#شناخت خود(#خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟ / بخش سی و پنج
مکانیزم های دفاعی روانشناختی عوام در مقابل کلام خودشناسی
ذات خودشناسی از جنس علم حصولی نیست، آیا همین جمله را متوجه هستید؟
خودشناسی خبر از خود به خود است، یعنی کلام واقعی خودشناسی از خود تو خبر می دهد، اگر تو به خودت مراجعه نکنی و به نفست مراجعه بکنی، آن کلام را انکار خواهی کرد، چرا؟
برای اینکه به نفس خود مراجعه کردی و این مطلبی که به تو وارد شده، نفس نمی تواند آن را شناسایی کند و اصولا کار نفس انکار حقایق است.
اگر من از شما بپرسم که آیا شما بدن زنتان را دوست دارید یا نه؟ شما می روید از استاد دانشگاه می پرسید که آیا من بدن زنم را دوست دارم یا خیر!؟
اگر هم از نفستان بپرسید که آیا من بدن زنم را دوست دارم یا نه، او به شرطی شدگی های خود مراجعه خواهد کرد.
نفس وجود خارجی و هویت ندارد، نفس مخلوطی از سلایق نفس اجداد، ادوار، انکار، فرهنگ و قراردادهای جامعه است.
اگر من از شما بپرسم که آیا شما همین اکنون گرسنه هستید یا نه؟
شما می روید از استاد دانشگاهتان می پرسید که آیا من گرسنه ام یا نه!؟
جنس مطالب خودشناسی نیز از همین جنس هستند(علم حضوری)
تو نفس نیستی، نفس خودش را ذات تو جا می زند. نفس تو را جعل کرده است. نفس به نام تو،
زندگی تو و طعم واقعی زندگی را آلوده کرده است. نفس قدرت تشخیص و تمیز را زایل کرده است.
نفس از فهم متنفر و با فهم بیگانه است، او دوست دارد دانشگاه فهم کند و او تقلید کند و فهم دانشگاه برای او دلیل و فهم است. او هیچ علاقه ای به فهم خود ندارد. او حضور در لحظه ندارد که به فهم لحظه ی اکنون مراجعه کند. تمام وجود او متعلق به اجداد و گذشته ها است.
جهد کن تا پیر عقل و دین شوی
تا چو عقل کل تو باطنبین شوی
از عدم چون عقل زیبا رو گشاد
خلعتش داد و هزارش نام داد
در خودشناسی فهم دیگران هیچ ربطی به فهم تو ندارد و تا خودت فهم نکرده ای، با قضایایی که وارد تو می شوند انقطاع هیجانی خواهی داشت و انقطاع هیجانی یعنی عدم فهم!
وقتی می گویم برای اینکه دیگران و خدا را بشناسید نخست باید خودتان را بشناسید،
می گوید: این نظر شخصی شماست!
اصلا به عقل خود مراجعه نمی کند که ببیند آیا این سخن عقلایی است یا نه.
تعقل نمی کند تا متوجه بشود که شناخت "هرچیزی" در گرو شناخت خود است!
وقتی می گویم برای تشخیص و درک مطلب به خودتان و معصومیتتان مراجعه کنید، باز به کتاب هایی که خوانده مراجعه می کند، باز به ایمان خود (ضمیرناخودآگاه روان) مراجعه می کند.
وقتی می گویم هرگز برای اینکه شخصی را بشناسید او را از دیگران، مخصوصاً از نفس خودتان نپرسید، باز می رود این جمله را از یک استاد دیگر می پرسد و یا به نفس خود مراجعه می کند.
یعنی تعقل نمی کند و به عقل خود مراجعه نمی کند، چونکه عقل ندارد که به عقل خود مراجعه کند، اگر عقل داشت به عقل خود مراجعه می کرد.
عوام همواره به نفس خود(من جعلی) مراجعه می کند، چون نفس خود را ذات خود تلقی می کند و نفس او خودش را ذات او جا زده،
و او در زندان نفس گرفتار و بی حس و نابینا شده است.
عوام خودش را از دست داده و از خودش جدا شده و نمی تواند به خودش مراجعه کند، چون دچار اختلال از خودبیگانگی (الیناسیون) شده و ارتباط با خودش را از دست داده است.
اگر عقل داری به عقل خود مراجعه کن و اگر نداری آن را فعال کن.
غالب مردم عقل ندارند و نفس دارند، به نفس مراجعه می کنند و تمام عمرشان را بدون عقل می گذرانند.
از کجا بدانید عقل دارید یا ندارید؟
خیلی سخت نیست، "نمادهای انقطاع از عقل" را در خود بسنجید و میزان عقل خود را دریابید.
عقل و معصومیت هدف فطری و حق تو است، همچنانکه هدف فطری یک دانه ی انگور تبدیل شدن به انگور است، هدف تو نیز تبدیل شدن به معصومیت است.
تا به معصومیت و عقل تبدیل نشده ای مزه ی انسان را نخواهی داد.
در بخش بعدی به هدف شناسی خواهم پرداخت
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid