سروکار مداوم دارد. آمار رسمی نشان می دهد که از یک تا پنج درصد مردم دنیا مبتلا به بیماری پسیکوپاتی(Psychopathy) می باشند. میزان درصد این بیماری از بیماری اسکیزوفرنی نیز بالاتر می باشد. در کشور هلند از ۱۶۰۰۰۰ تا ۸۰۰۰۰۰ بیمار پسیکوپات (Psychopathy) وجود دارد.
از ویژگی های این بیماری می توان, دستکاری و تحریف کردن, فریبکاری و دروغ گویی در اندازه های مختلف و بی عاطفه گی و بی رحمی را نام برد. دروغگویی تا جایی در این افراد جا باز می کند که تبدیل به طبیعت آنان می شود. این افراد مشکلات زیادی با احساسات خود و ارتباط با دیگران دارند. ارتباطات این بیماران خطرناک, بسیار سطحی بوده و در صورت لزوم متناوباً از موضع قدرت تا مواضع ضعیف تر تغییر می کند. رفتار اینان در اولین برخوردها شارمانت و دوستانه به نظر می رسد که آن نیز برای فریب دیگران طراحی شده است و خود را بیشتر از آن چه که هستند, نشان می دهند. خودستایی و خودشیفتگی از صفات بارز آنان است.
پسیکوپات(Psychopath ) یک دروغگوی بدنام و رسوایی است که هیچ هراسی از دروغ گفتن و فاش شدن دروغش ندارد. قول شرف دادن و عمل نکردن به آن, یک مصلحت برای آنان به حساب می آید. این دیوانگان, برای ارضا کردن نفس و منافع خودشان, تلاش هایی نیز می کنند تا در عرصهء موفقیت های اجتماعی, جایی برای به دست آوردن آرزوها و امیال خطرناکشان باز کرده باشند. اینان هیچ احساس گناه و ندامت و پشیمانی از کارهای زشتشان نکرده و آن را حقی می دانند که کف دست قربانی گذاشته اند. اینان هیچگاه احساس مسئولیت در قبال رفتارهای شان نداشته و همیشه فردی را پیدا می کنند, تا تقصیر را گردن آن بیندازند.
این ناخوشان روزگار, بدون توجه و دقت به تاثیر خطرناک رفتارهای شان در دیگران, آنان را تحریف و تهدید می کنند. فوت و فن تقلب و اخلال گری و قانون شکنی و حق کشی را حق خود دانسته تا با توسل بر آن بتوانند شبی را راحت سر بر بالین نهند. در رفتار اینان چیزی به نام احساس و محبت و گرمی و مهرورزی غایب است. در مرام و عقیدهء اینان, احترام به حقوق و احساس و سلامتی دیگران معنی ندارد. در فرهنگ درونی این افراد, دوستان تازه, قربانیان احتمالی و آلت و ابزاری برای اهداف فرومایه هستند. اینان,عقیده و باور به این دارند که شخصی مهمتر به جز خودشان وجود ندارد. همهء مردم را به چشم احمق و قربانی می بینند.
آنان سخت حسابگرند. لباس های گران می خرند و شبی در میهمانی استفاده می کنند و روز بعد آن را به فروشنده مسترد می کنند! انتظار رفتارهای غیر اخلاقی از دیگران دارند, تا غیر اخلاقی بودن خودشان را متداول و عادی جلوه دهند. "جهنمه گدن یولداش آخدارار" = کسی که مسافر جهنم است, دنبال همسفر می گردد!
قدرت, پول و جبران حقارت های گذشته از اهداف اصلی اینان است. منافع جامعه و دیگران را به باد مسخره می گیرند. تحقیقات دانشمندان نشان می دهد که مسخره کردن و پوزخند زدن, از رفتارهای ماندگار این افراد می باشد.
اغلب به شغل هایی گرایش می یابند که کنترل روی آنان کمتر و یا اصلا نباشد. آنان برای متخصص شدن زحمات زیادی را متقبل می شوند! و اهداف برایشان مقدس است و ابزار را خری می دانند که باید آنان را به مقصد برساند.
پسیکوپات, یک محرک بسیار قوی و زیاد برای انجام کارهایش نیاز دارد و نفرت غیر منتظره ای از یکنواختی دارد و به شدت بی حوصله است. دلیلش نیز این است که خلاق نمی تواند باشد. آنان از فرط بی حوصله گی, به پرخوری و پیاده روی و تحصیل و ارتباطات روی می آورند و از هر چیز طولانی مدت, پرهیز می کنند. همه چیز را دوست دارند میان بر بزنند. به طور معمول و اغلب در قبال انتقاد و سرخوردگی ها و شکست ها, عکس العمل سریع, تلخ, خشن و حقیر و تهدیدآمیز از خود بروز می دهند و همزمان همین واکنش ها با سرعت زیادی فروکش می یابند. مشورت و همدلی اگر انجام بپذیرد, از روی بی حوصله گی و فریب است و نه از روی اعتقادشان!
هیچ احساس تعهدی در برابر همسر و فرزندان و دوستان و اطرافیان ندارند و همه را احمقانی می پندارند که باید از آنان سواری بگیرند. و در خیالات و توهمات خود, روانشناسان و ماشین های دروغ سنج را شکست می دهند!
استراتژی آنان در کوتاه مدت جواب می دهد و البته در دراز مدت خود را لو می دهند و به همین خاطر دوستان و روابطی پایدار نمی توانند داشته باشند. راستی چرا بعضی از زنان و دختران, دوست دارند که با این مردان بدجنس ارتباط کوتاه مدت داشته باشند!؟ از اینکه این شیرهای خطرناک به همه نامهربان بوده و اما یک شب و کوتاه مدتی می توانند با آنان مهربان باشند, احساس خوبی به آنان داده و ارضاء می شوند.
Psychopathy پسیکوپاتی, یک اختلال شخصیتی هست و درمان های موفقی برای آن در عرصهء روانشناسی شناخته نشده است. اما چیزی که مشخص است, این است که اینان در درمان و مشاوره برای دیگران مزاحمت ایجاد می کنند و به همین خاطر درمان های گروهی برای این اشخاص به هیچ وجه مناسب نمی باشد. در واقع اینان باور ندارند که دچار اختلال هستند و اگر روزی با بیمارستان و روانشناسی ملاقات کردند, از او و شرایط , وسیله ای برای افزایش و تغذیهء رفتارهای خود بهره می جویند.
این بیماران را در همهء قشرها و لایه های جامعه می توان یافت و به همین دلیل, فریب نام و نشان را نخوریم و از آنان پرهیز کنیم.
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid