#خودشناسی/ بخش نود

 

برای دیگران بد برای من خوب!؟

کسی که با مهاجر، همسایه، حیوانات، درختان و حتی جمادات بدرفتاری می کند و یا حداقل خوش رفتاری نمی کند،
خوش رفتاریش با فرزند، معشوق و خانواده ی خود قلابی است.

کسی که بتواند به یک نفر بدی کند، اگر نوبت معشوق و خانواده ی خودش هم برسد، این بدی را حتما در حق آنها نیز می کند.

با کسی ازدواج و دوستی کنید که برای همه مهربان و دوست داشتنی باشد، نه فقط برای شخص شما!

بعضی از زنان عاشق مردان روانپریش و یا حتی بیرحم و ظالم می شوند؛
این زنان به امید اینکه این مرد با همه نامهربان است و کسی را تحویل نمی گیرد! 
و به همه بی اعتنایی می کند اما با من خوب است و به "من" توجه دارد،
احساس خاص بودن به آنها دست می دهد،
ولی هرگز نباید خوشحال باشند زیرا،

نفست اژدهاست او کی مرده است
از غم و بی آلتی افسرده است

فرد مهربان و عادل برای همه و همیشه مهربان و عادل است؛
فردی که مهر و الفت را در نزد کسی و یا خانواده ی خود انحصاری می کند، منافع نفسانی دارد و اگر منافع نفسانی او قطع شود، آنها را نیز کنار می گذارد.

مراقب افرادی که ادعا می کنند هرکسی را دوست ندارند و فقط "شما" را دوست دارند باشید و هیچ اعتمادی به این افراد نکنید، زیرا فرد مهربان تبعیض گرا نیست.

البته که انسان ها با همه کس راحت و صمیمی نمی توانند باشند، اما این دلیل بر بی احترامی و بی اعتنایی به حضور و زیبایی های دیگران نیست.

دوست داشتن را انحصاری و شرطی نکنیم؛
تمام دنیا خانواده ی ماست.

# قاسم سلطانی

#خودشناسی/ بخش هشتاد و هشت

 

به مناسبت روز بزرگداشت مولانا؟

افرادی هستند که رفتارهای ناهنجار خود را پشت  یک مناسبتی مانند برگزاری فلان روز و بهمان روز پنهان می کنند.
اصولا افراد نفسانی دچار اختلال لفظمندی بوده و عاشق رفتارهای تئاترال هستند، اما در زندگی روزمره ی خود خبری از حرف های قشنگی که می زنند نیست.

لاف عشق و عاشقی را وه چه آسان می زنیم
خود خزانیم و دم از شوقِ بهاران می زنیم
بر زبان جاری همه مهر است و عهد است و وفا
لیک جمله در عمل خنجر به یاران می زنیم

هر روز روز مولاناست، هر روز روز زن و مرد است، هر روز روز عشق است، هر روز روز مادر و پدر است.

اغلب این افرادی که سنگ مولانا را به سینه می زنند،  اگر مولانا همسایه شان بود و یا در همین شبکه های اجتماعی اتفاقی او را ملاقات می کردند، با گوشه ی چشم به او نگاه می کردند و در بعضی مواقع او را بلاک هم می کردند که حرف هایش موی دماغ نباشد.

اینها اشعار مولانا، عطار و حافظ را به این دلیل در صفحه های خود منتشر می کنند که خود را شریک شعور آنها بدانند، وگرنه اگر خود حافظ اشعار خودش را در صفحه ی خود منتشر می کرد، اینان حتی از یک لایک هم دریغ می کردند که حافظ پر رو نشود!

اینان مرده پرستانی هستند که عاشق محتوا نیستند، بلکه شهوت نام و نشان دارند.

گر به مظروفش نظر داری شهی
ور به ظرفش بنگری تو گمرهی

اینان اگر با خود مولانا همسایه بودند، ظرفیت و بزرگی شاعرهای درجه سوم را به رخ مولانا می کشیدند!

این افراد آنچنان نفس حقیر خود را ذات خود تلقی کرده اند که باورشان نمی شود خود نیز مولانا و حافظ هستند؛
و اگر احساس حقارت نمی کردند مولانا و مسیح درونشان را کشف می کردند.

خدا و حقیقت از رگ گردن به اینان نزدیک تر است و اینان خدا را در مکه و تبت و حرکات "موزون" مراقبه جستجو می کنند.

اینان هیچ علاقه ای به محتوای اشعار مولانا ندارند، زیرا اگر توجهی به محتوای اشعار مولانا داشتند، الان به نور تبدیل شده بودند.
رفتارها و حتی باور و کلام اینان سازی غیرمولانایی می زند و فقط از اسم او سوءاستفاده می کنند و خود را با آلت دیگران داماد می کنند!

#قاسم سلطانی

#خودشناسی/ بخش هشتاد و هفت

 

در باره ی اقرار و ستایش

کسی که در برابر انسان نتواند اقرار کند و رفتار و زیبایی کسی را ستایش کند، نه تنها مغرور و متکبر و نفسانی است، بلکه اختلال رابطه دارد.

آنهایی که خدا خدا می کنند و فقط در برابر خدا اقرار می کنند، اما در مقابل مخلوق او رفتارهای متکبرانه نشان می دهند،
نه خدا و نه خود و نه دیگران را می شناسند. 

خداوند از نَفَس خود به روح مخلوق خود دمید و کسی که مخلوق خداوند را دست کم بگیرد، خودنشناس و خدانشناس است؛
و شکوه و عظمت خود را کشف نکرده است.

افراد کم عقل درون خود را به دیگران فرافکنی می کنند، عقل نفسانی همیشه احساس خودکم بینی دارد و این احساس را به دیگران فرافکنی می کند.

افرادی که خدا خدا و او او می کنند، اما نسبت به مخلوق خدا بی اعتنا هستند، 
عقل جزوی و نفسانی دارند و بسیار اشخاص متکبر و خطرناکی هستند و اگر از خدا نمی ترسیدند، بلاهای بسیاری سر مردم می آوردند.

این طایفه ی مغرور و مدعی آسیب های زیادی به خود و نسل بشر زده است.

آنهایی که مثل برادران یوسف نمی خواهند در برابر زیبایی های دیگران و حقایق و یا خطاهای خود اقرار و اعتراف کنند،
اقرارشان در برابر خداوند بی اعتبار است.

#قاسم سلطانی

#خودشناسی/ بخش هشتاد و شش

 

در باره ی ایرانیان مهاجر

ایرانیان خارج از کشور را می توان به چهار گروه طبقه بندی کرد:

گروه اول: پناهندگان سیاسی که بعد از وقوع انقلاب سال ۱۳۵۷ مجبور به ترک کشور شدند و ترک اجباری آنها از کشور به دلیل خطر جانی همچنان ادامه دارد.
این گروه افرادی هستند که با نظام جمهوری اسلامی مشکل دارند و کلا افراد سیاسی هستند.
توجه داشته باشیم که افراد سیاسی "معمولا" از طبقه ی روشنفکر جامعه تشکیل نمی شوند.

گروه دوم: روشنفکرانی که تحمل جامعه ی ایران بنا به دلایل فردی، اجتماعی و سیاسی برایشان دشوار بود.
هجرت این گروه از کشور که فرار مغزها نیز نامیده می شود، نه "فقط" به دلیل رفتارهای حکومت جمهوری اسلامی، 
بلکه به دلیل رفتارهای عوام در جامعه، ساختارهای عقب افتاده ی کشور، نبود چشم انداز سالم برای آینده ی خود و فرزندانشان و به منظور ایجاد فرصتی بهتر برای کمک به همنوع و هموطنان خود بوده است.
مهاجرت این گروه حتی قبل از انقلاب ۱۳۵۷ نیز به صورت پراکنده اتفاق می افتاد؛
اما این روند در انقلاب ۱۳۵۷ و با پی ریزی جمهوری اسلامی ایران شدت یافت.

گروه سوم: پناهندگان و مهاجران اقتصادی و اجتماعی هستند که برای زندگی متفاوت و شغل بهتر و برای تحصیل علم ترک وطن می کنند، به عبارتی برای ارتقای جایگاه اجتماعی و امکانات بهتر مهاجرت می کنند؛
که آقازاده ها نیز شامل این دسته و گروه می شوند.

گروه چهارم: گروهی بزهکار و فراری هستند که فرصت زندگی در خارج از کشور را کشف و راهی فرنگستان شدند.

ناگهان چهار تیپ و طبقه ی مختلف یکدیگر را در فرنگستان و خارج از کشور ملاقات می کنند، 
یک فرد بزهکار و جاه طلبی که هرگز با روشنفکر ملاقات نکرده، او را در همسایگی خود ملاقات می کند، در حالیکه آداب رفتاری را فرا نگرفته است.

حالا این چند تیپ و دسته که رابطه ی تفهمی باهم ندارند، 
و اختلاف طبقاتی و فرهنگی بین اینان زیاد است، در کنسرتی و در مراسمی که یکدیگر را می بینند، بلد نیستند چگونه با هم رفتار کنند؛ 
و این باعث فاصله گرفتن ایرانیان مهاجر از هم می شود.

دلیل دیگر فاصله گرفتن ایرانیان در خارج از کشور، خود کم بینی، خودبزرگ بینی و فرافکنی رفتارهای خود در دیگران است. 

اغلب ایرانیان خارج از کشور با میزبان بسیار محرم و خودمانی، اما با هموطن خود غریبه هستند و این ناهنجاری و آسیب است.

ایرانیان خارج از کشور برای سلامتی روان خود و نسل های بعدی هیچ چاره ای جز رفتار دوستانه و محترمانه و صمیمی با یکدیگر ندارند و اگر بحران رفتارهای غیر دوستانه و خشک را بینشان حل نکنند، 
آسیب های جدی به روان خود و نسل های بعدی و در شناساندن خود به ملت میزبان خواهند زد. 

ملت میزبان و ملت های دیگر رفتار غیردوستانه ی ایرانیان با یکدیگر را امتیاز نمی دانند، بلکه آن را یک اختلال رفتاری و اجتماعی تعبیر و تحلیل می کنند و حق هم با آنها است.

کشور میزبان می گوید اگر ایرانیان به یکدیگر نمی توانند اعتماد کنند، پس ما هم به آنها اعتماد نمی کنیم!

برای شناسایی عوامل دیگر رفتارهای ناهنجار ایرانیان خارج از کشور و عدم اتحاد آنها و شفافیت بیشتر موضوع می توان از روشنفکران و نویسندگان تبعیدی دعوت به عمل آورد و سمینارهایی تشکیل داد، 
و حتی می توان مستندها و فیلم هایی در این باره ساخت و نشست های تلویزیونی نیز برگزار کرد؛
هرچند که بخش بزرگی از ایرانیان خارج از کشور شناخت وثیقی از روشنفکران هموطن خود ندارند و تحصیلکرده ها را با روشنفکران هم آمیز می کنند.

# قاسم سلطانی

 

#خودشناسی/ بخش هشتاد و پنج

 

در باره ی علم و جایگاه آن

آیا کسی می تواند مخالف علم و دستاوردهای علم باشد؟ 
مخالفت با علم جایگاهی ندارد و فقط باید دیوانه و ارتجاعی بود تا دستاوردهای علم را بی اهمیت نشان داد.

هم اکنون که شما این مطلب را مطالعه می کنید، زیر سایه ی علم است که کلام من همزمان در تمام نقاط دنیا خوانده می شود؛
اما فرد نفسانی، متعصب، مغرور و بی تفاوت قدر این علم و رابطه را نمی داند.

انسان سالم و خودشناس نعمت ها را می ببیند و قدر آنها را می داند و سپاسگزاری و شکرگزاری و البته قدردانی هم می کند، ولی انسان نفسانی از همه چیز استفاده می کند اما قانون جبران را رعایت نمی کند؛
به عبارتی نمک می خورد و نمکدان می شکند.

انسان فقط با خودشناسی نمی تواند هواپیما را از زمین بلند کند، لذا من و شما باید علم خلبانی را فرا بگیریم تا بتوانیم هواپیمایی را از نقطه ی آ به نقطه ی ب برسانیم؛
اما خودشناسی به خلبان کمک می کند که او خودش را " فقط" خلبان نداند و هویتش را از خلبانی نگیرد و خودش و شغلش را بالاتر از مشاغل دیگر نداند و بیکرانگی خود را کشف کند.

متاسفانه علم جایگاهش را گم کرده و عالمین را عوام تربیت می کند؛
به طوری که شغل یک پزشک و قاضی حجاب کشف حقیقت خود او می شود و او هویتش را از شغلش گرفته و خودش را تحقیر و کوچک می کند و مردم به جای اینکه با خود واقعی او در ارتباط تفهمی و اتصال هیجانی باشند با جایگاه او رابطه برقرار می کنند و این تحقیر و فریب این افراد است.

این تحقیر و آسیب به جایی می رسد که اگر دختری بخواهد با مردی ازدواج کند، نخست به جایگاه اجتماعی او اهمیت می دهد و توجهی به شعور یا رذایل اخلاقی و نمادهای انقطاع او نمی کند و این آسیب روانشناختی است.

علم زدگی و علم پرستی باعث می شود که مردم نااهل با انگیزه های ضعیف و خرافی مثل بالا بردن شخصیت اجتماعی، پول و کسب احترامِ بیشتر تحصیل کنند و در نتیجه کیفیت علم تنزل کند.

متاسفانه عالمین و تحصیلکرده های فراوانی را می بینیم که جز کتاب های درسی علاقه ای به کتاب های دیگر نشان نمی دهند و حتی مطالعه ی یک مقاله ی خودشناسی برایشان سنگین است.

دختری که به خاطر مقام، پول، شغل و یا علم مردی با او ازدواج می کند، 
به خودش، فرزندانش و آن مرد تجاوز روانی می کند و او را تحقیر و کوچک می کند، 
زیرا انسان فقط علم و شغلش نیست، او بیشتر و بزرگ تر و با شکوه تر از فقط علم و شغلش است و هدف خودشناسی این است که عالمین، خود واقعی و بیکرانگی خود را کشف کنند.

هدف خودشناسی این است که به دختران و زنان و مردان ما بگوید که لطفا با خود افراد رابطه برقرار کنید نه با علم و جایگاه آن ها
هدف خودشناسی این است که به ما بگوید ما نباید فریب نام و نان را بخوریم و گوهری را به نانی بفروشیم. 
هدف خودشناسی این است که به ما بگوید به رفتارهای هرکس توجه کن نه به مدرک و شغل کسی. 
هدف خودشناسی این است که به زنان و مردان ما بگوید "خود" افراد را دوست داشته باشید و عاشق "خودشان" شوید نه عاشق شغل و جایگاهشان؛ 
که اگر عاشق شغل و علم و جایگاه کسی شوید، "خود" او را نادیده گرفته و تحقیر می کنید و این عشق نیست، بلکه معامله ی اقتصادی و اجتماعی است و اصولا رفتاری ناهنجار است.

هدف خودشناسی این است که به شما بگوید لطفا وقتی کسی سخن می گوید، به خود سخن توجه کن نه به صاحب سخن و مثل بچه ها با انگشت اشاره بازی نکن.

از آنجایی که سیستم عامل من منقطع و اعتباری قادر به دیدن ذات انسان و هیچ چیزی نیست، مجبور می شود که با ترازوی متعلقات مردم به آنها امتیاز مثبت و منفی بدهد و نتیجه ی این واحد اندازه گیری غلط موجب اختلالات و ناهنجاری های اجتماعی و تبعیض و بی عدالتی و خودکشی ها در جامعه می شود. 

این تبعیض گرایی ها باعث می شود که مردم علم و متعلقات خود را نقاب و حجاب خود کرده و ذات خود را پشت این علم و القاب و نقاب ها پنهان کنند؛ 
مثلا بسیاری از تحصیلکرده ها عقل و شعور خود را پشت علم و القاب پنهان می کنند. 

شخصیت پرستی باعث می شود که مردم درست و غلط را در نزد ثروتمندان و صاحبان قدرت بجویند.
وقتی یک فقیر مطلبی با ارزش را بیان می کند، مردم عامی و عوام بدون آنکه به کیفیت و ماهیت آن فکر کنند، می گویند باز تو گوز گوز کردی
ولی وقتی یک ثروتمند و دانشمند بگوزد می گویند بله چی فرمودید!

علم و شخصیت پرستی باعث فرسایش مغزها و تعقل شده و عقل تقلیدی را جایگزین عقل مراقبه گون کرده است.

خودشناسی عقل انسان را فعال می کند و قصد من هم بالا بردن عقل عالمین عوام است.
قصد من این است که به آنها بگویم خودتان را ارزان نفروشید.

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
مفروش خویش ارزان که تو خود گران بهایی

تو بزرگ تر از علم و یک عنوان هستی؛
خودت را کشف کن

#قاسم سلطانی

 

#خودشناسی/ بخش هشتاد و چهارم

 

حرف های قشنگ اما...

همه می توانند حرف های قشنگ بزنند و مغلطه گر برای فریب عوام متوسل به پیچیده و ابهام گویی هم می شود؛ 
واژگان گران قیمت را کنار هم می چیند و تسبیح سخن می بافد تا برای خود دکان و کاریزما ایجاد کند. 

هر آموزه ای، هردینی و هر کلامی که به نمادهای انقطاع بی توجه و بی اعتنا باشد،
آموزه ای غلط و انحرافی است.

هر رفتاری که ما را از نمادهای انقطاع دور کند، رفتاری درست و سالم است و هر رفتاری که در جهت تقویت نمادهای انقطاع باشد، رفتاری ناهنجار و ناسالم است.
معیار، حذف نفس و نمادهای انقطاع است و دیگر هیچ

مغلطه گر هزاران حرف قشنگ می زند، تا یک دروغ اساسی را تحمیل کند.

انسانها را فقط و فقط از روی نمادهای انقطاع بشناسیم، نه از روی حرف های قشنگی که از این و آن تقلید می کنند. 

استادی ‌که منبعش فلان دانشگاه، فلان دین، مذهب و فرقه است، چه ارزشی دارد؟ 
تقلید چه ارزش معنوی دارد؟

هرکس خودش باید به معراج برود. 

مسیح باش نه مسیحی
مولانا باش نه مولانا شناس

چه کسی می تواند انسان به نور رسیده را تایید و یا رد کند!؟

اگر تو با عقل خودت نتوانی حقیقتی را فهم کنی، آیا تایید دیگران تو را به "فهم و تفهم" می رساند؟
فهم دیگران چه ربطی به فهم تو دارد؟

هدف از خودشناسی تبدیل شدن به فهم و عقل است.
خودشناسی می خواهد خود تو را پادشاه و ترازوی حقایق کند و تو را از وابستگی و گدایی این عالم و آن عالم نجات دهد.

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس

خودشناسی می خواهد تو را عارف کند.
هرکسی از پس علم برمی آید، اما برای شناخت و فهم حقایق هیچ چاره ای جز تبدیل شدن به معصومیت و زلالی نیست.

خودت را با فلان مدرک و اطلاعات کوچک و محدود نکن، 
تو بزرگ تر و باشکوه تر از یک مدرک و عنوان هستی
اجازه نده تو را با القاب دکتر و مهندس کوچک و تحقیر کنند؛
اینها علاقه ای به خود تو ندارند، اینها علاقه شان به متعلقات توست و خود تو را درک و فهم نمی کنند.

شخصیت و عنوان پرست با عناوین رابطه برقرار می کند نه با قلب ها و خود افراد.

هدف از خودشناسی، ایجاد رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی با فهم و عقل خودمان است؛
بدون اینکه نیازی به تایید فلان ارگان، دین، فرقه و مدارک دانشگاهی باشیم. 

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
مفروش خویش ارزان که تو خود گران بهایی

#قاسم سلطانی

 

#خودشناسی/ بخش هشتاد و سوم

 

عوام چگونه خوشبخت می شود!؟

عوام بسیار آیه پسند است؛
آگاهی، محبت، کمک، سلامتی، رفاه، آسایش، عشق، عدالت و همه ی اینها را می پسندد اما،
مسئولیت خود را انکار کرده و از دیدن سهم خود در قبال بی عدالتی ها و ظلم و جهنمی که در آن زندگی می کند گریزان است.

عوام حتی حاضر نیست یک مقاله ی یک صفحه ای را مطالعه کند تا از عوامل واقعی خودکشی فرزندش، همسایه و هموطنش باخبر شود.

عوام از عوامل و علت ها گریزان است، زیرا عامل تمام بدبختی های عالم عوام بودن خود اوست.

عوام نمک می خورد و نمکدان می شکند.
عوام قانون جبران را رعایت نمی کند و فقط دوست دارد دریافت کند.

عوام خواجگی اخلاق دارد؛ 
گویی کسی با آلت دیگران داماد شود.

عوام اضافه های آیه وار این و آن را نشخوار می کند؛
به عبارتی از ظن خود یار سخنی و آیه ای می شود.

جهنم خودِ عوام است و جاهلیت جهنم می سازد.
رفتارهای عوام بهشت را به جهنم تبدیل می کند.

عوام دوست دارد یک وِرد و آیه ای برایش خوانده شود و او به تمام پاسخ ها و آرزوهایش برسد. 

#قاسم سلطانی

 

#خودشناسی / بخش هشتاد و یک

 

در باره ی #خودکشی 
تقدیم به ملت ایران و دختران آبی 

در فرهنگ جاهلیت و عوام جا افتاده که اگر کسی خودکشی می کند، اگر کسی افسرده می شود، اگر کسی مریض می شود، اگر کسی فقیر است و اگر کسی بیکار است، 
مقصر خودش است! 

البته تعریف کار و بیکاری در نزد عوام با اهل نظر متفاوت است.

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی

بیکار واقعی کسی است که طرز استفاده از خود را فرا نگرفته باشد و از خود سوءاستفاده کند!

جامعه ی عوام گمان می کند که اگر کسی بیمار روانی است، مسئولیت بیماری به عهده ی خود اوست،
در حالیکه این یک ذهنیت غیرعلمی و فرهنگ جاهلیت است و جامعه از این طریق می خواهد از احساس مسئولیت خود فرار کند و جوابگو نباشد.
 
همه ی ما مسئول همه چیز هستیم ، انسان یک موجود واحد و تک زیستی نیست، بلکه او یک موجود اجتماعی بوده و اجتماع مسئول است و رفتارهای تک تک ما اجتماع را می سازد.

بی تفاوتی و رفتار متکبرانه ی ما یک خصلت سکولار و شخصی نیست که به خود ما مربوط باشد، بلکه اثرات این رفتار قطعا موجب مریضی ها و خودکشی های دیگران نیز می شود.

تک تک رفتارهای ما مهم هستند

آیا کسی که خودسوزی و خودکشی می کند، در جنگل بین حیوانات درنده و بوزینه ها بزرگ شده و از دست آن ها ناراحت شده است!؟
آیا به تنهایی افسردگی گرفته است؟

جامعه ای که مسئولیت بیماری افراد را به گردن خود آن افراد بیندازد، 
مردمان آن جامعه روی خوش نمی بینند، چرا که سهم و مسئولیت خود را سانسور می کنند.

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

جامعه ی مدرن و سالم مسئولیت سلامتی و امنیت تک تک افراد آن جامعه را به عهده دارد.

هیچ کسی از دست پرنده ها و گربه ها افسرده نمی شود و خودکشی نمی کند، مهربان باشیم و به رفتارهای خود دقت نظر کنیم.

هر نماد انقطاع در ما بدون شک باعث بیماری و خودکشی های دیگران می شود، ولی ما میخواهیم سرمان را مثل کبک در برف فرو کرده و حقایق را در وجود خود منجمد کنیم؛
اما اینگونه فریب های نفس خسران سرمایه ی واقعی یعنی عمر است. 

تو باید بدانی که همان بی تفاوتی تو، حسادت تو، جاه طلبی تو، انتقاد کور تو، احساس مالکیت تو، مغلطه ی تو و دیگر نمادهای انقطاع تو باعث مریضی و مرگ دیگران شده است.
ادامه دارد...

#قاسم سلطانی

#خودشناسی / بخش هشتاد

 

آداب #انتقاد و #گفتگو ؟

هر گفتگویی آدابی دارد و یک ذهن آلوده به نمادهای انقطاع (رذایل اخلاقی و شرطی شده) هرگز قادر به رعایت این آداب نیست و وارد مغلطه و اغلب توهین و تحقیر می شود.

قشر عوام و تربیت نشده به جای گفتگو، کل کل کردن بلد است و همیشه در صدد به حاشیه رفتن است تا صورت مسئله را حذف کرده باشد، 
زیرا توجه به صورت مسئله برای منافع نفسانی او ناگوار است و او همواره در طول عمرش از صورت مسئله ها فرار کرده و آن ها را در وجود خود منجمد می کند؛
اما آن ها در موقعیت و شرایطی بدتر راه هایی برای ابراز خود جستجو می کنند و خودشان را در شکل های افسردگی، اختلالات شخصیتی، بی حوصلگی ها و بی قراری ها بروز می دهند و  شخصی که همیشه گمان می کرده مسائل را پنهان می کند، نمی داند که ریشه ی این حساسیت ها و نارضایتی ها از کجا سرچشمه می گیرد.

عوام وقتی امری ورای فهم و درک اوست، آن را انکار می کند و یا حمله به آن استدلال می کند و این رفتار میزان شعور و عدم آداب دانی شخص را لو می دهد؛ 
چرا که وقتی شخصی استدلالی می کند که ورای فهم و درک ما است و یا مبهم است، ما به راحتی می توانیم از استدلال کننده جزئیات را سوال کنیم، تا از این طریق به مدعی شانس توضیحات و به خود شانس شفافیت بدهیم؛ 
اما عوام به جای سوال کردن به استدلال و به خصوص به شخص حمله می کند و این رفتار چاله میدانی و بسیار زننده است و درخور انسان امروزی نیست.

انتقاد نیز آداب خاص خود را دارد.

اگر از کسی انتقاد می کنیم، این انتقاد باید آدرس و نشان دقیق داشته باشد، وگرنه انتقاد شونده را سردر گم می کنیم و این تجاوز روانی محسوب می شود.

ما اجازه نداریم با انتقادهای مبهم انتقاد شونده را سردر گم کنیم و تکلیف او را با انتقادمان مشخص نکنیم.

کلی گویی هایی مانند "من مخالف این استدلال هستم" و یا "این استدلال عملی نیست" و یا "این استدلال به درد نمی خورد"، 
انتقاد، تحلیل و یا نقد سالم محسوب نمی شوند، 
چرا که نقد و تحلیل بدون آدرس و توضیحات دقیق، 
ترور استدلال است و دودش به چشم خودمان می رود و از طرفی شایسته ی اشرف مخلوقات نیست.

هدف عوام و لمپن از گفتگو برنده شدن در گفتگو از طریق تحریف، تقلب و فریب است و البته که اهل نظر به تمامی این رفتارهای ناسالم وارد و واقف است.

یکی دیگر از رفتارهای بارز لمپن ها در گفتگو این است که با زبان خرده فرهنگ لاتی وارد گفتگو می شوند تا استغناشکنی کنند و تلویحا به طرف می گویند که اگر با من بحث کنی آبرویت می رود، پس سر به سر من نگذار و گفتگو را قطع کن!

اینکه لمپنیست سیاسی و اجتماعی حرف زدن بلد نیست، بسیار پر واضح است، اینها در مناظره های خود، استدلال و دیالوگ نمی کنند، بلکه مرتب به شخصیت یکدیگر حمله می کنند و کشوری که حکومت مدارانش حرف زدن بلد نباشند، از عوام چه انتظاری می توان داشت!؟

#قاسم سلطانی