عشق چیست و عاشق کیست؟/ بخش اول
عشق همان میل به اتصال است و عاشق کسی است که میل به اتصال دارد. میل به اتصال با آنچه که حقیقت است. نقطه ئ مقابل عشق، انکار و انقطاع و استنکاف هیجانی است. یعنی چه؟
میل به اتصال را از دوران نوزادی در کودک می توان مشاهده کرد. اگر در این دوران تجربه ئ زیستی کودک با والدین خود از انقطاع هیجانی برخوردار باشد، یعنی والدینی داشته باشد که پدر با مادر رفتار عاشقانه با یکدیگر و دیگران نداشتند و هرگز تفاهمی معنوی در این دوران تجربه نشده است، این عدم اتصال احساس سرخوردگی به انسان دست می دهد و میل او را برای تفاهم و ارتباط با خود و دیگران قطع می کند و این بسیار مضر برای رشد و تعالی در اعتماد است.
اگر مشاهده و تجربه کرده باشید، افرادی را که به هیچ وجه تمایلی به فهم شما و تفاهم با دیگران ندارند و اختلال ارتباطات دارند. این رفتار باعث تولید خشم پنهان، قضاوت پنهان و انتقام و کینه ئ پنهان در شخص می شود.
احساس بیگانگی انسان را دیوانه می کند و موجب کاهش هوش فردیتی و هیجانی در شخص می گردد، زیرا به انرژی یکتایی متصل نیست و نمی خواهد که متصل شود. چنین شخصی می تواند برای خود و جامعه عواقب ناگواری را رقم بزند.
دوست داشتن و مورد توجه واقع شدن جزو نیازهای حیاتی و روحی ساختمان نسل بشر است، اما هویت بیگانگی و اعتباری، به خاطر دوری از فطرت خود، میل به اتصال را از دست می دهد و وارد میدان انکار شده و دچار اختلال الیناسیون می شود.
شاید تجربه کرده باشید افرادی را که به هیچ وجه تمایل به اعتماد و تفاهم نشان نمی دهند و هیچ توجهی به اشارات شما هم ندارند. این افراد دچار انقطاع هیجانی شده اند و نمی توانند تبادل انرژی و هیجانی با خود و دیگران ایجاد کنند و در نتیجه از عشق، که همان اتصال هیجانی است، بی بهره می مانند.
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
عدم اتصال ها احساس سرخوردگی و احساس نامطلوبی به انسان بیگانه و منکر دست می دهد و او را از نعمت عشق و پیوستگی دور می کند. زن و شوهرهای زیادی را دیده ام که از هرگونه اتصالی اجتناب می ورزند. یکی با مهربانی نمکدان را بهانه ای برای اتصال هیجانی کرده و از همسر خود نمکدان را از سر سفره خواهش می کند، اما همسر او بر می گردد و از خود استنکاف و یا انقطاع هیجانی نشان می دهد.
چرا خودت برنمی داری! و یا رویش را آن طرف کند.
emotional disconnection
یک روشی است که اتصال هیجانی را کمک می کند و دو روش است که عدم اتصال هیجانی را سبب می شود.
_روش اول، همراهی کردن است، یعنی اگر همسر شما از شما خواست که جایی بروید، یک نامه اداری برای او بنویسید، یک تلفنی عوض او به کسی بزنید، شما همراهی کنید. در اینجا اتصال هیجانی صورت می گیرد و این لازمه و ابزار عشق است.
_ شما از همسر خود می خواهید که نمک غذا را کمی کمتر بریزد، او برگردد به شما بگوید که ما نمی توانیم به خاطر تو نمک نخوریم، این می شود انقطاع هیجانی. اگر برگردد بگوید که بیا خودت شام درست کن، و این انقطاع هیجانی از جنس ستیزه جویی می شود.
_ شما از همسر خود می خواهید که شمع روی میز را روشن کند، او اتاق را ترک کند، شما موهای همسرتان را تعریف و تمجید می کنید، اما او پس می زند. این را استنکاف و امتناع هیجانی می گویند.
عشق از جنس اتصال هیجانی است، اما بی اعتنایی و انکار از جنس اختلال و انحراف است. همراهی کردن و اتصال هیجانی باعث پیوند انسانها و یگانگی می شود و امتناع هیجانی باعث گسستگی و دوری و بیگانگی می شود.
اتصال هیجانی و همراهی کردن موجب فزونی فضیلت و عقل و آگاهی می گردد، و امتناع هیجانی باعث سرخوردگی و بیماری ها و اختلالات گوناگونی در انسان می شود، که این خود نیز از میراث هیجانی سرچشمه می گیرد.
انسان هرچه را که تمرین کند آن می شود.
میزان اتصال ها و استنکاف های هیجانی امنیت روانی ما را رقم می زند. در جامعه ای که میزان اتصال هیجانی بین دختر و پسر در دوران کودکی پایین است و امتناع و استنکاف هیجانی رسم است، امنیت روانی و اتصال هیجانی در بزرگسالی کمتر خواهد شد.
در جامعه ای که اتصال هیجانی در بین زن و شوهر جای خود را به اتصال دارایی ها و شخصیت ها بدهد، فرزندان آنها در بزرگسالی از کمبود عشق و اتصال هیجانی در رنج خواهند بود.
ادامه دارد....
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid