و بالاخره "عشق" چیست؟

اینکه ۹۹ درصد مردم معنی عشق را نمی دانند غلط است.
یعنی یک نفر از صد نفر معنی عشق را می داند؟ 
یعنی در یک شهر یک میلیونی ده هزار نفر معنی عشق را می دانند؟
یعنی در یک کشور هشتاد میلیونی هشتصدهزار نفر معنی عشق را می دانند؟

به جرات می گویم که یک نفر در ده هزار نفر هم شاید معنی واقعی عشق را نمی داند، اگر خودشان عشق نباشند و به عشق تبدیل نشده باشند، معنی خودشان را داخل عشق می ریزند.

عشق وصل و اتصال است نه وصف و انقطاع
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

زاهد و عالم عشق را از عارف شنیده و آن را به جنس خود ترجمه کرده است. 
برداشت خود را به عشق چسبانده است.
تازه به دوران رسیدگان می گویند عشق وابستگی نیست.
عشق عین وابستگی است و تو بدون عشق مزه ی انسان را نخواهی داد. آنهایی که لاف بی نیازی می زنند، از عشق محروم هستند و عشق را سوءشناخت کرده اند.
عشق هدف فطری تمام نسل بشر است و اگر هدف اختیاری تو با هدف فطری تو مطابقت نداشته باشد، معلوم است که به عشق تبدیل نمی شوی.

بشنو این نی، 
چرا نی؟ 
نی سمبل انسانیست که درونش خالی و پاک و منزه از متعلقات است و انسانی که درونش پر از متعلقات است و داخل نی را پر کرده، 
عشق چگونه می تواند به آن بدمد؟ 
اگر درون نی پر باشد، نوای عشق را نخواهد داد. اگر انسان خالی نباشد، عشق نمی تواند به او بدمد. 

هرکسی نمادهای انقطاع داشته باشد عشق از او دوری می کند. عشق وارد محلی می شود که پاک و منزه و عاری از رذایل اخلاقی است. رذایل اخلاقی و نمادهای انقطاع مانع ورود عشق هستند.

من در حیرتم کسی که شاهد عشق نبوده چگونه معنی عشق را می داند؟ 
تو هرچقدر هم علم و دانش عسل را داشته باشی و هرچقدر هم وصف عسل را شنیده باشی، اگر عسل را نچشیده باشی، وجودت آن عسل را تجربه نکرده و تو با عسل بیگانه هستی.

می گویی من عاشق شدم؟ 
می گویی من همیشه عاشق هستم و معنی عشق را می دانم؟ 

پاسخ:

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

ما انسانها را نه از روی ادعا، نه از روی تجربه و نه از روی شواهدی که می آورد، بلکه از روی رفتار و نمادهای انقطاع خواهیم شناخت. 
اگر تو نمادهای انقطاع داری هنوز معنی عشق را نمی دانی، حتی اگر در راه معشوقت جان بدهی!
آنهایی که در راه معشوق جان می دهند، ولی نمادهای انقطاع دارند، در راه نفس جان می دهند.

اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی

کسی معنی عشق را می داند که معنی نمادهای انقطاع را بداند. کسی معنی عشق را می داند که معنی نفس را به درستی بشناسد، زیرا اگر معنی نفس را نشناسد، نفس در او حکومت می کند و نفس معنی خودش را به عشق می دهد.

اگر تو معنی و حالات نفس را ندانی، نفس با نقاب عشق به تو وارد می شود و خودش را عشق جا می زند و تو نفس را عین عشق تلقی می کنی و ادعا خواهی کرد که عشق را تجربه کرده ای!

با مصالحی مانند رقابت، حسادت، برتری خواهی، لایک عوام را گرفتن، بی اعتنایی، تعصب و احساس مالکیت محال است که تو بتوانی عشق بورزی، با این مصالح فقط می توان نفرت ورزید و بی اعتنا شد.

شیطان و خدا در یکجا نمی گنجند.

آن نی که درونش را با مصالحی مانند فریب،سانسور، تحریف، احساس مالکیت، جاه طلبی و دیگر نمادهای انقطاع پر کرده، نوای عشق نمی دهد، بلکه از جدایی ها شکایت می کند.
این بخش ادامه خواهد داشت...

#قاسم سلطانی