پروردگارا, مرا یاری ده تا با برداشت های منجمد گذشته خود, حال و حالم را مختل نکنم. زیرا ناهماهنگی میان نیاز و بودن در لحظه- ناشی از تجربه ها و باورهای گذشته می باشد و موجب سوء تفاهم و تئوری توهم در من می گردد.

پروردگارا, انرژی مرا باز گردان تا بتوانم ادراک های منجمد گذشته را ذوب کرده و متحول به ادراک های جدید بکنم.زیرا آن ادراک های گذشته ناهماهنگی در وجود من می آفرینند و موجب سوءتفاهم وجودی و روحی و روانی در من می شود.

خداوندا, به من قوت ده- تا بتوانم خودم را جدا از محیط و اشیاء و دیگران نبینم.

خداوندا, به من هشیاری ده تا بتوانم بفهمم که جدا دیدن خود از دیگران موجب جنگ و نزاع من با خود و دیگران است.موجب نابودی محیط و عشق است.

خداوندا, خواسته و میل من را که تلاشی بیهوده است- به بودن و آگاهی و یگانگی و ادراک جدید متحول ساز.

پروردگارا, به من صبر و شکیبایی انعام عطا فرما, تا بتوانم از مرزهای سرد و یخی جدایی جسم و روح و ذهن عبور کرده و به یکتایی و یگانگی برسم.تا از تضاد و اختلاف به آرامش و تسلیم برسم.

خداوندا, چنین تحولی حق من است.

خداوند, مرا شادی انعام عطا فرما تا بتوانم از اسارت جدایی و انزوا که موجب اختلال سلامتی است رها شوم.

خداوندا و تو خودت خوب می دانی که منظور من از من-من نیستم! زیرا من خودم را جدا از اینان و آنان نمی بینم و خوب می دانم که جدا دیدن خود از اینان و آنان خشم را در انسان پرورش می دهد و موجب می شود که انسان در صدد کنترل واکنش دیگران باشد و خود را در شکل خصومت-سرزنش و هراس و رقابت نمایان بکند.

وقتی تو خود را از دیگران جدا می بینی - این جدایی موجب اختلالات فیزیکی در شما نیز می گردد و بالا رفتن کلسترل و فشار خون- امکان سکته مغزی و قلبی نیز شدت می یابد.و پیری زود رس را نیز موجب می شود.

انسانی که دیگران و در واقع خود را مخاطره آمیز و رقیب می بیند- استرس در خود تولید می کند و آسیب از این استرس ها و توهمات تو را از زندگی و لحظه و عشق باز می دارد.

یگانگی یعنی ذوب شدن در آگاهی و درک و تجربه یکپارچگی با کائنات. و نتیجه این وحدت یعنی عمر جاویدان- یعنی این که آن گوشه دنیا یک موجود زنده دیگر-یعنی من!

و اگر در این دنیا این همه تضاد و ظلم هست- به دلیل این هست که آگاهی و من دچار بیماری شده ایم.یعنی اگر  فلان شخص در آن گوشه دنیا که چه بسا من هم نمی شناسم- طغیان می کند و موجب جنایت و قتل هزاران موجود می شود-یعنی این که من و آگاهی دچار اختلال شده ایم.

آری درست و چنین است که هر اتفاق ناخوشایندی که در هر کجای دنیا اتفاق بیفتد ـ تو و من هم مسئول هستیم!

انسان کامل یعنی انسانی که به کمال رسیده است و یعنی این که به یکپارچگی و یگانگی رسیده باشد.حضرت علی یک انسان کامل بود-برای این که به یگانگی رسیده بود و برای این که خود را از دیگران جدا نمی دانست.حضرت مسیح و بودا و زرتشت و خیلی از انسان های گمنامی که حتی شاید دوست و همسر شما نیز باشند و به یگانگی رسیده باشند.

انسان های تعالی یافته را فقط انسان های تعالی یافته قادر به دیدن و درک است.آن ها در جامعه و چشم همگان انسان های معمولی به نظر می رسند و این حقیقت را بدانیم که تنها انرژی باقی مانده و سالم بخش خالی هر زره اتم (آگاهی) توسط نور و انرژی چنین مردان و زنانی اداره می شود.

و اینان جدا از تو نیستند و اینان همیشه با تو بوده اند و همیشه با تو نیز خواهند بود.اینان به تنهایی به یک گوش  از سر جدا شده می مانند و اینان و تو به تنهایی به یک چشم جدا شده از سر می مانند و یک چشم و گوش از سر جدا شده به تنهایی به چه کار می آید!

انسان در یک هارمونی و کلیت و تمامیت معنی می یابد.

قاسم سلطانی

 و مولانا می گوید:

           تـو چشم شیخ را دیدن میاموز         فـلک را راست گـردیدن مـیاموز

             تو کـل را جمع این اجزا مـپندار         تو گل را لطف و خندیدن میاموز   

           تو بگشا چشم تا مهتاب بـینی         تــو مـه را نـور بـخشیدن میاموز

           تو عقل خویش را از می نگهدار        تـو مـی را عـقل دزدیـدن میاموز

           تــو بــاز عـقل را صــیادی آمــوز         چـنـین بــیهـوده پــریـدن میاموز

           یــتیمان فــراقـش  را بــخنـدان         یــتیمان را تــو نــالـیـدن مـیاموز

           دل مـظلوم را ایـمن کن از ترس         دل او را تـــو لـرزیــــدن مـیامـوز

           تو ظالم را مده رخصت به تأویل         ســتیزا را ســــتیزیدن مـیامـوز

           زبان را پردگی می دار چـون دل        زبـان را پـــرده بــدریدن مـیامـوز

                                 تو در معنی گشا این چشم سر را  

                                 چو گوشش حرف بر چیدن مـیاموز