باکره کیست ؟!
امیر استاد دانشگاه است. زنش از او طلاق گرفت و حالا او دنبال دختری می گردد که قبل از او با هیچکس سکس نداشته باشد. بابک دوست امیر و مجرد است. او هم نمی تواند تحمل کند که با زنی ازدواج کند که قبل از او با کسی دیگر ارتباط جنسی داشته است. رضا دوستی دیگر عقیده بر این دارد که به شرطی می تواند بپذیرد, که آن رابطه شرعی بوده باشد! رضا می گوید من خودم باکره هستم و دوست دارم با یک باکره ازدواج کنم!
امان از دست این نفس! می توان دختری با عمل جراحی یک ساعته دوباره باکره شد ! و دل آقا رضا به این خوش باشد. ولی . . .
ذهنی که هزاران سال است چنین باورهایی را یدک می کشد, تجاوز به او شده است و صد البته در چنین تجاوزی باکره گیش را از دست داده است. خود او نیز در این تجاوز دست داشته است. ذهنی که آلوده به باورهای قرون وسطایی و دست دوم می باشد بدون تردید ذهن و زندگی باکره ای ندارد! آیا این ذهن هم می تواند با یک عمل جراحی یک ساعته باکره گیش را به دست بیاورد!؟
انسان باکره, انسانی است که ذهنی خالی داشته باشد تا خداوند و طبیعت به او بدمد. ذهن پر و شلوغ, قطعاً باکره نیست. انسان لجباز, با عناد, متکبر, حسود, خودمحور, جبار, جاه طلب و متعصب نمی تواند باکره باشد. او باکره گی اش را توسط باورها و خرافات از دست داده است. بدجوری هم از دست داده است. اینجاست که مولانا گفت:
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
نفس مانع باکره ماندن می شود. به راستی باکره ی واقعی کیست!؟
کدام نوع باکره گی مقدس است؟ و آیا شما دوست دارید با کدام نوع باکره ازدواج کنید و یا دوست شوید؟ یک انسان بی شرم و حیا باکره است و یا یک انسان باشرم و حیا!؟
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid