می گویند در ژاپن برای غرور و تکبرزدایی برنامه های عملی در مدارس و ادرات دارند، برای مثال شاگردان مدارس خودشان کلاس ها و مدرسه را تمیز می کنند و مدیر اداره و کارخانه باید کفش های کارمند جدید را واکس بزند و هرگاه ژاپنی ها به هم می رسند برای نفس و غرور زدایی خم می شوند و توسط همین رفتارها، 
شان جعلی و بدلی از بین رفته و شان و منزلت واقعی که "فروتنی" است ظهور می کند.  

انسان اگر مدادگونه باشد زود می شکند، اما اگر فنرگونه باشد و خم شود، هرگز نمی شکند، بیایید فنرگونه باشیم نه مدادگونه!

یک استاد زیبا، یک پرنده ی زیبا، یک زن زیبا، یک مرد زیبا، یک درخت و گل زیبا، نیازی به تعریف و تمجید و ستایش ندارند، اما
"تو" چرا از زیبایی ها ستایش نمی کنی؟ 
منظور "تو" از ستایش نکردن زیبایی ها و بی تفاوتی به آنها چیست؟ 

پابوسی و ستایش زیبایی یک امر خودآگاهانه نیست و هیچ ربطی به شان و منزلت و شخصیت پرستی ندارد. 
شما وقتی یک منظره ی زیبا می بینی خود به خود اگر روان سالم داشته باشی آن منظره ی زیبا را ستایش خواهی کرد و اگر در توانت بود او را در آغوش خواهی گرفت و این یک نوع واکنش بدن و روان در مقابل زیبایی ها است و امری عقیدتی نیست. 
به عبارتی دیگر یک نوع ارگاسم معنوی است، یک نوع اعتراف به زیبایی ها است. 

از طرفی دیگر، شاگرد توسط به آغوش گرفتن استاد و ستایش از او ( نه به صورت عرف و عادت) تمرین نفس زدایی می کند، یعنی این رفتار برای شاگرد لازم است تا او نفس و غرور خود را از این طریق بکشد، و زمانیکه غرور و نفس شاگرد از بین رفت، 
آنگاه استاد و شاگرد از بین می روند و باقی مانده فقط عاشق و معشوق و عشق خواهد بود. استاد یک ابزار است و کسی که قیمت و ارزش ابزار را نداند، مانند کسی است که نمک می خورد و نمکدان می شکند.

تا زمانیکه غرور و "من" هست، حقیقت و زیبایی وارد ما نمی شود.

هدف این است که غرور و نفس تو از بین برود، هشیار باش.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی