#خودشناسی / بخش هشتاد
آداب #انتقاد و #گفتگو ؟
هر گفتگویی آدابی دارد و یک ذهن آلوده به نمادهای انقطاع (رذایل اخلاقی و شرطی شده) هرگز قادر به رعایت این آداب نیست و وارد مغلطه و اغلب توهین و تحقیر می شود.
قشر عوام و تربیت نشده به جای گفتگو، کل کل کردن بلد است و همیشه در صدد به حاشیه رفتن است تا صورت مسئله را حذف کرده باشد،
زیرا توجه به صورت مسئله برای منافع نفسانی او ناگوار است و او همواره در طول عمرش از صورت مسئله ها فرار کرده و آن ها را در وجود خود منجمد می کند؛
اما آن ها در موقعیت و شرایطی بدتر راه هایی برای ابراز خود جستجو می کنند و خودشان را در شکل های افسردگی، اختلالات شخصیتی، بی حوصلگی ها و بی قراری ها بروز می دهند و شخصی که همیشه گمان می کرده مسائل را پنهان می کند، نمی داند که ریشه ی این حساسیت ها و نارضایتی ها از کجا سرچشمه می گیرد.
عوام وقتی امری ورای فهم و درک اوست، آن را انکار می کند و یا حمله به آن استدلال می کند و این رفتار میزان شعور و عدم آداب دانی شخص را لو می دهد؛
چرا که وقتی شخصی استدلالی می کند که ورای فهم و درک ما است و یا مبهم است، ما به راحتی می توانیم از استدلال کننده جزئیات را سوال کنیم، تا از این طریق به مدعی شانس توضیحات و به خود شانس شفافیت بدهیم؛
اما عوام به جای سوال کردن به استدلال و به خصوص به شخص حمله می کند و این رفتار چاله میدانی و بسیار زننده است و درخور انسان امروزی نیست.
انتقاد نیز آداب خاص خود را دارد.
اگر از کسی انتقاد می کنیم، این انتقاد باید آدرس و نشان دقیق داشته باشد، وگرنه انتقاد شونده را سردر گم می کنیم و این تجاوز روانی محسوب می شود.
ما اجازه نداریم با انتقادهای مبهم انتقاد شونده را سردر گم کنیم و تکلیف او را با انتقادمان مشخص نکنیم.
کلی گویی هایی مانند "من مخالف این استدلال هستم" و یا "این استدلال عملی نیست" و یا "این استدلال به درد نمی خورد"،
انتقاد، تحلیل و یا نقد سالم محسوب نمی شوند،
چرا که نقد و تحلیل بدون آدرس و توضیحات دقیق،
ترور استدلال است و دودش به چشم خودمان می رود و از طرفی شایسته ی اشرف مخلوقات نیست.
هدف عوام و لمپن از گفتگو برنده شدن در گفتگو از طریق تحریف، تقلب و فریب است و البته که اهل نظر به تمامی این رفتارهای ناسالم وارد و واقف است.
یکی دیگر از رفتارهای بارز لمپن ها در گفتگو این است که با زبان خرده فرهنگ لاتی وارد گفتگو می شوند تا استغناشکنی کنند و تلویحا به طرف می گویند که اگر با من بحث کنی آبرویت می رود، پس سر به سر من نگذار و گفتگو را قطع کن!
اینکه لمپنیست سیاسی و اجتماعی حرف زدن بلد نیست، بسیار پر واضح است، اینها در مناظره های خود، استدلال و دیالوگ نمی کنند، بلکه مرتب به شخصیت یکدیگر حمله می کنند و کشوری که حکومت مدارانش حرف زدن بلد نباشند، از عوام چه انتظاری می توان داشت!؟
#قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid