با اینکه در ظاهر تفاوت های بنیادین در روانشناسی و خودشناسی وجود دارد، و در بخش اول به بخش هایی از آنها پرداخته شد، اما روانشناسی که رفتار انسان ها را ثبت می کند، به خودشناسی کمک شایانی می کند، 
و در واقع روانشناسی و خودشناسی از هم گسست ناپذیرند. 

افرادی که خودشناسی سرخود می کنند و روانشناسی را لحاظ نمی کنند، شانس زیادی دارند که خودشناسی را سوء تفاهم کنند.

روانشناسی مدرک و سند رفتارهایی است که قبلا رخ داده، 
و سالک خودشناسی می تواند به آنها مراجعه کند و مسیر خودشناسی را کوتاه تر کند. 

فراموش نکنیم که روانشناسی به تنهایی انسان را نجات نداده است، اما به او احساس برحق بودن و دانستن داده است، روانشناسی تمامیت انسان نیست، و باید جایگاه واقعی خود را در دنیا پیدا کند. 
روانشناسی موجود قدرت انسان شناسی را در بین عوام انحصاری کرده و عوام گمان می کند که روانشناسی تنها حق و علم موجود در شناخت انسان ها است و خودشناسی طالع بینی!

روانشناسی در زمان های نه چندان دور جزو فلسفه محسوب می شد و از آن منشعب شد. فلسفه نیز از خودشناسی منشعب شده است و برای همین خودشناسی مادر تمام علوم است و بدون شناخت خود انسان اگر لقمان هم بشود باز به خود و جامعه آزار خواهد رساند.

خودشناسی فراگیری طرز استفاده از خود است تا از خود سوء استفاده نکنیم. کسی که خودش را نشناسد از خود و از دیگران و از همه ی چیزها سوء استفاده خواهد کرد. 

علم و مال و منصب و جاه و قران
فتنه آمد در کف بدگوهران

از همسرش، از ثروتش، از مقامش، از بچه هایش، از دوستانش، از کشورش، از درختان، از مناظر، از فطرت و طبیعت، از سلام یک همسایه، از لبخند یک متواضع، از بخشش یک عارف، از غدا خوردن، از دیدن و شنیدن، از راه رفتن و دویدن و هر نعمتی که دارد از آنها سوء استفاده و تفسیر به رای و نفس خواهد کرد.

قاسم سلطانی