فرض کنید یک معلولی مانند استیون ویلیام هاوکینگ در سازمان ورزش برای مجلات مقاله می نویسد و در این مقالات مردم را به تحرک توصیه می کند و بی حرکتی را درست و شایسته نمی داند. آیا مردم به خاطر اینکه خود ایشان حرکت و ورزش نمی کنند، باید به سخن و اشاره و آدرس ایشان شک کنند!؟

فرض کنید که یک نفر به دلایل ناشناخته و خصوصی مواد مخدر مصرف می کند، اما کاری که باید بکند نوشتن مقالات در باره ضررهای سیگار است. آیا او ضررهای سیگار را باید انکار کند چون خودش مواد مخدر مصرف می کند؟

فرض کنید یک معلول متخصص ارتوپدی است، آیا او معلولین را بیشتر درک و فهم می کند به خاطر تجانسی که با معلولین دارد یا چون خودش معلول است، حق ندارد در باره معلولین نظر بدهد؟

سحن حق و سخن درست می تواند از همه سر بزند، مهم این است که سخن درست را بپذیریم و تسلیم سخن درست شویم، اینکه صاحب سخن کیست، شخصیت پرستی است. در واقع نفس می خواهد با شخصیتی که سخن را می گوید رابطه برقرار کند و به خود و دیگران بگوید و نشان دهد، که ببینید من از چنین شخصیتی خوشم می آید و سخن او را می پذیرم. من آدم مهمی هستم و هر کسی را به رسمیت نمی شناسم و در این میان حقیقت له می شود.

اینکه بعضی ها می گویند من حرف کسی را گوش می دهم که خودش به آن عمل کند، و لا غیر. او یک مغرور و متکبری بیش نیست، برای اینکه به ماهیت توجه ندارند، بلکه به شخصیت توجه می کنند و مسئولیت خود را انکار می کنند.

مگر خداوند سر دارد؟ مگر خداوند دست و پا دارد که دست و پا داران را درک می کند؟

قرآن و تمام اولیای خدا می فرمایند که بدون عقل و درک و فهم، پیروی از یک نگاه و باور، صفت منافقان و جاهلین است.

و اما منافق و فریب کار کسی است که در دلش اعتقادی به امری که ندارد، آن را تبلیغ می کند و در ظاهر چنین می نماید که او به آنچه که می گوید باور دارد.

قاسم سلطانی