#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش چهل و یک
و بالاخره "عشق" چیست؟/ بخش دوم
هرکسی و هر تیپی تعریف خود را از عشق ارائه می دهد و به عبارتی هرکسی از ظن خود یار عشق می شود و ظن و گمان ها را نمی شود به عشق چسباند.
مثل حکایت فیل در شهر نابینایان در مثنوی است که هرکسی دست به جایی از فیل می زد و یکی گوش فیل را به بادبزن و دیگری خرطوم فیل را به ناودان و آن یکی پاهای فیل را به ستون هایی تشبیه می کرد و کسی نفهمید آنچه را که دست میزند حیوانی به نام فیل است که هرگز آن حیوان را ندیده اند!
می گویم تو اگر خودشناسی نکنی و خودت را نشناسی، خدا را نخواهی شناخت، می گوید بستگی دارد خدا را چگونه تعریف کنی!
می گویم اگر خودت را نشناسی عشق را هم نخواهی شناخت، می گوید بستگی دارد عشق را چگونه تعریف کنی!
تو اگر خودت را نشناسی، هرخدایی را که به آن اعتقاد داشته باشی، آن اعتقاد جعلی خواهد بود، زیرا عقیده ی واقعی قائم بر شناخت خود است.
تو اگر خودت را نشناخته باشی، نه تنها خدا و عشق را، بلکه خودت را هم سوءتفاهم خواهی کرد و از خود رفتارهای غیر انسانی نشان خواهی داد، زیرا طرز استفاده از خودت را یاد نگرفته ای.
اگر شما یک دستگاه کامپیوتر بخرید و دفترچه ی راهنمای آن را نخوانید و یا طرز استفاده ی آن را فرا نگیرید، شاید آن را در گوشه ای از منزل نگهداری کنید و گاهی اوقات نیز استفاده های نادرست از کامپیوتر بکنید و یا هربار از دیگری بخواهید که کامپیوتر شما را روشن کرده و به شما کمک کند.
شما اگر خودتان را نشناسید خدا را هم نخواهید شناخت و متوسل به امام زاده های مرده خواهید شد که آنها از خدا بخواهند تا نیازی از شما برطرف شود.
شما اگر دفترچه ی راهنمای یک کامپیوتر را بخوانید، اما هرگز از کامپیوتر استفاده نکنید، لفظ کامپیوتر را خواهید شناخت نه خود کامپیوتر را.
شما اگر علائم رانندگی را حتی به صورت درست یاد گرفته باشید اما هرگز رانندگی نکرده باشید، نمی توانید بگویید رانندگی بلد هستید،
و اگر خداوند را در کتاب ها بخوانید و از این و آن بشنوید، ولی خداوند را درون خود پیدا نکنید و با او به طور مستقیم در رابطه نباشید، شما خدا را در لفظ می شناسید نه در واقعیت.
تا خداوند در جوارح شما نفوذ نکند، شما خداوند را نمی شناسید. خداوند تا در نشست و برخاست شما نفوذ نکند شما خداوند را نخواهید شناخت و عشق نیز از همین جنس است.
اگر شما مزه ی "عسل" را از این و آن "شنیده" باشید! و حتی عالم عسل باشید، اما عسل را نخورده باشید و عسل در خون و جوارح شما ورود نکند، شما با عسل بیگانه هستید و با او در رابطه نیستید، زیرا مزه را نمی شنوند، بلکه آن را می چشند.
عشق، خداوند و خودشناسی نیز از این جنس است.
شما باید به عشق و معصومیت تبدیل بشوید تا معشوق را شناسایی کنید و با معشوق به طور مستقیم در ارتباط باشید. شما باید عشق را بخورید تا مزه ی عشق را بچشید و مزه ی عشق بدهید،
ولی معمولا نفس را به جای عشق می خوریم و فکر می کنیم که عشق را خورده ایم.
از کجا بفهمیم عشق را خورده ایم یا غیر عشق را؟
اگر در راه عشق بتوانی از متعلقات خود (نمادهای انقطاع) بگذری و عشق را انتخاب کنی، عشق را خورده ای و اگر از عشق بگذری و عشق را قربانی شخصیت و متعلقات اجتماعی کنی، آنگاه غیرعشق خورده ای، زیرا محال است کسی عشق حقیقی را خورده و به عشق تبدیل شده باشد و سپس عشق را با سود دنیوی معاوضه کند.
سیستم عامل شخصیت گرا (نفس) آپشن "عشق" ندارد، زیرا او فقط خودش را می خواهد و خودبین است نه عشق بین.
هرچه بکاری همان را درو می کنی، هرچه را که تمرین کنی آن می شوی
هرچیز که در جستن آنی آنی
سیستم عامل شخصیت گرا سودای سود و زیان دارد و غرور او، شخصیت ارزان قیمت او، نقاب او، برتری خواهی او، زودرنجی او، پیش داوری او، جاه طلبی او و سایر نمادهای انقطاع او باعث می شود عشق و هر حقیقت دیگر از او دور بماند.
این بخش ادامه خواهد داشت
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid